آوریل 17, 2021

فایل – جایگاه قدرت نرم در اندیشه سیاسی امام علی(ع- قسمت ۱۴

قدرت نرم اسلامگرایان یک نشانهی آزار دهنده و یک اخطار است که حاکی از نیاز آمریکاییها و دیگران برای یافتن راههای بهتری برای تولید قدرت نرم جهت تقویت گروههای میانهرو است. مسیحیان و یهودیان میانهرو میتوانند در این میان کمک کننده باشند. در هر سه این مذاهب پیامبر الهی ابراهیم(علیهالسلام) مورد احترام است؛ بنابراین ایدهی یک «گفتوگوی ابراهیمی» میان مسلمانان، مسیحیان و یهودیان میتواند نمونهای از راههای ایفای نقش بازیگران غیر حکومتی برای تمرین قدرت نرم و ساختن پلهایی برای تفاهم باشد(نای،۱۳۸۹،صص۱۷۹-۱۷۸).
اگر طرح نای در ایدهی «گفتوگوی ابراهیمی» ادامهی روند دموکراتیزه کردن جهان باشد تا مسیرهای رژهی آزادی آمریکا در جهان را هموار کند و پلهای تفاهم را در حمایت از منافع آمریکا، بر بنای استثمار افکار عمومی استوار سازد، نتیجهای جز تشدید جنگ و بیثباتی در آنارشی نظام بینالملل را بهدنبال نخواهد داشت. پروفسور مولانا میگوید:
مطالعات اخیر در ایالات متحده و در اروپا نشان دادهاند که تغییرات شگرفی در افکار عمومی نسبت به مسائلی مانند تسلیحات، هزینهی دفاعی، جنگ هستهای و تخصیص منابع جهانی در نتیجه از بین رفتن جنگ سرد صورت پذیرفته است. در ایالات متحده، گرچه تهدید جنگ کمتر شده است، ولی مخارج نظامی ثابت مانده است. همهی مردم آمریکا، درگیری نظامی دولت خود را در مکانهایی چون خلیج فارس، هائیتی، بوسنی و غیره پشتیبانی کردهاند، با این وجود، همین مردم احساس میکنند که چنین هزینههایی به هدر رفتن منابع موجود است. در این برهه اثبات اینکه پوشش رسانهای تا اندازهی زیادی علت این تغییر نگرش است چه بسا دشوار باشد، ولی تاریخ طولانی پوشش رسانهای مسابقهی تسلیحاتی و تکرار همیشگی مفاهیم به اصطلاح «تهدید» و «شکاف» تسلیحاتی انکار ناشدنی است؛ و دیگر نمیتوانیم ناتوانی رسانهها در پوشش خبری دادن به تجدید حیات دینی امروزی و دگرگونی شدید سیاسی در سراسر جهان را مورد خدشه قرار دهیم. این امر به نوبهی خود این استدلال را تأیید میکند که آنچه هماکنون مورد نیاز است، تغییر جهت از ارتباط عوامفریبانه و فناوریمدار به تعامل، گفتمان انسانی و تبادل آراء بیشتر است. برای رسیدن به این امر باید به سوی ایجاد و ترویج مجموعهای از اصول یا ملاحضاتی حرکت کنیم که وابسته به فرهنگ نیست، بلکه جهانشمول است و در جهت عزت نفس انسانها و استعدادهای بشری تلاش میکند و جهان را از خرابی و جنگ مصیبتبار نجات میدهد.
