آوریل 12, 2021

طراحی مدل مدیریت استراتژیک برند باشگاه های لیگ برتر فوتبال ایراناهمّیّت بازتاب قَداسَت فال و استخاره …

۳-۸- سعدی شیرازی
شیخ مشرّفالدّین ابومحمّد مصلح بن عبدالله معروف به سعدی شیرازی دربارۀ لقب، نام و نام پدرش در کتابهای ادبی، به صورت های گوناگون ذکرشده است. همچنین از تاریخ تولّد و وفات شیخ اجل، اطلاع دقیق در دست نیست. اودر شیراز در میان خاندانیکه «ازعالمان دین بودند» ولادت یافت. سعدی در کودکی یتیم شد. ظاهراً زیر نظر تربیت نیای مادری خود، مقدمات علوم ادبی و شرعی را در شیراز آموخت؛ ولی به سال ۶۲۱ ه. ق که سلطان غیاثالدّین، برادر سلطان جلالالدّین خوارزمشاه با سپاهی از ترکان، شیراز را مورد تهاجم قرار داد، به بغداد رفت. و در مدرسه نظامیّه تحصیلات خودرا ادامه داد. اودر محضر دو استاد نامآور این عصر: ا- ابوالفرج بن جوزی معروف به«سبط بن جوزی» ۲- شیخ شهاب الدّین عمر سهروردی عارف بزرگ و رئیس فرقه سهروردیه و صاحب کتاب عوارف المعارف، کسب فیض کرد. گویا بعد از طی این مراحل بود که سفرهای طولانی خود رادر حجاز، شام، لبنان و روم آغازکرد. و بنا به گفتار خود در اقصایعالم، گشت و با هرکسی ایّام را بسر برد و بهر گوشهایی تمتّعی یافت. و از هر خرمنی خوشهیی برداشت. عظمت مقام او در شعر و نثر و اخلاق و حکم باعث شد، که دربارۀ وی و نحوۀ زندگانیش روایاتیافسانهمانند، رواج یابد. بهر حال عمر سعدی در شیراز، به نظم قصائد و غزلها و تالیف رسالات مختلف او وشاید به وعظ و تذکیر میگذشت. (صفا، ۱۳۷۸ ج۳: ۵۹۸) گویا شیخ اجل در در سال ۶۹۱ هجری قمری در شیراز درگذشت.
۳-۸-۱- سبک سعدی
در قرن هفتم، عرفان رواج کامل یافته بود، و از آن تاریخ به بعد کمتر شاعری است، که به عرفان گوشۀ چشمی نداشته باشد. و این مسئله در باره سعدی هم صادق است. امّا به طور کلی غزل سعدی عاشقانه است، نه عارفانه. زبان سعدی ساده و روان و معیار کامل فصاحت و بلاغت است. به لحاظ سبکی، از آن شاعرانی است که به سادگی و روانی شاعران سبک خراسانی نظرداشت. او بزرگترین شاعر سبک خراسانی است. ژرف ساخت شعر او هنری است. امّا در ظاهر ساده به نظر میرسد. او بزرگترین شاعر سبک خراسانی است که در عصر سبک خراسانی بسر نمیبرد و قصیده هم نمیگوید. غزل سعدی، نمونه کامل غزل فارسی محسوب میشود. واز هر سه جهت زبان و معنی و ادبیّات معیار فصاحت و بلاغت شمرده میشود. زبانی ساده، بلیغ و همه فهم دارد. (شمیسا ، ۱۳۷۳: ۱۴۱-۲)
۳-۸-۲- آثار سعدی
الف -کلیّات سعدی یا (سعدی نامه) عنوانی است، که به مجموع آثار منظوم و منثور او داده شده است. که یکی از چهار رکن استوار ادب پارسی است. به سال ۷۲۶ ه.ق توسط علی بن احمد بیستون گردآوری شد.
