آوریل 13, 2021

منابع مقالات علمی : حقوقی معامله با ابزارآلات قمار- قسمت ۶

۲-۲-۱-۷٫ نرد
بازی معروف که آلات آن شبیه به شطرنج است و مرکب از تخته و ۳۰ مهره و دو تاس می‌باشد.[۴۱] نرد نوعی بازی است که به وسیله دو تاسو سی مهره که پانزده سفید و پانزده سیاه برروی تخته نرد یا صفحه مقوایی انجام می‌شود.[۴۲] شروع بازی به این نحو است هر دو بازیکن تاس می‌ریزند و بازیکنی که تاس بیشتر را آورد دوباره تاس خواهد ریخت و بازی را شروع خواهد کرد.[۴۳] هر کدام از طرفین که زودتر تمام مهره‌های خویش را خارج کند برنده یک دست شناخته می‌شود. نرد در قدیم هفت بازی داشت.[۴۴]
نرد یا نرد شیر، بازى معروف و از مخترعات بوذرجمهر معرب «بزرگمهر» است که در برابر شطرنج ساخته شد.[۴۵]تخته نرد توسط بوذرجمهر ابداع شد. درکتاب کشکول مبدع را شاپور پسر اردشیر نوه پاپک از شاهان ساسانی است.[۴۶]
در تاریخ آمده است که ایرانیان در تقابل با ساخت شطرنج از سوی هندیان، نرد را ابداع کردند.[۴۷] یکی از معروف‌ترین بازی‌های نرد بازی (چکرز) به معنای جنگ نادرشاه است که در خاورمیانه شهرت زیادی دارد.[۴۸]
در میان بازی‌های گوناگون که در آن نوعی برد و باخت مطرح بوده است. شطرنج و نرد از قدیم در مقابل هم قرارداده شده‌اند و گاه بین آن دو مقایسه شده است.[۴۹] در قرون اوّلیه تاریخ اسلام نیز در حکم‌هایی که از لحاظ فقهی در خصوص بازی‌ها صادر می‌کردند، شطرنج و نرد را باهم ذکر می‌کردند. ابن ابی الدنیا در کتاب ذم الملاهی می‌نویسد که چون نظر عبدالله بن عمر را درباره شطرنج پرسیّدند، گفت شطرنج بدتر از نرد است به دو دلیل؛ یکی اینکه در نرد فکر شخص به مدت زیاد درگیر نیست و ذهن مشغول بازی نمی‌شود، در حالی که در شطرنج بازی کن مدت‌ها باید درباره حرکت‌های بازی فکر کند و این وقت او را تلف می کد. دوم اینکه در میان بازیکنان نرد آنقدر نزاع و دعوا در نمی‌گیرد که میان شطرنج بازان؛ لذا شر شطرنج از نرد بیشتر است.
تقابل شطرنج و نرد را در یکی از افسانه‌هایی که درباره اختراع آن دو نقل کرده‌اند در تواریخ یعقوبی و مسعودی نقل شده که نرد را در زمان یکی از پادشاهان هند ساختند و آن را آیینه کار دنیا قرار دادند؛ چه در این جهان درست مثل بازی نرد، توفیق انسان به عقل و هوشمندی و زرنگی نیست، بلکه بسته به بخت و اقبال اوست. شطرنج را بعد از نرد در روزگار پادشاهی دیگر ساختند و سازنده آن می‌خواست نشان دهد که توفیق انسان به دست خود اوست و با عقل و فکر می‌تواند بر نادان پیروز شود و بدین ترتیب بود که شطرنج را برای بی اعتبار کردن نرد ساختند.[۵۰]
در دوره اسلامی، فیلسوف و متکلم خراسانی ابوزید بلخی در قرن سوم رساله ای که به نام (حکمه وضع النرد و الشطرنج) نوشته و گفته است که بازی نرد، نمودگار موضع کلامی جبریون بوده و شطرنج نمودگار موضع عدلیون است.[۵۱] زیرا که بازیکن شطرنج اختیار و تدبیر به کار می‌برد اما نردباز به اتفاق و تقدیرخود را رها کند.[۵۲]قهستانی از فقهای حنفیه بازی با آن را بالاجماع مسقط عدالت دانسته است.[۵۳]
۳-۲-۱-۷٫ کعاب
کعاب، جمع «کعب» به (کسر کاف، به فتح کاف و سکون عین) استخوانی است که بین تخته پا و استخوان ساق پا قرار گرفته است. برخی دیگر آن را یکی از ۷ قطعه استخوان مچ پا که در فاصله بین دو قوزک پا قرار دارد گفته‌اند.[۵۴]فقیه دیگری کعب را استخوانی می‌داند که در جانب قدم قرار دارد و مانع از اتصال استخوان پا به پشت پا و در نتیجه سهولت راه رفتن می‌شود.[۵۵] اما ابو عبیده در اصل آن را استخوانی می‌داند در قسمت انتهایی ساق پا[۵۶] در تفسیر شاهی آمده که که مراد از کعب استخوان مرتفع در مفصل ساق که مجمع قدم و ساق است.[۵۷]
این استخوان را در تلقی عوام استخوان قاب نامند. به فارسی قاب بازی، بازی با قاب نوعی قمار بود که ایرانیان و رومیان با آن بازى مى‌کردند که ظاهراً با شش عدد بجول بازی می‌شد و در عهد شاه عباس بزرگ معمول بود که با قاب گوسفند بازی می‌کردند. یک طرف قاب دزد و طرف دیگر آن عاشق نامیده می‌شد.
