ژانویه 21, 2021

جایگاه قدرت نرم در اندیشه سیاسی امام علی(ع- قسمت ۱۷

بهطور کلی منابع قدرت نرم هم پراکندهتر و دیربازدهتر از منابع قدرت سخت هستند و هم بهکارگیری آنها طاقتفرسا است(همان،ص۱۸۴).
دیربازده بودن منابع قدرت نرم در مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، زمانی به بلندای چهارده قرن را رقم زد. جذابیتهای قدرت نرم حکومت علوی بعد از چهارده قرن، الگو و اسوهی پیروزی انقلاب اسلامی ایران قرار گرفت.
عدالت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، طالب جهاد در برابر باطل است، جهادی با دست و زبان و قلم، جهادی در عمل و گفتار و نوشتار؛ پس ضعف طالب حق، دلیل بر سکوت نیست؛ سکوت، چراغ زردی است که گستاخی عاملین چراغ سبز را موجب میشود، گستاخیای که گشایندهی ورودیهای هجوم باطل است، باطلی که سلاخی کودکان و زنان و بیگناهان را دفاع از حق مینامد تا مشروعیتی بر تهاجم و تجاوز باشد.
در اندیشهی سیاسی امام علی(علیهالسلام)، قدرت سخت، مکمل اهداف قدرت نرم است. هدف قدرت، عدالتگستری است، و عدالت گسترانده نمیشود جز با ریشه کن شدن ظلم و ستم، و ظلم و ستم ریشهکن نمیشود جز با دفاع از حق، و حق وصول نمیشود جز با جهاد علیه باطل. رزمندگان در جبههی جهاد علیه باطل، با صیقل دادن ایمان و عقیده در وادی توحید، ابتدا در جبههی قدرت نرم به مبارزه علیه نفس برمیخیزند، و آنگاه که نفس مغلوب وجدان شد، با تجهیز ایمان و عقیده، محیای نبرد در جبههی سخت، علیه ظلم و ستم اجتماعی میشوند.
قدرت هوشمند علوی مجهز به مستحکمترین منابع قدرت نرم است. این منابع، همان ایمان و عقیده میباشد که در فرایند تبدیل به رفتار قدرت، خروجیهایی همچون عزت، اقتدار، تواضع، عدالت، ایثار، بخشش، شهادتطلبی، و … را شکل میدهد. جذابیتهای حاصله از این عناصر، که در رفتار قدرت قابل رؤیت است، حتی در جبههی جنگ سخت نیز با وجود کمترین تجهیزات دفاعی، دشمن را مغلوب قدرت خود میکند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در برابر تجاوزات تروریستی نعمانابن بشیر به کنارههای فرات و نواحی عینالتمر که توسط معاویه سازماندهی شده بود، خطاب به مردم فرمودند:
گرفتار کسانی شدهام که چون امر میکنم فرمان نمیبرند، و چون آنها را فرا میخوانم اجابت نمیکنند. ای مردم بی اصل و ریشه! در یاری پروردگارتان برای چه در انتظارید؟ آیا دینی ندارید که شما را گرد آورد؟ و یا غیرتی که شما را به خشم وادارد؟
در میان شما به پا خاسته فریاد میکشم، و عاجزانه از شما یاری میخواهم، اما به سخنان من گوش نمیسپارید، و فرمان مرا اطاعت نمیکنید، تا آنکه پیامدهای ناگوار آشکار شد. نه با شما میتوان انتقام خونی را گرفت، و نه با کمک شما میتوان به هدف رسید.
شما را به یاری برادرانتان میخوانم، مانند شتری که از درد بنالد، ناله و فریاد سر میدهید، و یا همانند حیوانی که پشت آن زخم باشد، حرکتی نمیکنید. تنها گروه اندکی به سوی من آمدند که آنها نیز ناتوان و مضطرب بودند، گویا آنها را به سوی مرگ میکشانند، و مرگ را با چشمانشان مینگرند(نهج البلاغه،خطبه۳۹،ص۶۵).
