آوریل 13, 2021

مواضع حقوقی سازمان ملل در خصوص جنگ ایران و عراق۹۳- قسمت ۱۱

نتیجه آنکه ایالات متحده امریکا به رغم اعلام سیاست بی‌طرفی در جنگ در راستای سیاست نابودی، تضعیف و مهار انقلاب اسلامی ایران، عراق را تشویق به حمله به ایران کرد و سپس به حمایت همه‌جانبه نظامی، اقتصادی و سیاسی از عراق پرداخت و این اقدامات امریکا از نخستین روزهای پیروزی ایران در جبهه‌ها تا پایان جنگ همچنان تداوم داشت. تنها در سال ۱۳۶۴ بود که دولت امریکا با اعزام مک‌فارلین مشاور امنیت ملی ریگان کوشید در عین حمایت از عراق رابطه محدودی با ایران برقرار کند که با هوشیاری امام و افشای ماجرای مک فارلین در سال ۱۳۶۵ این تلاش نیز بی‌نتیجه ماند.
۲-   پایان جنگ
امریکا همیشه مترصد حضور در خلیج فارس بود ولی نحوه حضور این کشور در خلیج فارس بستگی مستقیم به برتری رزمندگان اسلام داشت و در پی هر برتری که نیروهای خودی کسب می‌کردند، امریکا نیز به نشانه حمایت از صدام، حضور خود را پر رنگ‌تر می‌کرد.
حضور نیروهای امریکایی در خلیج فارس از سال ۱۳۶۴روند صعودی گرفت و در سال ۱۳۶۶ به اوج خود رسید و درست یک روز پس از تصویب قطعنامه ۵۹۸ که در بند پنجم آن سایر کشورها را به خویشتن‍داری و بازداشتن از هر گونه اقدام برای گسترش بیشتر مناقشه فراخوانده است امریکا به بهانه حمایت از کشتی‌های کویتی ناوگان نظامی خود را به خلیج فارس روانه کرد و در حمایت از عراق و برای جلوگیری از برتری نسبی ایران در جنگ خلیج فارس وارد عمل شد.
امریکایی‌ها هم‌زمان با سقوط فاو در پایان فروردین ۱۳۶۷ به سکوهای نفتی ایران حمله کردند تا حمایت خود را از عراق به طور سمبلیک به نمایش بگذارند و از همه مهم‌تر و آشکارتر اینکه در سال ۱۳۶۷ با سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ایران به جنگ ابعاد فاجعه‌آمیز دادند.
ب-اتحاد جماهیر شوروی سابق
شوروی در سال ۱۹۷۲ با عراق پیمان دوستی ۱۵ ساله منعقد کرد و به این ترتیب نفوذ بسیاری در عراق به ویژه از نظر تأمین تسلیحات ارتش و حضور کارشناسان نظامی به دست آورد و اصولاً ارتش عراق مجهز به سلاح‌های روسی شد. وقوع انقلاب اسلامی ایران هرچند که برای شوروی به دلیل قطع نفوذ امریکا در مرزهای جنوبی‌اش مطلوب به نظر می‌رسید ولی رهبران شوروی به خاطر ماهیت مذهبی انقلاب اسلامی از نظام سیاسی جدید ایران خرسند نبودند و انقلاب ایران را الگویی برای مسلمانان شوروی می‌دانستند. دولت انقلابی ایران نیز به موازات برخورد با نفوذ امریکا در ایران از میزان نفوذ شوروی نیز به شدت کاست؛ طوری که گاز ایران به شوروی قطع شد و بندهای ۵ و ۶ قرارداد ۱۹۲۱ ایران و شوروی از طرف ایران ملغی اعلام گردید و تجاوز روسیه به افغانستان نیز به شدت از طرف ایران محکوم شد.
علاوه بر این در بهمن ۱۳۶۱ عناصر اصلی حزب توده که همکاری نزدیکی با شوروی داشتند دستگیر شدند و این حزب به جرم همکاری اطلاعاتی و امنیتی با شوروی منحل شد. یکی از اقدامات این حزب پس از پیروزی انقلاب اسلامی جذب ناخدا بهرام افضلی فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی بود که پس از برخورد با حزب توده وی نیز محاکمه و اعدام شد.از دیگر سران حزب توده محمدعلی عمویی، محمود اعتمادزاده ،احسان طبری و نورالدین کیانوری بودند که در برنامه تلویزیونی که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۶۳ پخش شد به ارتباط حزب با سازمان جاسوسی شوروی ‌(K.G.B) اعتراف کردند.
خلاصه اینکه منافع شوروی از سویی اقتضا می‌کرد که انقلاب اسلامی ایران را به دلیل قطع نفوذ امریکا تقویت کند و مانع تضعیف آن از طریق جنگ شود. از سوی دیگر بنا به دلایل مذکور این کشور از انقلاب اسلامی رضایت چندانی نداشت و سیاست خارجی آن در ارتباط با ایران دچار نوسان بود.
اما راجع به نقش این کشور در آغاز جنگ نمی‌توان قضاوت صریحی نمود و قاطعانه گفت که شوروی نیز در راه‌اندازی جنگ نقش داشته و یا به تحریک و تشویق عراق پرداخته است چون سندی در این زمینه وجود ندارد. ولی می‌توان گفت که این کشور نیز از حمله عراق به ایران ناراضی نبوده است؛ زیرا که مقامات شوروی قبل از جنگ از جریان تصمیم حمله عراق به ایران آگاه بودند ولی هیچ‌گونه تلاشی برای جلوگیری از حمله متحد خود انجام نداده و حتی در ابتدای جنگ حمله عراق را محکوم نکردند. بنابراین پشتگرمی عراق از تسلیحات روسی و پیمان دوستی‌اش با شوروی می‌تواند عاملی مؤثر در آغاز جنگ عراق علیه ایران باشد؛ خصوصاً اینکه عراق از نارضایتی شوروی نسبت به مواضع ایران درباره مسئله افغانستان آگاهی کافی داشت.