۴-۲-۱-۷٫ اربعه عشر
«اربعه عشر» نوعى قمار بوده که در قدیم الایام معمول بوده که براى بازى آن نوعى ابزار چوبى ساخته شده بود که گوى‌هاى کوچکى جهت بازى در خانه‌هایش می‌انداختند. فقها در باب تجارت، در بحث قمار از آن به عنوان وسیله‌اى که با آن قمار مى‌شده است، یاد کرده‌اند.[۵۸]بعضى بقّیرى را همان «اربعه عشر» دانسته‌اند.[۵۹]
۵-۲-۱-۷٫ خواتیم
«خواتیم» جمع خاتَم به معنای انگشتری‌ها می‌باشد. خواتیم با خواتم جمع خاتِم و آن نزد «اهل جفر» حروف هفتگانه می‌باشند که پیوسته جدا به کار برده می‌شوند و هیچگاه با حروف دیگر در نوشتن پیوستگی پیدا نکنند. ظاهر آن است که مراد از خواتیم «لعبه الثلاث» باشد. لعبه الثلاث معرب «سه در» است. چرا که گفته شده ظاهراً مراد از لعبه الثلاث سدر باشد که معرب واژه فارسی سه در می‌باشد[۶۰]. سدر، کُنار راگویندو آن میوه ای است معروف، شبیه به آلوچه و در هندوستان بسیار است و آن بازی ای است که در آن با میوه‌های درخت کنار، بازی شبیه به بقیری صورت می‌گیرد.[۶۱]
۶-۲-۱-۷٫ پاسور
پاسور متشکل از ۵۲ عدد صفحه مقوایی یا پلاستیکی است. ورق بازی شامل ۴ دسته کارت به نامهای خشت، دل، خاج و پیک است و هر دسته دارای اعداد ۱ تا ۱۰ و سرباز و بی بی و شاه است.
از این ورق‌ها برای انواع بازی و سرگرمی، شعبده بازی‌ها، چشم‌بندی و تردستی‌ها، ساختن خانه‌های با ورق و نیز برای قمار استفاده می‌شود. هر ورق در یک طرف دارای شکلی و علامتی است که با بقیه ورق‌ها متفاوت است و طرف دیگر همه آن‌ها (در یک دست ورق) کاملاً مشابه یکدیگر می‌باشند. پاسور را همان‌طور که کتب لغت معنی کرده‌اند، نوعی از بازی ورق می‌باشد.[۶۲] این نوع ورق‌ها که معمولاً ۵۲ عدد است با طرز خاصی بین افراد، قماربازی می‌شود که در صورت غلبه و برد فردی که فائق آمده بازی تمام می‌گردد. در این بازی اکثر مواقع برد و باخت است و در مواردی هم بدون برد و باخت با هم بازی می‌کنند. باید گفت بهترین مصداق امروزه برای آلات و وسایل قمار در کشور همین پاسور است. مراجعه به محاکم و نظاره کردن پرونده‌ها این مطلب را می‌فهماند. لورد، پوکر، آسی بلوط، سرقاپ و بیست و یک از آلات مخصوص قمار شناخته شده‌اند و در جایی دیگر نقل شده که بانک، گنجقه، اربعه عشر، ورتوش، فروس قرمز، ایاز، بیقوط، اس، هشت و نه هفت بالا هفت پایین و… از جمله این آلات هستند.[۶۳]
۳-۱-۷٫ میسر
از منظر قرآن کریم «قمار» با «میسر» تفاوتی ندارد و هر دو به یک معنا هستند.[۶۴] خداوند از قمار تعبیر به میسر کرده به این دلیل که در قمار، شخص قمارباز با سهل وآسانی مال دیگری را بدست می‌آورد.[۶۵]قمارباز را «یاسر» نیز گفته‌اند[۶۶] از ریشه «یسر» به معنی آسانی و علت نامیدن قمار به میسر بدان جهت است که به‌وسیله قمار، مال دیگران توسط قمارباز، به‌آسانی به چنگ می‌آید.[۶۷] «یسر» در برابر واژه «عسر» قرار دارد[۶۸] که به معنای زحمت و سختی است. «میسر» مصدر است و به موقعیتی گفته می‌شود که شخص خود را در آن موقعیت قرار می‌دهد تا بتواند به‌آسانی، خواسته‌های خود را به دست آورد. واژه‌ی «میسر» در قرآن دارای بار معنایی منفی است و همردیف با خمر (شراب) آمده است.