گروهی از یاران امام علی(علیهالسلام) به ایشان گفتند: مردم به دنیا دل بستهاند؛ معاویه با هدایا و پولهای فراوان آنها را جذب میکند؛ شما هم از اموال عمومی به اشراف عرب و بزرگان قریش ببخش و از تقسیم مساوی بیتالمال دست بردار، تا به تو گرایش پیدا کنند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) فرمودند:
آیا به من دستور میدهید برای پیروزی خود، از جور و ستم دربارهی امت اسلامی که بر آنها ولایت دارم، استفاده کنم؟ به خدا سوگند! تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پی هم طلوع و غروب میکنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد! اگر این اموال از خودم بود بهگونهای مساوی در بین مردم تقسیم میکردم تا چه رسد که جزو اموال خداست! آگاه باشید! بخشیدن مال به آنها که استحقاق ندارند، زیادهروی و اصراف است؛ ممکن است در دنیا مقام بخشندهی آنرا بالا برد، اما در آخرت پست خواهد کرد. در میان مردم، ممکن است گرامیاش بدارند، اما در پیشگاه خدا خوار و ذلیل است. کسی که مالش را در راهی که خدا اجازه نفرموده مصرف نکرد و به غیر اهل آن نپرداخت جز آنکه خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود و دوستی آنها را متوجه دیگری ساخت. پس(آن کس که با آنان دوستی کند) اگر روزی بلغزد و محتاج کمک آنان گردد، بدترین رفیق و سرزنش کنندهترین دوست خواهند بود(نهجالبلاغه،خطبه۱۲۶،ص۱۶۹).
چه مقدار با شما کوفیان مدارا کنم؟ چونان مدارا کردن با شتران نوباری که از سنگینی بار، پشتشان زخم شده است، و مانند وصله زدن جامهی فرسودهای که هرگاه از جانبی آنرا بدوزند، از سوی دیگر پاره میگردد. هر گاه دستهای از مهاجمان شام به شما یورش آورند، هر کدام از شما به خانه رفته، درب خانه را میبندید، و چون سوسمار در سوراخ خود میخزید، و چون کفتار در لانه میآرمید.
سوگند به خدا! ذلیل است آنکس که شما یاریدهندگان او باشید، کسی که با شما تیراندازی کند، گویا تیری بدون پیکان رها ساخته است. به خدا سوگند، شما در خانهها فراوان، و زیر پرچمهای میدان نبرد اندکید، و من میدانم که چگونه باید شما را اصلاح و کجیهای شما را راست کرد؛ اما اصلاح شما را با فاسد کردن روح خویش جایز نمیدانم. خدا بر پیشانی شما داغ ذلت بگذارد، و بهرهی شما را اندک شمارد. شما آنگونه که باطل را میشناسید از حق آگاهی ندارید، و در نابودی باطل تلاش نمیکنید، آنگونه که در نابودی حق کوشش دارید(نهجالبلاغه،خطبه۶۹، صص۸۵-۸۳).
سپس امام علی(علیهالسلام) از منبر فرود آمد و به خانهی خود رفت. آنگاه «عدیابن حاتم» برخاست و گفت: این طرز کار که ما پیش گرفتهایم، به خدا سوگند، که خذلان و یاری ندادن است. مگر ما با امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) چنین بیعت کردهایم؟ سپس به حضور ایشان رفت و گفت: ای امیرالمؤمنین، هزار مرد از قبیلهی «طی» همراه من هستند، که از فرمانم سرپیچی نمیکنند، و اگر بخواهید من همراه ایشان حرکت میکنم و میروم. امام علی(علیهالسلام) فرمود: «من هرگز میل ندارم، افراد یک قبیله را برابر مردم قرار دهم، ولی برو و در نخیله مستقر شو». آنگاه امام علی(علیهالسلام) برای هر یک از ایشان هفتصد درهم مقرری تعیین کرد، هزار تن دیگر هم غیر از افراد قبیلهی «طی» و همراهان «عدیابن حاتم»، به آنان پیوستند. و چون نامه و خبر پیروزی «مالکابن کعب»، و شکست و گریز «نعمانابن بشیر»، به امام علی(علیهالسلام) رسید، آن نامه را برای مردم کوفه خواند و خدای را سپاس و ستایش کرد و به آن نگریست و فرمود: «بحمدالله این پیروزی، عنایت خداوند، و مایهی نکوهش اکثر شماست»(ابن ابیالحدید،۱۳۷۵،ج۱،ص۴۱۰ و۱۳۷۸،ج۲،ص۳۰۴).
