نظریه های فلسفی و روانشناختی تفکر

نظریه های فلسفی و روانشناختی تفکر

آوریل 4, 2020 0 By [email protected]

نخستین روانشناس تجربی ونت[1] (1920-1832)و تیچنر[2](1927-1867)که روانشناسی آنان به روانشناسی ساخت گرایی شهرت یافته,تفکر را تجربه ذهنی یا محتوی هوشیاری می دانستند.این معنای تفکر مترادف با توجه کردن است.ساختگرایان به شدت تحت تاثیر فیلسوفان تجربه گرای انگلیسی مانند جان لاک [3]دیویدهیوم[4] و جورح بارکلی[5] بودند.آنان نیز مانند این تجربه گرایان بر این باور بودند که احساسات بیرونی پایه ریزهمه دانشها و تمامی فعالیتهای فکری و ذهنی انسان است .کارکردگرایان نیز چون ساختگرایان تفکر را تجربه ذهنی  یا محتوی هوشیاری می دانستند.با این تفاوت که آنها بر نقش یا کارکرد هوشیاری تاکید و علاقه بیشتری داشتند.در همین رابطه رفتارگرایان واحدهای محرک پاسخ را عناصراصلی تمامی فعالیتهای انسان می دانند و تفکر را نیز بر حسب همین واحدهای رفتاری توجیه می کنند.روانشناسی شناختی شاخه ای ازعلم است که درک و فهم تفکر آدمی,تحول شناخت و فرایندهای ذهنی را مطالعه می کند.روانشناسی شناختی فعلی حاصل پیشرفت در زمینه های گوناگون چون فلسفه,زبان شناسی ,روان شناسی زبان,عصب شناسی و کامپیوتراست.مهمترین نظریه جدید روانشناسی شناختی نظریه خبرپردازی یا پردازش اطلاعات است که زیربنای آن نظریه خبر است.در نظریه های خبرپردازی نوین,تفکر تقریبا به معنای شناخت بکار می رود و این دو مفهوم از لحاظ ماهیت به یکدیگر بسیار نزدیکند.با وجود این می توان تمایزهایی را میان آنها قایل شد.شناخت غالبآ به دانش یا فرایند دانش اندوزی اشاره دارد,در حالیکه تفکر به فرایندهایی گفته می شود که از طریق آنها دانشها اندوخته شده با هم مقایسه و ترکیب می شوند و دانشهای تازه ای را به وجود می آورند.(غضنفری,فصلنامه مصباح ,ص7-6)

بیشتر فیلسوفان درباره ماهیت تفکر نظریه پردازی کرده اند.در اینجا دو نظریه معارض فلسفی درباره تفکر اشاره می شود.

رنه دکارت[6] فرانسوی (1650-1569)به تمایز ذهن و جسم قایل بود و باور داشت که ذهن جوهری فراطبیعی است که با جسم مادی کنش متقابل دارد.تفکر را صفت ذهن می دانست و نه صفت جسم.دکارت رفتار موجودات را به رفتارهای عادی و غیرعادی تقسیم می کرد.به نظر وی رفتار ارادی از تعقل و تفکر سرچشمه می گیرد و منشا آن مادی و غیر مکانیکی است.در مقابل او رفتار غیرارادی را کاملا مکانیکی می دانست.درست به همان گونه که حرکت اشیاء بی جان مکانیکی است.دکارت اولین کسی بود که برای نخستین بار مفهوم قوس انعکاسی را به عنوان رفتارهای مکانیکی مطرح کرد.توماس هابز[7](1679-1588)نیز مانند دکارت معتقد بودکه عمل ارادی از فعالیتهای ذهنی و فکری ناشی می شود.اما بر خلاف دکارت مدعی بود فعالیتهای ذهنی نیز می توانند با قوانین مکانیکی تبیین شوند.هابز نظریه مکانیکی دکارت را به همه اعمال آدمی گسترش داد.در باور هابز فکر کردن مانند محاسبات عددی است,اما تفکر  به منظور ایجاد اندیشه های تازه,تفکیک اندیشه ها از یکدیگر,مقایسه اندیشه ها با هم و از این قبیل است.او بر این باور بود که ((ماده ))می تواند فکر کند و بنابرین می توان ماشینهایی ساخت که قادر به فکر کردن باشد.(همان منبع )

 