[۶۹] خمر، اگرچه به مسکراتی مانند شراب انگور و خرما گفته می‌شده است، اما همچنین به معنای چیزی است که پوشاننده تعقل و زدودنِ حساسیت‌های انسان در برابر مسائل و مشکلات است.[۷۰]ازاین‌جهت شاید بتوان گفت که میان «میسر» و «خمر» رشته‌های معنایی و شباهت‌هایی وجود دارد.[۷۱]بسیاری از تفاسیر و کتب لغت، واژه میسر را «قمار» معنا کرده‌اند؛[۷۲] اما با توجه به اینکه خود واژه‌ی قمار هم عربی است، می‌توان گفت که معنای میسر با قمار متفاوت است و چنان چه مشتقات دیگر این واژه در قرآن بررسی گردند تفاوت جدی این دو واژه با یکدیگر روشن خواهد شد.[۷۳]البته میسر در عرب بیشتر در یک نوع خاصى از قمار استعمال مى‏شود و آن عبارت است از انداختن چوبه تیر که ازلام نامیده شده است.[۷۴]
مفسرین گفته‌اند: میسر همان قمار است[۷۵] و یا نردو شطرنج هر دو میسر هستند.[۷۶] پیغمبر (ص) در شرح واژه میسر فرمود: «کل ما تُقُومِرَ به حتی الکعاب والجوز.»[۷۷] میسر هرچیزی است که با آن قمار شود حتی قاب بازی و گردوبازی. زمخشری هم در تفسیر خود همین معنا را برگزیده است.[۷۸] البته در وجود حرمت، اظهر بازی با آلات مخصوص قمار مدنظر است.[۷۹]کاربرد اصطلاحی و فقهی هر یک از سه واژه (قمار، میسر و رهان) یکی است و از هر سه معنای واحدی منظور است؛ یعنی مسابقه بر چیزی به انگیزه غلبه و پیروزی در کسب مال. معادل فارسی این واژه‌ها (برد و باخت) است.[۸۰]
البته این سه کلمه در معنای لغوی متفاوتاند: میسر از یسر به معنای آسانی و سهولت است.[۸۱]رهان به معنای مالی که برد و باخت می‌شود[۸۲] و قمار معنای پیروزی دارد.[۸۳] از این روبهکارگیری این سه واژه در معنای فقهی برد و باخت بی تناسب با معنای لغوی آن‌ها نیست. در برد و باخت، مال یا چیز دیگر در میان است که به آسانی و سهولت به چنگ می‌آید و نوعی غلبه و پیروزی را به همراه دارد. هریک از این سه کلمه، به جهت تناسب با یکی از این جهات به استخدام معنای جدیداصطلاحی در آمده است.[۸۴]
۴-۱-۷٫ معامله
ازنظر لغوی معامله به معنای عمل متقابل طرفینی است. به همین دلیل به معنای دادوستد نیز آمده است؛[۸۵] اما در فقه اسلامی، اصطلاح معاملات در معانی زیر به‌کاررفته است:
الف. در مفهوم عام خود، معاملات در مقابل عبادات قرارگرفته است.[۸۶]
ب. در مفهوم خاص، معامله عملی است که نیاز به‌قصد انشا دارد. در این معنا، معامله اعم از عقد و ایقاع است.[۸۷]
ج. در مفهوم اخص، معامله به معنای هر عقد و عمل حقوقی است که با انشای طرفین تحقق می‌یابد.[۸۸]درجایی دیگر معامله به معنای اخص را عقود مالی معوض دانسته‌اند.[۸۹]باوجوداین فقها در معنای خاصی، اصطلاح معامله را در معاوضات و عقود مالی به کار می‌برند که جنبه دادوستد دارد و معامله را با مبادله اموال مساوی دانسته‌اند.[۹۰] به نظر برخی از فقها معامله تبدیل دو رابطه اعتباری به اعتبار تبدیل متعلق آن‌ها (عین و منفعت) است.[۹۱]عمل حقوقی مجاز را به‌طورکلی معامله حقوقی می‌نامند که بر اثر آن ایجاد، تغییر و یا اسقاط حق می‌شود.[۹۲]