جذابیت قدرت نرم در مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) از بنیادهای عملکردهای سیاسی ایشان سرچشمه میگیرد که بر محوریت اصول اخلاقی قرار دارد، بهگونهای که هویت عینی ارزشهایی همچون عدالت، آزادی، مساوات، مواسات و … در سیاستهای ایشان بهوضوح قابل رؤیت است. سیاستهای اعمالی در تطبیق با سیاستهای اعلانی قرار دارد. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در فرایند تبدیل مؤلفههای قدرت نرم به رفتار قدرت، هویت ذهنی ارزشهای گفتاری را در قالب هویت عینی ارزشهای عملکردی، وارد حوزهی اجتماعی میکند. نای میگوید:
یک استراتژی ارتباطی اگر بر خلاف جریان سیاسی موجود باشد کارایی نخواهد داشت. اعمال مؤثرتر و بلندتر از کلمات سخن میگویند و دیپلماسی عمومی اگر فقط به منزلهی پوششی در مقابل پرتوهای قدرت سخت باشد موفق نخواهد شد. … اعمال نیازمند تقویت گفتار هستند؛ اما توجه به این نکته لازم است که گاهی همان کلماتی که در داخل کشور برای برقراری ارتباط با مخالفین داخلی موفق عمل میکنند ممکن است در خارج از کشور روی مخاطبان اثر منفی داشته باشد. مثلاً وقتی بوش در سال ۲۰۰۲ از عبارت «محورهای شرارت» برای اطلاق بر عراق، ایران و کره شمالی استفاده کرد، این عبارت در داخل آمریکا بهخوبی فهمیده شد، اما مخاطبان خارجی نسبت به جمع کردن موقعیتهای نامتجانس دیپلماتیک تحت یک عنوان اخلاقی واکنش نشان دادند(نای،۱۳۸۹،صص۲۰۱-۱۹۸).
معادلهی چند مجهولی در فرمول مدیریت قدرت نرم، ارائه شده توسط نای، معلومات معادله را در تبدیل به رفتار قدرت به سمت مجهولات سوق میدهد. نای معتقد است که اعمال مؤثرتر از کلمات سخن میگویند اما همین اعمال نیازمند تقویت گفتار هستند. دلیل تجویز مولتی ویتامین گفتار بر اعمال، نارسایی و ناتوانی اعمال در ایجاد یک محیط عینی منطبق بر هنجارهای اخلاقی است، کمبودی که تا حدی توسط گفتارها در ایجاد یک محیط ذهنی منطبق بر هنجارهای اخلاقی، قابل جبران است. پروفسور مولانا میگوید:
انواع اصولی که ممکن است یک قانون بینالمللی در خور توجه پیشنهاد کند باید بهگونهای طراحی شوند که به شکلی از رفتار که موضوعی هنجاری، اخلاقی و مدبرانه را بهوجود میآورد قابل اطلاق باشد، خواه زمینهی مناسبی برای شکوفایی در آن کشور مفروض موجود باشد یا نباشد. بخشی از ایدهی اصول اخلاقی این است که دقیقاً اخلاقی باشد. مفهوم اخلاق، مستلزم زور نیست. اخلاق مطالعهی چگونه باید بودن است، تا آنجا که این امر به عمل ارادی افراد متکی باشد. … قدرت اخلاقی نهاییای که نهادهای ارتباطی در درون خود دارند خدمت به عموم مردم است و اوج خدمت به عموم مردم هنگامی حاصل میشود که یک واحد ارتباطی موفق شود یک گروه، یک ملت، یا یک جهان را، اندازهی آن هر چه باشد به بالاترین سطح فهم و بصیرت ارتقا دهد(مولانا،۱۳۸۷،صص۴۳۹-۴۳۸).
اصول اخلاقی در قدرت هوشمند علوی، اصولی منفعتی، در تطبیق با منافع نیست، بلکه اصولی عقیدتی، در تطبیق با عقاید است، عقایدی که مختارانه بر محوریت جذابیت و مشروعیت مقاصد قدرت میچرخند، نه افکاری که فریبکارانه بر محوریت استثمار و تصویرسازیهای مقاصد قدرت مهار شوند. اساس و پایهی جذابیت قدرت هوشمند علوی، بر اصول اخلاقی مستحکم است، و آنچه قدرت سخت را به میدان میآورد چیزی نیست مگر دفاع از حق و اجرای عدالت، نه محرومیت از حق و تجویز آزادی و دموکراسی در فضای تهاجم و تجاوز.
مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) حقوق را در راستای تکریم انسانیت، با رعایت عدالت، به رفتار قدرت تبدیل میکند. رفتار قدرتی که از ترکیب قدرت نرم در عدالتگستری ، و قدرت سخت در کاربرد وزنهی عدالت در دفاع از حق، شکل میگیرد. وزنهی عدالت، نیروهای متوازنکنندهی حقوق هستند که جز در برابر ناحقیها جبهه نمیگیرند، ناحقیهایی که جریان حقوق را به سمت انحصارگرایی، یکطرفه میکنند. سکوت در برابر ناحقی، و ظلم و ستم، منجر به خواری و زبونی حق میشود، و خواری و زبونی حق، حکم شکنجه و مرگ تدریجی انسانهای بیشماری در مرداب بیعدالتی است. عدالت علوی در برپایی حق و اجرای عدالت، مرگ با عزت را به زندگی با ذلت ترجیح میدهد، عزتی در مسیر دفاع از حق و برپایی عدالت به بهای فنا، و ذلتی در سکوت در برابر باطل و گستردهشدن ظلم وستم به بهای بقا. فرمول قدرت هوشمند علوی به تلاش در راستای بقای حق به بهای فنای جان، منتهی میشود، بقایی که از مسیر استثمار اذهان و برتری در منفعتطلبی قابل حل نیست، بلکه از مسیر نفوذ در قلبها و برتری در حقانیت قابل درک است. نای میگوید:
این راهبرد جدید بهخاطر تأکید صریح و مفرط بر حملات قبضهای نظامی و افزایش برتری و پیشتازی آمریکا، اعتراضاتی را در داخل و خارج کشور برانگیخت. منتقدان اشاره کردند که تلاش برای پیشتازی اتفاق جدیدی نیست، اما درآوردن آن بهصورت یک اعتقاد و مکتب، هنجارهای بینالمللی را تضعیف میکند و کشورهای دیگر را نیز به درگیر شدن در اعمال مخاطر آمیز تشویق میکند. پیشتازی آمریکا یک واقعیت است، اما نیاز به لفاظی و بیان صریح ندارد؛ زیرا باعث برانگیختن حساسیت دیگران میشود. با وجود چنین خدشههایی، این راهبرد جدید پاسخی بود به گرایشات عمیق سیاست کشورهای جهان که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ مشخص شد. خصوصی سازی جنگ، مثلاً بهوسیلهی گروههای بینالمللی مانند القاعده، یک تغییر عمده به سیاست جهان است که باید به آن اشاره کرد. بههمین دلیل راهبرد جدید بوش راهبرد درستی است. … طبق راهبرد امنیت ملی، بزرگترین تهدیدی که ملت آمریکا با آن مواجه است تروریزم بینالمللی و سلاحهای کشتار جمعی و علیالخصوص ترکیب ایندو است. اما مقابله با چالشهای بهوجود آمده بهوسیلهی سازمانهای نظامی بینالمللی که میتوانند سلاح کشتار جمعی تهیه کنند، نیازمند همکاری کشورهای دیگر است و این همکاری بهوسیلهی قدرت نرم تقویت میشود. بههمین صورت، تلاش برای برقراری دموکراسی در عراق یا مناطق دیگر نیز نیازمند کمک دیگران است. بازسازی عراق و حفظ صلح در کشورهای شکست خورده، اگر بهجای تلقی برتری جویی آمریکا با مشارکت و همکاری کشورها مواجه شود، بسیار موفقتر و کمهزینهتر خواهد بود. واقعیت این است که آمریکا با شیوهای که وارد جنگ عراق شد، قدرت نرم خود را له کرد و بههمین خاطر پیامدهای جنگ عراق بسیار پرهزینهتر از حد مورد انتظار بود(نای،۱۳۸۹، صص۲۳۱-۲۳۰).