2-1-5 ذهنیت فلسفی  Philosofical  Mindeness

کسب تفکر و احساس فلسفی را می توان تقریبآ با یادگیری و ویژگیهای لازم برای نیل به مقام یک فروشنده خوب مقایسه کرد. فروشنده خوب صرفآ خصوصیاتی نیست که به شخصی که اساسآ فروشنده ضعیفی است,اضافه شده باشد.بسیاری از شرکتهای بزرگ متوجه شده اند که برای شخص فقط اطلاعات از تکنیکهای صحیح و مناسب فروش کافی نیست .در واقع یک فروشنده خوب با یک فروشنده ضعیف متفاوت است و این تفاوت با مسایلی از قبیل خصوصیات مزاجی,نگرشها و شخصیت او ارتباط دارند.مطالعات و تحقیقاتی در رابطه با ویژگیهای مزاجی و شخصیتی فروشندگان موفق صورت گرفته است.کسانی که واجد چنین ویژگیهایی باشند,برای آموزش عملی در خصوص تکنیکهای فروش محصولات شرکت برگزیده می شوند.

اینجاست که احتمالآ موفقیت بیشتری پیش بینی و حاصل خواهد شد.هر کس که بطور جدی در پی کسب تفکر فلسفی باشد,باید بداند که در صورت موفقیت به فرد دیگری تبدیل خواهد شد.در این حال طرز فکر او ممکن است اندیشه های متداول را مورد تهدید قرار دهد.بنابراین ما نباید نگران منسوخ شدن عقاید و نگرشهای نامناسب و کهنه باشیم .احتمال اینکه تغییرات آنقدر عمیق و اساسی و سریع باشند که باعث از دست رفتن هویتمان گردند بسیار ضعیف است.فیلیپ اسمیت در تعریف خود از ذهن فلسفی چنین بیان می دارد:ذهنیت فلسفی عبارتست از نوعی قدرت انتظام یا حالت ذاتی,نمایی از رفتار(اسمیت ,بهرنگی,1370,ص71)

 

2-1-5-1ابعاد ذهنیت فلسفی

فرد دارای ذهن فلسفی خصوصیاتی از خود نشان می دهد که ممکن است در سه بعد مرتبط به هم متجلی شوند.اسمیت این سه بعد مهم را جامعیت,تعمق و قابلیت انعطاف نامیده و برای آنها خصوصیاتی به شرح ذیل قایل شده است .

 

الف ) جامعیت Comprehensiveness

1-نگریستن به موارد خاص در ارتباط با زمینه ای وسیع

2-ارتباط دادن مسایل آنی به اهداف درازمدت

3-بکار بردن قوه تعمیم

4-شکیبایی در تفکرات عمیق نظری

 

 ب) تعمق/ ژرفاPenenteration

1-زیرسوال بردن آنچه مسلم یا بدیهی تلقی می شود

2-کشف و تدوین بنیادها

3-کاربرد حساسیت برای اموری که دارای معانی ضمنی و رابطه ای هستند.

4-مبتنی کردن انتظارات بر جریان فرضیه استنتاجی – قیاسی

 

 ج) قابلیت انعطاف Flexability

1-رها شدن از جمود روانشناختی

2-ارزشیابی افکار و نظریات جدا از منابع آنها

3-دیدن مسایل یا جهات متعدد آن و ایجاد جانشینهایی برای فرضیه ها,جنبه های مورد نظر,انتظارات و غیره

4-شکیبایی در قضاوت موقت و مشروط

باید خاطر نشان کرد که این نشانه ها و خصوصیات,علایمی هستند که فرد در تفکر از خود نشان می دهد.آنها بیش از آنکه خصوصیات تفکر فرد باشند,خصوصیات آن فرد هستند.این تمام فرد است که فکر می کند .همه خصوصیاتی را که می خواهیم پیرامونش بحث کنیم  دارای یک قالب عقلانی هستند.از آن روست که فرد را از دریچه تفکر و رفتارعقلانی       می نگریم .این تمیزآن موقعی که به افراد برای رشد این خصوصیات تاکید می ورزد,اهمیت بیشتری می یابد.(همان منبع ,ص72-71)

 