معامله در اصطلاح معاصر ما، عقدی است معوض و مالی که در آن دو مال مبادله می‌شوند؛[۹۳] مانند بیع و اجاره. شایع‌تر از این حالت، مبادله کالا به کالا و یا وجه نقد است.[۹۴]تعریف مختار از معامله همین تعریف می‌باشد که تنها شامل قراردادهای مالی است در این معنای اعم است که معامله مترادف عقد و قرارداد قرار می‌گیرد.[۹۵]مفاهیم عقد، معامله و قرارداد در فقه و حقوق به یک معنا هستند و این سه مفهوم با یک معنای خاص که همان معامله باشد بکار رفته‌اند.[۹۶]
عقد در لغت دارای چندین معنا است و آنچه متناسب بامعنای اصطلاحی آن است به معنای (رَبَط) یعنی بستن، گره زدن، عهد و پیمان است.[۹۷] عقد در اصطلاح عبارت است از این‌که یک یا چند نفر در مقابل یک یا چند نفر دیگر، درباره امری حقوقی نسبت به یکدیگر متعهد و ملتزم شوند.[۹۸] قانون مدنی عقد را این‌گونه تعریف کرده است (عقد عبارت است از این‌که یک یا چند نفر در مقابل یک یا چند نفر دیگر تعهد بر امری نمایند و موردقبول آن‌ها باشد.)[۹۹] این تعریف از دید حقوق‌دانان دارای اشکالات عدیده‌ای است که مهم‌ترین آن‌ جامعیت[۱۰۰] و مانعیت است.[۱۰۱]
قرارداد واژه‌ای است فارسی و در لغت به معنای قول، شرط، پیمان و قرار بستن به‌کاررفته است.[۱۰۲] معنی قرارداد در محاورات عمومی و در اصطلاح خاص حقوقی، یکسان است و عبارت است از همان معنای تحلیلی که برای عقد ذکرشده: همکاری متقابل اراده دو یا چند شخص در ایجاد ماهیت حقوقی.[۱۰۳]
۵-۱-۷٫ احکام وضعی قراردادها
حکم وضعى مقابل حکم تکلیفی است. نامگذارى این نوع احکام به احکام وضعى بدان جهت است که غالب این احکام موضوع حکم تکلیفی واقع مى‌شوند[۱۰۴]. حکم وضعى بر خلاف حکم تکلیفی مشروط به شرایط تکلیف نیست؛ از این رو، حکم وضعى نسبت به انسان فاقد شرایط تکلیف نیز جارى است.[۱۰۵] بر خلاف حکم تکلیفی که به صورت مستقیم با فرد در ارتباط است، حکم وضعى ارتباطی غیر مستقیم با فعل مکلّف دارد، مانند احکامى که علقۀ زوجیت را تنظیم و برقرار مى‌سازد.[۱۰۶]
منظور از وضعیت حقوقی حکم وضعی است که در قانون برای آن تعهدی ثابت می‌شود مانند صحت و بطلان. به حکم وضعی یک قرارداد، وضعیت حقوقی قرارداد گویند.[۱۰۷] قرارداد ممکن است دارای یکی از احکام صحت، بطلان، نفوذ، عدم نفوذ لزوم و جواز و قابلیت فسخ باشد.[۱۰۸] تمام این وضعیت‌ها را می‌توان در سه گروه صحت، بطلان و عدم نفوذ خلاصه کرد. صحت و بطلان مربوط به تحقق و عدم تحقق عقد در عالم اعتبار و جواز و لزوم راجع به دوام عقد است و وضعیت صحت را باید شامل نفوذ، عدم نفوذ و قابلیت فسخ دانست و عقد صحیح را باید در بر گیرنده عقد نافذ و عقد غیر نافذ و عقد قابل فسخ معرفی کرد. برخی از حقوق دانان قرارداد غیر نافذ را از اقسام قرارداد صحیح شمرده و و حکم وضعی قراردادها را به صحیح و باطل تقسیم کرده‌اند.[۱۰۹]این تقسیم بندی برگرفته از عبارات فقیهان است که عقد غیرنافذ را صحیح قلمداد کرده‌اند.[۱۱۰] قرارداد صحیح یا نافذ به قراردادی گفته می‌شود که دارای تمام شرایط اساسی صحت معاملات باشد (ماده ۱۹۰ ق. م) در مورد عقود معین، علاوه بر داشتن شرایط عمومی باید شرایط اختصاصی عقد نیز موجود باشد. البته برای صحیح دانستن یک قرارداد لازم نیست که آثار آن نیز در پی انشا ایجاد شود، چنان که در عقود معلق، تأثیر عقد منوط به حصول معلق علیه است. (ماده ۱۸۹ ق. م).