ب- شش رساله منثور(درتقریر دیباچه، در تقریر مجالس پنجگانه، در سئوال صاحب دیوان، در عقل و عشق، در نصیحت ملوک، و در تقریر ثلاثه)
پ– صاحبیه (شامل ۲۲ قصیده، قطعه و غزل به زبان عربی، آنگاه قصاید، مراثی فارسی، ملمّعات، مثلثات، ترجیعات، غزلیّات و مفردات و مجموعه ای از اشعار که بنام شمس الدّین محمد صاحب دیوان سروده است که به صاحبیه مشهور است.)
ت– غزلیات سعدی (با عناوین چهارگانه: طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم که در مجموع بین ۶۸۶تا ۷۰۰ غزل است. )( صفا، ۱۳۷۸، ج۳: ۶۰۵-۷)
ث)گلستان سعدی: یکی از بلیغترین نمونههای نظم و نثر فارسی است. یکسال پس از بوستان در سال ۶۵۸ ه. ق به نام شاهزاده (سعدبن ابوبکر) با نثری آمیخته به شعر، در هشت باب نگاشته شده است.
ج)بوستان (سعدی نامه): مثنوی اخلاقی است. سعدی در سال ۶۵۵ ه.ق بوستان را به نظم سروده است. شیخ اجل در این مثنوی، که آنرا باید یکی از مهمّترین آثارمنظوم زبان فارسی دانست، اصول سیاست و تدبیر منزل و مبانی اخلاقی راکه اقسام سۀ گانۀ حکمت عملی است، با افکار حکیمانه و تعالیم صوفیانه مبتنی بر اصول دین مبین اسلام، درآمیخته، و با استفاده از تجربهها و آگاهیهای وسیعی که در ضمن سیر و سفر سی وچند سالۀ خود اندوخته، یکی از ارجمندترین آثارادبی ایران و جهان را آفریده است که تاکنون به بیشتر زبانهای زندۀ جهان ترجمه شده است. (دلیری،۱۳۷۶، ج ۲ :۷۲)
۳-۹- نَزاری قُهِستانی
حکیم سعدالدّین قُهستانی، ملقّب به سعدالدّین و متخلّص به «نَزاری» از شاعران سدۀ هفتم و اوایل سدۀ هشتم هجری است. ودر سال ۶۴۵ یا ۶۴۹ قمری در قُهستان خراسان متولّد شد. «وی از نسل علاءلدین ملحد، ومرید نَزاربن مستنصراسمعیل بود. و ازاینجا چنین برمیآید که نیاکان شاعر سبب ارادت به المصطفیالدّین الله مشهور به «نَزار»داشتند. این نسبت را اختیار کردهبودند، و یا آنکه خود را از اعقاب او دانسته اند.»(صفا، ۱۳۶۹ ،ج۴: ۷۳۵) وی، در جوانی ادبیّات و علوم متداول را در قُهستان فرا گرفت. و در عین حال ایّام جوانی را به عشرت و میخوارگی گذراند و این عادت را جز در ایّامی معدود همواره ادامه داد. احتمالاً نَسَبش به اسماعیلیّه میرسید و خود نیز به این مذهب بود. جوان سال بود که به خدمت دیوانی درآمد، ودر سال ۶۷۸ ه.ق به معاونت یکی از عُمّال دیوان به سفری دو ساله رفت. در بازگشت به خدمات دیوانی ادامه داد. و حتی ظاهراً مقام وزارت گونهای یافت، امّا چندی بعد از دیوان طرد و اموالش مصادره شد، و باقی عمر را در انزوا گذراند. و به زراعت روی آورد. گویا در دوران زندگی خود، بعنوان حکیم شهرت داشته است. وی مدّتی در تبریز در خدمت خواجه شمس الدّین صاحب دیوانجوینی، بسر برده و چنانکه در سفر نامه منظوم خود آورده است؛ به قهستان بازگشته و گوشه نشینی اختیار نمودهاست .
۳-۹-۱- آثار نَزاری
دیوان اشعار: شامل قصیده و غزل و ترکیب بند و ترجیع بند و قطعه است.
