رویکردهای کارآفرینی/پایان نامه درباره شخصیت وکارآفرینی

دانلود پایان نامه

کارآفرینی از دیدگاه دانشمندن مدیریت

پیتر دراکر از جمله معروف ترین دانشمندانی است که در مورد کارآفرینی و کارآفرینان نظرات جالبی را ارئه کرده است (Drucker, 1985). در یکی از تعاریف او این گونه بیان شده است: کارآفرین کسی است که فعالیت اقتصادی کوچک و جدیدی را با سرمایه خود شروع می‌کند. در تمامی دیگر تعاریف ارائه شده از سوی دراکر اشاره شده است که کارآفرینان تغییر دهنده ارزش هایند، ریسک پذیرند، به سرمایه نیاز دارند، هیچ وقت سرمایه‌گذار نیستند، به درستی تصمیم می‌گیرند، همواره به دنبال تغییر بوده و آن را اصل مسلم و سالم می‌دانند، قدرت شناسایی فرصت‌ها را دارند، مفاهیم و فنون مدیریتی را به کار می‌گیرند، رفتارگرا و عملگرا هستند و بالاخره اینکه بر مبنای نظریات اقتصادی و اجتماعی عمل می‌کنند.

از دیگر دانشمندان معروف مدیریت که در مورد کارآفرینی و کارآفرینان نظریه پردازی کرده است تیمونز می‌باشد. وی معتقد است که کارآفرینی خلق و ایجاد بینشی ارزشمند از هیچ است، کارآفرینی فرآیند ایجاد و دستیابی به فرصت‌ها و پیگیری آن‌ها بدون توجه به منابع موجود است، کارآفرینی به معنی خلق و توزیع ارزش و منابع بین افراد، گروه ها، سازمان‌ها و جامعه است، و کارآفرینی معادل یک شبه پولدار شدن نیست(Timmons, 1990).

اصولاً کارآفرینی به معنی فعالیتی خلاق برای کسب ارزش از طریق ایجاد یک شرکت یا سازمان است. کارآفرینی فقط مشاهده، تحلیل و توصیف نیست، بلکه آن نیازمند بینشی همراه با تعهد، همدلی و انگیزش است که قابل انتقال به دیگر ذی نفعان مانند شرکا، مصرف کنندگان،عرضه کنندگان، کارکنان و غیره باشد.کارآفرینی یعنی تشکیل تیمی از افراد و اشخاصی با مهارت‌ها و توانایی‌ها مکمل همدیگر و درک فرصت‌های موجود به گونه‌ای که دیگران قادر به درک و استفاده از این فرصت‌ها نیستند. دیگران فقط هرج و مرج، تناقض، تضاد و ابهام را می‌بینند در حالی که کارآفرین آن‌ها را به عنوان فرصت می‌بیند. کارآفرین سعی می‌کند تا از طریق شناسایی و پیگیری فرصت‌ها بدون در نظر گرفتن منابع در اختیار خویش به ارزش آفرینی بپردازد (احمدپور، 1381، ص24).

همزمان با شکل‌‌گیری شرکت‌های بزرگ و نفوذ آن‌ها بر بازارهای جهانی از یک طرف، و مواجهه  آن‌ها با کارآفرینان و موسسان شرکت‌های کوچک که به نوعی رقیب آن‌ها نیز محسوب می‌شدند از طرف دیگر، و نیز شروع مطالعات مرتبط با کارآفرینی و طرح مسائلی نظیر وظیفه کارآفرینان در شرکت‌های پس از تاسیس، مشاهده اقدامات کارآفرینانه از سوی شرکت‌های بزرگ، تغییر ساختار مالکیت شرکت‌ها و برگرداندن بخشی از مالکیت آن‌ها به مدیران در راستای ایجاد انگیزه برای اداره کنندگان شرکت هاو قرار گرفتن ویژگی نوآوری در مرکز ثقل کارآفرینی، از اواسط دهه 1970، کارآفرینی جزئی از رفتار مدیران در نظر گرفته شده و به سطح مطالعات سازمانی نیز کشیده شده است. به علاوه اینکه با مطرح شدن رویکرد کارآفرینی اقتضائی و لحاظ کردن عوامل موقعیتی و وضعیتی در مطالعات کارآفرینی، در واقع از کارآفرینی به عنوان یک استراتژی نوین جهت دستیابی به نوآوری، موقعیت، رشد، بقا و دیگر مزایای مرتبط، در شرکت‌های بزرگ یاد می‌شود (Furnham, 1994, p175).