در طول جنگ ایران و عراق موجب بروز تعارض در مواضع شوروی شد. این کشور در ابتدای جنگ به‌رغم اینکه عراق حمله به ایران را آغاز کرده بود، در سازمان ملل بر بی‌طرفی خود تأکید کرد و در اوایل جنگ نیز به تقاضای عراق برای تسلیحات پاسخ مثبت نداد و حتی شواهدی وجود دارد که سعی کرد با کمک‌های تسلیحاتی به ایران به این کشور نزدیک شود و جای امریکا را بگیرد، ولی در مقابل ایران از سیاست شوروی در این زمان استقبال نکرد.
به هر حال وضع به همین منوال به پیش نرفت بلکه پس از آزادسازی سرزمین‌های اشغالی به همت رزمندگان اسلام و هم‌زمان با عقب‌نشینی نیروهای عراقی از بخشی از سرزمین‌های اشغالی در تابستان ۱۹۸۲ (۱۳۶۱)، روس‌ها انتقال سلاح به عراق را از سر گرفتند. صدام حسین در سپتامبر ۱۹۸۲ (شهریور ۱۳۶۱) آغاز مجدد دریافت سلاح‌های روسی بر اساس قراردادهای پیش پرداخت شده و منعقد در دوره پیش از جنگ را اعلام کرد.این سلاح‌ها شامل جنگنده‌های میگ ۲۵، تانک‌های تی ۷۲ و انواع موشک‌های سام بود. در این دوره، شمار تکنسین‌ها و مشاوران روسی در بغداد نیز به ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر رسید. در اوایل ۱۹۸۳ نیز بعد از دیدار مقامات عراقی از مسکو این کشور سلاح بیشتری دریافت نمود و متخصصان روسی نیز در عراق افزایش یافتند.
این اقدامات شوروی جهت‌گیری جدید برای حمایت از عراق بود و با سیاست بی‌طرفی شوروی که در اوایل جنگ اعلام کرده بود تناقض داشت. حمایت شوروی از عراق در این دوره از جنگ یعنی پس از فتح خرمشهر نقطه عطفی در تاریخ جنگ به شمار می‌آید. زیرا که عراق به خاطر سیستم نظامی شرقی خود احتیاج بسیار مبرمی به این کمک‌ها داشت حتی کمک‌های نظامی غرب نیز نمی‌توانست به این حد به ساختار شرقی نظامی عراق کمک کند زیرا امکان تهیه تسلیحات شرقی از بازار آزاد به راحتی امکان‌پذیر نبود و برخلاف تسلیحات غربی اگر کشور سازنده آن یعنی شوروی و بلوک شرق از اعطای آن خودداری می‌کردند، کشور مصرف کننده با بن‌بست روبه‌رو می‌شد. از این جهت بود که کمک‌های شوروی که به طور مستقیم و یا غیرمستقیم و از طریق یک کشور ثالث صورت می‌گرفت برای عراق به منزله گشایش روزنه امیدی به حساب می‌آمد.
از طرف دیگر، شوروی همگام با امریکا در شورای امنیت قطعنامه‌هایی را به تصویب رسانده‌اند که همگی به ضرر ایران تمام شده است. به عنوان مثال به دنبال اجرای موفقیت‌آمیز عملیات والفجر۸ شورای امنیت در ۵ اسفند ۱۳۶۴ تشکیل جلسه داد و قطعنامه ۵۸۲ را درباره استفاده از سلاح شیمیایی به تصویب رساند. در این قطعنامه که با همکاری شوروی تصویب شد با وجودی که فقط عراق از این نوع سلاح‌ها استفاده می‌کرد محکوم نشد. قید جمله «شورای امنیت از طرفین می‌خواهد که از سلاح‌های شیمیایی استفاده نکنند» نشان می‌دهد که شوروی و امریکا تا چه حد نسبت به اقدامات غیرقانونی و ضد حقوق بشر عراق از خود بی‌تفاوتی نشان می‌دادند.علاوه بر این هنگامی که ایران از پذیرش قطعنامه‌های ۵۸۲ و ۵۸۸ شورای امنیت به دلیل عدم توجه به خواسته‌های به حقش امتناع نمود سفیر شوروی در امارات متحده عربی همگام با امریکا اعلام کرد که ایران مسئول شکست تلاش‌های بین‌المللی برای پایان دادن به جنگ است و باید سرزنش شود. موضع‌گیری شوروی علیه ایران در حالی صورت می‌گرفت که ارتش عراق به سلاح‌هایی همچون تانک‌های تی ۵۵، تی ۶۲ و تی ۷۲، هلی‍‍کوپترهای توپدار ای ۲۴، توپ‌های روسی، هواپیماهای میگ ۲۳، ۲۵ و ۲۹ و نیز وسایل حمل و نقل تانک و … مجهز شده بود که از سال ۱۹۸۲ به بعد شوروی در اختیار عراق قرار داده بود و عراق با کمک همین هواپیماها و نیز موشک‌های اسکاد شوروی اقدام به بمباران و موشک‌باران مناطق مسکونی، بنادر، سکوهای نفتی و … ایران می‌کرد.
با نگاهی گذرا به حقایق مذکور بدون شک می‌توان نتیجه گرفت که شوروی از لحاظ نظامی و سیاسی در جنگ مخصوصاً پس از فتح خرمشهر از دولت عراق حمایت می‌کرد.