اودر سرودن مثنوی وغزل مهارت فراوان داشت، از جمله مثنوی های او:
الف) اَزهَر ومَزهَر، (مثنوی عشقی به تقلید شیرین و خسرو امیر خسرو دهلوی)
ب) دستورنامه ( مثنوی اخلاقی – عرفانی به تقلید از بوستان)
پ)سفرنامه (حدود ۱۲۰۰ بیت است. )
ت)ادب نامه
ث)مناظره شب وروز (همان،۷۴۰)
۳-۱۰- حافظ شیرازی
خواجه شمسالدّین محمّد حافظ شیرازی، ملقّب به لسانُ الغیب، در سال ۷۲۶ ه ق متولّد شده است، که در بارۀ تاریخ دقیق تولّد او بین صاحب نظران اختلاف است. نام پدر او (بهاءالدّین)،گویا او در کودکی از پدر یتیم شده، و برای کسب معاش یک چند سالی در نانوایی کارکرده است. دیری نگذشت؛ که عشق به تحصیل اورا به مکتب کشاند. و مدّتی را نیز بین کسب معاش و آموختن سواد گذراند. در جوانی به آموختن قرآن و ادب عربی و علوم اسلامی روی آورد، و در تفسیر، کلام، حکمت و ادب تبحّر یافت. قرآن را از حفظ بود. و به همین سبب «حافظ» تخلّصکرد. عهد جوانیاش، مصادف بود. با امارات شاه ابواسحاق اینجو در فارس که ممدوح حافظ واقع شد. و شاعر از رجال عهد او و نیز سلطنت او مکرّر با شوق و علافه یادکرده است. ظاهراً مشایخ وعلمای عهد این پادشاه، کسانی مانند شیخ امینالدّین بَلَیانی و قاضی عَضُدالدّین ایجی، و قاضی مجدالدّین شیرازی، تاحدّی مربّی و حامی حافظ بودند. افزون بر نشانه هایی که از دانشمندان گوناگون در سروده هایش موجود است، خود نیز به رنج چهل سالهاش برای دانشاندوزی اشارت دارد. وی به زادگاه خود، علاقۀبسیار داشت و ستایش شیراز و خوبان آن دردیوانش بسیارآمده است. همچنین، از ذکرنام پادشاهان و وزرا و علمای عصر دردیوان او پیداست که با غالب بزرگان فارس ارتباط داشت. همچنین خواجه حافظ سه فرزند داشته است، که هرسه آنها در دوران زندگی او درگذشتهاند. محمدگلندام همکلاسی او، نخستین گردآورندۀ اشعارش بوده است. تاریخ در گذشت او را نیز ۷۹۱ یا ۷۹۲ هجری قمری نوشته اند.( شریفی، ۱۳۸۷: ۵۱۷-۱۸)
۳-۱۰-۱- سبک شعری حافظ
غزل حافظ هم دارای سطوح عاشقانه، چون غزل سعدی است و هم دارای سطوح عارفانه چون غزل عطار و مولانا و از سوی دیگر، وظیفۀ اصلی قصیده را که مدح است؛ بردوش دارد. ازاین رو شعرحافظ نمایندۀ هرسه جریان عمدۀ شعریِ قبل از اوست، و قهرمان شعراو هم، معبود و هم معشوق و هم ممدوح است. شعر حافظ،
درمحور عمودی بیشتر دنیوی و عاشقانه یا مدحی است، و مضامین مختلف ازجمله عرفان، درمحورهایافقی است. و کسانی که شعر اورا عرفانی میدانند. به محورافقی توجه دارند. یعنی ابیّات اورامستقل میپندارند. حافظ شاعری، سیاسی مبارز، است و با زبان طنز به امور حاد اجتماعی پرداخته است. و با شاهان متظاهر و زاهدان ریائی و صوفیان دروغین، به مبارزهیی جانانه مشغول بودهاست. واز اینرو، شعراو، پُراز اشارههای تاریخی، به اوضاع و احوال عصر اوست. که بسیاری ازآنها برما، مجهول است. و ازسوی دیگر، در به کارگیری زبان ادبی یعنی استفادۀ کامل از بدیع و بیان، ایجادروابط