اصول و قواعد اخلاقی یا حرفهای کنونی علم اخلاق که بهصورتی بسیار بسته تعریف شدهاند بهعنوان ابزاری برای ایجاد چنین حال و هوایی از تفاهم، بیفایده، ناسازگار و ناکارا هستند تنها به این دلیل که این اصول و قواعد دیدگاه جبرگرایانه به فناوری ارتباط را مورد شک و تردید قرار نمیدهند، تسلیم نظام مدیریتی متمرکز هستند و بیش از اندازه در رابطه با تحویل کالا به بازیگران و دولتکشورها امید میبندند. بههم پیوستن عوامل تاریخی این بینظمی را در ابعاد اخلاقی فرایند ارتباطی ما بهوجود آورده است. مکتب اصالت سودی که بر جهان حاکم است و نشانگر اقتصادهای سیاسی متنوعی است گروه بزرگی از مخالفان را بهوجود میآورد که گزینههای اجتماعی را ناعادلانه میدانند. تا زمانیکه ترکیب و تلفیقی از نظام اخلاقی بهدست آید، رفتار ما در داخل و خارج همچنان بیحاصل خواهد بود. اما پیش از آنکه بتوانیم طرح آیندهی بهتری ایجاد کنیم باید به گفتوگو و مشاجرهای ملی دربارهی چرخهی آرزوها در نهادهای خودمان مشغول شویم. جلوگیری از جنگ، احترام به شأن و مقام انسانی و شناسایی ارزشهای فرهنگی متنوع، ادیان و سنتهای متفاوت با سنتهای خودمان حوزههایی هستند که باید در سطح بینالمللی ترویج و تبلیغ شوند(مولانا، ۱۳۸۷،صص۴۳۸-۴۳۷).

  1. تنظیم الویتها در مدیریت قدرت هوشمند

مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، جهت برقراری امنیت در سطح داخلی و خارجی، کاربرد وزنهی عدالت را در دستور کار قرار میدهد. کاربرد وزنهی عدالت به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم است. آنگاه که ناحقی و بیعدالتیها منجر به ناامنی شود، امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) ابتدا بهصورت غیر مستقیم و با هدف اقناع اصولی عاملین و حامیان ناامنی و شورش، وزنهی عدالت را با ابزار تهدید و تطمیع مورد استفاده قرار میدهند. در صورت عدم بازدارندگی ابزار تهدید و تطمیع در وزنهی عدالت، این وزنه بهصورت مستقیم به دفاع از حق در راستای اجرای عدالت و برقراری امنیت میپردازد. بازدهی کاربرد وزنهی عدالت در شکل غیر مستقیم و با ابزار تهدید و تطمیع، منجر به ایجاد محیط اقناع اصولی در حالت خوف و رجاء میشود، که میل گرایش تطبیقی با مرکز را ایجاد میکند، و در شکل مستقیم آن نیز عملکرد سیاسی وزنهی عدالت در جبههی دشمن، بازتاب عدالت اجتماعی است؛ نتایج حاصله در هر دو صورت، ثبات امنیتی است.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) الویتهای قدرت هوشمند را بر اساس تئوری توازن حقوق تنظیم میکنند و راهبرد مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق را در دستور کار قرار میدهند بهگونهای که رفتار قدرت در تمام اشکال آن، بازتاب عدالت اجتماعی است. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) اشاعهی عدالت اجتماعی را بهعنوان یک اصل مهم حکومتی، حتی در صحنههای نبرد سخت، در راستای ایجاد صلح و امنیت ملی و جهانی مدیریت میکنند. نای میگوید:
یک راهبرد بزرگ، با تضمین بقا شروع میشود، ولی پس از آن باید بر فراهم آوردن کالاهای عمومی متمرکز شود. نظم بینالمللی تا حدی یک کالای عمومی جهانی است؛ چیزی که همه میتوانند مصرف کنند، بدون اینکه در دسترس بودنش برای دیگران کم شود(نای،۱۳۹۰،ص۳۲۷).
وقتیکه فرمول تضمین بقای حکومت اسلامی بر کالاهای عمومی متمرکز شده و بر بنیادهای عدالت اجتماعی و وحدتگرایی بنا شده است، الویتهای مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) نیز بر اساس کالاهای مشترک جهانی در دستور کار قرار میگیرد. جمع عناصر قدرت سخت و قدرت نرم در مدیریت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در تبدیل به رفتار قدرت، برجستگیهای عدالت اجتماعی را نمایان میکند. در ادامه جهت روشن شدن بحث، مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در جنگهای جمل، صفین و نهروان به اختصار مورد بررسی قرار میگیرد.