ج – اروپا و ژاپن:
آغاز جنگ برای بررسی موضع این دسته از کشورها لازم است آنها را به دو گروه تقسیم کرد؛ گروه اول کشورهایی هستند که به طور آشکار یا ضمنی به نفع دولت عراق موضع‌گیری کردند و از کمک‌های نظامی، سیاسی و اقتصادی به این کشور دریغ نورزیدند. این کشورها عبارت بودند از فرانسه و انگلستان این کشورها هر چند در آغاز جنگ اعلام بی‌طرفی کردند ولی آنچه که اعمال می‌کردند در واقع در تأیید حمله عراق به ایران بوده است. علت این موضع‌گیری هم برخورداری این دو کشور از منافع بسیاری در عراق بود و دیگر اینکه از انقلاب اسلامی ایران نیز به شدت ضربه خورده و نگران گسترش آن بودند و طبیعی بود که در آغاز جنگ در عمل حمله عراق علیه ایران را تأیید نمایند هر چند که اظهار‌‌ نظر رسمی و صریحی مبنی بر حمایت از عراق نکرده باشند. گروه دوم کشورهایی بودند که چندان از وقوع انقلاب اسلامی ایران متضرر نشدند و حتی با خارج شدن رقبای سیاسی و تجاری آنها مثل فرانسه، انگلیس و امریکا از صحنه ایران احتمالاً جایگاه بهتری به دست آورده و به شریک تجاری درجه اول ایران تبدیل شدند. این کشورها عبارت بودند از آلمان و ژاپن که از آغاز جنگ اعلام بی‌طرفی کرده همچنان رابطه خودشان را با دو کشور ایران و عراق حفظ کردند.
در طول جنگ اکثر کشورهای اروپایی چه آنهایی که به طور آشکار یا ضمنی به نفع عراق موضع‌گیری کردند و چه کشورهایی که به صورت ظاهری اعلام بی‌طرفی نمودند از کمک اقتصادی، سیاسی و نظامی به دولت عراق دریغ نورزیدند. کشور فرانسه از همان آغاز جنگ تسلیحات و تجهیزات نظامی بسیاری در اختیار این کشور قرار داد و حتی در موقعیتی که عراق در جبهه جنگ با مشکلاتی مواجه شده بود با اجاره دادن هواپیماهای پیشرفته جنگی به نام سوپراتاندارد بنیه نظامی عراق را تقویت کرد. دولت انگلیس نیز همچون فرانسه کمک‌های مهم اقتصادی و بعضاً نظامی در اختیار این کشور قرار داد.
آلمان نیز ضمن اعلام بی‌طرفی تلاش می‌نمود تا از طریق فروش تسلیحات نظامی خود به عراق سود سرشاری را کسب کند به ویژه اینکه بعد از جنگ ایران و عراق معلوم گردید که شرکت‌های آلمانی با تصویب دولت آلمان در تأمین مواد اولیه مورد نیاز سلاح‌های شیمیایی کمک‌های بسیاری به عراق کرده‌اند.
قبل از اینکه به این امر بپردازیم که این کشورها چه منافعی را تعقیب می‌کردند بهتر است به صورت واضح‌تر اقلام کمک‌های اصلی این کشورها به عراق را برشماریم.
فرانسه در بین کشورهای اروپایی بیشترین کمک را از لحاظ تسلیحاتی به عراق نموده است. به طور مثال این کشور بعد از عملیات موفقیت‌آمیز والفجر۸ ارسال حدود ۶۰ فروند میراژ ۲۰۰۰ به عراق را با تضمین مالی عربستان به عهده گرفت. در سال ۱۳۶۴ نیز عراق با استفاده از سلاح‌های پیشرفته لیزری ساخت فرانسه توانست سیستم دفاع ضد هوایی پیچیده خارک را از کار بیندازد. به این صورت که تکنولوژی پیشرفته موشک آ.اس.۳۵۰ ال را یک شرکت امریکایی به سفارش تامپسون فرانسه تولید و سپس برنامه آن را به فرانسه واگذار کرد. تامپسون بعداً تکنولوژی این سلاح را به عراق فروخت. منافعی که فرانسه آن را تعقیب می‌نمود گذشته از سود سرشار اقتصادی ناشی از ارسال سلاح به سیاست‌های جهانی و منطقه‌ای این کشور برمی‌گردد. فرانسه در طول جنگ سیاست خود را حول سه محور قرار داد: اول آنکه هیچ یک از طرفین نباید شکست بخورند. این موضع‌گیری موجب گردید که پس از خروج عراق از خاک ایران گرایش فرانسه به طرف عراق تشدید شود. دوم اینکه اکثر قراردادهای موجود را حفظ کند که این امر سبب تداوم ارسال تسلیحات به عراق شده بود. سوم فرانسه در شورای امنیت همسو با اکثریتی عمل می‌کرد که باعث تصویب قطعنامه‌هایی به ضرر ایران می‌شدند. در مجموع فرانسه گذشته از کسب سود سرشار اقتصادی از کمک به عراق امیدوار بود در جنگی که احتمال داده می‌شد ایران در آن به پیروزی برسد موازنه‌ای به نفع عراق ایجاد کرده و از این طریق منافع کوتاه مدت و طولانی مدت خود را در عراق حفظ نماید و در عین حال از گسترش انقلاب اسلامی نیز جلوگیری به عمل آورد.انگلستان نیز با مشاهده نقاط ضعف عراق تصمیم گرفت که به همراه امریکا به کمک صدام بشتابد. در آذر ۱۳۶۲، وقتی که معاون وزیر دفاع امریکا اعلام می‌کند که شکست عراق در جنگ با ایران مخالف منافع امریکا است و امریکا برای جلوگیری از آن اقدامات متعددی انجام خواهد داد مارگارت تاچر نخست‌وزیر انگلستان نیز اعلام نمود که کشتی‌های جنگی بریتانیا برای کمک به ایالات متحده به خلیج‌فارس اعزام می‌شوند. این اقدام در واقع برای کمک به عراق بوده است تا دست او را برای تحمیل جنگ اقتصادی به ایران باز گذارد.
علاوه بر این انگلستان به همراه فرانسه و ایتالیا و به تشویق امریکا قراردادی با دولت عراق امضا کردند تا بازپرداخت وام‌های خود را به تعویق اندازند. این کار به دولت عراق فرصت داد تا بودجه بیشتری را صرف مقاصد نظامی کند. انگلستان همچنین طبق قراردادی تجهیزات الکترونیکی و راداری به عراق واگذار کرد که این کشور را در جنگ علیه ایران کمک می‌نمود.در مجموع انگلستان در سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۷ حدود ۳۵۰ میلیون دلار سلاح به عراق فروخته است.