فساد از بین احکام وضعی به دلیل ارتباط با مبحث طرح شده در ذیل مورد بررسی قرار می‌گیرند.
فساد مصدر «فسد یفسد» و از باب یفعل است.[۱۱۱] زبان عرب فساد را در برابر صلح و صلاح[۱۱۲] و به معنای هلاکت، اضمحلال، تلف، خلل، اضطراب، وارد کردن ضرر و بطلان می‌دانند.[۱۱۳]صحت به معنای اجزاء، سقوط اعاده و قضا در عبادات و عدم ترتب اثر مقصود در معاملات می‌باشد. این تعریف که به اعظم فقها منسوب است.[۱۱۴] مورد پذیرش معاصرین نیز قرار گرفته است.[۱۱۵] برخی بر این تعریف خرده گرفته‌اند که این تعریف، بیشتر لوازم صحت و فساد را در بر گرفته است؛ چرا که لازمه صحت و فساد در عبادات اجزاء و عدم اجزاء و در معاملات ترتب و عدم ترتب اثر مقصودمی باشد.[۱۱۶]
در نهایت می‌توان گفت که صحیح یعنی چیزیکه اثر مطلوب و مرغوب بر آن مترتب شود و فاسد چیزی است که بر آن اثری مترتب نمی‌شود[۱۱۷]؛ به گونه ای که گویی آن شیءاصلا مصداقی برای کلی طبیعی عبادی یا معاملاتی مورد نظر نمی‌شود.[۱۱۸] فرد واجد تمام اجزا و شرایط را معتبر و صحیح و فرد فاقد یکی از این امور مذکور را فاسد می‌نامند.[۱۱۹] روایات و استعمالات فقهی فاسد برای فاقد جزء و شرط بکار رفته و برای جامع جمیع جهات و اجزا واژه صحت.[۱۲۰] بالجمله می‌توان قائل شد که تقابل این دو از باب ملکه و عدم ملکه است.[۱۲۱] مرحوم آخوند خراسانی صحت را نزد ارباب این علوم به معنای تمامیت و فساد را به معنای نقصان می‌داند و معتقد است این اختلاف تعبیرات، به لحاظ آن آثار و اغراضی است که در هر علمی مورد نظر می‌باشد.[۱۲۲]
۶-۱-۷٫ بیع
کلمه بیع (به فتح باء و سکون یاء) به معنى خرید و فروش و از اضداد است؛[۱۲۳] شیخ انصارى بیع را «مبادله مال به مال» معنى کرده است[۱۲۴] و پس از ایشان نیز بسیارى از فقها همین تعریف را برگزیده‏اند. از نظر امام خمینى نیز حقیقت بیع، همان مبادله مال به مال است.[۱۲۵] شهید اوّل نیز بیع را، عبارت دانسته است از ایجاب و قبولى که دلالت بر نقل ملک در مقابل عوض معلوم مى‏نماید.[۱۲۶]
قانون مدنى، بیع را تملیک عین به عوض معلوم تعریف کرده است.[۱۲۷]برخی با برگزیدن همین معنى، اضافه نموده که به مجموع عمل بایع و مشترى بیع گفته مى‏شود، همان طور که به عمل بایع به تنهایى هم بیع مى‏گویند.[۱۲۸] با بررسی تعاریف فوق، تعریفى که قانون مدنى با توجه به تعاریف فقهاى بزرگ اراده کرده، مناسب‏ بهنظر مى‏رسد.
بیع به اعتبار عقد بودن داراى سه رکن است: صیغه (ایجاب و قبول)، دو طرف عقد (متعاقدان) و عوض، اعم از مال مورد معامله (مبیع) و بهاى آن (ثمن).

  1. صیغه: عبارت است از انشاء تملیک کالا در برابر عوض معلوم و انشاء تملّک آن به‌عوض، تشکیل‌شده که اوّلى، ایجاب و دومى قبول نام دارد.
  2. منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است