نوامبر 26, 2020

فلسفه به عنوان یک فعالیت

ویتگن اشتاین می گوید:فلسفه یک نظریه نیست,بلکه یک فعالیت است.یک اثر فلسفی اساسا شامل روشن کردن و توضیح دادن این قضایاست.

معمولا هنگامی که ما به بررسی و امعان نظر در عقاید اساسی خود می پردازیم متوجه می شویم که تا به حال به صورت نسبتا ضعیف و ناچیزی به خودمان به عنوان یک فیلسوف برخورد کرده ایم .ما اغلب به این نکته پی می بریم که یا واقعا از معتقداتمان بی اطلاعیم یا آنکه برای اثبات آنها دلیل یا استدلال قانع کننده ای نداریم.علاوه بر آن عموما به هنگام  بررسی و سنجش عقایدمان درمی یابیم که این عقاید به جای آنکه یکدیگر را تائید کنند,اغلب با هم در تضادند,چگونه ما توانسته ایم زندگیمان را با وجود یک چنین آشفتگی و تعارضی برای سالهای طولانی سپری کنیم ؟پس از تامل ومداقه کافی در می یابیم که آگاهی از این در هم ریختگی فکری بسیارمشکل است,چرا که بسیاری از مردم خود گرفتار این مساله هستند.(اسمیت ,بهشتی,1370,ص32)

آنچه فردی را به عنوان متفکر یا فیلسوف معرفی می کند,همان طرز تفکر,نحوه برخورد با مسایل,گرایش,خصوصیات فکری اوست که در جنبه های مختلف رفتاری او متجلی می گردد.در مطالعه فلسفه سقراط,افلاطون,هگل و وایتهد[1]شاید آنچه بیش از دیگر جنبه ها اهمیت دارد طرز تفکر و بینش این دسته از فیلسوفان است .تردید منطقی,کنجکاوی,ژرف اندیشی, دید وسیع,سعه صدر, وحدت شخصیت و طرفداری از ارزشهای والای انسانی پاره ای از خصوصیات روح فلسفی است که یک فرد می تواند داشته باشد.(شریعتمداری ,ص67)

 

2-1-3 بصیرت In sight

در جریان ایجاد یا تقویت ذهنیت فلسفی,بصیرت به عنوان یکی از فاکتورهای مهم تفکر,نقش ویژه ای به عهده دارد.

به موجب تئوری بصیرت,انتقال وقتی صورت می گیرد که در جریان یادگیری فهم و بصیرت دخالت داشته باشد.آنچه را که فرد در دوران تحصیل فرا می گیرد اگر در طرح و زمینه خاصی قرارگیرد و ارتباط اجزاء آن با هم و با کل امر مورد یادگیری در نظر یادگیرنده روشن شود,در این صورت نسبت به آن فهم و بصیرت پیدا می کند و می تواند آن را به موقعیت جدید انتقال دهد.

بنابراین تمرین یا تکرار یا حفظ و به خاطرسپردن در جریان انتقال تاثیر ندارد و عناصر مشابه نیز برای انتقال کافی نیستند.بلکه درک ارتباط عناصر یک موقعیت با هم  و با  کل موقعیت, فرد را قادر می سازد تا آنچه را که در یک موقعیت یاد می گیرد,به موقعیت تازه انتقال دهد.

پیروان تئوری گشتالت[2],فهم و بصیرت را اساس یادگیری می دانند و عقیده دارند یک شاگرد, آنچه را که در مدرسه می آموزد اگر واقعا بفهمد و نسبت به آن بصیرت حاصل کند,به آسانی می تواند به موقعیتهای جدید انتقال دهد.

توجه به دو موقعیت و عناصرمتشکله آنها و ارتباط این عناصربا هم سبب انتقال یادگیری می شود.

هری داگلاس[3] جریان انتقال یا بصیرت را تابع شرایطی می داند که عبارتنداز:

الف) درجه تعمیم حقایق,اصول و مهارتها,مفاهیم و نظراتی که فرد در یک موقعیت قرار می گیرد,در انتقال یادگیری تاثیر دارد.

ب) درجه مشابهت تصورات,مفاهیم,اصول  و زمینه های عاطفی موجود در دو موقعیت سبب انتقال ذهن از یکی به دیگری می شود.