برای اینکه درک نماییم انگلستان در حمایت از عراق چه منافعی داشته است باید سیاست خارجی آن در سطح جهانی و منطقه‌ای بیان گردد.
سیاست انگلستان در قبال منطقه خلیج‌فارس همانند فرانسه متأثر از روابط این کشور با امریکا بود. انگلستان برای دسترسی به منابع حیاتی نفت منطقه به قدرت نظامی امریکا وابسته بود و این کشور همچون امریکا نمی‌خواسته است که پیروزی ایران در جنگ باعث تقویت ایران در کل منطقه و گسترش نهضت‌های اسلامی شود و یا اینکه فرصتی را برای شوروی فراهم آورد تا در منطقه حضور یابد. بنابراین تلاش می‌نمود که حداقل عراق در جنگ بازنده نباشد.
دیگر کشورهای اروپایی مثل آلمان و ایتالیا نیز تا حدودی و به شیوه‌های مختلف به کمک عراق شتافتند. آلمان با فروش تجهیزات سلاح شیمیایی و ایتالیا با انعقاد قراردادی برای تعویق بازپرداخت وام عراق به کشورش در راه کمک به عراق گام برداشتند. این دو کشور هر چند که موضع سختی علیه ایران نداشتند ولی در عمل آنها نیز به لحاظ اقتصادی و نظامی و سیاسی از عراق حمایت می‌کردند. طوری که شرکت‌های آلمانی با تصویب دولت آلمان مواد اولیه مورد نیاز سلاح‌های شیمیایی را در اختیار دولت عراق قرار دادند و ارتش عراق نیز آنها را علیه نیروهای ایرانی و با استفاده از هلی‌کوپترهای ساخت آلمان، فرانسه و شوروی به کار می‌گرفت. ایتالیا نیز قراردادی را برای ساخت تعدادی ناوچه جنگی با رژیم عراق منعقد کرد و تعدادی از پرسنل نیروی دریایی عراق را نیز در ایتالیا آموزش داد و بازپرداخت بدهی‌های عراق را به تعویق انداخت. بدیهی است که این اقدامات کمک فراوانی به تقویت نظامی و اقتصادی عراق کرده است.
دلیل دیگر حمایت آلمان و ایتالیا از عراق علاوه بر کسب منافع اقتصادی از طریق فروش تسلیحات به این کشور این بود که آنها نیز همچون انگلستان، فرانسه و امریکا نگران تهدید منافع اقتصادی خود در خلیج‌فارس بودند. این دو کشور، اکثر نفت وارداتی خود را از منطقه خلیج‌فارس وارد می‌کنند و احتمال می‌رفت که پیروزی ایران در جنگ با عراق به از دست رفتن کنترل آنها بر جریان طبیعی دریافت نفت بینجامد. نکته حائز اهمیت در مواضع کشورهای اروپایی درباره جنگ این بود که کشورهای اروپای غربی در دوران نظام دو قطبی هماهنگ و همسو با کشور امریکا بودند از سیاست‌های این کشور در جهان حمایت می‌کردند و دنباله‌رو آن بودند.
از آنجا که انقلاب اسلامی ایران اندیشه جدیدی را وارد سیاست بین‌المللی کرد که مبنی بر اصل نه شرقی نه غربی بود لذا استقلال کشوری مثل ایران و بسط اندیشه‌های ضد استبدادی و ضد امپریالیستی آن در منطقه خاورمیانه می‌توانست برای جهان سرمایه‌داری مضر باشد. بنابراین تمام کشورهایی که در بلوک سرمایه‌داری یا بلوک کمونیستی بودند از اینکه کشوری جدای از ساختار سیاسی موجود بین‌الملل در حال زندگی و رشد و تحول است، ناراضی بودند زیرا می‌ترسیدند که این آرمان الگویی برای سایر کشورهای منطقه و جهان گردد. بنابراین سعی می‌کردند تا از استقلال آن جلوگیری نمایند. کشور آلمان نیز هر چند قرارداد همکاری متقابل با عراق نداشته است ولی به هر حال همانند دیگر متحدین غربی خود در مسیر سیاست‌های جهانی و منطقه‌ای امریکا حرکت می‌کرد. این کشور نیز چون دیگر کشورهای غربی تلاش می‌نمود که از قدرت یافتن ایران انقلابی که تهدیدی علیه منافع غرب محسوب می‌شد، جلوگیری به عمل آورد. زیرا پیروزی ایران تعادل قوا را در منطقه استراتژیک خلیج‌فارس به هم زده، باعث روی کار آمدن حکومت‌های اسلام‌گرا می‌شد که این امر از نظر آنها ممکن بود آینده صادرات انرژی را مبهم سازد و از آنجایی که آلمان اکثر نفت خام وارداتی خود را از خلیج‌فارس تأمین می‌نمود، بنابراین منافع این کشور این چنین اقتضا می‌کرد که از هر گونه تهدیدی علیه صادرات انرژی جلوگیری نماید.
از سوی دیگر هدف این کشورها کسب سود اقتصادی بوده است. این کشورها دارای صنایع تسلیحاتی بوده و طبیعتاً تولید تسلیحات و تجهیزات نظامی اگر به مصرف نرسد، باعث رکود این صنایع خواهد شد. ولی فروش آن به کشورهای دیگر از طرفی کسب سود بیشتر را در پی دارد و از طرف دیگر موجب می‌شود که این صنایع که ابزار قدرت هر کشوری نیز هست، پویا و روزآمد باقی بماند. علاوه بر این عامل اقتصادی، فروش تسلیحات به کشورها در چارچوب سیاست کلان و ارزش‌های مورد نظر آنها صورت می‌گیرد. بدیهی است کشوری چون ایران که شعارهایی مغایر با اهداف و منافع قدرت‌های سلطه‌گر مطرح ساخته بود نمی‌توانست دریافت کننده این تسلیحات باشد حتی اگر پول آن را نقداً پرداخت می‌کرد و برعکس عراق که در مقابل چنین کشوری قرار گرفته بود مجاز به دریافت همه گونه سلاحی بود. اخبار و اطلاعات نشان می‌دهد آلمان با فروش سِرّی بعضی از تجهیزات سلاح‌های شیمیایی به عراق، سود سرشاری را به خود اختصاص داده است.