8-2-2- دیدگاه‌ها و رویکردهای کارآفرینی

  • پس از اتمام حکومت اقتصاددانان بر مطالعات کارآفرینی و کارآفرینان، بیشترین دغدغه فکری دانشمندان رشته‌های دیگر حول محور پاسخگویی به این سؤالات بوده است که فرق بین مالک و کارآفرین چیست؟ کارآفرین با غیر کارآفرین چه تفاوت‌هایی دارد؟ آیا در شرکت‌های بزرگ هم کارآفرینان وجود دارند؟ آیا تفاوتی بین کارآفرین و مدیر وجود دارد؟ در نهایت این که به منظور پاسخ گویی به این سؤالات، رویکردهای غیر اقتصادی مختلفی در مورد کارآفرینی و کارآفرینان به وجود آمدندکه بیشتر بر ابعاد رفتاری موضوع تاکید کرده(Jenning, 1994,p271). و هر یک جنبه‌هایی از آن (موضوع کارآفرینی و کارآفرینان) را مورد بررسی قرار داده اند ( Kollermeier, 1992,p18) که به طور کلی می‌توان آن‌ها را به دو گروه تقسیم کرد: گروه اول که مورد توجه روانشناسان بوده شامل مطالعه بر روی متغیرهای شخصیتی و روانشناختی کارآفرینان بوده است. هدف روانشناسان در حقیقت چگونگی ایجاد ویژگی‌های کارآفرینانه در افراد بوده است که در مجموع تحقیقات آن‌ها را به عنوان رویکرد شخصیتی یا ویژگی‌ها می‌نامند. و گروه دوم که به رویکرد رفتاری معروف هستند متغیرهای جمعیت شناختی کارآفرینان را مورد بررسی قرار داده اند. در این رویکرد به فعالیت‌های کارآفرینان، دلایل و چگونگی تشکیل کسب وکار یا همان شرکت ها، و فرآیندی که طی آن شرکت‌ها پا به عرصه وجود می‌گذارند توجه می‌شود.
  • همان گونه که در صفحات پیشین آمده است کانون توجه اقتصاددانان به مبحث کارآفرینی و کارآفرینان عموماً بر فضای اقتصادی آن حاکم بوده است. به عبارت دیگر آن‌ها از ویژگی‌ها و عوامل فردی و اجتماعی مثبت و منفی مؤثر برکارآفرینی غافل بوده اند در حالی که کارآفرینان عموماً مطابق با ویژگی‌های روانشناختی و جمعیت شناختی خود فعالیت خاصی را پیگیری و انجام می‌دهند. حال آن که اقتصاددانان هیچ جایگاهی برای این ابعاد قائل نبوده و آن‌ها را از حیطه مطالعات خود دانسته، و از آن جایی که فکر می‌کردند این ویژگی‌ها قابل سنجش نیستند، لذا از ارائه مدل یا مدل‌هایی در مورد آن‌ها چشم پوشی کرده بودند. البته علی رغم ناتوانی اقتصاددانان در توصیف و تشریح نقش کارآفرینان در نظریات رشد و توسعه اقتصادی، شومپیتر از جمله کسانی بوده  است که بر نقش کارآفرین تاکید کرده و تفاوت‌هایی را بین مدیر و مالک شرکت‌ها قائل شده بود.
دانلود پایان نامه