2-1-5-2 جامعیت

1-نگریستن به موارد خاص در ارتباط با زمینه ای وسیع

در این رابطه برت نی نوس می گوید:چندی پیش داشتم درباره گرایش بشر به تفکر به آینده بصورت نقطه های کوچک و نامتصل فکر می کردم.چطور است که ما تا این اندازه به پیش بینی کردن و برآورد جهتها تمایل داریم اما کمتر وقتمان را صرف کنار هم گذاشتن این قطعات و تفکر درباره نحوه ارتباط آنها با یکدیگرمی کنیم .آیا این که رهبران غالبا به نظر می رسد که درختان رامی بینند اما جنگل را نمی بینند,تعجب ندارد؟آنچه اهمیت دارد قالب است نه نکته های آن به خصوص این که در ارائه یک بصیرت جدید برای سازمان قالب و الگو اهمیت دارد.این خط فکری قطعه شعر کوتاهی را به من الهام نمود که چنین نوشتم :

 

تصویر بزرگ

تمامی تصویر را ببین,عدسی را میزان کن

تا ستاره ها را در دوردست ببینی

بگذار تا تمام نورها و سایه های زندگی

به زاویه باز دیدت راه یابند

تمام تصویر را ببین,چشم فکر را متمرکز کن

مانند نورافکن بر روی صحنه داخل

تنها با چشمان کاملآ بسته

می توان به بصیرت روشن دست یافت

تمامی تصویر را ببین

تمامی لبه ها را خوب نگاه کن

شاید معنی در مرکز نباشد

زیرا مجسمه با خطوط دورش هویدا می شود

و دریا با ساحلش تعریف می گردد

تمامی تصویر را ببین,رویاها را بکاو

رویاهای رویابینان و خردمندان بزرگ را

همچون نگاه مارتین از دریچه چشمان گاندی

که آزادی را در توده های مونتگومری مشاهده کرد

حال

تمامی تصویر را ببین(نی نوس,ازگلی , فرهی,1377) پایان نامه

 

فرد دارای ذهنیت فلسفی بطور ویژه ای خود را به تصویر بزرگ علاقمند می سازد.او تلاش می کند تا زمینه ادراکات خود را وسیعتر گرداند و استفاده وسیعترضمنی از کششها و تاکیدات خود را ملاحظه کند.او برای انجام چنین کاری باید در برابر فشار موارد خاص مقاومت کند.(اسمیت ,ترجمه بهرنگی,1370,ص73)

 

2-ارتباط دادن مسایل آنی به اهداف درازمدت

ما در درازمدت می خواهیم به چه اهدافی برسیم؟چگونه کار ما به کار دیگران که احتمالآ همان اهداف بلندمدت ما را دارند ارتباط پیدا می کند؟پیگیری جدی این قبیل پرسشه اقطعآ سبب غوطه ورشدن فرد در آبهای عمیق فلسفی می گردد.نوعی نیروی اضافی,عقلانی و هیجانی در این خصوصیت تفکر وجود دارد که در برابر فشار آنی مسایل ایجاد نظم می کند.تا آنکه تصمیمات بر اساس هدفهای ثابت و نسبتا دور اتخاذ گردند.به این صورت بعد زمانی به درون آن تصویر بزرگ وارد می شود.درست به همان صورت که ممکن است موارد خاص به عنوان بخشی از زمینه وسیع در نظر آید,مسایل آنی هم ممکن است بر اساس تاریخچه و استعدادهای بالقوه شان ملاحظه شوند.به هر حال تفکر درباره این مطلب صرفآ بر اساس مقدار زمان و فضایی که در برمی گیرد خطاست.به دشواری می توان گفت چون شخصی مساله ای آنی را بر اساس یک برنامه ده ساله می بیند,دارای ذهنیت فلسفی بیشتری ازکسی است که همان برنامه را در یک برنامه پنج ساله ملاحظه می کند.در واقع کلیت چون می تواندکاملآ بصورت انتزاعی یا آرمانی درآید, ممکن است بدون زمان و مکان باشد.ممکن است از هدفی درازمدت و آرمانی بطور جدی انتظار تحقق نرود,ولی وجود آن می تواند به عنوان راهنمای نسبتآ ثابت در دوره ای طولانی از زمان مفید باشد.چنانچه جان دیویی در اشاره ای به آرمانها می گوید:آرمانها بر آن نیستند که خود را تحقق بخشند,بلکه برای جهت دادن راهمان به آگاهی کامل از استعدادهای بالقوه در شرایط موجود مفیدند.