گفتار دوم  :جنگ ایران و عراق و جنبش عدم تعهد :
ایران و عراق هر دو عضو جنبش عدم تعهد بودند و توقع آن می‌رفت که با وقوع جنگ بین این دو کشور، سازمان عدم تعهد مهمترین نقش را برای ترک عادلانه مخاصمه ایفا کند و مساعی جمیله خود را برای رفع تجاوز به‌کار ببرد اما سایه سلطه امریکا بر جهان این سازمان را هم در برگرفته بود و اجازه تصمیم‌گیری و میانجیگری موثر را به آن نمی‌داد. هرچند تشکیل «کمیته حسن نیت» در جنبش عدم تعهد تمایل باطنی اعضای آن را برای فیصله‌یافتن جنگ نشان می‌داد اما مخالفتهای عراق که در سالهای اول جنگ در موضع برتری قرار داشت کار آن را بی‌نتیجه گذاشت. سکوت سنگینی که پس از آن بر جنبش عدم تعهد حکمفرما شد در حقیقت اعلام ناکارآمدی و پایان دوران درخشان این جنبش بود. هرچند جنبش هم برای این سکوت خود توجیهاتی داشت چنانکه مثلا می‌گفتند عدم سکوت اهداف جنبش را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد یااینکه جنبش را به صحنه مانور قدرتهای بزرگ وارد می‌سازد اما همه اینها بهانه‌ای برای گریز از یک مسئولیت تاریخی بزرگ بود. بیانیه هشتمین اجلاس سران عدم تعهد در حراره نواقص حقوقی فراوانی داشت و ایران با گله از کاستیهای آن خواستار واقع‌بینی بیشتر اعضای جنبش گردید. به‌هرحال پذیرش قطعنامه ۵۹۸ کار جنگ را از طریق حقوقی به پایان برد و جنبش عدم تعهد صرفا از دو عضو مهم خود برای پذیرش صلح تشکر کرد.
با استقرار نظام دوقطبی به رهبری امریکا و شوروی پس از جنگ جهانی دوم و تقسیم جهان به دو قطب شرق و غرب گروهی از کشورها موسوم به جهان سوم به ابتکار جواهر لعل نهرو نخست‌وزیر هند، جمال عبدالناصر رئیس‌جمهور مصر،  ژنرال جوزف تیتو رئیس‌جمهور یوگسلاوی و سوکارنو نخست‌وزیر اندونزی تلاش کردند تا نیروی سومی را  پایه‌گذاری نمایند. به‌همین‌منظور رهبران بیست‌وپنج کشور آسیایی و آفریقایی در باندونگ اندونزی در هیجدهم آوریل ۱۹۵۵ گردهم آمدند و شالوده جنبشی را ریختند و نام جنبش عدم تعهد Non Align Movement را بر آن نهادند.[۳۸] در نخستین اجلاس رسمی جنبش که در سال ۱۹۶۱ در بلگراد برگزار شد، شرکت‌کنندگان تعریفی را از عدم تعهد ارائه دادند که دولتهای عضو باید واجد آن باشند:
۱ــ پیگیری سیاست مستقل مبتنی بر همزیستی مسالمت‌آمیز
۲ــ عدم مشارکت در ائتلافهای نظامی چندجانبه
۳ــ پشتیبانی از جنبشهای آزادیبخش و استقلال‌طلبانه
۴ــ عدم مشارکت در پیمان نظامی دوجانبه با ابرقدرتها[۳۹]
اصول “‌پانچا شیلا ”یا “منشور باندوگ” به عنوان اساسنامه جنبش در کنفرانس باندوگ به تصویب اعضاء رسید. این اصول عبارتند از: احترام به حقوق اساسی انسان و احترام به هدفها و اصول منشور سازمان ملل متحد احترام به حاکمیت، استقلال و تمامیت ارضی همه کشورها، به‌رسمیت‌شناختن برابری همه نژادها و برابری همه ملتها صرف‌نظر از کوچکی و بزرگی آنها، خودداری از مداخله در امور داخلی کشورهای دیگر، احترام به حق ملتها در دفاع فردی یا جمعی منطبق با منشور ملل متحد، خودداری از به‌کارگیری نیروهای دفاعی جمعی به منظور خدمت به یک قدرت بزرگ، خودداری از اعمال فشار به هر کشور از سوی کشور دیگر، خودداری از تجاوز یا تهدید  به تجاوز یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشور، حل‌وفصل همه اختلافات بین‌المللی از طرق صلح‌آمیز نظیر مذاکره، اجماع، داوری یا حل‌وفصل حقوقی، همچنین راههای دیگر صلح‌آمیز به انتخاب طرفین دعوی منطبق با منشور سازمان ملل، ارتقای منافع متقابل و همکاری دوطرفه و احترام به عدالت و تعهدات بین‌المللی.[۴۰] بااین‌وجود جنبش عدم تعهد از ابتدای تاسیس تاکنون نتوانسته است نقش یک نیروی متحد، موثر و پایدار را برای کشورهای جهان سوم ایفا کند و هرگز از نفوذ سیاسی قابل ملاحظه برای مقابله با بلوکهای جهانی و حتی حل‌وفصل اختلافات اعضاء برخوردار نبوده است.[۴۱]
ایران و عراق در کنفرانس باندوگ اندونزی در هیجدهم آوریل ۱۹۵۵شرکت داشتند اما با انعقاد پیمان نظامی بغداد در همین سال این دو کشور نتوانستند در اولین اجلاس جنبش در بلگراد در ششم سپتامبر ۱۹۶۱(شهریور ۱۳۴۰) حضور یابند. عراق پس از کودتای ژنرال عبدالکریم قاسم در سال ۱۹۵۸ از پیمان بغداد خارج شد و بلافاصله پس از تایید ده اصل منشور باندوگ به عضویت جنبش در آمد. ایران نیز پس از شرکت در کنفرانس باندوگ به سبب عضویت در پیمان نظامی بغداد و سپس سنتو عملا از حضور در نخستین اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد و عضویت در جنبش باز ماند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بیست‌ودوم بهمن ۱۳۵۷(فوریه ۱۹۷۹) و فروپاشی پیمان سنتو درخواست عضویت جمهوری اسلامی ایران در نشست دفتر هماهنگی جنبش غیرمتعهدها در کلمبو به تصویب اولیه و در کنفرانس ششم در هاوانا پایتخت کوبا در سال ۱۹۷۹(شهریور ۱۳۵۸) به عنوان هشتادوهشتمین عضو به تصویب نهایی رسید.[۴۲]