ج) درجه مشابهت مهارتها و روش های معمولی در دو موقیت سبب انتقال ذهن از یکی به دیگری می شود.

د) درجه و اندازه قدرت در تحلیل موقعیت جدید در انتقال تاثیر فراوان دارد.بدین ترتیب که ابتدا فرد موقعیت را به کلی درک کرده و سپس به تحلیل آن پرداخته و عناصرعمده آنرا مشخص می سازد.تحلیل موقعیت جدید سبب روشن نمودن عناصر عمده آن می شود  و فرد  را قادر می سازد تا آن چه را که درگذشته  فراگرفته است,برای برخورد با موقعیت جدید مورد استفاده قرار دهد.

ه) قدرت تعمیم فرد یاد گیرنده :درک ارتباط و به خاطر آوردن آن چه را که فرد در گذشته آموخته و با موقعیت فعلی به نحوی مربوط می شود,در جریان انتقال یا بصیرت موثر است.هر چه قدرت تعمیم فرد یاد گیرنده بیشتر باشد و ارتباط را بهتر درک کرده و بخاطر آورد,زودتر می تواند آنچه را که در گذشته آموخته است به موقعیت جدید انتقال دهد.(شریعتمداری ,1366,ص342و340)

آیا هنگامی که کودک بودید,رویاها و تخیلاتی درباره این که وقتی بزرگ شدید می خواهید چه کاره شوید با خود داشته اید؟آنگاه که آماده ازدواج بودید آیا زندگی را که در کنار همسر آینده خود امید به ساختن آن را داشتید متصور شده اید؟آیا تا به حال قرار شده است سازمان جدیدی را تشکیل دهید؟آیا شما از نوع سازمانی که به تشکیل آن امیدوار بودید,احساس روشنی داشتید؟

این مطلب را هم بخوانید :  پایان نامه درباره شکیبایی در قضاوتهای موقت و مشروط و علاقه به اقدام در موقعیتی مبهم

چنانچه شما به هر یک از این پرسشها پاسخ مثبت داده باشید,در این صورت شما از قبل آینده خوب و زیبایی از این که بصیرت چیست و نیز چند تجربه عملی از شکل دادن یک بصیرت داشته اید.همچنین شما می دانید که بصیرت در انگیزه بخشیدن به رفتار خودتان و شکل دادن به سرنوشتتان چه میزان توانمند بوده است.البته این موارد,بصیرتهای شخصی و فردی هستند.اما در نقش شما به عنوان رهبر افرادی که به منظور هدفی مشترک به یکدیگر ملحق شده اند همان مفاهیم و حتی قویتر صدق میکند.بنابرین بصیرت عبارتست از)) آینده های واقع گرایانه,محقق الوقوع و جذاب برای سازمان شما))

بصیرت بیان صریح شما از سرنوشتی است که سازمانتان باید به آن سمت حرکت کند.آینده ای است که برای سازمان شما به شکلهای مهمی موفقیت آمیزتر از وضعیت فعلی آنست.

بصیرت همیشه با آینده سر و کار دارد.در واقع بصیرت آنجایی است که فردا آغازمی شود,زیرا آن چیزی را بیان می کند که شما و دیگر کسانی که در بصیرت سیهم هستند,می خواهید برای ایجاد آن با جدیت کار کنید.(تیلهارد شاردین,1964,ص230)

2-1-3-1 کارکرد بصیرت

زمانی فیلسوف برجسته ای نوشت که عظیم ترین نیرو برای پیشرفت نوع بشرعبارتست از((یک امید بزرگ عمومی )) وی همچنین ادامه می دهد که هر فردی بدون اینکه زحمت سبک و سنگین کردن منطق یا اهمیت یک حقیقت ظاهرا بسیار بدیهی را به خود  بدهد,می داند که هیچ چیزی ناممکن تر از جلوگیری از شدت یک آرمان نیست.(همان منبع )

بصیرت صحیح برای آینده یک سازمان چنین آرمانی است.این بصیرت افراد را به  سمت عمل می کشاند و به دلیل عمل آنان,سازمان تکامل پیدامی کند و موجب پیشرفت می شود.