اگر یکجانبهگرایی آمریکا در ورود به جنگ عراق پیامد ظاهری له شدن قدرت نرم آن کشور بود، ماهیت راهبرد امنیت ملی آمریکا که نای آنرا تأیید میکند، واقعیت اصلی رکود قدرت نرم آمریکا است. خصوصیسازی جنگ و عملیاتهای تروریستی که در قرن بیستویکم میلادی قدرت آمریکا را به چالش کشید، در قرن هفتم میلادی یعنی چهارده قرن پیش، حکومت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) را که در سه قارهی جهان نفوذ کرده بود را نیز در سطحی گستردهتر درگیر کرده بود. اگر آمریکا تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی را بزرگترین تهدید ملت خود میداند در حالیکه همچنان بزرگترین عامل تکثیر گروههای تروریستی و بزرگترین مالک سلاحهای کشتار جمعی نیز میباشد؛ امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) تروریسم و نسلکشی را بزرگترین تهدید ملتهای جهان میداند در حالیکه اولین و بزرگترین حکومت عدالتگستر در جهان را پایهگذاری کرد. اگر آمریکا راهبرد مبارزه با تروریسم را در راستای امنیت ملی، در پروژهی نظامیگری و هنجارشکنی عملیاتی کرد؛ امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) راهبرد ظلمستیزی و دفاع از مظلوم را در راستای امنیت ملی و جهانی، در پروژهی مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق عملیاتی کرد. اگر افزایش فرکانسهای صوتی آمریکا، عامل جهتدهی پوستهی عملیاتهای تروریستی به سمت مشروعیتنمایی گفتمان غرب بود تا هستهی عملیاتهای تروریستی به سمت مشروعیتزدایی گفتمان اسلامی نشانه رود؛ ثبات عملکردهای عادلانهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) عامل شکافتن پوستهی مشروع و عدالتنمای عملیاتهای تروریستی بود تا هستهی نامشروع و عدالت ستیز آن نمایان شود. و بالاخره اگر آمریکا عنصر جذابیت ارزشهای عام جهانشمول را در راهبرد ناعادلانهی انحصاری به اجرا میگذارد؛ امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) عنصر جذابیت ارزشهای عام جهانشمول را در راهبرد عادلانهی فراگیر به اجرا گذاشت.

  1. ماندگاری نتایج قدرت نرم در حکومت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)

با توجه به فراوانی دشمنان، گستردگی فتنهها، و سامان یافتن انواع بحرانها، پیروزی و موفقیت حضرت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) یکی از شگفتیهای بزرگ تاریخ بشری است. هم مشکلات فراوان پنج سال حکومت آنحضرت طاقتفرسا و غیر قابل تحمل است، و هم موفقیتهای فراوان امام علی(علیهالسلام) جای بسی شگفتی میباشد. فقر را در شرایط بحرانی جنگ، از بین میبرد؛ عدالت را در روزگار حاکمیت ستم و بدخواهی عدلگریزها، سامان میدهد؛ آرامش را در دل بحرانها و امواج طغیانگر به ملت خود هدیه میکند؛ و تبعیض را در انبوه صف باطلگرایان با امتیاز طلب، ریشهکن میسازد؛ دستی در راه سازندگی و تولید دارد و دستی دیگر در قبضهی ذوالفقار میفشارد؛ هم آب، نان و مسکن کوفیان را به تساوی و عدالت تأمین میکند و هم هرگونه تجاوز و تهاجم مسلحانه را از جامعهی خود دور میسازد؛ هم هجوم جنگطلبان را پاسخ میدهد و هم فریاد صلحخواهی را بیجواب نمیگذارد؛ هم با قلم، قرآن را کتابت میکند و هم با بیل و کلنگ دهها چاه را کنده، وقف یتیمان و مسافران راه میفرماید، و با همان دستان پینهبسته، شمشیر باطلکش را از نیام برمیکشد تا عدالت اجرا شود و عدالتگریزان بگریزند و مزاحم تحقق حق و عدالت نگردند. در میدان تولید، سازندگی، فقر زدایی و رونق اقتصادی، چنان کار میکند و تلاش فراوان دارد که گویا هیچ بحرانی در کشور نیست و خط تهاجمی وجود ندارد. در میدان نبرد، چنان میرزمد و صفها را در هم میشکند که گویا خانه و خانواده و شهر و دیاری وجود ندارد(دشتی،۱۳۸۰،صص۱۱۴۱-۱۱۴۰).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) برای اولین بار در طول تاریخ بشریت، وجوه سختافزاری و نرمافزاری قدرت را با حاکمیت عدالت اجتماعی در شکل مطلق و فراگیر آن مدیریت کردند و محدودیتها و فشارهای نظام را به فرصتی جهت اشاعهی عملی عدالت اجتماعی تبدیل کردند. آنچه ماندگاری قدرت نرم حکومت علوی را موجب شد مدیریت عادلانهی قدرت در عملکردهای سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بود. دغدغهی عدالتگستر امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) که در آخرین سخنان ایشان آشکار است در ادامه مورد بررسی قرار میگیرد.