آغاز جنگ عراق علیه جمهوری اسلامی ایران – جنگ میان دو عضو جنبش عدم تعهد در بیست‌ودوم سپتامبر۱۹۸۰ (سی‌ویکم شهریور ۱۳۵۹) این جنبش را در وضعیت دشواری قرار داد. عدم انسجام و تجانس سیاسی و ساختاری، سمت‌گیریهای چندجانبه و گرایشهای متفاوت و دورافتادن جنبش از آرمانهای رهبران اولیه اعضای جنبش را از اتخاذ موضع‌گیری شفاف در قبال جنگ ایران و عراق بازداشت. بااین‌وجود جنبش غیرمتعهد از نخستین روزهای آغاز جنگ بنا به درخواست ایران برای «بررسی و موضع‌گیری در خصوص جنگ عراق علیه ایران» فعالیتهایی را جهت خاتمه‌دادن مسالمت‌آمیز به آن شروع کرد. یک کمیته حسن نیت مرکب از نمایندگان کشورهای کوبا، یوگسلاوی، الجزایر، زامبیا، هند، پاکستان و سازمان آزادیبخش فلسطین تشکیل شد. این کمیته، هیاتی مشتمل بر وزرای خارجه کوبا ، هند و یوگسلاوی را به منظور ایجاد تفاهم بین ایران و عراق به دو کشور اعزام کرد. قبل از عزیمت این هیات رئیس وقت شورای عالی دفاع جمهوری اسلامی اعلام کرد: «ایران حاضر است هیات حسن نیت کشورهای غیرمتعهد را برای آگاهی از وضعیتی که تهاجم عراق در ایران به وجود آورده است، بپذیرد.» هیات حسن نیت طی سفری به تهران و بغداد کوشش کرد به یک راه‌حل فوری که مورد قبول طرفین درگیر باشد، دست یابد. در دیدار اعضای هیات از بغداد در دهم اکتبر۱۹۸۰ (۱۸/۷/۱۳۵۹) صدام‌حسین اعلام کرد: «عراق آماده است تا: ۱ــ آتش‌بس برقرار شود ۲ــ مذاکره بین طرفین انجام گیرد.» در تهران، رئیس‌جمهور وقت ایران ترتیب فوق را به این شرح تغییر داد: «۱ــ عقب‌نشینی ۲ــ آتش‌بس ۳ــ مذاکره [۴۳]». پس از انجام پاره‌ای مذاکرات در تهران و بغداد، کمیته مزبور ماموریت یافت با تشکیل جلسه‌ای در سطح وزیران خارجه در بلگراد، پایتخت یوگسلاوی به موضوع جنگ رسیدگی کند. اما مخالفت عراق با حضور الجزایر در این کمیته کار آن را دچار اختلال کرد. عراق که در جبهه‌های جنگ در موضع برتر قرار داشت و در چنین شرایطی موفقیت کمیته را مغایر با اهداف خود می‌دید استدلال می‌کرد که «چون الجزایر یک کشور عربی است، در جنگی که یک کشور عربی دیگر در آن درگیر است نباید مداخله کند. »این‌درحالی بود‌که سازمان آزادیبخش فلسطین به عنوان یک سازمان عربی در کمیته حاضر بود ولی عراق مخالفتی با آن نداشت. درهرحال مخالفت عراق، مانع از ادامه کار کمیته حسن نیت شد. [۴۴]به دنبال این جریان جنبش قطعنامه‌ای درباره جنگ صادر کرد و در آن از ایران و عراق درخواست کرد: «از هرگونه تهدید جدید یا توسل به زور در مناسباتشان خودداری کنند.» در این قطعنامه همچنین لزوم خاتمه جنگ، «مردودبودن تصرف سرزمین دیگران» «توسل به تهدید و یا اعمال زور» و  «عدم مداخله در امور داخلی دیگر کشورها» مورد تاکید قرار گرفته بود. [۴۵]این قطعنامه به علت نداشتن صراحت لازم در محکومیت متجاوز در ایران نه‌تنها با استقبال مواجه نشد بلکه نسبت به حسن نیت کمیته تردیدهایی به‌وجود آورد. به‌همین‌جهت زمانی که کمیته حسن نیت در آبان‌ماه ۱۳۵۹ تصمیم گرفت جلسه‌ دیگری در بغداد تشکیل دهد و تلاش جدیدی را برای برقراری آتش‌بس بین ایران و عراق آغاز کند محمدعلی رجایی نخست‌وزیر وقت جمهوری اسلامی ایران در یادداشتی برای تیتو رهبر یوگسلاوی تاکید کرد که «دولت ایران هیچ‌گونه طرح آتش‌‌‌بس را تازمانی‌که نیروهای عراقی از خاک ایران خارج نشوند نخواهد پذیرفت.[۴۶] »در همان تاریخ اعضاء هیات اعزامی کمیته حسن نیت در دیداری با ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس‌جمهور وقت ایران ضمن مطلع‌کردن وی از نظریات دولت عراق درخواست کردند جمهوری اسلامی ایران «فرمولی» ارائه دهد تا کمیته حسن نیت در چارچوب آن بتواند نقش پل ارتباطی را ایفا کند. «رئیس‌جمهور وقت ایران اجرای عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر در خصوص اروندرود (شط العرب)، تعیین تاریخ و مدت زمان لازم برای عقب‌نشینی و قبول ماهیت خصومت‌آمیزبودن حمله عراق» را پیشنهاد کرد. در پی این اعلام مواضع مسئولان ایران و نپذیرفتن آنها توسط عراق، کمیته حسن نیت عملا در ماموریت خود با بن‌بست و شکست مواجه شد و از ادامه کار باز ماند. [۴۷] در اجلاس دفتر هماهنگی جنبش غیرمتعهدها در نیویورک که در دسامبر ۱۹۸۰ (آذر ۱۳۵۹) برگزارشد، نماینده جمهوری اسلامی ایران از سکوت سه‌ماهه جنبش درباره تجاوز عراق علیه ایران انتقاد کرد و از اعضای جنبش خواست تا تجاوز عراق را که مغایر اصول پذیرفته‌شده جنبش عدم تعهد است، مورد توجه