هيجان‌در محيط کار:/پایان نامه درمورد هوش و سبکهای تفکر

ژانویه 11, 2019 Off By 92

نقش هيجان‌ها در محيط کار

بر طبق این تئوری یک سلسله از رویدادهای عاطفی و مثبت و منفی منجر به وضعیت‌های عاطفی مثبت و یا منفی در کارکنان می‌شود که به نوبه خود وضعیت‌های نگرشی و پاسخ‌های رفتاری را در پی دارد. برای مثال کارکنانی که در ارتباط با رئیسشان دچار مشکل می‌شوند (وقایع عاطفی) عصبانی و خشمگین می‌شوند (یک وضعیت عاطفی) و بنابراین از نارضایتی شغلی رنج می‌برند (وضعیت نگرشی) و کار را در جای دیگر جستجو می‌کنند (پیامد رفتاری).

جدول 2-1: خلاصه ویژگی‌های هوش هیجانی گلمن و نشانه‌های آن در محیط کار (سپهریان، 1386، ص 117)

خودآگاهی اعتماد به نفس/ خودارزیابی واقعیت‌گرا/ احساس خوش‌خلقی
مدیریت  بر خود قابل اعتماد/ راستی و درستی/ آسوده‌خاطر بودن در مقابل ابهام/ انعطاف‌پذیری در مقابل تغییر/ انگیزه قوی برای موفقیت/ خوش‌بینی در برابر شکست- تعهد سازمانی
آگاهی اجتماعی خدمت به زیردستان و مشتریان، حساسیت فرهنگی (احترام به فرهنگهای متفاوت) مهارت در نفوذ کردن بر دیگران
مهارتهای اجتماعی اثربخشی که منجر به تغییر می‌شود. مهارت در بوجود آوردن سیستم‌ها، مؤثر بودن در سازمان
خودانگیختگی داشتن هدف مشخصی، فداکاری در سازمان، رضایتمندی

محیط‌های زندگی در حال تغییر و تحول هستند. هوش و مهارت‌های فنی تعیین‌کننده موقعیت و موفقیت ما نیستند. آن‌چه در کانون خدمت‌دهی، تعامل‌ها و روابط قرار دارند، عبارت‌از روابط بین‌فردی، روابط بین‌گروهی و روابط بین سازمانی مي باشد.

2-2-2-7  سطوح آگاهی هيجانی

آگاهی هیجانی، براساس دیدگاه ریچارد لان[1] (کارور[2]، 2004) نوعی مهارت شناختی است که تغییرات رشدی را در رفتارهای مشابه، که بوسیله پیاژه برای شناخت توصیف می‌شود، دربر دارد. تفاوت‌های فردی در آگاهی هیجانی، منعکس‌کنندۀ اختلاف در بلوغ رسیده به این ساختار می‌باشد. بلوغ افراد در توانایی آنها برای شناسایی و توصیف هیجانات در خود و دیگران به وسیله مقیاس سطوح آگاهی هیجانی ارزیابی شده است.

این مقیاس شامل بیست حس هیجانی است و برای هر کدام از این احساس‌ها، پاسخ‌دهندگان با یک جملۀ سه یا چهار کلمه‌ای به این پرسش پاسخ می‌دهند که در مورد صحنه مورد نظر چه احساسی دارند. برای مثال، در یک مورد به پاسخ‌دهندگان گفته می‌شود که آنها و دوستشان در یک زمینه برای دریافت جایزه سخت کار می‌کنند و بعد از یک سال کار، دوستانشان جایزه را دریافت می‌کنند؛ پاسخ‌دهندگان باید احساس خود و دوستشان را بیان کنند. به پاسخ‌ها براساس سیستم امتیازدهی شش نمره‌ای امتیاز داده می‌شود. نمره صفر به پاسخی داده می‌شود که فاقد هرگونه لغت عاطفی است، مثلاً، برای برنده شدن جایزه به سختی کار نمی‌کنم. دوستم معتقد است که داوران کارشان را خوب بلدند. نمره یک به پاسخی داده می‌شود که به حالت‌های روانشناختی اشاره دارد، مثل من خسته هستم. نمره دو به پاسخ هایی داده می‌شود که لغاتی را دربر دارد که عبارات احساسی نامتمایز را توصیف می‌کند. نمره سه به پاسخ‌هایی داده می‌شود که عبارات احساسی متمایز را توصیف می‌کنند. به عنوان مثال، دوستم احساس خوشحالی می‌کند. نمره چهار به آن دسته از پاسخ‌های دوواژه‌ای داده می‌شود که عبارات احساسی متمایز شده را توصیف می‌کنند. مانند: دوستم خوشحال است، اما در عین حال نگران است. من احساس بدی برای خودم داشتم، اما در مورد دوستم احساسم خوب بود. نمره پنج زمانی داده می‌شود که پاسخ‌دهندگان عباراتی را در مورد اینکه خود و دیگران چه احساسی دارند، به وضوح از یکدیگر متمایز می‌کند. مانند خوشحال، غمگین، عصبانی. مقیاس سطوح آگاهی (LEAS)[3] اعتبار و روایی خوبی دارد.