متعدد موسیقیائی و معنائی بین کلمات، گوی سبقت را از همگان ربوده است. دربدیع لفظی، بیشتر به انواع جناس و سجع، و در بدیع معنوی، به انواع ایهام از قبیل: ایهام تناسب، ایهام تضاد، ایهام ترجمه، تبادر واستخدام توجه دارد. و دربیان عمدۀ توجۀ او به استعاره، تشبیه وسَمبُل است، و ازطرف دیگر، او از تلمیح به نکات و آموزههای عرفانی و قرآنی رسیدهاست. از مشخصّات عمدۀ شعر او طنز است. در استفاده از بدیع و بیان از شاعران کهن فقط خاقانی، تا حدودی به او نزدیک است. و در زمینههایفکری، گاهی خیام را به یاد میآورد. او به شعر همۀ شاعران بزرگ، به خصوص اشعار شاعران معاصر خود، یعنی گروه تلفیق توجه داشت. (شمیسا ،۱۳۷۳: ۱۵۴)
«از اختصاصات کلام حافظ آنست، که او معانی دقیق عرفانی، حکیمی و حاصل لطیف و تفکّرات دقیق خود را در موجزترینکلام، و در همان حال در روشنترین و صحیحترین آنها بیان کردهاست، به عبارت دیگر، او در هربیت و گاه در هرمصراعی نکتهایی دقیق دارد. که از آن به «مضمون» تعبیر میکنیم.» ( صفا، ۱۳۶۹ ،ج۴: ۱۰۷۹)
دورۀ حافظ، از نظر شعر و شاعری دورۀ کمال آرایشگری در شعر، است. آرایه های لفظی و معنوی که از سدۀ ششم، درشعر فارسی اوج گرفت، در سده های هفتم و هشتم به بالاترین درجۀ کمال رسید. حافظ گاهی آن چنان به توصیف جزئیات میپردازد، و تصویر آفرینی میکند. که کمتر نقاشی هنرمند، میتواند، منظور خود را بهتر از او با نشان دادن ریزه کاری ها، تجسّم بخشد.
دیوان حافظ، مرکب ازغزلیّات، پنج قصیده، مثنویکوتاهی معروف به «آهویوحشی» و «ساقینامه» ،مقطعات و رباعیات است. (همان)
۳-۱۱- نورالدّین عبدالّرحمان جامی
آخرین استاد بزرگ پارسیگو، و ملقّب به «خاتم الشعرا» نورالدّین ابوالبرکات عبدالرّحمان بن نظام الدّین احمد بن محمّدجامی، از شاعران نامدار زبان فارسی است، که او را پس از حافظ بزرگترین، سخنسرای فارسی شمردهاند. و به خاتم الشعرا، ملقّب شدهاست. جامی، فرزند نظامالدّین احمد دشتی و نوادۀ شمسالدّین محمّد دشتی اصفهانی، است. که از بیم ترکتازیترکان روی به خراسان نهاد. وعبدالرّحمانجامی، در ولایت جامخراسان به دنیا آمد. صرف و نحو را از پدر خود فراگرفت، آنگاه در خدمت بزرگترین مدرسین زمان، همچون: مولانا جنید اصولی، خواجه علی سمرقندی، مولانا شهاب الدّین جاجرمی و قاضیزاده رومی، تمام دانشهای متداول آن عصر، مانند: فقه، اصول، تفسیر، منطق، حکمت، کلام، ریاضیات و هیأت را فراگرفت. آنگاه به سلوک روی آورد، و دست ارادت به رئیس فرقه نقشبندیه (سعدالدّینکاشغری) داد. سعدالدّین که به سال ۸۶۰ (ه .ق) درگذشت، جامی، جانشین او شد. جامی، به سبب مقام بلند علمی و ادبی وعرفانی خود، درعصرخویش مورد احترام امیران و شاهزادگان تیموری و شاهانکشورهای همسایه بود. چنانکه سلطان حسین بایقرا، آخرین امیرمقتدر خاندان تیموری و وزیر دانشمند و ادب پرور او ، امیر علیشیر نوایی، از مریدان و اراتمندان وی بهشمار میرفتند .