قرار داده و اقدامات لازم را به عمل آورند. اما این تقاضای ایران با سکوت اعضای جنبش همراه بود. [۴۸]در پی این اجلاس کوبا به عنوان رئیس جنبش، اقداماتی را برای میانجیگری آغاز کرد و نمایندگان آن کشور عازم تهران و بغداد شدند. صدام‌حسین رئیس‌جمهور عراق که استراتژی جنگ برق‌آسای خود را شکست‌خورده می‌دید و نیروهای نظامی آن برتری روزهای اول جنگ را در جبهه‌ها از دست داده بودند در ملاقاتی با نمایندگان کوبا در بغداد آمادگی دولتش را برای  هرگونه مذاکره در تمام سطوح با حکومت ایران تحت سرپرستی رئیس جنبش عدم تعهد اعلام نمود و تصریح کرد درصورتی‌که ایران حاکمیت عراق را بر سرزمینها و آبهای ملی آن کشور به رسمیت بشناسد آماده عقب‌نشینی و آتش‌بس فوری است. رئیس‌جمهور وقت ایران نیز در دیدار با هیات اعزامی در تهران اعلام کرد که بدون عقب‌نشینی اولیه نیروهای عراقی از سرزمینهای ایران امکان مذاکره با نمایندگان عراق وجود ندارد.[۴۹] پنج ماه پس از شروع جنگ ایران و عراق اجلاس وزیران خارجه جنبش عدم تعهد در دهلی نو در فوریه ۱۹۸۱ (بهمن‌ماه۱۳۵۹ )تشکیل شد. هیاتی از جمهوری اسلامی ایران به سرپرستی  بهزاد نبوی، وزیر وقت و مشاور در امور اجرایی، در اجلاس شرکت کرد و سه درخواست و پیشنهاد ایران را در خصوص جنگ مطرح نمود: «۱ــ با بررسی کامل مساله جنگ و کسب اطلاعات کافی درباره آن، جنبش موضع قطعی خود را در قبال این تجاوز اعلام و متجاوز را محکوم نماید و عضویت تجاوزگر را به حالت تعلیق درآورد ۲ــ رفع تجاوز و خروج بدون‌قیدوشرط نیروهای متجاوز باید اساسی‌ترین و اولین شرط آغاز هر تلاشی برای خاتمه جنگ باشد ۳ــ دولت ایران قبل از رفع تجاوز و خروج کامل ارتش عراق هیاتهایی را خواهد پذیرفت که از مواضع طرفین درگیر مطلع باشند.» هیات ایرانی تاکید کرد با توجه به این‌که ایران در خصوص جنگ هیچ‌گونه درخواستی را از سازمان ملل متحد به عمل نیاورده است هرگونه تضمینی از طرف جنبش عدم تعهد در این مورد مؤید کارایی و استقلال جنبش خواهد بود. اما در مقابل این درخواست نظر دولت هند به عنوان میزبان و برخی دیگر از اعضای جنبش این بود که مسائلی از قبیل جنگ ایران و عراق و بحران افغانستان نباید در کنفرانس مطرح شود زیرا این گونه موضوعات باعث بروز اختلافات و تضعیف جنبش و در نهایت موجب بهره‌برداری ابرقدرتها خواهد بود. ایندیرا گاندی نخست‌وزیر وقت هند معتقد بود اجلاس نباید درگیر جنگ ایران و عراق شود زیرا از نظر وی «جنگ ایران و عراق و… مجموعه‌ای از نزاعهای خانگی هستند که اگر در جنبش مطرح ‌شوند اهداف جنبش را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند و در نتیجه طرح این مقوله‌ها به ابرقدرتها امکان می‌دهد تا بر جنبش مانور کنند.» همین موضوع باعث شد در اجلاس دهلی موضع مشخصی در قبال جنگ اتخاذ نگردد. تنها اقداماتی که در جریان این کنفرانس  نجام گرفت عبارت بود از: محکوم‌کردن نفس جنگ توسط ایندیرا گاندی (رئیس جنبش عدم تعهد) و کورت والدهایم (دبیرکل سازمان ملل متحد) که در اجلاس حضور داشت و اظهار نگرانی از جنگ ایران و عراق و پیامدهای آن و اظهار امیدواری که هرچه‌زودتر جنگ به صورت صلح آمیز و عادلانه پایان پذیرد. همچنین در پیش‌نویس بیانیه نهایی کمیته سیاسی ضمن اظهار نگرانی از جنگ پنج‌ماهه ایران و عراق و خسارات ناشی از آن بر اصول جنبش عدم تعهد مبنی بر عدم تجاوز، عدم کاربرد زور، حفظ تمامیت ارضی کشورهای عضو، حل اختلافات از طریق صلح‌آمیز تصریح و تصدیق شده بود.[۵۰] هیات ایرانی به این متن پیش‌نویس بیانیه اعتراض کرد و سرانجام متن اصلاح‌شده به صورت زیر مورد توافق وزرا قرار گرفت که تحت بند شماره بیست‌وشش در بیانیه نهایی درج گردید: «کنفرانس ضمن ابراز تاسف عمیق نسبت به جنگ پنج‌ماهه عراق و ایران و خسارات جانی و مالی که به هر دو ملت وارد شده است همچنین تهدیدهایی که از این بابت متوجه جنبش عدم تعهد می‌شود اصول جنبش کشورهای غیرمتعهد را مورد تاکید و تصریح مجدد قرار داده هیچ دولتی نباید از راه توسل به زور اراضی دیگری را صاحب شود یا اشغال کند. اراضی که از این طریق تصرف می‌شود باید مسترد گردد. هیچ عمل تجاوزی نباید علیه دولت دیگری صورت گیرد و تمامیت ارضی و حاکمیت کلیه دولتها باید مورد احترام قرار گیرد. هیچ دولتی نباید در امور داخلی دول دیگر دخالت نماید و کلیه اختلافات و دعاوی که ممکن است بین دول وجود داشته باشد باید از طرق صلح‌آمیز و به منظور برقراری روابط صلح‌آمیز بین دول عضو حل‌وفصل شود. کنفرانس از وزرای خارجه کوبا، هند، زامبیا و رئیس دفتر سیاسی سازمان آزادیبخش فلسطین می‌خواهد که کلیه مساعی خود را جهت کمک به اجرای اصول مذکور به کار گیرند.»