ريچارد لان و همکاران نشان دادند که نمرات این مقیاس با فعالیت‌های بخش ویژه‌ای از مغز که با پردازش هیجانی مرتبط هستند، همبستگی دارد (کارور، 2004،ص114).

2-2-2- 8  توصيه‌هايی برای افزايش مديريت هيجانات

1) با تشکیل جلسات گروهی دربارة احساسات و هیجانات خود مانند شادی و غم، عشق و تنفر،‌ترس و شجاعت و… اطلاعات عینی‌تری پیدا کنیم.

2) هیجان‌ها را همانند میهمان خود عزیز بداریم ولی به آن‌ها اجازه ندهیم هر کاری که دوست دارند انجام دهند.

3) سعی کنیم بر هیجانات مثبت و مطلوب خود مانند شادی، عشق، همدلی و… بیفزاییم.

4) به کودکان کمک کنیم تا لغات و عباراتی را که دربرگیرنده‌ی هیجانات و احساسات می‌باشند بیاموزند وخودنیز بهتراحساسات خود را بیان کنیم. برای مثال: احساس بی‌قراری می‌کنم، احساس ناامیدی می‌کنم، احساس شادی می‌کنم و…

5) جهت کسب شناخت بهتر، احساسات و هیجانات دیگران را که با آن‌ها برخورداریم و یا در خیابان و فیلم‌ها و کتاب‌های داستان می‌خوانیم یا می‌نویسیم نامگذاری کنیم.برای مثال: به نظر می‌رسد که ناامید شده‌ای و مثل این که آن خانم در فیلم احساس حسادت می‌کند و…

6) از کودکان بخواهیم احساسات خود را نقاشی کنند.مثال: «می‌تونی خشم خودت را نقاشی کنی؟… وقتی خیلی می‌ترسی قیافه‌ات چه شکلی می‌شود؟ آن را برایم نقاشی کن و… »

7) ضمن به وجود آوردن محیطی امن و آرامش‌بخش دربارة احساسات به راحتی صحبت کنیم و صداقت هیجانی را از طریق عشق بدون قید و شرط تشویق کنیم (منصوری، 1381، ص 73).

8) توجه داشته باشیم که هیجانات نمایان شده معمولاً یک احساس ثانویه است. مثلاً وقتی با کارنامه خراب فرزندمان روبه‌رو می‌شویم اول احساس ناامیدی می‌کنیم، سپس عصبانی می‌شویم و یا وقتی ماشین با سرعت جلوی اتومبیل ما می‌پیچد، اوّل می‌ترسیم و سپس عصبانی می‌شویم.

9) هیجانات منفی ما را از جمع شدن نیازهای هیجانی برآورده نشده ما به وجود می‌آید، سپس بهتر است دربارة هیجانات ظاهری و ظاهراً منفی مثل خشم گفتگو کنیم.

10) به جای نامگذاری افراد با صفات گوناگون (دست و پا چلفتی، دیوانه،‌ترسو و…) احساسات آنان را نامگذاری کنیم. مانند: اکنون احساس خجالت می‌کنی. مثل این که خشمگین هستی. به نظر می‌رسد که احساس‌ترس می‌کنی و… .

11) برای شناخت بهتر احساسات دیگران از دستور دادن، توهین و قضاوت و نصیحت و تهدید کردن پرهیز نموده و با گوش دادن به آنان و دقیق شدن به زبان بدنی (حالات و حرکات اعضای بدن و صورت) احساسات آن‌ها را شناسایی کنیم.

12)  هیجان‌های خود (مخصوصاً هیجان‌های منفی) را بلافاصله ابراز نکنیم.

13) در حالات هیجانی شدید، بحث نکنیم و تصمیم نگیریم چون تابع احساسات منفی خواهیم شد.

14) در هیجان‌های مثبت و منفی یکدیگر سهیم شویم.

15) در کنترل هیجانات پرانرژی مثل خشم و تنفر از روش‌های آرمیدگی عضلانی، تنفس عمیق، قدم زدن، نوشیدن آب سرد، دویدن و… استفاده نماییم.

16) هرگاه تصور کردیم از نظر احساسی و هیجانی احتیاج به کمک و تقویت بیشتر داریم به دوستان باتجربه و یا (روانشناس مشاور) مراجعه نماییم.

[1]. Richard Lane

[2] . karror

[3]. Levels of Emotional Awareness Scale