این شاعر بزرگ، که از طبعی توانا و استعدادی فطری در سرودن انواع شعر برخوردار بود با به خدمت گرفتن دانشهای گستردۀ خود و با استفاده ازکلامی پخته و استوار و دوری گزیدن از افراط و تفریطهای شاعران عصر خود پا بر جای پای استادان بزرگ شعر پارسی نهاد. اگرچه از نظر قدرت ابتکار و نوآوری، نمیتوان جامی را باشاعران چیره دست ومبتکری چون؛ سعدی، ناصرخسرو و حافظ برابر گرفت. ولی از نظر استواریکلام و شیرینی وسادگی در بیان و دوری از تکلّف و صنعتگری شایستگی همپایگی با آن بزرگان را دارد.« او در همۀ اطلاعات خویش در شاعری استفاده میکرد، و آنها را به صورت های متنوّع دراشعارخود میگنجاند. مثنویهای عرفانی، حکمی، بصورت آشکارا تحت تاثیر اطلاعات او قرار گرفته است. وی به سبب مقام ادبی و معنوی، که داشت. پیش از آنکه به دوران کهولت برسد، درهمۀ ممالکی که آنروز زیر سیطره و حکومت زبان فارسی قرارداشت، یعنی از امپراطوری عثمانی تا اواسط قارۀ آسیا و هندوستان، شهرت یافت. و این شهرت به سبب مقامات عالیه و فضائل ستوده وی روز به روز در حالت قوّت و توسعه بود و او بیتردید خوشبخت ترینشاعر و نویسنده ایرانیست که در حیات و مَمات مورد احترام بود.» ( صفا،۱۳۷۳ ،ج۴: ۳۵۷)
جامی در سرودن مثنویهای(هفت اورنگ) از حکیم نظامی و امیرخسرو دهلوی ودر غزل از سعدی، اوحدی حافظ و کمال خُجندی پیروی نموده است.( همان) جامی درسال ۸۹۸ (ه.ق) در هرات درگذشت .
۳-۱۱-۱- سبک مولانا عبدالرحمان جامی
سبک جامی، به مکتب ادبی هرات برمیگردد. در قرن نهم هجری کشور ما دردست بیگانگان ترک افتاد و آنها باشعر و شاعری میانهایی نداشتند، و مرکز ادبی ازشیراز و اصفهان به هرات منتقل شد و سبک عراقی با تحوّلی اندک در این کانون ادبی جدید ادامه پیدا کرد. وشاعران در آن زمان به دو زبان پارسی و ترکی شعر میگفتند. و جامی که خود یکی از بزرگترین شاعران مکتب هرات است، به همراه دیگر شاعران، چون: آصفی هروی، هاتفی خرجردی، بنایی هروی و هلالی جغتایی مکتب ادبی هرات را پیریزی کردند. (همان، ۳۵۴-۳۵۹ )
از ویژگیهای سبکی مکتب هرات، شیوع ادبیّات ترکی است. توجه فراوان به آرایشهای لفظی و معنوی، تقلید و جوابگویی، رواج قصیده های مذهبی وحماسه های دینی و پهلوانی و معمّا گویی است.(دلیری، ۱۳۸۱: ۹۴)
۳- ۱۱- ۲- آثار جامی
جامی دوسال پیش از وفات خود به تقلید از امیر خسرو دهلوی، دیوان اشعارخود را، در سه بخش، تنظیم نمود و به ترتیب آنها را (فاتحه الشباب) (واسطه العقد) و (خاتمه الحیوه) نامید. که هر یک از بخشهای سه گانه، شامل: قصیدهها، غزلها، قطعهها و رباعیهای اوست. بجز این سه دیوان، از این شاعر توانا ، هفت مثنوی بجا مانده، که به هفت اورنگ جامی، معروف و شامل مثنویهاست :
الف ) سلسله الذهب: مثنویی است طولانی، در پیرامون هفت هزار و دویست بیت و در سال ۸۷۳ ه .ق به نام سلطان حسین بایقرا به نظم کشیده است.
ب ) سلامان و ابسال: مثنویی است، داستان این مثنوی براساس عشق (ابسال) دایۀ (سلامان) شاهزادۀ یونانی است. جامی این مثنوی رادر سال ۸۸۵ به نظم درآورده است.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.