«نوف بکالی» یکی از یاران امام علی(علیهالسلام)، نقل کرد که امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در سال چهل هجری در اواخر زندگی خود در شهر کوفه بر روی سنگی ایستاد، در حالیکه پیراهنی خشن از پشم بر تن، و شمشیرش با بندی از لیف خرما بر گردن، و کفشی از لیف خرما بر پا، و بر پیشانی او پینه از کثرت سجود آشکار بود، فرمود:
ستایش خداوندی را سزاست که سرانجام خلقت، و پایان کارها به او باز میگردد. … ای بندگان خدا! شما را به پرهیزکاری و ترس از خدایی سفارش میکنم که بر شما جامهها پوشانید، و وسایل زندگی شما را فراهم کرد. اگر راهی برای زندگی جاودانه وجود داشت، یا از مرگ گریزی بود، حتماً سلیمان بن داوود(علیهالسلام) چنین میکرد، او که خداوند حکومت بر جن و انس را همراه با نبوت و مقام بلند قرب و منزلت، در اختیارش قرار داد. اما آنگاه که پیمانهی عمرش لبریز و روزی او تمام شد، تیرهای مرگ از کمانهای نیستی بر او باریدن گرفت، و خانه و دیار از او خالی گشت، خانههای او بیصاحب ماند، و دیگران آنها را به ارث بردند. مردم! برای شما در تاریخ گذشته درسهای عبرت فراوان وجود دارد، کجایند عمالقه و فرزندانشان؟ کجایند فرعونها و فرزندانشان؟ کجایند مردم شهر رس، آنها که پیامبران خدا را کشتند، و چراغ نورانی سنت آنها را خاموش کردند، و راه و رسم ستمگران و جباران را زنده ساختند؟ کجایند آنها که با لشکرهای انبوه حرکت کردند و هزاران تن را شکست دادند، سپاهیان فراوانی گرد آوردند، و شهرها ساختند؟
(حضرت مهدی«عجل الله تعالی فرجه الشریف») زره دانش بر تن دارد و با تمامی آداب، و با توجه و معرفت کامل آنرا فراگرفته است. حکمت، گمشدهی اوست که همواره در جستوجوی آن میباشد، و نیاز اوست که در به دست آوردنش میپرسد. در آنهنگام که اسلام غروب میکند و چونان شتری در راه مانده، دم خود را به حرکت درآورده و گردن به زمین میچسباند، او پنهان خواهد شد، او باقیماندهی حجتهای الهی و آخرین جانشین، از جانشینان پیامبران است.
ای مردم! من پند و اندرزهایی که پیامبران در میان امتهای خود داشتند، در میان شما نشر دادم، و وظایفی را که جانشینان پیامبران گذشته در میان مردم خود به انجام رساندند، تحقق بخشیدم. با تازیانه شما را ادب کردم، نپذیرفتید، به راه راست نرفتید، و با هشدارهای فراوان شما را خواندم ولی جمع نشدید. شما را به خدا! آیا منتظرید رهبری جز من با شما همراهی کند و راه حق را به شما نشان دهد؟ آگاه باشید! آنچه از دنیا روی آورده بود پشت کرد، و آنچه پشت کرده بود روی آورد، و بندگان نیکوکار خدا آمادهی کوچ کردن شدند، و دنیای اندک و فانی را با آخرت جاویدان تعویض کردند.