نقش بصیرت در هدایت سازمان به سمت جلو حیاتی است.چرا که سازمان باید به سمت جلو حرکت کند.در غیر این صورت همانند دوچرخه ای که جایی برای تکیه نداشته باشد,واژگون خواهد شد.قدرت بصیرت دراین است که می تواند توجه آنهایی را که در داخل یا خارج سازمان هستند جلب کند و این توجه را در یک رویای مشترک عمومی متمرکز کند,یعنی نوعی درک جهت به وجود آورد که هم قابل درک است و هم جهت و هدف را تعیین می کند.

به نظرمی رسد انتخاب و تبیین بصیرت صحیح این آرمان قدرتمند,سخت ترین کار و واقعی ترین آزمون رهبری بزرگ است .آن هنگام که چنین امری عملی می شود سازمان در مسیر صحیح برای محقق کردن بصیرت صحیح مورد نظر خود قرار گرفته است.برای درک علت, نیروهای زیر را که بواسطه بصیرت,آزاد می شوند مورد توجه قرار دهید.

الف ) بصیرت صحیح جلب تعهد می کند و به افراد انرژی می بخشد.

ب ) بصیرت صحیح به زندگی کارکنان معنی می بخشد.

ج ) بصیرت صحیح استانداردی برتر را بنیانگذاری می کند.

د ) بصیرت صحیح حال و آینده را به هم پیوند می دهد.

برای داشتن دید متوازن که چه بصیرتی می تواند و چه بصیرتی نمی تواند به نتیجه برسد,باید نسبت به این امرکه بصیرت چه چیزی نیست روشنتر باشیم .

الف ) بصیرت درعین اینکه در رابطه با آینده است,پیشگویی نیست .اگر چه ممکن است پس از روشن شدن حقیقت این گونه به نظر آید.

ب) بصیرت ماموریت نیست.برای بیان اینکه سازمان دارای هدفی است,باید هدف آنرا بیان کرد نه جهت آنرا.

ج) بصیرت مبتنی بر واقعیت نیست .بصیرت وجود خارجی ندارد و چه بسا هیچ گاه آنگونه که درابتدا تصور می شد,محقق نشود.بصیرت نه با واقعیت بلکه با آینده مطمئن و مطلوب سر و کار دارد.بصیرت پر از پیش بینی,فرضیات و قضاوتهای ارزشی است .

د)بصیرت نمی تواند راست یا دروغ باشد.بصیرت را صرفا می توان در ارتباط  با دیگر جهتهای ممکن برای سازمان ارزیابی کرد.یعنی اینکه می توان آنرا بهتر یا بدتر, منطقی تر یا کمتر منطقی,مطمئن تر یا خطرناکتر, دارای مناسبت بیشتر یا کمتر,یا فقط کافی مشاهده کرد.
پایان نامه
ه) بصیرت,ایستا و یک باور برای همیشه تشریح نشده است یا حداقل نباید باشد.

و) بصیرت جز در خصوص مواردی که با آن مغایرهستند,محدودیتی برای عمل نیست.بلکه برعکس,بصیرت برای آزاد کردن اختیارعمل طراحی شده است تا توان سازمانها را در جهت معقولی متمرکز کند تا فرصتها را همگانی سازد نه اینکه آنها را محدود کند تا به عنوان  وسیله ای برای تغییرات مورد نیاز به منظورتضمین موقعیت درازمدت فعالیتهای سازمان عمل کند.(نی نوس ,ازگلی وفرهی,1377,ص49)

این مطلب را هم بخوانید :  فروش اینترنتی فایل پایان نامه طبقه بندی تفکر

معمولا افرادی که کمتر دارای بصیرت و ذهن فلسفی هستند تمایل دارند روال گذشته را به نمایش بگذارند و آن استرس را به وجود آورندکه همان نتیجه را تضمین کند.آنها ممکن است بخواهند اهدافی را که اندکی بالاتر هستند,تعیین کنند یا اینکه در برابر فشارهای دیگرانی که می خواهند با کمترین سرمایه بیشترین کار را انجام دهند,مقاومت کنند.درعین حال آنها همواره مواظبند اوضاع را خیلی تغییر ندهند.در دنیای امروز که به سرعت در حال تغییر است ,این برخورد کفایت نمیکند.در حقیقت این  رویکرد می تواند برای سلامت و حیات آینده سازان کاملا خطرافرین باشد.بصیرت قادر است با در نظر گرفتن امکانات و فرصتهای جدید مسیری طولانی را طی کرده و به سمت کنار زدن طرز فکرهای ((عادی ))پیش رود.یک فرد بصیر تعصبات یا موضوعات خاص مورد نظر خود را وارد مباحث نکرده و وقت خود را  فقط صرف پیشبرد اهداف می کند.