دستورالعمل مدیریتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در جنگ جمل، بازتاب اشاعهی عدالت اجتماعی در جبههی دشمن است که رعایت کلیت ابعاد حقوق و آزادیهای سپاهیان دشمن را در دستور کار قرار داده است. در صحنهی نبرد جنگ جمل، چون دو گروه رویاروی یکدیگر ایستادند، امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به سپاهیان خود چنین فرمودند:
شما جنگ را با این قوم شروع مکنید تا ایشان شروع کنند که به لطف خداوند، شما بر حجت و برهانید. خودداری شما از شروع جنگ، و اقدام آنان به جنگ حجت دیگری است، و چون با آنان جنگ کردید، هیچ زخمی و مجروحی را مکشید، و اگر ایشان را شکست دادید و گریختند، هیچ گریخته و پشت به جنگدادهای را تعقیب مکنید، و هیچ عورتی را برهنه مسازید و هیچ کشتهای را مثله مکنید، و چون به قرارگاه ایشان رسیدید، هیچ پردهای را مدرید و وارد خانهای مشوید و از اموال ایشان چیزی مگیرید، و هیچ زنی را با آزار خود به هیجان میاورید، اگرچه به شما و امیران شما و نیکوان شما دشنام دهند، که آنان ناتوان هستند(ابن ابیالحدید،۱۳۷۵،ج۳،ص۲۹۶ و۱۳۷۹،ج۶،ص۲۲۸).
مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، مؤلفهی مدیریتی حقوق بشر در قدرت نرم را، در میدان نبرد قدرت سخت، به اجرا گذاشت و الویتهای قدرت هوشمند را بر اساس عدالت اجتماعی تنظیم کرد. سیاست حقوق بشر در فضای عدالت اجتماعی، با مدیریت قدرت هوشمند، در تبدیل به رفتار قدرت، شاخصهای حقانیت، جذابیت، و مشروعیت قدرت نرم را در میدان قدرت سخت نمایان کرد. مدیریت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، برهان حقانیت در عدم جنگافروزی را در برابر ابزار تهدید قدرت سخت دشمن، و برهان مشروعیت در دفاع را در برابر ابزار تهاجم قدرت سخت دشمن، به رفتار قدرت نرم تبدیل کردند؛ و در راستای اجرای سیاست حقوق بشر در میدان نبرد، مؤلفههای عینی مدیریت قدرت نرم را در دستور کار قرار دادند که عبارتند از:
الف) مصونیت زخمیان و مجروحین جنگی از کشتار
ب) مصونیت گریختگان میدان جنگ از تعقیب
پ) مصونیت سپاهیان دشمن از هتک حرمت
ت) تکریم اجساد کشته شدگان
ث) مصونیت حریم شخصی از تفتیش
ج) مصونیت اموال شخصی از غنائم جنگی
چ) مصونیت زنان از آزار
مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، با رعایت مؤلفههای مدیریت قدرت نرم در میدان نبرد سخت، به هویت ذهنی و ابزاری هنجارها در میدان قدرت سخت، هویتی عینی و واقعی بخشیدند. ایشان مؤلفههای مدیریت قدرت نرم را با رعایت حقوق بشر در جبههی دشمن، به رفتار قدرت، در صدور عدالت اجتماعی به جبههی دشمن، تبدیل کردند که موجب نمایان شدن شاخصهای مشروعیت، حقانیت، جذابیت و اعتبار شد.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، راهبرد مدیریت قدرت هوشمند را بر اساس اجرای حقوق بشر، چارچوبدهی و تنظیم میکنند؛ خروجیهای این قدرت در ابعاد سخت و نرم، بازتاب عدالت اجتماعی است. مؤلفههای مدیریتی قدرت سخت، نرم، و هوشمند اسلامی، در تبدیل به رفتار قدرت، از مرحلهی ذهنی به مرحلهی عینی تغییر هویت میدهند، و شاخصهای قدرت نرم در فضای عینی عدالت اجتماعی به رفتار قدرت تبدیل میشود. در جنگ صفین، زمانیکه امام علی(علیهالسلام) مالک اشتر را بهعنوان فرماندهی لشکر، برای مقابله با سپاهیان معاویه گسیل داشت، به او سفارش کرد که:
ای مالک، بر حذر باش که مبادا تو، با آن قوم جنگ را آغاز کنی پیش از آنکه آنان شروع کنند. با آنان دیدار کن و سخن ایشان را بشنو و مبادا بدی ایشان، پیش از آنکه ایشان را فراخوانی و مکرر اتمام حجت کنی تو را به جنگ با ایشان وادارد، بر میمنهی لشکر خود «زیاد»، و بر میسرهی آن «شریح» را بگمار و خود در قلب لشکر و میان اصحاب خویش بایست؛ و به آنان چنان نزدیک مشو که نزدیک شدن کسی باشد که میخواهد آتش جنگ را برافروزد، و از ایشان چندان فاصله مگیر که فاصله گرفتن کسی باشد که از مردم میترسد، تا من پیش تو رسم که من به خواست خداوند شتابان پیش تو میآیم(همان،۱۳۶۸،ج۲،ص۱۱۳ و۱۳۷۸،ج۳، صص۲۱۳-۲۱۲).
