پایان نامه
تعمق/ژرفا

پایان نامه تعمق/ژرفا

آوریل 4, 2020 0 By [email protected]

1-زیر سوال بردن آنچه مسلم یا بدیهی تلقی می شود

فردی که دارای ذهنیت فلسفی است در برابر فشار امور واضح و آنچه که دیگران آنرا بدیهی می شمارند,مقاومت نموده و آنچه را که دیگران زیر سوال نمی برند زیر سوال می برد.آنچه که ما به آن احتیاج داریم, شکهای مبهم و بی اساس در رابطه با اشیا نیست,بلکه تعدادی سوال است که برای آشکارکردن جنبه های اساسی یک موقعیت مطرح شده است.

اگر امور جزیی, فوری و محدود ما را تحت تاثیر قرار دهد,شک نیست که از جامعیت ذهنی ما کاسته می شود و احتمالآ جذب امور محسوس و آشکار خواهیم شد.ذهنیت فلسفی بر شانس ما برای حرکت به سوی ماوراء محدودیتها,تعصبات جاهلانه,جانبداریهای شخصی و تصورات قالبی می افزاید.البته نمی توان همه رویدادهای گذشته را با هم زیر سوال برد.برای اینکه بتوانیم فرد یا عقیده ای را با اهرم تردید از جای خود برکنیم باید از نقطه ای شروع کنیم.همچنین نمی توان تعصبی جاهلانه را صرفا با عمل اراده کنار زد.همچنانکه پییرس[1] خاطر نشان می سازد اموری که فرد درباره آنها تعصب زیادی به خرج می دهد,همان اموری هستند که بدون چون و چرامورد قبول واقع شده اند.بنابراین به ماهیت تعصب یا جانبداریهای شخصی باید قدری توجه نمود.انسان از زمان بیکن[2] تا کنون مبانی بسیاری از اشتباهات و جانبداریها را تشخیص داده است.از نظر بیکن: (( اشتباهات و جانبداریها به منزله دامهایی هستند و قدرت استدلال هنگامی به انسان توانایی اجتناب از این دامها را می دهد که جای آنها را بطور دقیق تعین کرده و نشانه گذاری کرده است .)) گرایشی اندیشمندانه به تغییر به منظور مورد بررسی و سوال قرار دادن نظرات متداول نشانه ای از فرد دارای ذهنیت فلسفی است.

2-کشف و تدوین نظریات,سوالات و فرضهای بنیادی در موقعیتهای خاص

برای آن که یک مدیر یا هر شخص دیگری بتواند پاسخگوی بسیاری از تقاضاهای روزمره ای باشد که در مقابل اوست,باید روال جاری را برای بسیاری از کارهایش به وجود آورد.مثلآ در بعضی از سازمانها پیوسته ضبط و ربط و عرضه اقلام با روش کار میزان شده ای انجام می شود.به همین دلیل بسیاری از سازمانهای موفق اغلب دارای روش های کاری مشخص هستند.در ارتش این روش های کار را به عنوان روش کار میزان شده عملیاتی اس.او.پی(s.o.p)می نامند.بر حسب تجربه ای طولانی کشف شده است که می توان روش های خاص و معینی را برای حل انواع خاصی از مسایل به بهترین نحو پیش گرفت به این صورت (اس.او.پی) نه تنها منجر به انجام متحدالشکل یک کار در سازمان می شود,بلکه به افراد تازه کار استفاده از تجربه طولانی متخصصان را نیز ارائه میدهد.یک(اس.او.پی)خوب و شکل یافته حتی تدارک انواعی از موقعیتهای اضطراری یا غیرمعمول را می بیند و به استفاده کننده احساس اطمینان می بخشد.

سوال مورد نظر ما این نیست که (اس.او.پی)بصورت رسمی یا غیررسمی,ارزش اجرا دارد یا ندارد؟در هر سازمانی بعضی از روش های انجام کار به صورت عادت در می آیند هر قدر یک عادت یا روال انجام کاری پابرجاتر و گسترده تر شود,ظاهری صحیح تر و منطقی تر می یابد.بنابراین احتمال بیشتری وجود دارد که مورد سوال قرار نگیرد.متاسفانه انتقادکردن به چیزی که استقرارگرفته ,اغلب منجر به ناامیدی می شود.اگر فرد شکاکی جرات کرده و بپرسد چرا باید روش کار ثابت باشد؟سوال او با سکوت ناراحت کننده ای مواجه شده و یا با سیلی ازتوجیهات سطحی روبرو می شود.در این موقعیت یا اصول اساسی درک نشده و یا زمانی طولانی است که این اصول فراموش شده است.انجام یک روال کار چیزی شبیه به کمربند ایمنی است.هر پیشنهادی دایر بر کنار گذاشتن کمربند ایمنی ناچارا منجر به بروز بعضی ناراحتیها می شود.کسانی که دارای ذهن فلسفی هستند,قادرند نظرات و افکاراساسی را به عنوان کلیدهای حل مساله در زمینه های وسیع ملاحظه کنند فرد دارای ذهن فلسفی قادر است روال معمول انجام کار را مورد سوال قرارداده و با دیدی وسیع به اصول و نظریات,روالهای دیگر کار را در دامنه ای وسیع پیشنهاد دهد. (همان منبع )