آری! آندسته از برادرانی که در جنگ صفین خونشان ریخت، هیچ زیانی نکردهاند، گرچه امروز نیستند تا خوراکشان غم و غصه، و نوشیدنی آنها خونابهی دل باشد. به خدا سوگند! آنها خدا را ملاقات کردند، که پاداش آنها را داد و پس از دوران ترس، آنها را در سرای امن خود جایگزین فرمود. کجا هستند برادران من که بر راه حق رفتند، و با حق درگذشتند؟ کجاست عمار؟ و کجاست پسر تیهان؟ و کجاست ذوالشهادتین؟ و کجایند همانند آنان از برادرانشان که پیمان جانبازی بستند، و سرهایشان را برای ستمگران فرستادند؟(پس دست به ریش مبارک گرفت و زمانی طولانی گریست و فرمود:) دریغا! از برادرانم که قرآن را خواندند و بر اساس آن قضاوت کردند، در واجبات الهی اندیشه کرده و آنها را برپا داشتند، سنتهای الهی را زنده و بدعتها را نابود کردند، دعوت جهاد را پذیرفته و به رهبر خود اطمینان داشته و از او پیروی کردند. (سپس با بانگ بلند فرمود:) جهاد! جهاد! بندگان خدا! من امروز لشکر آماده میکنم، کسی که میخواهد به سوی خدا رود همراه ما خارج شود.
نوف گفت: برای حسین(علیهالسلام)، ده هزار سپاه، و برای قیسبن سعد، ده هزار سپاه، و برای ابو ایوب، ده هزار سپاه قرار داد، و برای دیگر فرماندهان نیز سپاهی معین کرد، و آمادهی بازگشت به صفین بود که قبل از جمعه، ابنملجم ملعون، به امام ضربت زد، و لشکریان به خانهها بازگشتند، و ما چون گوسفندانی بودیم که شبان خود را از دست داده و گرگها از هر سو برای آنان دهان گشوده بودند(نهجالبلاغه، خطبه۱۸۲، صص۲۵۱-۲۴۵). جرج جرداق مسیحی، میگوید:
علیابن ابیطالب(علیهالسلام) برطرف ساختن هرگونه ظلم و ستم را، به هر رنگ و شکلی که باشد، بهخصوص رفع ظلم مادی از توده را، اینچنین در سرلوحهی دستور و برنامهی خود در میان مردم قرار داد. و با زبان شمشیرش، با ستمکاران اینچنین جنگید و آن را یک وظیفهی قاطع خود دانست، و همچنان در فکر مبارزه با دیگر ستمکاران بود که با عظمت و بزرگی تمام به شهادت رسید، و اگر ناگواریهای روزگار او را نمیربود و دنیا به او فرصت بیشتری میداد، او همهچیز را اصلاح میکرد و دگرگون میساخت(جرداق، ۱۳۷۹،ج۱،ص۳۵۸).
در سحرگاه ماه رمضان سال چهل هجری، ابنملجم، در حالیکه امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در سجده بود، ضربتی بر فرق مبارک آن حضرت وارد ساخت. خون از سر امام علی(علیهالسلام) در محراب جاری شد و محاسن شریفش را رنگین کرد. در اینحال امام علی(علیهالسلام) فرمود: «فُزتُ وَ رَبِ الکعبه»، به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «مِنها خَلَقناکُم وَ فیها نُعیدُکُم وَ مِنها نُخرِجُکُم تارَهً اُخری».[۱۳]چون ابنملجم را نزد امام علی(علیهالسلام) آوردند، امام(علیهالسلام) به فرزندش امام حسن(علیهالسلام) فرمود: مواظب دشمنت باش، شکمش را سیر و بندش را محکم کن(سبحانی،۱۳۶۷،صص ۳۷۶-۳۷۵). جرداق میگوید:
همهی مظاهر طبیعت از سر انتقام به خشم آمدند و برخروشیدند، جز سیمای علیبن ابیطالب(علیهالسلام)، که همچنان گشاده بود و خندان. نه دم از انتقام میزد و نه به درگیری مسلحانه اشارت مینمود … ابنملجم را دستبسته آورده بودند، همینکه به حضورش بردند دستور داد: «خوراکی گرم دهیدش و بستری نرم»! اما گشادهرویی او مفهوم فاجعه را رساتر از غرش آشوبگرانهی باد، و درهمریزی اشیاء، و لرزش زمین، بیان مینمود. سیمایش در آن لحظات، شباهت بسیاری به چهرهی سقراط داشت که هموطنانش بر مسموم کردن او پای میفشردند، و به چهرهی مسیحبن مریم، آندم که بازرگان یهودی او را تازیانه میزد، و به سیمای تابناک محمدبن عبدالله(صلیاللهعلیهوآله)، آنگه که اوباش طائف، سنگ به سوی او میپراندند، غافل از اینکه چه بزرگمرد والاشأنی را سنگ میزنند(جرداق،۱۳۷۹،ج۴، صص۳۱۸-۳۱۷).
