بازار محوري داخلي معادل با بازار محوري است که با اولويت دهي به اجراي موثر استراتژي هاي بازاريابي شناخته مي شود . توسعه‌ي بازار محوري داخلي مي تواند اثر بخشي پاسخگويي بازار محوري شرکت به شرايط بازار را افزايش دهد ؛ زيرا مديريت را قادر مي سازد که اهداف بازار را با قابليت هاي دروني و مهارت هاي کارکنان ، بهتر همسو و هماهنگ نمايد .

شرکت با پذيرش بازار محوري داخلي در حقيقت گام به سوي گسترش تعهداتي بر مي دارد که توسط آنها با مديريت موثر رابطه ي بين کارکنان ، مافوق ها و مديران ، براي آنها خلق ارزش ميکند . لازم به ذکر است که افزايش درجه ي بازار محوري داخلي ، جهت گيري خارجي يا تمرکز شرکت بر مشتريان آنرا مانع نمي شود ؛ بلکه به طور کاملاً برعکس محرک يک جهت گيري متقارن است ، بنابراين اثر بخشي پاسخگويي استراتژيک شرکت را تقويت مي کند و نهايتاً توانايي شرکت را براي راضي نگهداشتن مستمر مشتريان ، فراهم مي آورد و نهايتاً باعث رشد سود و فروش مي گردد . بررسي ها در اين زمينه نشانگر آن است که بازاريابي داخلي بر مشارکت در تصميم گيري و توانمند سازي نيز اثر دارد.علاوه بر دو جنبه ي فوق الذکر تحقيقات نشان داده است که رضايت شغلي کارکنان هم يک پيش نياز مهم براي تحقق موثرتر نيازهاي مشتريان شرکت است . لذا رضايت شغلي هم يکي از اهداف مهم برنامه هاي بازاريابي داخلي است .

از جنبه تاریخی بازار محوری به عنوان مرحله ای از بالندگی سازمان ،یا به عنوان سطحی که انعکاس دهنده بلوغ سازمانی است ،نیز تعریف شده است . نویسندگان مختلفی چون بیکر (1991 ) ،کاتلر (1996 ) و داجیک (1992) بر این تعریف صحه گذارده اند . آن ها به بازار محوری به عنوان مرحله نهایی توسعه یک سازمان بازرگانی نگاه کرده و معتقدند که گرایش بازار در امتداد توسعه گرایشات مختلف بازرگانی بوجود آمده است.

این مراحل توسعه عبارتند از تولید محوری ،محصول محوری ،فروش محوری و مفهوم بازاریابی .

  • در «تولید محوری » فرض بر این است که مشتریان نسبت به کالاهایی نظر مساعد خواهند داشت که اولا موجود باشند و ثانیا دارای قیمت خبلی مناسبی باشند ،بنابراین مدیریت ،وظیفه بهبود تولید و توزیع را بر عهده دارد .این مفهوم از قدیمی ترین فلسفه های راهنمای فروشندگان محسوب می شود . مفهوم اساسی دیگری که راهنمای فروشندگان است «مفهوم کالا »یا محصول محوری است .بر اساس این مفهوم مشتریان خواهان کالاهایی هستند که از بهترین کیفیت و کارایی برخوردار باشند . بر مبنای این اصل سازمان باید منابع خود را به بهبود پیوسته کالا اختصاص دهد . مفهوم دیگر در این زمینه «فروش محوری » است . بسیاری از سازمان ها از این مفهوم تبعیت می کنند . بر این اساس این مفهوم اعتقاد براین است که مادامی که شرکت به میزان وسیعی برای فروش و ترویج کالاهای خود نکوشد ،خریداران ،کالاهای آنها را نخواهند خرید . در اینجا هدف صرفا فروش هست و هیچ گونه نگرانی بعدی در مورد رضایت مشتری وجود ندارد ؛اما در «مفهوم بازاریابی »اعتقاد بر این است که نیل به اهداف سازمانی بستگی تام به تعیین و تعریف نیاز ها و خواسته های بازار هدف و تامین رضایت مشتری به نحوی مطلوب تر و موثرتر از رقبا دارد. معمولا مفاهیم فروش و بازاریابی اشتباه می شوند . این مفهوم با یک بازار کاملا تعریف شده شروع می شود . روی نیازهای مشتری تاکید دارد،کلیه فعالیت های بازاریابی را هماهنگ کرده و با تامین رضایت مشتریان سود می آفریند . لویت تفکر بازاریابی را به عنوان فلسفه بازرگانی معرفی می کند ،که با بوجود آمدنش سایر مفاهیم را به چالش کشانده است . برای مفهوم بازاریابی چهار بعد در نظر گرفته شده است :
  • تمرکز بر بازار
  • مشتری گرایی
  • بازاریابی هماهنگ
  • سود آوری

کوهلی و جاوورسکی (1990 ) بازارمحوری را به عنوان کاربرد و برپایه تفکر بازاریابی معرفی کرده و معتقدند،تبدیل تفکر بازاریابی به عمل باعث ایجاد بازارمحوری می شود . در این دیدگاه گرایش بازار صعود و پیشرفتی را از عمل فروش به سمت درک مشتریان ، مشکلات و نیازهای آنها و تلاش در جهت پیدا کردن راه حل برای برآوردن نیازهایشان داشته است .