3-حساس به معانی تلویحی و ربط امور

هنگامی که مبانی یک موقعیت درک شد, فرد دارای ذهن فلسفی شوقی بسیار برای کشف اصول اساسی آن مبانی را نشان می دهد.وی به دوباره ترتیب دادن,بالا و پایین بردن و سبک و سنگین کردن معانی تلویحی آن مبانی می پردازد.در این مرحله باروری مهمتر از صحت است.چرا که صحت را می توان با عملیات منظم تر دیگر انسان یا ماشین آزمود.
پایان نامه
عبارت(این بدیهی یا خود آشکار است)همیشه چیزی محذوف از عبارت(این برای من بدیهی یا خود آشکار است) دارد.قضایای اقلیدسی برای اغلب ما به فوریت بدیهی نیستند.اما تا آن زمان که فهم نشوند نمی توان گفت ثابت می شوند.از سوی دیگر تعاریف,اصول بدیهی و اصول موضوعه بطورضمنی و فوری بر قضایای اقلیدسی دلالت دارند.نکته,کشف این حقیقت است و اثبات یک قضیه ((اشکارساختن))این کشف است.به هر حال قبل از آن که احتمال داشته باشد کشفی صورت گیرد,باید بر آن شکی بوجود آید.

درست در همین جاست که سومین نشانه تعمق به نمایش در می آید. فرد دارای ذهن فلسفی در حدس صحیح دلالتهای ضمنی و پنهانی,چالاک است.این حدسها وقتی به فرض در آیند می توانند اثبات شوند.ولی بدون آنها معانی تلویحی پنهان می ماند.

4-مبتنی کردن انتظارات بر جریان فرضیه استنتاجی – قیاسی

این نشانه تعمق بمانند چهارمین نشانه جامعیت به معنای رسمیت نقش نظریه در همه  امور حتی عملیترین امور است.شاید یکی از معمولترین اشتباهات زمان ما,تاکید بیش از حد بر جنبه های عملی منفک از نظر است.به احتمال زیاد متاسفانه این اشتباه توسط نوعی عمل گرایی تقویت شده که درست درک نمی شود.وقتی فرد از تعمق (یعنی حرکت بطور فرضیه استنتاجی در ژرفای اطلاعات خام تجربی,حسی و مشهود)کوتاهی می ورزد انتظارات او مبتنی بر شرطی شدن استقرایی روانشناختی اجتماعی است.ضرورتا چنین انتظاراتی پاسخهای شرطی شده ای هستند.سگ پاولف پس از طی دوره شرطی شدن با شنیدن صدای زنگ انتظار غذا داشت. فرد دارای ذهن فلسفی به اصطلاح با عدسی خود به آزمایش می پردازد و با سوالات عمیق خود درباره وقایع,این جریان شرطی شدن را به مداراتی کوتاه درمی آورد.او تلاش می کند تا به حالت فرضیه استنتاجی و ارائه توضیحات, فرضیات و نظریات,به سوالات خود پاسخ دهد.انتظارات او مبتنی بر معانی تلویحی محسوس از نظریه او بوده که البته در پرتو تجربه آینده به مورد آزمون و تغییر در می آید. فرد دارای ذهن فلسفی گرایش به تخطی از بعضی تعمیمهای روانشناختی درباره رفتار افراد و گروه ها با توجه به تعصب جاهلانه و جانبداریهای کسب  شده دارد.او همچنین با بهره گرفتن از تفکر آنچه را که به صورت شرطی شده معمولی یا طبیعی پذیرفته شده,کنار گذارده و به هم می ریزد.اگر کسی آماده به مباحث ناشی از تمثیل مدار بر روی مداراست و اینکه واقعا ممکن نیست از جریان شرطی شدن گریخت و اینکه ذهنیت فلسفی صرفا شرطی شدن در یک مدار بالاتر است خود می تواند نشانگر این باشد که ما تا آنجا که برای انسان ممکن باشد تا به ساخت چنین مباحثه یا توضیحی بپردازد راضی هستیم.

