پایان نامه درباره 
شکیبایی در قضاوتهای موقت و مشروط و علاقه به اقدام در موقعیتی مبهم

پایان نامه درباره شکیبایی در قضاوتهای موقت و مشروط و علاقه به اقدام در موقعیتی مبهم

آوریل 4, 2020 0 By [email protected]

از زمان بسیار قدیم,آرزوی همیشگی دانشمندان و فلاسفه دانستن مطالب موثق و مطمئن بوده است .ازسوی دیگر,ترس از نادانسته ها و هیجانات همیشگی نشانه فردی روان رنجوراست.بسیار شنیده ایم که کسی بگوید:(اگرفقط می توانستم مطمئن باشم که چه نتیجه ای بدست خواهدآمد,آنگاه می توانستم نگرانی درباره آنرا از خود دور کنم.این ندانستن است که فکر مرا به خود مشغول داشته است.)

ما باید بین کنجکاوی عقلانی و اضطراب هیجانی برای پیش گویی,تفاوت قائل شویم .اولی از عشق به آزادی و تمایل به کاربرد و توسعه هوشمندانه آزادی است و دومی ترس ازآزادی و تمایل به شانه خالی کردن و واگذارکردن مسئولیت اتخاذ تصمیم به دیگری برمی خیزد.فرد دارای ذهن فلسفی دارای شکیبایی برای امور موقتی است.او تشخیص می دهد که فقط آن امر موقتی قابل دفاع در نوع جهان,آزادی است که عزیز می دارد.او مایل است در موقعیتی مبهم دست به اقدام بزند.او با این تشخیص مایل است دست به کار شود.زیرا فقط باعمل است که می توان ابهام را حل کرد.

برتراند راسل[1] می گوید:شاید کارعمده ای که فلسفه می تواند در عصر ما برای کسانی که فلسفه می خواهند انجام دهد,آموزش چگونه زندگی کردن بدون یقین و در عین حال بدون تردید است(اسمیت, ترجمه بهرنگی , 1382,  صص98-72)

بدون شک به جرات می توان گفت که فیلیپ اسمیت تنها کسی است که توانسته است بطور جامع خصوصیات مدیریت اثربخش را در قالب ابعاد ذهنیت فلسفی بیان نماید.ولی از این مساله نیز نباید غافل بود که دیگر صاحبنظران مدیریت در عصر حاضر نیز تحت عناوین دیگری خصوصیات ذهنیت فلسفی را مورد توجه قرار داده اند.لازم به ذکر است در انتهای هر مبحث جدولی ترکیبی آورده شده است .این جدول بیانگر این است که تا چه میزان ابعاد ذهنیت فلسفی مدیران که فیلیپ اسمیت در سال1956مطرح نموده است با مدلهای علمی که از طرف نظریه پردازان عصر نوین مدیریت مطرح شده است انطباق دارد.

 

2-1-6 جایگاه فکر و اندیشه در مدل کسل و سایمون

از جمله کسانی که در مقوله فکر و اندیشه در مدیریت تحت عنوان تواناییهای مدیریت اظهار نظر نموده اند می توان از کسل و سایمون نام برد.این دو در تشریح تواناییهای مدیریت به شاخصهای فکری متعددی اشاره داشته اند.برای مثال,ذیل بند مهارتهای شناختی به شاخصهایی چون هوش, تیزهوشی,حافظه و تحلیل اشاره دارند و ذیل بند مهارتهای انطباقی به موضوعاتی چون استقلال ذهن,نوآوری و حل مشکل توجه می کنند و از نظر ابعاد شخصیتی نیز این دو به شاخصهای گوناگونی توجه داشته اند که از جمله می توان به شخصیتهای تئوری پرداز,تحلیلی, علمی,منطقی,انتقادی,ریسک پذیر,رمانتیک,خستگی ناپذیر,صبور ,فراغت ذهن(ذهن باز),طاقت,تغییر مداری,شکاکی,بررسی کنندگی,حساس بودن,خوش بینی,اضطراب ,پیش بینی و صداقت اشاره نمود.

1-نگریستن به موارد خاص در ارتباط با زمینه ای وسیع
فراغت ذهن
3-بکار بردن قوه تعمیم

 

 

 

 

پایان نامه

4-شکیبایی در تفکرات عمیق نظری
تغییر مداری
تیز هوش
انتقادی
حساس بودن
تحلیلی
شکاکی
بررسی کنندگی
طاقت
صبوری
تئوری پردازی

 

1-زیر سوال بردن آنچه مسلم یا بدیهی تلقی می شود
3-کاربرد حساسیت برای اموری که معانی ضمنی و رابطه ای باشد
1-رها شدن از جمود روانشناختی
4-شکیبایی در قضاوت موقت و مشروط

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل2-1-1 تطبیقی تواناییها و مهارتهای مدیران در مدل کسل و سایمون با ابعاد سه                                 گانه ذهنیت فلسفی مورد نظر فیلیپ اسمیت (غضنفری,1378)

2-1-7 جایگاه فکر و اندیشه مدیران در مدل هریگل ,اسلوکوم و وودمن

در دسته بندی که هریگل,اسلوکوم و وودمن ارائه نموده اند,ابعاد مختلفی از مهارتها عنوان شده است که مستقیما به موضوع فکر,ذهن و اندیشه مربوط می شود. يكي از اين ابعاد مفهوم پردازي است به معناي توانايي ادغام اطلاعات از منابع مختلف جهت استفاده در شرایط و زمینه های مختلف و نیز برای ایجاد موضوعات جدید است .در حقیقت افرادی که دارای این توانایی هستند به دنبال پاسخ به سوالاتی از قبیل چرایی, چه كسي,چه زمانی ,کجایی و چگونگی هستند.