با دشمن، جنگ را آغاز نکنید تا آنها شروع کنند؛ زیرا بحمدالله حجت با شماست و آغازگر جنگ نبودنتان، تا آنکه دشمن به جنگ روی آورد؛ حجت دیگر بر حقانیت شما خواهد بود. اگر به اذن خدا شکست خوردند و گریختند؛ آنکس را که پشت کرده، نکشید و آنرا که قدرت دفاع ندارد آسیب نرسانید و مجروحان را به قتل نرسانید. زنان را با آزار دادن تحریک نکنید هر چند آبروی شما را بریزند؛ یا امیران شما را دشنام دهند، که آنان در نیروی بدنی و روانی و اندیشه کمتوانند. در روزگاری که زنان، مشرک بودند، مأمور بودیم که دست از آزارشان برداریم و در جاهلیت، اگر مردی با سنگ یا چوبدستی، به زنی حمله میکرد، او و فرزندانش را سرزنش میکردند(نهجالبلاغه، نامه۱۴،ص۳۵۳).
مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) الویتهای قدرت هوشمند را بر اساس شاخص عدالت اجتماعی تنظیم و مدیریت کردند. عدم جنگافروزی و اتمام حجت از جمله مؤلفههایی است که با به رسمیت شناختن حق آزادی انتخاب دشمن، توازن حقوق در جبههی دشمن را بر اساس راهبرد مدیریتی مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق، متعادل میکند. سایر مؤلفههای مدیریتی که امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، در دستور کار قرار دادند عبارتند از:
الف) مصونیت گریختگان میدان جنگ، از تعقیب
ب) مصونیت افراد غیر مسلح، از آسیب
پ) مصونیت مجروحین، از کشتار
ت) مصونیت زنان، از آزار
در جنگ صفین، نخست شامیان بر شریعهی فرات پیروز شدند و تصمیم گرفتند که امام علی(علیهالسلام) و لشکر عراق را از تشنگی بکشند و آب را بر روی امام و یاراناش بستند؛ امام علی(علیهالسلام) برای تصرف شریعه با آنان جنگ کرد و آنرا به دست آورد و شامیان را از آن دور کرد. لشکریان امام علی(علیهالسلام) به ایشان گفتند: اینک تو آنان را با شمشیرهای تشنگی بکش و آب را از ایشان بازدار تا اینکه تسلیم شوند؛ امام(علیهالسلام) فرمود: «در لبهی تیز شمشیر از اینکار بینیازی است و من هرگز روا نمیدارم که آنان را از آب بازدارم؛ و برای آنان راه گشود تا کنار آب آیند و سپس شریعه را میان خود و ایشان تقسیم کرد»(ابن ابی الحدید،۱۳۷۵،ج۱،ص۴۱۴ و۱۳۷۸،ج۲،ص۳۱۳).
در بند ۲۵ ماده ۸ اساسنامه دیوان بینالمللی کیفری و سند نهایی کنفرانس دیپلماتیک رم، راجع به جنایات جنگی، چنین آمده است:
تحمیل گرسنگی به غیر نظامیان بهعنوان روش جنگی، یا محروم کردن آنان از موادی که برای بقایشان ضروری است؛ از جمله جلوگیری خودسرانه از رسیدن کمکهای امدادی پیشبینی شده در کنوانسیونهای ژنو(رابرتسون،۱۳۸۳،ص۵۸۱).