البته برای یک مدیر کافی نیست که بتواند با زبان فصیح هدفهای مناسب نهایی سازمان خود را از بر بخواند.او به نوعی قدرت نظم نیاز دارد که او را قادر سازد تا به مسایل روزانه خود همچون فرصتهایی در حرکت به سوی تحقق کاملتر اهداف بنگرد.چنانچه دیویی خاطرنشان می سازد:این خود فرد است که ترتیب چنان اموری را می دهد.خود فرد است که امکانات را تشخیص می دهد,امکاناتی که به چشم اشخاصی که کمتر از نظر فلسفی سو گرفته اند,نمی آید.

 

3-بکار بردن قوه تعمیم

سومین نشانه جامعیت فکر با دو مورد اول یعنی نگریستن به موارد خاص در ارتباط با زمینه ای وسیع و ارتباط دادن مسایل آنی به اهداف دراز مدت در ارتباط نزدیک است .زندگی,ما را اغلب با مواردی مواجه می سازد که گاهی آنرا موقعیت ((جعبه سیاه ))می نامند.

ما آنچه را که به درون جعبه سیاه (درون داد) وارد و آنچه را که از آن خارج می شود(برون داد)می بینیم .ولی قادر به دیدن آنچه را که در داخل جعبه سیاه اتفاق می افتد نیستیم.به عبارت دیگر توانایی آنرا داریم که با مشاهده دقیق روالها, دوره ها,همبستگیها ومواردی از این قبیل را به وجود آوریم .در این صورت است که ما به یک پیشگویی دست زده ایم .در مواردی نیز ممکن است این پیشگویی درست باشد.ولی ذهن فلسفی خود را به پیشگویی محدود و قانع نمی  سازد.ذهنیت فلسفی می خواهد بداند در درون جعبه سیاه چه می گذرد یا به عبارت بهتر چه فرایندی در درون جعبه سیاه رخ می دهد.ذهن فلسفی با بهره گرفتن از فرضیه استنتاجی و برای پاسخ به این سوال (درون جعبه سیاه چه می گذرد)مفاهیمی توجیهی چون خدایان ,شیاطین,جاذبه و الکترونها را خلق می کند.هر چند که شاید به نظر خیلیها این خیالبافیها,غیرغملی و غیر واقعی باشد.کشف جاذبه زمین توسط نیوتون  و الکترون توسط انیشتین, نتیجه همین خیالبافیهاست که به نظر غیرعملی و غیرواقعی بودند.ذهنیت فلسفی ساختارهای ذهنی همین تعمیم هاست .یعنی توضیحات تعمیم یافته برای تعداد بسیاری از پدیده های مشاهده شده است.(همان منبع )

 

4-شکیبایی در تفکرات عمیق نظری

چهارمین نشانه تفکر جامع( شکیبایی در تفکر عمیق نظری) در زمانی داده می شود که فرد سعی داردجنبه های کلی امری را درک کرده,به هدفهای درازمدت توجه نموده و تعمیمهای فرضیه های استنتاجی را خلق نماید.اما از آنجایی که شکیبایی ممکن است در موقعیتهایی نشان داده شود که سه نشانه ی  نخست جامعیت آشکار نیست,باید آنرا به عنوان نشانه ی اضافی فهرست کرد تا تمیزی باشد برای همتاهای غیر فلسفی آن.

ما اغلب با افرادی که خود را عاقل جلوه می دهند,مواجه شده ایم.این افراد همواره بر حقایق تاکید بیشتری دارند. البته تاکید بر حقایق در هر موقعیتی پیشنهاد مطمئنی است .با این وجودتا آن زمان که حقایق موجود مورد آزمایش قرار نگیرند و حقایق جدید را پیشنهاد نکند,تاکید بر حقایق تاکید چندان مفیدی نیست.برای تحقق این موضوع نوعی شکیبایی برای تفکرات عمیق نظری مورد نیاز است تا به سازماندهی بپردازد.ذهن فلسفی از چنین شکیبایی برخوردار است که قادر است در برابر فشارهایی که آنها را بسوی گرداوری حقایق می کشاند,مقاومت کند.(همان منبع )

[1] -W.Wundt

[2] -Ttchener

[3]- Jihn Louk

[4]- David Hume

[5]- George Berkeley

[6]-  Rene Descarts

[7] -Thomas Hobbes