خلاقیت نیز از ابعاد دیگری است که در مورد ذهن مطرح شده است.به موجب این توانایی, مدیران می بایست برای حل مشکل به نوآوری,ایجاد شرایط یا راه کارهای جدید دست بزنند.ریسک پذیری نیز از دیگر موضوعاتی است که در مبحث فکر مطرح است و آن به معنای تمایل فرد به بهره گیری از فرصتهای منطقی از طریق شناخت و سرمایه گذاری بر روی فرصتها ضمن درک پیامدهای سوء است.بصیرت به عنوان یکی از توانایی های لازم برای مدیران, به معنای درک پتانسیل سازمان و بخشهای تابعه مطرح است .این توانایی به معنای خلق راه های نوتعریف می شود.

رهبری یا هدایت ,توان مدیر برای ایجاد حس هدایت,راهبری افراد و تفویض وظایف به کارکنان جهت اثربخشی و کارآیی بیشتر وظایفشان است.مدیریت تضاد که از جمله توانایی های مدیریت محسوب می شود به معنای شناخت ریشه های بروز تضاد است و اینکه مدیران چه گامهایی را برای حل آن باید بردارند.در مبحث برقراری ارتباط مدیران در سازمان, ابعاد مختلفی مطرح شده است که از جمله آن می توان به توانایی گوش کردن اشاره داشت.منظور از این توانایی دقت به صحبتها و نظرات دیگران و دادن پاسخی اثربخش به نقطه نظرات آنهاست. HELLRIGOL,SLOCUM AND WOODMAN ,1998,pp 21-5))

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مدل فکر و اندیشه از دیدگاه                      ابعاد ذهنیت فلسفی فیلیپ اسمیت

هریگل،اسلوکوم و وودمن                        جامعیت

3-ارزش سنجی افکار و نظریات جدا از منبع آنها
4-شکیبایی در تفکرات عمیق نظری

1-نگریستن به موارد خاص در ارتباط با زمینه ای وسیع
3-بکار بردن قوه تعمیم
بصیرت
مفهوم پردازی
ریسک پذیری
خلاقیت
گوش دادن

 

 

 

 

 

 

 

 

تعمق

2-کشف ,تدوین نظریات،سوالات و فرضهای بنیادی درموقعیتهای خاص خاص

 

 

4-بناکردن انتظارات برجریان فرضیه استنتاجی قیاسی بجای جریان استقرایی استقرایی

 

 

 

 

 

 

شکل 2-1-2 تطبیقی فکرواندیشه مدیران درمدل هریگل ,اسلوکوم و وودمن باابعادسه گانه ذهنیت فلسفی موردنظر فیلیپ اسمیت HELLRIGOL,SLOCUM AND WOODMAN ,1998,pp 21-5))

 

2-1-8 جایگاه فکر و اندیشه مدیران در مدل گرینبرگ و بارون

دسته بندی دیگری که در باب تواناییهای مدیریت اشاره شده است,می توان به دسته بندی گرینبرگ و بارون اشاره نمود.آنها تواناییهای مدیران را به دو دسته کلی فکری و فیزیکی تقسیم نموده اند.

از نقطه نظر این دو توانایی های فکری,ظرفیت انجام کارهای گوناگون فکری را در برمی گیرد.هر شغل در سازمان نیازمند یک سری تقاضاهای فکری خاصی است.در هر سطحی از سازمان مدیران به نوع خاصی از تفکر نیازمندند.برخی از مدیران به پردازش اطلاعات نیاز مبرمی دارند که در راستای ترکیب,ادغام و استفاده از اطلاعات پیچیده به کار گرفته می شود.برای مثال مدیران اجرایی که استراتژیهای بلندمدت را برنامه ریزی می کنند به این نوع مهارت نیاز اساسی دارند.در حقیقت این مدیران برای آنکه بتوانند وظایف خود را بطور اثربخش انجام دهند, نیاز حیاتی به توانایی تشخیص دارند.

از دیدگاه یکی از تئوریهای اخیری که در باب اندیشه انسانی بیان شده,مهارتهای فکری به  سه دسته مستقل تقسیم شده است.

الف) انتقادی و تحلیلی

این نوع مهارت بیشتر در مشاغلی کاربرد دارد که در آنها تصمیم گیریهای پیچیده اتخاذ می شود و تحلیلهای عمیق مالی صورت می گیرد.