اصلی که در سال ۱۹۹۸ یعنی کمتر از دو دههی گذشته، در ردیف اصول حقوق جنگ در جنایات بینالمللی گنجانده میشود، چیزی حدود چهارده قرن گذشته، توسط مدیریت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در جنگ داخلی، و آن هم در مورد سپاهیان جبههی مخالف به اجرا گذاشته شد. حقوق بشر و یا ارزشهای انساندوستانه، اگر قرار باشد بنیاد سیاست را تشکیل دهد و رفتار قدرت نرم را ایجاد کند باید از درون به بیرون اشاعه یابد. همان چیزی که نای تحت عنوان «شهر روی تپه» به آن اشاره کرده است. نای میگوید:
به جای تمرکز صرف بر کنشگران دولتی و تلاشهای متمرکز برای تغییر سیاستهای خاص، همچنین باید تأثیر «شهر روی تپه» و جذب بهواسطهی الگو شدن را در نظر داشته باشیم. تا جایی یک اجتماع برای اجتماع دیگر جذابیت دارد، که آن اجتماع بتواند محیط قدرتبخشی را برای اهداف عمومی و همچنین تصمیمات مشخص نخبگان ایجاد نماید. در اینجا، هدف قدرت نرم، افکار عمومی کلی و نگرشهای فرهنگی است. بیشتر تاریخدانانی که این دوره را مطالعه کردهاند، موافقند که علاوه بر لشکریان و پول، قدرت آمریکا برای ترویج چنین اهدافی در اروپای پس از جنگ، شدیداً تحت تأثیر فرهنگ و عقاید بود؛ حتی با اینکه برنامههای دولتی همچون طرح مارشال حائز اهمیت بودند، اما تاریخدانان این دوره، بر تأثیر بازیگران غیر دولتی نیز تأکید مینمایند: «مدیران شرکتی و تبلیغی آمریکا، و همچنین رؤسای استودیوهای هالیوودی، نه تنها محصولات خود، بلکه فرهنگ و ارزشهای آمریکایی و رازهای موفقیت این کشور را به باقی جهان میفروختند». چنانکه یکی از صاحبنظران نروژی بیان میکند: «فدرالیسم، دموکراسی و بازارهای آزاد، بازنمایندهی ارزشهای محوری آمریکایی بود، و این همان چیزی است که آمریکا صادر میکرد». این امر، حفظ آنچه را که او «امپراطوری ابداعی» میخواند، آسانتر کرد(نای،۱۳۹۰،صص۱۶۱-۱۶۰).
محیط قدرت بخشی که از شهر روی تپه و در یک مقطع زمانی خاص و محدود صادر شد، نه به خاطر دلارهای طرح مارشال، یا دموکراسی و بازار آزاد آمریکا، که به خاطر تصویرسازیها و تبلیغات شبکههای هالیوودی، هارواردی، مایکروسافتی، و مایکل جردنی بوده است؛ تبلیغاتی که زاویهی دید را از بالا به پایین و از بیرون به درون شکل داد و جذابیت نمای شهر روی تپه را آشکار کرد؛ جذابیتی که دیری نپایید و در شکاف طبقاتی داخلی و شکاف توسعهی بینالمللی، نزول کرد و بنای منفعتطلبی و انحصارگرایی شهر روی تپه، آشکار شد؛ بنایی که امواج تبلیغات هم، دیگر توان پوشش آن را ندارند. بازتاب آنچه امروز از شهر روی تپه صادر میشود، جز افزایش انزجار عمومی نیست. راهبرد مدیریت قدرت هوشمندی که ترکیب قدرت سخت و نرم را در وادی انحصار و در راستای منفعت، عملیاتی کند، نتایج رفتار قدرت سخت را در تهاجم، و قدرت نرم را در استثمار، نمایان میکند و هر دو سر طیف قدرت را به سلطهگری پیوند میدهد.