 2-1-5-4 قابلیت انعطاف

1-رها شدن از جمود روانشناختی

نمایش جمود روانشناختی به نظر در سه موقعیت رخ می دهد.نخست شرایطی تازه که تازگی آن به قدری باشد که تجارب گذشته به فرد آمادگی لازم برای واکنش او بطریقی مناسب با موقعیت جدید را فراهم نکند.اگر ما ناگهان خود را در موقعیت حواریون در قایقی در حالی که حضرت عیسی(ع) بر روی آب راه می رفت می یافتیم ,احتمالا مانند آنان با جمود روانشناختی رفتار می کردیم.

دومین موقعیت که غالبا نشانگر جمود روانی است,توسط تعدادی تجارب مشابه حاصل        می شود.وقتی تجربه ای به ظاهرمشابه ولی اصولا متفاوت با تجربه قبلی بوجود می آید رفتاری که مناسب تجربه های قبلی است بدون توجه به تجربه جدید بروز می دهد.این ردیف تجارب اثر شرطی دارد و زمینه ای روانشناختی به وجود می آورد که دریافت فرد را از دریافت تفاوتهای تجربه جدید نسبت به تجربه های مشابه قبل باز می دارد.

سومین نوع جمود روانشناختی در موقعیتی نشان داده می شود که فشارهای هیجانی فوق  العاده ای را دربردارد.شخصی که در یک ساختمان در حال سوختن است به دام افتاده  و سربازی که از خستگی جنگ عذاب می کشد و یا مدیر تحت فشارهای بسیار زیاد به دلیل شدت هیجان, گرایش به آن دارند که درک صحیح خود را از دست بدهند.فردی که جدا در حال افتادن یا  غرق شدن است, ممکن است بیهوده به هر خس و خاشاکی متشبث شود.افراد دارای ذهنیت فلسفی,حداقل نسبت به کسانی دیگر معمولا در موقعیتهای تازه و ندیده کمتر رفتار نامناسب از خود بروز می دهند زیرا ملاحظات آنان فراتر از امور خاص است و به هدفهای درازمدت,عقاید اصولی و ساختهای ذهنی فرضیه استنتاجی توجه دارند.او تشخیص می دهد تناسب این ملاحظات کلی با یک موقعیت خاص همواره مورد سوال است.به این صورت که آنان خود را در یک موقعیت خاص درگیر نمی سازند تا آنها را از دیدن مسایل در ارتباط با یک کل وسیع دور سازد.از سویی آنها (افراد دارای ذهنیت فلسفی)آنقدرآغشته به ملاحظات بیرونی( دیدن مسایل در ارتباط با یک کل وسیع)نمی شوند که توانایی آنان در کار در آن موقعیت محدود شود.این همان فردی است که بطورمداوم تجربه اش,معانی اش و انتظاراتش را تجدید ساخت می کند و کسی است که همیشه دارای روح جوان است .اوکودکانه عمل نمی کند,بلکه مثل یک کودک دارای ذهنی آنقدر ثابت نیست که تفکرش جزمی باشد.

2-ارزشیابی افکار و نظریات جدا از منابع آنها

حداقل چهار مورد وجود دارد که بر ذهن انسان در ایجاد افکار و نظریات اثر می گذارد.این موارد عباتنداز:الف)زمینه های فردی ب)شرایط اجتماعی –روانشناختی ج)عقاید و نظریات همجوار یا هم دسته د)سیستم منطقی یا فلسفی.فرد در قضاوت از یک فکر یا یک نظر تک تک یا همه موارد را مورد استفاده قرار می دهد.یک مدیر که با افراد با نفوذ منطقه خود آشنایی دارد اغلب درصدد گروهبندی یا نامگذاری آنها برمی آید.به عنوان مثال فرد الف عضو اتحادیه است .فردب یک سوسیالیست است و فردج از مقامات دسته اول است.مدیر مذکور اعتقاد دارد که می داند آنان جزء کدام گروه هستند و در نتیجه چگونه باید رفتار کند.

وقتی عقیده یا پیشنهادی عرضه می شود او احتمالا قبل از هر چیزی می پرسد این پیشنهاد از کیست؟سپس بر اساس ارزشیابی قبلی اش از منبع آن را ارزیابی می کند.وی همچنین دلیل می آورد این پیشنهاد یک سوسیالیست است,بنابرین از یک سوسیالیست انتظار پیشنهاد غیر از این نداریم.