ب) هوشی یا آزمایشی

منظور از این توانایی,ترکیب و ادغام  اطلاعات نامربوط با یکدیگر جهت ایجاد اندیشه های نواست.به عبارتی این توانایی فکری دلالت بر موضوع خلاقیت دارد که در مشاغل بازاریابی و توسعه محصول کاربرد دارد.

ج) تفکر زمینه ای

این توانایی بعدعملی تفکر است.مدیرانی که دارای این توانایی هستند,می توانند خود را با موقعیت جدید وفق داده و از این موفقیت بهره برداری لازم را بنمایند.

هر یک از ابعاد فوق در حقیقت دلالت بر بعد تشخیصی تفکر دارد که به موجب آن شخص  می تواند با اطلاعات به انحاء مختلف کار کند.

به نظر آقای دانیل کول من[4] نوع دیگری از توانایی فکری دیگری وجود دارد که به آن تفکر احساسی می گویند.منظور از این توانایی درک و کنترل احساسات خود و دیگران است.به عقیده وی حداقل 5 بعد در تفکر احساسی وجود دارد که می توان اثربخشی آنرا در شغل تحت تاثیر قرار دهد.این 5 بعدعبارتند از:شناخت احساسات خود,کنترل احساسات خود,شناخت احساسات دیگران,کنترل احساسات دیگران وخود انگیزشی

د)توانایی تشخیصی وحافظه

در بحث توانایی تشخیصی ماحصل کار منجربه پیدایش یک سری توانایی های خاص منسوب به فکر و ذهن می شود که ذیلا به برخی از این تواناییها اشاره می شود.

1- توانایی درک سریع مفاهیم,توانایی شناخت سریع ,وجود تشابه و تمایزموضوعات

2- توانایی اعدادی,توانایی کار و استفاده سریع و دقیق از کمیتها

3- توانایی تجسم فضایی,توانایی تجسم تغییرات فیزیکی اجسام در مکان,البته لازم به  ذکر است که تواناییهای فوق الذکرهر یک در مشاغلی دارای نقش حیاتی هستند.برای مثال توانایی اعداد ارقامی بیشتر در مشاغل حسابداری و مالی مورد نیازاست و توانایی فضایی بیشتر برای مهندسین و معمارها کاربرد دارد.

از دیگر توانایی های تشخیص و شاید یکی از مهمترین آنها موضوع به حافظه سپاری باشد.منظور از این توانایی ذخیره و استفاده مجدد از اشکال مختلف اطلاعات است. GREENBERG AND BARON, 1997,pp127-129))

 

2-1-9 جایگاه فکر و اندیشه مدیران در مدل رابرت کتز

یکی از دسته بندی های معروفی که از مهارتهای مدیریت وجود دارد مربوط به رابرت کتزمی باشد.وی مهارتهای مدیریت را به سه دسته مهارتهای ادراکی, انسانی و فنی دسته بندی می کند.او درباره مهارتهای ادراکی که با ابعاد ذهنیت فلسفی نیز ارتباط پیدامی کند چنین می نویسد:

((مهارتهای ادراکی مدیران را قادر می سازد تا سازمان را بصورت یک کل و در محیط  ببینند و نیز مدیران را قادر می سازد تا تعامل بین بخشهای مختلف سازمان را دریابند.با بهره گرفتن از مهارتهای ادراکی مدیران می توانند پیامدهای هر نوع عملی را تشخیص دهند.همچنین مدیران اثربخش می توانند با بهره گرفتن از مهارتهای ادراکی جهت برآورده ساختن نیازهای کل سازمان تصمیمات خود را اتخاذ نمایند.))

مهارتهای ادراکی همچنین شامل توانایی تحلیل موقعیت,تشخیص ریشه های مشکلات و معضلات و ارائه برنامه های کاربردی می باشد.در توجیه اهمیت مهارت مزبور باید اذعان داشت که مدیران باید بتوانند موقعیتهای خوب و بد را که سازمان با آنها روبرو می شود,در نظر بگیرند.پس از ارزیابی موقعیتها مدیران باید با بهره گرفتن از مهارتهای ادراکی خود برنامه هایی را در جهت برطرف سازی مشکلات و یا بهره مندی سازمان از فرصتها ایجاد کنند.توانایی مفهوم سازی و درک موضوعات برای مدیران عالی بسیار حیاتی است, چرا که آنان باید اهداف گسترده و بلندمدت سازمانشان را مورد توجه قرار دهند و برای آینده برنامه ریزی کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل2-1-3مهارتهای مدیریتی در سطوح مختلف سازمان –پال هرسی و بلانچارد 1386

 

يكي از راهکارهای توسعه مدیران دستیابی آنها به ذهنی برتر از طریق شناخت مهارتهای ادراکی خود است.مدیران برای اتخاذ یک تصمیم صحیح,شفاف,عمیق,همه جانبه و با کمترین درجه خطا و انحراف می بایست علاوه بر مهارتهای فنی و حرفه ای دارای مهارتهای ادراکی بالایی نیز باشند.(هرسی وبلانچارد,علاقه بند,1375,ص16)

 

[1] -Bertrand Russell

[2]- Jerald Greenberg

[3]- Robert Baron

[4] -Daneil Colemane

[5] -Robert Katz