هیات نمایندگی ایران نسبت به آخرین بند بیانیه اعتراض و اعلام کرد: «اولا، هیات نمایندگی دولت جمهوری اسلامی ایران کماکان بر پیشنهادهای خود در مورد جنگ تحمیلی پنج‌ماهه عراق تاکید داشته و آنچه را که به تصویب رسیده تنها جزء کوچکی از تصمیماتی می‌داند که می‌بایست برای دفع تجاوز اتخاذ شود و از جنبش مصرانه می‌خواهد با بررسی کامل مساله و کسب اطلاعات کافی درباره آن موضع قطعی در قبال تجاوز و محکوم‌کردن متجاوز و تعلیق عضویت تجاوزکار اتخاذ و اعلام کند ثانیا رفع تجاوز و خروج بدون‌قیدوشرط قوای تجاوزگر باید اساسی‌ترین و اولین شرط آغاز هر تلاشی برای خاتمه جنگ باشد ثالثا دولت جمهوری اسلامی ایران پیش از رفع تجاوز و خروج کامل ارتش تجاوزگر از سرزمینهای اشغالی همچنان که بارها اعلام کرده است تنها هیاتهایی را خواهد پذیرفت که از مواضع طرفین جنگ مطلع باشند و برای بررسی تجاوز به ایران سفر کنند[۵۱].«متعاقب  اجلاس مزبور هیاتهایی از طرف جنبش به تهران و بغداد سفر کردند و از آخرین مواضع جمهوری اسلامی ایران و عراق و از موارد نقض مقررات بین‌المللی اطلاع یافتند. در اجلاس ششم در هاوانا در سال ۱۹۷۹ بغداد به‌عنوان محل کنفرانس هفتم سران جنبش عدم تعهد تعیین شده بود. ایران و سوریه در روز پنجم سپتامبر ۱۹۸۱ رسماً خواستار تغییر محل کنفرانس هفتم سران از بغداد شدند. ایران تصریح کرد در صورت برگزاری اجلاس هفتم سران جنبش در بغداد، نه‌تنها در آن شرکت نمی‌کند بلکه مصوبات آن را هم به رسمیت نمی‌شناسد. اجلاس وزرای دفتر هماهنگی جنبش عدم تعهد در هاوانا در سی‌ویکم ماه مه تا پنجم ژوئن ۱۹۸۲ تشکیل شد و در روز هفدهم سپتامبر ۱۹۸۲ اجماع نظر اعضای جنبش درباره تغییر محل کنفرانس  هفتم سران از بغداد به دهلی نو اعلام شد. در این اجلاس کمیته حسن نیت  بعد از ملاقات با وزرای خارجه دو کشور درگیر جنگ به این نتیجه رسید که شرایط مناسب برای اجرای صلح و ابتکار جدید وجود ندارد. [۵۲] اجلاس وزرای خارجه عضو دفتر هماهنگی در نیویورک در اکتبر ۱۹۸۲ تشکیل شد و در آن گزارش پیشرفت کار کمیته حسن نیت جنبش عدم تعهد متشکل از نمایندگان کوبا، اندونزی، زیمبابوه و رئیس دفتر سیاسی ساف در مورد جنگ ایران و عراق تسلیم سرپرست اجلاس گردید. این گزارش دربرگیرنده فعالیت کمیته حسن نیت و نتایج ملاقاتها با مقامات ایران و عراق از ژوئن تا اکتبر ۱۹۸۲ بود و در آن نتیجه‌گیری شده بود که گرچه مواضع دو طرف هنوز فاصله زیادی از همدیگر دارد اما تلاشها در جهت حل‌وفصل فوری باید ادامه یابد. در بیانیه پایانی اجلاس دفتر هماهنگی جنبش و در بند بیست‌ویکم به ایران ، عراق و سایر کشورها توصیه شده بود از اعمالی که باعث بروز و گسترش جنگ می‌شود خودداری کنند.[۵۳]
با آغاز پیروزیهای ایران در جبهه‌های جنگ، به‌ویژه پس از عملیات فتح‌المبین و آزادسازی خرمشهر در سوم خرداد ۱۳۶۳، بنا به درخواست عراق مبنی‌براینکه این کشور هر رای داوری را که از طرف جنبش غیرمتعهدها یا شورای امنیت صادر شود خواهد پذیرفت کمیته منتخب جنبش عدم تعهد رایزنیهای گسترده‌ای را برای توقف جنگ انجام داد که به دلیل نادیده‌گرفتن حقوق جمهوری اسلامی ایران ناکام ماند.[۵۴]

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.