تصلب و انعطافناپذیری در امر عدالت اجتماعی و در آغاز اولین دورهی نظام وسیع و جهانسازی اسلامی، برای امام علی(علیهالسلام) دشمنها درست کرد، و همانطوری که بارها توسط نویسندگان و تاریخشناسان اظهار شده است ایشان قربانی جمودها گردید و به شهادت رسید(مولانا، ۱۳۸۰، ص۲۰۴). جرداق میگوید:
اگر پاهای علی(علیهالسلام) در روی زمین، استوار مانده بود، بسیاری از چیزها را تغییر میداد! او همچون پیامبران بزرگ خدا، در میان خانوادهی خود، غریب و در میان مردم، تنها و در وطن خود بیگانه بود. زیرا اینان به سوی قومی آمده بودند، که در حقیقت با آنها ارتباط روحی و فکری نداشتند. در زمانی زندگی را آغاز کرده بودند که زودتر از زمان واقعی آنها بود، و با روحیهای زیستند که درک آن برای مردم، مشکل بود. اگر آنها را شناخته بودند به آنها عشق میورزیدند و کسی را که به خاطر آنها شهید میشد، فعالانه کمک میکردند(جرداق،۱۳۷۹،ج۵،ص۲۰۸).
شفافیت عدالت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، در برخورداری از هویت عینی ارزشهای عملی، حقانیت آنرا مستند کرد و جذابیت آنرا بر محور وحدت عقیده شکل داد. راهبرد امنیت ملی و جهانی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، ارزشهای عام بشردوستانه را در راستای جهانیسازی اسلام عملیاتی کرد و جذابیت عینی بازتاب قدرت در عدالت اجتماعی را فرای زمان و مکان به سطح کلان اشاعه داد. سرمایهگذاریهای مادی و معنوی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، در قدرت نرم، پیامد عدالت اجتماعی اسلام را جهانی کرد، پیامدی که بازتاب قدرت در پروژهی مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق، با ابزار مواسات و یاری رساندن به حق است، و این رمز بقای جذابیت عدالت علوی بعد از شهادت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میباشد؛ ندای «فُزتُ وَ رَبِ الکعبه» امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در محراب عبادت اگرچه پایان زندگی ایشان را رقم زد اما به عدالت علوی جان تازهای بخشید، عدالتی که با بیعدالتیها نمایانگر شد، بیعدالتیهایی که اسلام را به مرز غروب رساند، غروبی که آغاز غیبت دوازدهمین ستارهی عدل را موجب شد، آنجا که امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند: «در آنهنگام که اسلام غروب میکند و چونان شتری در راه مانده، دم خود را به حرکت درآورده و گردن به زمین میچسباند، او پنهان خواهد شد، او باقیماندهی حجتهای الهی و آخرین جانشین، از جانشینان پیامبران است»؛ غیبتی که معلول ترک جهاد بود، ترک جهاد در مواسات حق، هجوم باطل را موجب شد، باطلی که نوید محکومیت به ذلت و محرومیت از عدالت را داد، محکومیت و محرومیتی که عطش عدالت علوی را گستراند.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در ابتدای سخنان خود با خطاب قرار دادن بندگان خدا، محدودیت زمانی و مکانی مخاطبین را حذف میکنند و همهی مردم جهان را در هر عصری، مخاطب سخنان خویش قرار میدهند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در سخنان خود جهانیان را به جهاد علیه باطل دعوت میکنند و از آنها میخواهند که با مطالعهی قرآن، شاخص تمیز حق از باطل را کسب کنند و با اندیشه و تعقل در حقوق الهی، ارزشها را زنده و ضد ارزشها را نابود سازند تا ظلم و ستم برچیده، و صلح و امنیت جهانی برقرار شود. امام علی(علیهالسلام) از جهانیان میخواهند که با تمسک به اصول عدالتگستر ایشان قدم در مسیر جهاد علیه باطل بگذارند؛ آنجا که میفرمایند: «دریغا! از برادرانم که قرآن را خواندند و بر اساس آن قضاوت کردند، در واجبات الهی اندیشه کرده و آنها را برپا داشتند، سنتهای الهی را زنده و بدعتها را نابود کردند، دعوت جهاد را پذیرفته و به رهبر خود اطمینان داشته و از او پیروی کردند. جهاد! جهاد!».

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است