همچنانكه سازمان­ها براي «ديجيتالي شدن» آماده مي­شوند، تنها تعداد کمي از آنها بنظر مي­رسد که واقعاً تمام استلزامات اين انتقال را در فرآيندهاي کسب و کارشان و روي سازمانشان به اجرا دربياورند. اين انتقال چيزي بيشتر از برقراري ساختاري ديجيتالي را شامل مي­شود و حتي چيزي بيشتر از توانايي ورود به همکاري مجازي با ديگران را نياز دارد. شکل­هاي مجازي سازماني بنابراين تنها يک عنصر از چيزهاي مورد نياز براي سازمان­هاي اقتصاد ديجيتال را دارا مي­باشد. استلزامات روندهاي بالا براي سازمان­ها به ازدياد اصطلاحات فنی[1] که در ابتدا براي شرکت­ها بکار برده مي­شد، منجر شده است، واژگاني از قبيل کسب و کار چابک[2]، سازمان شبکه­ای[3]، شرکت مجازی[4]، کسب و کار توسعه­يافته[5]، سازمان حاکم[6]، کسب و کار دانشی[7]، سازمان يادگيرنده[8] و سازمان هوشمند. هر تعريفي، اختلاف جزئي خود را دارد که بسته به مشخصه­هاي ويژه يا ترکيبي از ويژگي­ها، بيانگر تاکيد خاصي هستند. واژه سازمان هوشمند براي نمونه، براي سازمان­هايي استفاده مي­شود که دانش­مدار هستند، شبکه­اي هستند، بطور پويا با کارها و شکل­هاي جديد سازماني منطبق مي­شوند، يادگيرنده هستند و براي ايجاد و بهره­برداري از فرصت­هايي که توسط اقتصاد جديد فراهم مي­شود چابک (سريع در انتقال) هستند. نهايتاً همه آنها بر نياز به پاسخگويي به ماهيت متغير اقتصاد ديجيتال، بصورت پويا و نوآورانه تاكيد دارند. بهر حال فرصت­هاي دائماً در حال تغيير بازار و مشتري در اقتصاد ديجيتال اين اطمينان را مي­دهد که فرمول جهاني واحدي براي توصيف سازمان هوشمند نمي­تواند وجود داشته باشد. با وجود اين، استيون گلدمن و همکارانش[9]، چهار بعد استراتژيک رفتار چابک را که براي سازمان­هاي هوشمند بسيار مهم هستند را توصيف کرده است. اين ابعاد عبارتند از: تمرکز بر مشتري، تعهد به همکاري درون و بين سازماني، سازماندهي در مقابل عدم قطعيت و تغيير کلان و توانايي تحت نفوذ و تاثير قرار دادن افراد (فرهنگ کارآفريني) و دانش (سرمايه عقلايي[10]). قابليت­ها و مشاركت­هاي مبتني بر همکاري و شبکه براي اکثر سازمان­هاي تجاري بزرگ و کوچک، به منظور موفقيت رقابتي در بازارهاي جهاني بسيار متغير، امري محوري شده است. امروزه، سازمان­هاي هوشمند، اين توانايي را دارند تا طيف گسترده­اي از مشارکت­هاي مبتني بر همکاري را تجسم کنند، شکل دهند و حفظ کنند. بدين منظور، نياز است که چالش «ظرفيت همکاري[11]»، به قابليت اصلي سازمان تبديل شود (Filos and Banahan, 2000).

سازمان­ها به خاطر ارزش افزوده­اي که در اين مشارکت­ها وجود دارد، در اين مشارکت­ها وارد مي­شوند. سازمان­ها با ورود به همکاري با ديگران، اهداف استراتژيک گوناگوني را دنبال مي­کنند، اهدافي مانند:

  • بهينه­سازي منابع. تسهيم سرمايه­گذاري در مورد زيرساختار، تحقيق و توسعه، دانش بازار و غيره و به اشتراک گذاري خطرها. اين در حالي است که روي قابليت­هاي اصلي هر شريک تمرکز مي­شود.
  • ايجاد هم­افزايی[12]. بوسيله پيوند دادن قابليت­هاي مکمل (يعني ارائه يک راه حل به مشتري، تا صرفاً ارائه يک محصول يا خدمت).
  • دستيابي به توده. بصورت سرمايه­گذاري، سهيم شدن در بازارها و مشتريان.
  • افزايش سود. دستيابي به بازار در زمان کوتاهتر، کيفيت بالاتر، با سرمايه­گذاري کمتر.

شبکه­سازي در سطح فناوري اطلاعات و ارتباطات، سازمان­ها را قادر مي­سازد تا به سوي شکل­هاي سازماني توسعه­يافته و مجازي حرکت کنند. اين ممکن است کافي نباشد و نياز است تا سازمان از ساختار سلسله مراتبي سرسام­آور به ساختارهاي تخت و تيم­ها تغيير کند. گام بعدي، در برگرفتن بعد دانش در شبکه است تا افراد را در آن تيم­ها قادر سازد تا بطور پويا با يکديگر پيوند برقرار کنند و اطلاعات و دانش را به اشتراک بگذارند. شکل 2 نشان می­دهد که چگونه سازمان­هاي هوشمند، يک ساختا  شبکه­اي دارند که شامل همه سه بعد مي­شود (Filos and Banahan, 2000).

[1] . Terminology

[2] . Agile Enterprise

[3] . Networked Organization

[4] . Virtual Company

[5] . Extended Enterprise

[6] .  Ascendant Organization

[7] . Knowledge Enterprise

[8] . Learning Organization

[9] . Steven Goldman et al.

[10] . Intellectual Capital

[11] . Capacity to Collaborate

[12] . Synergy Creation