افکار یا نظریات بسیاری (کاملا جدا از اشخاصی که آنها را پیشرفت می دهند) بر اساس یک شریک جرم با افکار و نظریات دیگر هم گروه شده و مردود می شوند. افکار و نظریات اصلی,روانشناختی و قابل دسته بندی و انتقالند تا منطقی .به عبارت دیگر ارزش هر نظر یا فکری لزوما به ارزش افکار یا نظریات موجود در آن دسته مربوط نمی شود.

ثانیا به همان اندازه که تمایل هیجانی به منبعی ممکن است مطلوب باشد,به همان اندازه هم ممکن است نامطلوب باشد.در واقع ممکن است تغییر جانبداری به نفع منبع مذکور تا حدی هم دشوارتر باشد.وقتی کسی به دیگری تمایل نامطلوب احساس می کند,ذهن او نسبت به آن فرد حداقل در حالتی فعال و انتقادی قرار می گیرد.ولی در موقعی که کسی تمایل مطلوبی به فرد دیگری دارد,متمایل است بدون چون و چرا افکار و نظریات وی را حتی بدون آگاهی بپذیرد.سوم اینکه وقتی ما برای صرفه جویی,فرضیه های غیرلازم را کنارمی گذاریم,باید مواظب باشیم تا آنقدر فرضیه باقی بگذاریم که برای همه پدیده های مشاهده شده پاسخ یا توضیحی داشته باشیم .این حالت همانند تیغ دولبه صورت تراشی است که باید با  قدری ظرافت بکار رود.اگر ما فکر یا نظری را از منبع آن جدا می سازیم, باید آنقدر کامل نبریم که آن فکر یا نظر را در انزوای بی معنایی از منبع رها سازیم .توجه به منبع ممکن است در کمک به ما در فهم معنا یا قصد آن فکر یا نظر بی اندازه با ارزش باشد.

 

3-دیدن مسایل یا جهات متعدد آن و ایجاد جانشینهایی برای فرضیه ها,جنبه های مورد نظر,انتظارات و غیره

ممکن است تمایل بسوی فکر کردن دومقوله ای برای رشد خودآگاهی یا رشد خود, یک همبستگی طبیعی باشد.به احتمال قوی یکی از نخستین فرقهایی که کودک تمیز می دهد,تقسیم بین خود و دنیای باقی است .هر چیزی نخست بین ((من))و((غیرمن))و سپس بین ((مال من))و((مال غیرمن))تقسیم می شود.کودک که قادر به تشخیص بین ((مال من )) و((مال غیرمن))نیست,واقعا مساله ای برای والدین,مدرسه و جامعه است.بعد از مدتی این تقسیم دو طرفه ((مال من)) و ((مال غیرمن))احتمالا به تفکر ما درباره کل آرزوها,عقاید,ارزشها و مسایل گسترش می یابد.جهان ممکن است به ((مواردی که اعتقاد دارم))و ((مواردی که اعتقاد ندارم)) تقسیم شود.وقتی که فردی پیشنهاد می کند که ما باید به هر دو طرف مساله توجه کنیم,احتمالا بدان معناست که او خطی را بین جنبه مورد نظر خود و جهانی کشیده است که از همه جنبه های مورد نظر,به جز یک جنبه با آن فرق دارد.در واقع این طریق تفکر به هیچ غیر منطقی نیست.اصل نفی وسط به عنوان یکی از سه قانون تفکر از مدتها پیش شناخته شده است. بین متناقضات حقیقی هیچ زمینه وسطی وجود ندارد.مشکل از کوتاهی ما نسبت به شناخت این موضوع به وجود می آید که یک وجه تناقضی ممکن است با تعدادی متضادهای کاملا تفکیکی یافته جز یکی ترکیب شده باشد.آنگاه به غلط به مواردی از این تضادها به عنوان یک تضاد کامل با طرف دیگر دو مقولگی مزبور فکر شود.این نوع روش کار غیرمنطقی را اغلب تفکر ((سیاه)) می نامند.متضاد صحیح سیاه((غیرسفید))است.((سفید))صرفا یکی از موارد متناقض های درون موارد مجزای ((غیرسیاه))است.

فرد دارای ذهن فلسفی مواظب فرق میان متضادها و متناقضهاست و او نیز تشخیص می دهد

که اصل نفی وسط به عنوان یک آرمان بدان نیاز دارد که امکانات بطور دقیق در سیستمی جامع و منفک از متضادها تنظیم شود.بنابراین او در تفکر خویش تلاش می کند برای نزدیک شدن به این آرمانها تعداد زیادی فرضیه,جنبه های مورد نظر,توضیحات و غیره را تنظیم و مورد ملاحظه قرار دهد.

 

[1] -Peirce

[2] -Bacen