چالمرز جانسون، در کتاب «بلایای امپراتوری» این ادعای نگران کننده را مطرح میکند که قدرت نظامی و سیستم گستردهی پایگاهی دوران جنگ سرد آمریکا، در دههی گذشته در شکل جدیدی از حکومت امپراتوری جهانی تحکیم یافته است. آمریکا به گفتهی جانسون به «یک غول نظامی مصمم برای سلطه بر جهان» تبدیل شده است. این غول تحت تأثیر یک بینش فاتحانه، احساس خطر مبالغهآمیز و یک مجموعه صنعتی- نظامی خودیاور، قسمت اعظم جهان را در چنگ خود گرفته است. پنتاگون بهعنوان شکل دهندهی اصلی سیاست خارجی جایگزین وزارت امورخارجه شده است. امپراتوری نظامی آمریکا بدین صورت شکل جدیدی از سلطه میباشد. جانسون آنرا یک «راکت حفاظتی بینالمللی: پیمانهای دفاعی دوجانبه، گروههای مشاور نظامی و نیروهای نظامی که در کشورهای خارجی برای «دفاع» در برابر دشمنی که وجود خارجی ندارد مستقر شدهاند»، توصیف میکند. این ترتیبات، «اقمار» به ظاهر کشورهای مستقلی که روابط خارجیشان حول کشور امپراتور حرکت میکند را بهوجود میآورد. امپراتوری آمریکایی چیز بدیعی است؛ چراکه اساس آن بر تملک سرزمینها نیست؛ این، امپراتوری پایگاهها است(آیکنبری،۱۳۸۳،صص۴۵۷-۴۵۶).
نایل فرگوسن، در کتاب «غول» عنوان میکند که آمریکا حقیقتاً یک امپراتور است و مدت طولانی است که اینچنین بوده است. لیکن از نظر فرگوسن، یک امپراتوری آزاد، قوانین و نهادها را حفظ میکند و منافع عمومی را با برقراری صلح، تأمین آزادی در دریا و آسمان، و ادارهی یک سیستم تجاری پولی و بینالمللی تضمین میکند. آمریکا وارث طبیعی سیستم انگلیسی مدیریت جهان است اما بهصورت ناقص. کشوری است آزاد، طالب یکپارچگی و متمایل به حکومت غیر رسمی. از این رو بیم فرگوسن از افزایش بیش از حد امپراتوری آمریکا بر جهان نیست بلکه از ناکافی بودن آن است. قسمت اعظم کتاب «غول» حکایت آشنای ظهور سلطهی جهانی آمریکا به عنوان اقدامی برای امپراتوری آزاد را بازگو میکند. به گفتهی فرگوسن، آنچه که امپریالیسم آمریکا را متمایز میسازد این است که در قالب ضد امپریالیسم دنبال میشود. امنیت، آزادی، جامعهی دموکراتیک، تعهد سیاسی، و تجهیز قدرت آمریکا با هم یکی شدهاند. اساس حکومت جهانی آمریکا اجرای قوانین آزادی اقتصادی بود. اما آمریکا علاقهمند بود که با اعمال زور، کشورها را در یک نظم آزاد یکپارچه کند. جالبترین ادعای فرگوسن این است که جهان به مقدار بیشتری از این نظم آمریکایی نیاز دارد. این استدلال تا حدی از این ادعا ناشی میشود که نظم جهانی موجود به یک رهبری روشنگرانه نیازمند است و تنها واشنگتن از عهدهی آن بر میآید(همان،صص۴۶۰-۴۵۹).
رایجترین پوشش و توجیه امپریالیسم، همیشه به شکل ایدئولوژی ضد امپریالیستی بوده است. رواج آن به این علت است که از همهی ایدئولوژیهای امپریالیستی کارایی بیشتری دارد. همانگونه که به قول هویلانگ، فاشیسم، در پوشش ضد فاشیسم به ایالات متحده خواهد آمد، امپریالیسم نیز در بسیاری از کشورها تحت پوشش ضد امپریالیسم وارد شده است. از پایان جنگ جهانی دوم به بعد، سیاست خارجی آمریکا و بریتانیا، و همچنین روسیه و چین با استناد به اهداف امپریالیستی سایر دول توجیه شده است. وقتی کشوری سیاست خارجی خود را صرف نظر از ماهیت واقعی آن، ضد امپریالیستی جلوه میدهد – یعنی مدافع و محافظ وضع موجود- به ملت خود، وجدانی آرام میدهد و اعتقاد به حقانیت آرمان خود را در آنها برمیانگیزد. بدون آرامش وجدان و اعتماد به حقانیت خود، هیچ ملتی از صمیم قلب از سیاست خارجی دولت حمایت و دفاع نمیکند و بهخاطر آن به نبردی موفقیتآمیز دست نمیزند(مورگنتا،۱۳۸۹،صص۱۷۱-۱۷۰). نای میگوید:

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است