یک رهبر یا مدیر دارای ذهن فلسفی,مهارتهای در رهبری و استراتژی را در فرایند بصیرت وارد می سازد.او احترام گروه را به خود جلب می کند.حس مشروعیت را که برای حیات سازمان لازمست,بوجودمی آورد.( نی نوس ,ازگلی وفرهی,1377,ص265)

2-1-4 تفکر

برخی از دانشمندان انسان را حیوان متفکرمی دانند و تفکر را فصل ممیز انسان از حیوان قرار می دهند.با اینکه پاره ای از آزمایشها نشان می دهد که تفکر در سطح پایین و ابتدایی آن درمیان حیوانات دیده می شود,درعین حال تفکربازتابی مخصوص انسان است و علاوه بر جنبه فرهنگی طبیعت انسان این ویژگی انسان را از سایر حیوانات مشخص و ممتاز می سازد.

شاید بزرگترین دستاورد نوع بشراین باشد که وی این توانایی را دارد که اندیشه های پیچیده ای را به عمل آورد و آنها را از راه زبان به دیگران منتقل کند.تفکر گستره وسیعی از فعالیتهای ذهنی را در بر می گیرد.هنگامی که تصمیم می گیریم چیزهایی را از مغازه بخریم یا برنامه ای برای تعطیلات تنظیم کنیم یا درباره دوست بیماری دلواپس شویم, در همه این موارد سرگرم تفکر هستیم.اغلب می توان اندیشه های خود را به واژه برگردانیم و آنها را با شخص دیگری در میان بگذاریم.

در آغاز مطلع مروری بر تعریفهای تفکر نموده و سپس بهترین تعریف تفکر را خواهیم آورد.

– تفکر نوعی تحریک شدن یا ظاهرشدن متوالی رمزها یا نمادهاست.به این ترتیب جنبه های مختلف تجربه را می سازیم و دوباره مرتب می کنیم.

– تفکرسازمان دادن و درست به کارگرفتن اطلاعات وآگاهی است.

– تفکرواژه ای کلی برای گروهی از فعالیتهای ذهنی  از قبیل استدلال,توصیف یا انتزاع یا تجرید,تعمیم ,برنامه ریزی و تصویرسازی است.

– تفکر به کاوش سنجیده و عمدی تجربه ها در راستای هدفی معین مانند فهمیدن,تصمیم گیری ,برنامه ریزی ,حل مساله ,داوری ,عمل کردن و…گفته می شود.

– بسیاری از مردم فرایندی را که در حل مساله ای پیچیده در کار است,عین تفکر می دانند.باید گفت که در حل مساله چیزی از فراتر از تبدیل صوری ذهنی با ترکیب گزاره هامطرح است .

– تفکر جریانی است که در آن فرد کوشش می کند مشکلی را که با آن روبرو شده است,معین نموده و با بهره گرفتن از تجربیات قبلی خویش به حل آن اقدام کند.

– فیلسوفان اسلامی نیز به پیروی از ارسطو فکر را حرکت ذهن از مقصود یا مطلوب به طرف مبادی معلوم و سپس حرکت آن از مبادی معلوم به جانب مطلوب می دانند.فکر,مرتب ساختن امورمعلوم است,برای منجر شدن به کشف مجهول و استدلال کردن.

– تفکر کشف احکام مجهول به وسیله احکام معلوم است که کاملترین و پیچیده ترین عمل ذهن است.

مورگان[5] و همکارانش تعریف زیر را از تفکر به دست آورده اند:تفکر بازآرایی یا دستکاری اطلاعات به دست امده از محیط و نهادهای ذخیره شده در حافظه درازمدت است.تعریف اخیر کاملتر است.زیرا انواع مختلف تفکر را در بر می گیرد.(همان منبع , ص12-10)

[1]-Whitehead

[2] -Gestalt Theory

[3] -Hari R.Douglass

[4] -Think

[5] -Morgan

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *