می 8, 2021

چگونه رسانه‌ها در موقعیت پسامدرن زمینه آسیب‌پذیری هویت را فراهم می‌کنند

بخش اول
رسانه و هویت
– کلیات
– رسانه
– هویت
فصل اول
کلیات

1-1بیان مساله
امروزه نقش و جایگاه رسانه ها در حدی است که نمی توان زندگی را بی حضور آنها قابل تصور دانست. رسانه ها در همه جا وجود دارند. در درون خانه هایمان، در مدارس و دانشگاه ها و در محیط کارمان. انسانهای امروز در معرض نهادهای رسانه ای متولد می شوند، می اندیشند، دنیا را در این رهگذر می شناسند و رفتارهای خود را بر اساس الگوهای برگرفته از رسانه ها سامان می دهند. بدون تردید دنیای امروز دنیای رسانه هاست. رسانه ها زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده اند. بدون اینکه متوجه این موضوع باشیم زندگی ما با رسانه ها سپری می شود و خواسته و ناخواسته تحت تاثیر امواج رسانه‌های همگانی قرار خواهد گرفت و بیشتر اعمال اجتماعی ما را تحت‌الشعاع قرار می دهد.
رسانه‌ها ابزاری بسیار نیرومندند که می‌توان از آنان در راه خیر یا شر یا تاثیری شگرف سود برد. با رسانه ها می‌توان بر روی افکار توده وسیع مردم تاثیر گذاشت و آنها را در جهت هر نگرش و عقیده‌ای که مورد نظر است، هدایت کرد. این مجموعه یعنی رسانه در طول تاریخ سیر تحولی را پشت سر گذاشته است. عصر کهکشان شفاهی که از دوردست تاریخ آغاز و تا سال 1453 میلادی ادامه داشت و ارتباطات چهره به چهره را در بر می‌گیرد تا اینکه در حدود 700 سال پیش از میلاد، اختراع الفبا مانند پلی، گفتار و نوشتار را به یکدیگر نزدیک کرد و سرآغاز دگرگونی کیفی در ارتباطات انسانی شد. در نیمه دوم قرن پانزدهم با اختراع چاپ توسط گوتنبرگ، بشر به عصر کتابت وارد شد. از آغاز قرن شانزدهم، مطبوعات چاپی به عنوان اولین وسیله ارتباطات نوین به حساب می آمدند. سرانجام عصر ارتباطات الکترونیکی یا دوران کهکشان مارکنی که بشر با اختراع رادیو در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به آن وارد شد. بعد از آن رواج تلویزیون در سه دهه بعد از جنگ جهانی دوم، دنیای جدیدی از ارتباطات را ایجاد کرد. در نیمه دوم دهه 1990، سیستم ارتباط الکترونیکی جدیدی شکل گرفت که ترکیبی از رسانه‌های همگانی جهانی و سفارشی و ارتباطات کامپیوتری بود و ویژگی آن، ترویج و در هم آمیختن رسانه‌های مختلف و توانایی بالقوه آنان برای ایجاد ارتباطات متقابل بود و به حق نام «سیستم چند رسانه ای» برازنده آن است. (کاستلز، 1384: 146-33)

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

از سوی دیگر ورود به دنیای رسانه‌های الکترونیکی و جامعه شبکه‌ای و گذشتن از مرزهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، شتاب گرفتن تغییرات و حرکت به سوی جامعه اطلاعاتی، هویت را بیش از پیش مورد توجه قرار داد. زیرا ایجاد هویت یکدست در جامعه و بازیابی و بازتولید اجتماع در «منِ» واحد پیش شرط لازم برای دستیابی به توسعه است. هویت یا تلاش برای پاسخ گویی به پرسش «من کیستم» موضوع تازه‌ای نیست و از دیر باز انسان را به خود مشغول داشته است. با این حال، چگونه است که نه تنها هرگز رنگ کهنگی به خود نگرفته، بلکه مهم ترین دغدغه انسان عصر نو به حساب می‌آید؟ (علیخانی، 1383 : 146 و33)
عده‌ای از متفکران بر این اعتقادند که اصولاً ظهور اولین اشکال رسانه‌ها از جمله عوامل بسط و نهادینه سازی هویت مدرن است. در فضای ضد ایدئولوژیکی جدید، که به قول کلیفورد گیرتز اساسا هرمونتیکی است، «پیام های رسانه‌ای» – به بخشی از فرایند رو به گسترش هویت سازی در جهت «خودهای جدید» تبدیل شده اند. (قزل سفلی، 1388 : 321)
عده ای دیگر معتقدند که با ورود به دهه های پایانی قرن بیستم و با ظهور پست مدرنیسم و جهانی شدن، تکثرگرایی و نسبیت گرایی سربر می آورد که «هویت پیشین» را از ما می ستاند و ما را به سمت «هویت های متکثر»، «هویت دیجیتالی»، «هویت ناپایدار» و «فراهویت» می برد. ( علیخانی،1383 : 2)
در عصر پسامدرن تکنولوژی‌های جدید فرایند رسانه‌ای شدن را متحول می‌کنند و زمینه‌ای را فراهم نموده تا مردم بتوانند با بیرون از مرزهای خود ارتباط برقرار کنند و اطلاعاتی درباره هر چه می‌خواهند کسب کنند، بی آنکه با انواع دروازه‌بان‌هایی مواجه شوند که رسانه‌های سنتی را کنترل می‌کنند. (گیبینز و بوریمر، 1381 : 63 -59 )
هم چنین شکاف اطلاعاتی که ناشی از شکاف طبقاتی است زمینه نابرابری در دسترسی به اطلاعات رسانه ای و شکل‌گیری ثروتمندان اطلاعاتی و فقرای اطلاعاتی می‌شود و گستره و پیچیدگی اطلاعات و ایدئولوژی‌های خبری به خاطر رسانه‌های نوین رشد کرده است و همه این عوامل زمینه آسیب‌پذیری هویت توسط رسانه را فراهم می‌کند. ( وبستر، 1382 : 156 و 157)
2-1 سوالات پژوهش
سوال اصلی:
چگونه رسانه‌ها در موقعیت پسامدرن زمینه آسیب‌پذیری هویت را فراهم می‌کنند؟
سوال فرعی:
1. چگونه رسانه به دلیل انواع تکنولوژی زمینه آسیب‌پذیری هویت را فراهم می کند؟
2. چگونه رسانه به دلیل افزایش اطلاعات و دانش نظری زمینه آسیب‌پذیری هویت را فراهم می کند؟
3. چگونه رسانه به دلیل انواع ایدئولوژی خبری زمینه آسیب‌پذیری هویت را فراهم می کند؟
4. چگونه رسانه به دلیل شکاف اطلاعاتی زمینه آسیب‌پذیری هویت را فراهم می کند؟
3-1 ادبیات پژوهش:
با توجه به موضوع پژوهش حاضر پژوهشهایی که در این زمینه انجام شده می توان به سه دسته تقسیم کرد:
1-3-1 پژوهش های نظری که در ارتباط با توسعه و گسترش رسانه ها انجام گرفت.
2-3-1 پژوهش های نظری که در ارتباط با هویت انجام گرفت.
3-3-1 پژوهش های نظری که در ارتباط با تلفیق این دو موضوع یعنی کارکرد مثبت و منفی رسانه ها بر روی هویت انجام گرفت.
1-3-1 پژوهش‌هایی در باب مفهوم توسعه رسانه:
– مانوئل كاستلز در كتاب عصر اطلاعات معتقد است که در حدود 700 سال پیش از میلاد اختراع حروف الفبا سرآغاز دگرگونی کیفی در ارتباط انسانی و زیر بنای فکری ارتباطی انباشتی در غرب بوده است. البته فرهنگ دیداری و شنیداری در قرن بیستم انتقامی تاریخی گرفت. ابتدا با سینما و سپس رادیو و بعد از آن تلویزیون جایگزین تاثیر ارتباط مکتوب در قلب و جان بیشتر مردم شد. 2700 سال بعد از آن شاهد دگرگونی تکنولوژیک هستیم و رواج تلویزیون در سه دهه بعد از جنگ جهانی دوم است. در دهه 1980 تکنولوژی های جدید دنیای رسانه‌ها را دستخوش دگرگونی کرد و ما شاهد شکل‌گیری اینترنت به صورت ابتدایی آن به ابتکار وزارت دفاع آمریکا «آرپا» هستیم. در نیمه دوم دهه 1990 سیستم ارتباط الکترونیکی جدیدی شکل گرفت که از ترکیب رسانه‌های همگانی جهانی و ارتباط کامپیوتری تشکیل شده است که سیستم چند رسانه‌ای نام گرفت.
– آلوین تافلر در كتاب موج سوم تقسیم‌بندی های سه گانه از روند توسعه تمدن ارائه می‌کند:
موج اول از شکل گیری تمدن یا همان عصر کشاورزی که هنوز وسایل ارتباط جمعی و رسانه ها ظاهر نشده بودند، بحث می کند. موج دوم یا همان عصر صنعتی که در آن روز به روز بر قدرت رسانه‌های همگانی افزوده می شود. موج سوم که اکنون آغاز شده است همان تمدن صنعتی رو به مرگ در قالب «سپهر فنی» یا «سپهر اجتماعی» یا «سپهر اطلاعاتی» یا «سپهر قدرت» یا «عصر فضا» یا «عصر الکترونیک» یا «دهکده جهانی» یا «خانه الکترونیکی» توصیف شده است. در موج سوم ما رسانه‌های همگانی را داریم اما رسانه‌های همگانی غیر توده ای و خانه الکترونیکی. در این عصر تکنولوژی‌های رسانه‌ای آنقدر پیشرفت کرده‌اند که به دلیل فشردگی زمان و مکان ناشی از جهانی شدن نیازی به حضور در محل کار نیست و می شود با بهره گرفتن از تکنولوژی های رسانه ای مثلا کامپیوتر در خانه کارها را انجام داد.
– در مقاله «رسانه و ساخت هویت ملی» از محمد تقی قزل سفلی آمده است که تاریخچه ارتباط عصر نوین با اختراع چاپ در اواخر قرن پانزدهم آغاز می‌شود. دوران ارتباطات چاپی یا عصر کهکشان گوتنبرگ که با چاپ و گسترش کتاب و سپس مطبوعات از نخستین کارخانه های ساخت کاغذ در 1268 در فابریانوی ایتالیا آغاز شد. در آغاز سده هفدهم و به دنبال کتاب بود که جزوه‌هایی معروف به «گازت‌ها» و سپس روزنامه‌ها پدید آمد. به نظر می‌رسد تا نیمه سده نوزدهم در میان وسایل ارتباط جمعی، مطبوعات وسیله اصلی انتقال اطلاعات بوده اند، هر چند با اختراع رسانه‌های دیگر چون تلفن، رادیو، تلویزیون از دامنه نفوذ این رسانه تا حد قابل توجهی کم شد.
اگرچه پژوهش های انجام شده در این ارتباط مطالب خوبی در اختیار ما می‌گذارد ولی دارای کاستی‌هایی نیز می‌باشد. نقص عمده بعضی از این پژوهش ها این است که توضیح در مورد تاریخچه رسانه‌ها را به چند سطر بسنده کرده است و عده ای نیز از کشف و اختراع رسانه ها و وسایل ارتباط سنتی سخن گفته اند.
2-3-1 پژوهش هایی در باب مفهوم هویت:
– در کتاب مبانی نظری هویت و بحران هویت نوشته ی علی اکبر علیخانی از این بحث می‌کند که «خودت را بشناس» یا هویت در این آموزه معروف سر در معبد دلفی به چشم می‌خورد. بحث هویت یا تلاش برای پاسخگویی به پرسش من کیستم موضوع تازه‌ای نیست و از دیرباز انسان را به خود مشغول داشته است.
– در کتاب جهانی شدن فرهنگ و هویت احمد گل محمدی، بحث هویت را از دهه های قرن بیستم و عصر مدرن و پسامدرن مورد مطالعه قرار می‌دهد. او معتقد است که فرایند جهانی شدن با ایجاد خاص گرایی فرهنگی هویت‌های سنتی را دچار شکنندگی و اختلال و آسیب پذیری می کند و باعث ایجاد هویت های مصرفی و متکثر می‌شود. همچنین او از انواع جنبش‌های خاص‌گرایی فرهنگی در این دهه صحبت می‌کند مثل زاپاتیست‌ها و میهن‌پرستان آمریکا و آئوم ژاپن. او همچنین بحث شکاف اطلاعاتی را از نظر متفکرانی اطلاعات محوری چون کاستلز و شیلر مطرح می کند.
پژوهشهای انجام شده در این ارتباط دارای نقایصی می‌باشد. در کتاب های ذکر شده تاریخ شروع هویت بسیار کم توضیح داده شده است. عده ای از نویسندگان نیز به پدیده هویت دوران اخیر بسنده کرده و سال‌های قبل از آن را چندان مورد توجه قرار نداده‌اند.
3-3-1 پژوهش های نظری در ارتباط با تاثیر منفی رسانه بر هویت :
– در کتاب سیاست پست مدرنیته و در آمدی بر فرهنگ و سیاست معاصرنوشته ی جان آر گیبینز و بوریمر آمده است که فرایند رسانه ای شدن و تاثیر رسانه بر هویت در عصر پسامدرن متفاوت از گذشته است. عصر پسامدرن با ویژگی هایی چون جهانی شدن و رسانه‌ای شدن و بی سازمان شدن مشخص می شود. فرایند رسانه ای شدن در پست مدرنیته دارای وجوهی است که عبارت است از تغییر از فرهنگ چاپی به فرهنگ الکترونیک و درگیری در مسائل فراملی به جای ملی و وجود تکنولوژی‌های جدید که فرایند رسانه‌ای شدن را دگرگون می‌کند و انحصارهای رسانه‌ای سنتی در آن وجود ندارد. از نظر نویسندگان این کتاب وجود تکنولوژی های جدید در فرایند رسانه ای شدن و همین طور وجود هویت های متکثر ناشی از خاص گرایی فرهنگی عصر جهانی باعث ایجاد تاثیر منفی رسانه بر هویت می‌شود.
-در کتاب نظریه جامعه اطلاعاتی نوشته ی فرانک وبستر، بحث شکاف اطلاعاتی از دیدگاه نظریه پردازان پست مدرن به عنوان یکی از عواملی که تاثیر منفی بر هویت دارد، آمده است. به عنوان مثال کاستلز معتقد است که ما در عصر حاضر با شکاف اطلاعاتی مواجه ایم. در شهر اطلاعاتی کاستلز که همان شهر پسامدرن است ما ثروتمندان اطلاعاتی و فقرای اطلاعاتی را داریم. ثروتمندان اطلاعاتی همان کسانی هستند که جهانی فکر می‌کنند و به دلیل دسترسی به ابزارهای رسانه‌ای جدید ناشی از قرار گرفتن در رده بالای طبقاتی جهانی فکر می‌کنند و برندگان اصلی انقلاب اطلاعاتی هستند. برعکس بی‌طبقه‌گان به دلیل عدم دسترسی به رسانه‌های جدید به آنچه که او «اطلاعات آشغال» می نامد، دسترسی دارند. این مسئله نشان دهنده فرصت های نابرابر در دسترسی به اطلاعات است که در نهایت شکاف اطلاعاتی را موجب می شود.
4-1حدود پژوهش:
این پژوهش در نظر دارد تا علل آسیب‌پذیری هویت توسط رسانه را در محدوده زمانی 2010 -1990 مورد بررسی قرار دهد. همچنین از نظر مفهومی تاثیر منفی رسانه بر هویت را مورد توجه قرار دهد.
5-1فرضیات پژوهش:
فرضیه اصلی:
رسانه‌ها در موقعیت پسامدرن باعث شکنندگی و گسست هویت می‌شوند.
فرضیه فرعی:
با فرض وجود شکاف اطلاعاتی در عصر پسامدرن، رسانه‌ها باعث شکنندگی هویت خواهند شد.
با فرض وجود انواع ایدئولوژی‌های خبری در عصر پسامدرن، رسانه‌ها باعث شکنندگی هویت خواهند شد.
با فرض وجود انواع تکنولوژی های خبری و افزایش اطلاعات در عصر پسامدرن، رسانه‌ها باعث شکنندگی هویت خواهند شد.
6-1 اهداف پژوهش:
الف- اهداف علمی:
• بررسی تاثیرات منفی و چالش ها فرا روی هویت از جانب رسانه ها.
ب- اهداف کاربردی:
• پی بردن به تاثیرات منفی و چالش‌های فراروی هویت از جانب رسانه برای ارائه راهکاری مناسب.
ج-اهداف شخصی:
• برای فهمی مشخص از تاثیرات منفی رسانه بر هویت.
7-1 روش پژوهش:
1-7- 1 چارچوب نظری:
در این پژوهش بر آنیم که رابطه بین رسانه ها و چالش های فرا روی هویت را در سال های 2010- 1990 مورد بحث قرار دهیم. در بحث رسانه‌ها و تاثیرات منفی آن بر هویت از چارچوب نظری نظریه انتقادی استفاده می شود که به طرزی جسورانه اما شاید دن کیشوت وار بر مقابله با رشته ای از پرسش های معرفت شناسانه ی شکاکانه که در هر زمان مطرح اند، اصرار می ورزد و بیشترین اهمیت را به خود نقادی می دهد و به مشخص کردن موضع اخلاقی و یا سیاسی ای که فرد بر اساس آن تلاش می کند تا چنین موضعی را در معرض بازرسی خوانندگان نقاد یا دیگر مخاطبان تامل گر قرار دهد. در این چارچوب، نظم اجتماعی آن گونه توصیف می شود که در آن رسانه های جمعی و فرهنگ عامه بر تمام اشکال دیگر روابط اجتماعی حاکم اند و به آن شکل می دهند. به عبارت دیگر، نشانه های فرهنگ عامه و تصاویر موجود در رسانه ها به طور فزاینده بر درک ما از واقعیت و تعریف ما از دنیای خود و دنیای اطراف مان تاثیر می گذارند. برای مثال، رسانه های جمعی در گذشته یک آینه محسوب می شدند که واقعیت اجتماعی را منعکس می کردند. اکنون واقعیت تنها از طریق توصیف تصاویر سطحی در این آینه قابل تعریف است. جامعه در رسانه های جمعی غرق شده است. دیگر مسئله ی مخدوش شدن واقعیت مطرح نیست چون خارج از محرک های سطحی رسانه ها، واقعیتی وجود ندارد تا مخدوش شود.
در وجه دیگر، در این رویکرد تصاویر بر روایت ها سیطره می یابند. به این معنی که تصاویر و نشانه ها به خاطر خودشان مصرف می شوند و به فایده آنها یا ارزش های عمیق تری که ممکن است در آنها وجود داشته باشد، توجه نمی شود. این نکته در فرهنگ عامه کاملا بارز است چون در این فرهنگ، سطح، ظاهر و سبک یعنی ظاهر مسائل و سرگرم کننده بودن آنها به به بهای از میان رفتن محتوا، جوهر و معنی آنها مورد تاکید قرار می گیرد. در نتیجه خصوصیاتی چون کیفیات هنری، انسجام، برجستگی، اصالت، واقع گرایی، ژرفای فکری و قدرت اهمیت خود را از دست می دهند. به علاوه تصاویر رایانه ای از واقعیت عملا برای مردم این امکان را فراهم می آورند که اشکال مختلف واقعیت را تجربه کنند. بنابراین، این همانند سازی های سطحی می توانند جایگزین همتایان واقعی آنها شوند.
همچنین مطابق این نظریه، دسترسی آسان به تمام مکان ها و زمان ها که در اثر گسترش رسانه های جمعی به وجود آمده باعث شده است که عقاید واحد و منسجم قبلی ما درباره فضا و زمان ارزش خود را از دست بدهند و مخدوش و گمراه کننده شوند. جریان های سریع سرمایه، پول، اطلاعات و فرهنگ بین المللی، وحدت خطی زمان و فواصل تثبیت شده ی جغرافیایی و فضا را از بین برده است. به دلیل سرعت و دامنه ی ارتباطات وسیع مدرن و سادگی نسبی و سرعت به حرکت درآمدن مردم و اطلاعات، زمان و فضا بی ثبات تر، پیچیده تر، گمراه کننده تر و نامنسجم تر شده اند. ضمن این، فقدان واقعیت و ایدئولوژی به عنوان پایه های اصلی تصاویر، مصداق دیگری از فقدان یک روایت اصلی است. پیامد کلیدی این فقدان، پاره پاره شدن تجربه و پنداره های آن است. نظریات اندیشمندانی چون بودریار، واتیمو، لیوتار، کاستلز و مک لوهان در این چارچوب قرار دارد که در اثبات فرضیه ی رساله حاضر مورد استفاده قرار خواهند گرفت.
برای مثال، بودریار با وضع مفهوم «وانمایی» به محو شدن مرز میان واقعیت و تصویر (انگاره) اشاره می کند. به زعم او، رسانه های جمعی با عرضه ی بی پایان تصاویر، مرز میان واقعیت و تصویر را مخدوش و تصویر را جایگزین واقعیت می سازند و به این ترتیب در خلق هویت هایی غیرواقعی و گسسته نقش دارند. به عبارت دیگر آنچه در خلق هویت نقش دارد به واسطه عناصر زبان و رسانه هاست که شکل می گیرد.
مارشال مک لوهان: مک لوهان در اوایل دهه 1960 نظریه تحول تاریخی بر مبنای ارتباط را رواج داد. او معتقد است انسانها در جوامع اولیه ارتباط صمیمانه ای داشتند و ارتباطات رودرو برقرار و بر مبنای حواس انسانی بود. از دیدگاه او وسیله همان پیام است و وسایل ارتباطی امتداد حواس انسان است. در هر دوره تمدن بشر یکی از حواس بشر غلبه دارد. دوره کهکشان شفاهی یا تمدن باستانی که در این عصر، ارتباطات چهره به چهره و حس غالب شنوایی است. دوره بعد از آن دوره تمدن بصری یا کهکشان گوتنبرگ است که در آن حس غالب بینایی است و ارتباط از طریق نشریات و کتاب‌ها انجام می‌گیرد. دوره سوم عصر کهکشان مارکنی یا تحول الکترونیک است و کسب اعتبار مجدد بیان شفاهی و نوعی رجعت به جامعه ابتدایی فاقد کتابت است و همان دهکده جهانی است. او غلبه اشکال گوناگون رسانه ها را حاصل چرخشی به سوی ارزش های سرد انتزاعی و غیرشخصی آفریده ی رسانه ها بر ارزش های گرم پرشور و شخصی مکتوبات می داند
به نظر کاستلز تکنولوژی‌های نوین اطلاعات، اقصی نقاط عالم را در شبکه ها جهانی بر ساخته از ابزارها به یکدیگر پیوند می دهند. ارتباط کامپیوتری مجموعه گسترده از جوامع مجازی را به وجود می‌آورد. به نظر می‌رسد، نخستین گام های تاریخی جوامع اطلاعاتی اهمیت هویت به عنوان اصل سامان دهنده را به وجه بارز این جوامع مبدل ساخته است.
2-7-1 فنون و تکنیکهای جمع آوری اطلاعات:
روش گردآوری اطلاعات در این پژوهش به شیوه اسنادی است. بنابراین اطلاعات از طریق فیش برداری از اسناد و مدارک موجود، کتابها و مقالات و منابع اینترنتی جمع‌ آوری گردیده است.
8-1 تعریف عملیاتی مفاهیم :
● رسانه: رسانه صرفا انتقال دهنده پیام نیست بلکه خود پیام است. رسانه عبارت است از مجموعه وسایل ارتباطی که حامل های زیادی را در بر می‌گیرد.
●هویت: هویت منبع معنا برای کنشگران است. هویت همچنین آگاهی فرد نسبت به خود است که شرط لازم برای ورود به عرصه تعامل و تبادل در جهان است.
●جهانی شدن: جهانی شدن عبارت است از فرایند فشردگی زمان و مکان که به واسطه آن مردم دنیا کم و بیش به صورتی نسبتاً آگاهانه در جامعه جهانی واحد ادغام می شوند. جهانی شدن درهم تنیدگی فزاینده حوزه اجتماعی در گستره جهانی یا در هم تنیدگی فزاینده فعالیت اجتماعی انسان است.
● پست مدرن: پست مدرن به دوره‌ای اطلاق می‌شود که ما فرایند مدرنیته را گذرانده‌ایم وبه عصر جهانی شدن رسیده‌ایم.
9-1 سازماندهی پژوهش:
بخش اول
فصل اول: مبانی و کلیات
فصل دوم: تاریخچه رسانه
فصل سوم: تعریف هویت
بخش دوم
فصل اول: پست مدرنیسم
فصل دوم: بررسی تاثیر شکاف اطلاعاتی ناشی از رسانه در شکنندگی هویت
فصل سوم: تاثیر انواع ایدئولوژیهای خبری ناشی از رسانه در شکنندگی هویت
فصل چهارم: بررسی تاثیر انواع تکنولوژی های جدید و افزایش اطلاعات در شکنندگی هویت

فصل دوم
رسانه

1-2 مقدمه
ارتباطات به عنوان یكی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین نیاز انسان، عرصه ای است كه در طول تاریخ، همواره مورد توجه اندیشمندان واقع شده است. به باور بسیاری از جامعه شناسان، عصر ما زمان انحصار رسانه های اطلاعاتی است و در چنبره این انحصار، راهی برای گریز از تاثیرات ناخودآگاه امواج رسانه ای وجود ندارد، امواجی كه گویی وجود آدمی را تسخیر می كنند. در فرایند گسترش فناوری اطلاعاتی و رسانه‌ای و تاثیرگذاری آن در تار و پود زندگی مردم و جوامع انسانی، اسارت انسان در حصار زمان از بین رفت، خبرها و اطلاعات، گستره جهانی یافتند و ارتباطات فرهنگی در سطح بسیار وسیع گسترش یافت.
بی گمان در مورد همه مسائل جهانی، بزرگترین رسالت اطلاع رسانی بر دوش رسانه های جمعی است. امروز رسانه ها با گسترش مرزهای جغرافیایی، فرهنگی و سیاسی، هویت انسان معاصر را تحت تاثیر قرار داده اند، به طوری كه می توان هویت انسان معاصر را هویت رسانه ای شده نام داد. چنانکه پاستر، در عصر دوم رسانه ها اشاره می کند: «آنچه در نوآوری های فنی مربوط به عصر دوم رسانه ها مهم است، دگرگونی گسترده فرهنگ، هویت فرهنگی و روش جدید ساخته شدن هویت‌هاست.» (پاستر، 1378: 52)
برخی بر این باورند كه رسانه های جمعی دارای چنان قدرتی هستند كه می توانند نسلی تازه را برای اولین بار در تاریخ انسان پدید آورند. امروزه در عصر انفجار اطلاعات، این حقیقت به اثبات رسیده است كه از نظر كاركردهای آموزشی، رسانه ها سهم قابل ملاحظه‌ای را در انتقال میراث‌های فرهنگی و فكری بشر در میان ملل و انسان ها دارا هستند. رسانه ها در فرایند تهاجم فرهنگی و مقابله با آن، جنگ روانی، استعمار ملت ها در امر بازسازی و دستیابی به توسعه یافتگی، وحدت، همبستگی و وفاق ملی، جهت ‌دهی افكار عمومی و هماهنگ سازی نظریات توده مردم و جامعه نسبت به نظام سیاسی، كاربرد موثری دارند.
عصر رسانه ها جهان متكثر پست مدرن را بسیار كوچك كرده و به صورت یک دهكده جهانی درآورده به گونه ای که تصاویر و ایماژهای رسانه ای به طور فزاینده بر دریافت ما از واقعیت سیطره می یابند. در این فصل برآنیم كه ابتدا تعریفی از ارتباط و وسایل ارتباط جمعی ارائه دهیم و سپس سیر تحولاتی كه رسانه پشت سر گذاشته و كاركردها و انواع رسانه را مطرح كنیم و در پایان جایگاه رسانه را در عصر پسامدرن بیان نمائیم.
2-2 تعریف وسایل ارتباط جمعی
واژه ارتباط از ریشه لاتین communis به معنای اشتراك گرفته شده است. این كلمه در زبان فارسی به صورت مصدر عربی باب افتعال به كار می رود كه در لغت به معنی پیوند دادن و ربط دادن و به صورت اسم مصدر به معنای بستگی، پیوند، پیوستگی و رابطه كاربرد دارد. (فرهنگ معین، 1342: 189).
در مورد تمایز دو واژه ارتباط، یكی به معنای مفرد و دیگری به معنای جمع، محققان عقیده دارند كلمه ارتباطات به صورت مفرد[1]، نشانگر فرایند و جریانی است كه پیام را از منبع یا فرستنده به مقصد یا گیرنده ارسال می كند. اما كلمه ارتباطات به صورت جمع[2]، به معنای ابزار و وسایل پیام می باشد. در صورتی كه قصد پیام دهنده از انتقام پیام برای گیرندگان زیادی مطرح باشد، آن را ارتباط جمعی می گویند.
ارسطو، فیلسوف یونانی نخستین اندیشمندی بود كه 2300 سال پیش در زمینه ارتباط سخن گفت. او در كتاب مطالعه معنای بیان كه معمولاً آن را مترادف ارتباط می دانند، ارتباط را جستجو برای دست یافتن به وسایل و امكانات موجود برای ترغیب و امتناع دیگران تعریف می کند. انجمن بین المللی تحقیقات ارتباط جمعی، تعریف زیر را برای ارتباط ارائه داده است:
«منظور از ارتباط روزنامه‌ها، نشریات، مجلات، كتابها، رادیو، تلویزیون، آگهی، ارتباطات دور و پست است. همچنین ارتباط چگونگی تولید و توزیع كالاها و خدمات مختلفی را كه وسایل و فعالیت های فوق به عهده دارند و مطالعات و تحقیقات مربوط به عنوان پیام ها و نتایج آثار آن را در بر می گیرد.» (محسنیان راد، 1379: 47-43)
ژوزف تی كلاپر در كتاب تاثیر ارتباط جمعی می گوید: «ارتباط جمعی عبارت است از رساندن اطلاعات، ایده ها و برداشت ها از طریق وسایل ارتباط و دریافت این اطلاعات به وسیله عده زیادی از انسان ها در یک زمان». (رزاقی، 1385: 12-9)
در وسایل ارتباط جمعی، آگاهی ها، اندیشه ها، افكار، خواسته ها و تمایلات گروهی برای عام فرستاده می‌شود و مورد رد و بدل قرار می گیرد. به طور كلی در یک زمان، انتقال ارتباط در حیطه گسترده و وسیعی از مردم انجام می شود و پیام منتقل می شود. ارتباط جمعی یا عمومی، تعبیر تازه ای است كه جامعه شناسان آمریكایی برای مفهوم رسانه توده‌ای[3] به كار برده اند. این واژه كه از ریشه لاتینی[4] توده تشكیل شده است، از نظر لغوی به معنای ابزارهایی است كه از طریق آنها می توان با افرادی نه به طور جداگانه یا با گروه های خاص و همگون، بلكه با جماعت كثیر یا توده‌ای از مردم به طور یكسان دسترسی پیدا كرد. برخی از این وسایل را وسایل ارتباط جمعی، ابزارهای مهم اطلاعاتی یا ابزارهای ارتباط اجتماعی و فنون پخش جمعی می نامند.
هر ارتباط دارای عناصر تشکیل دهنده ای است که شناخت آنها به بررسی کلیت ارتباط یاری می رساند که می توان آنها را به شرح زیر برشمرد:
پیام دهنده یا فرستنده: هر فرد یا گروهی که به منظور اثرگذاری بر خط مشی فرد یا گروهی دیگر اقدام کند، یک پیام دهنده است.

  1. پیام: پیام دهندگان می کوشند به یاری پیام (کلمه، تصویر، کتابت و …) افکاری را که در سر دارند به ذهن دریافت کنندگان مورد نظرشان منتقل کنند.
  2. رسانه: این عنصر به عنوان مجرای انتقال پیام به مخاطب عمل می کند.
  3. مخاطب: کسی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم پیام را دریافت می کند. دانش، علاقه و آگاهی دریافت کننده پیام از جمله عواملی هستند که بر اثرپذیری آن تاثیر می گذارند.
  4. واکنش: البته هر ارتباطی به انگیزه ی ایجاد نوعی واکنش در مخاطب صورت می گیرد.

رسانه های همگانی به عنوان جزیی از هر ارتباط از جمله ابزار قدرت در جامعه هستند. به عبارت دیگر، ابزار كنترل، مدیریت و نوآوری به شمار می روند و در عین حال می توانند جانشینی برای قوه قهریه محسوب شوند. رسانه‌های همگانی همچنین به عنوان جایگاهی به شمار می روند كه از آنجا فرهنگ جریان می یابد و بر شیوه رفتار، نحوه سلوك، هنجارها و سلیقه های عمومی در جامعه اثر می گذارند.
3-2 تاریخچه رسانه
مبادله اطلاعات و اندیشه ها بین افراد انسانی از شرایط ضروری زندگی اجتماعی است. برقراری ارتباط بین افراد و گروه ها، مستلزم وسایل خاصی است كه به كمك آنها انسان ها بتوانند پیام ها و خواسته های خویش را به یكدیگر منتقل كنند، با محیط زندگی بهتر آشنا شوند، خود را با آن هماهنگ سازند و یا برای بهبود شرایط آن اقدام نمایند. به طور كلی استفاده از وسایل مختلفی كه برای بیان اندیشه های انسانی و شناخت محیط زندگی به كار می روند، تابع شرایط و اوضاع و احوال تاریخی جوامع انسانی است. زیرا در هر جامعه به تناسب نیازها و پیشرفت های آن، برای برقراری ارتباط بین افراد و انتقال افكار و اطلاعات وسایل معینی ایجاد می‌شوند. كارشناسان علم ارتباطات معتقدند كه در ظهور رسانه های همگانی در طول تاریخ چهار عامل اساسی دخالت داشته اند كه عبارتند از:
1. تكنولوژی 2. شرایط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه، 3. مجموعه‌ای از فعالیت ها، كاركردها یا نیازها 4. مردم، به ویژه در قالب سازمان یافته كه به صورت گروه‌ها، رده ها و طبقات تجلی می یافتند و از نظر منافع با یكدیگر در تعارض بودند. (مهرداد، 1379: 14)
بر این مبنا، مارشال مك لوهان تاریخچه ارتباطات را به سه مرحله تقسیم بندی كرده است به طوری كه در هر دوره یكی از حواس بشر غلبه داشته است:
1. دوره اول یا كهكشان شفاهی، پیام ها از طریق شنوایی و گوش منتقل می شود. حس غالب شنوایی است و ارتباطات چهره به چهره و صمیمی است و افراد در محیط طبیعی با یكدیگر زندگی می كنند و خود را با نظام اجتماعی خویش، یعنی قبیله ادغام می كنند. وی انتقال دانستنی های این دوره را سینه به سینه می داند.
2. دوره دوم، عصر تمدن بصری یا كهكشان گوتنبرگ است. با پیدایش خط و سپس اختراع صنعت چاپ در این دوره، تجربه و دانستنی ها برای نسلهای بعدی محفوظ می ماند و افراد در مكان خلوت خود به مطالعه می پردازند و رواج مكتب فردگرایی در همین دوره است كه به عقیده مك لوهان، انسان از محیط گرم روستایی خارج شده و بدبختی ماشینی بشر آغاز می شود. به این دلیل که ارتباط افراد از طریق نشریات و کتابها به صورت مجزا و بی روح انجام می گیرد.
3. در عصر سوم، كهكشان ماركنی یا تمدن الكترونیك، مجدداً حس شنوایی با اختراع رادیو، باز می گردد و بیان شفاهی دوباره اعتبار می یابد. البته یک تفاوت اساسی با نظام ابتدایی و قبیله ای وجود دارد و آن هم این كه این نظام در یک سطح جهانی مطرح است. (رزاقی، 1385: 59 و 60)
در جوامع اولیه كه انسان ها در گروه های بسیار كوچك در كنار هم زندگی می كنند، جز زبان و بیان شفاهی وسیله و روش دیگری برای ارتباط موجود نیست. اما به تدریج كه محیط زندگی وسعت می یابد یا فاصله ها بیشتر می شوند، انسان هایی كه دورتر از هم زندگی می كنند، ناچارند فریادها را بلندتر كنند، از جارچی كمك بگیرند یا طبل به صدا درآورند و یا از آتش و دود و علامات و نشانه ها و نمادهای دیگر بهره برداری كنند. در جوامع بعدی به موازات پیشرفت فرهنگی انسانی، ابتدا خط تجسمی و اندیشه نگار[5] با تصویرها و شكل های خاص نظیر خط هیروگلیف مصری یا خط چینی و سپس خط صوتی و الفبایی با حروف قراردادی پدید می آیند و افراد می توانند علاوه بر بیان شفاهی، برای انتقال مقاصد خود به دیگران از بیان كتبی نیز استفاده نمایند و با غلبه بر محدودیت های مكانی و زمانی، ارتباطات غیر مستقیم را گسترش دهند. این سیر را می توان با بهره گرفتن از تعبیر توماس بکدال –رسانه شناس و پژوهشگر معروف دانمارکی- بهتر بیان کرد.
به زعم بکدال، تا حدود سالهای 1800 میلادی افراد برای گرفتن اطلاعات چاره ای جز بیرون آمدن از خانه و حضور در مکان های عمومی و عرضه ی اطلاعات و اخبار نداشتند. بنابراین ارتباط در این دوران امری زمانمند و مکانمند جلوه می نمود. (Baekdal,2009) اختراع چاپ در زمینه وسایل ارتباط انسانی، انقلابی بزرگ ایجاد نمود. با تكثیر كتابها علوم و فنون بشری رو به رونق گذارد و با پیدایش و پیشرفت روزنامه‌ها، امكانات فراوانی برای توسعه ارتباطات اجتماعی فراهم گردید. به موازات تحولات اقتصادی و اجتماعی دو قرن اخیر، وسایل فنی جدید نظیر عكس، تلگراف، تلفن، بی سیم، صفحه نوار ضبط صوت و فیلم برای ارتباطات اجتماعی ساخته شد و در نتیجه آن وسایل ارتباط نوین سمعی و بصری چون رادیو و سینما و تلویزیون ایجاد گردیدند که با امكانات تازه‌ای كه برای انتقال سریع اخبار و افكار و روش های زندگی در اختیار توده‌های وسیع انسانی در سراسر جهان قرار می دادند، عصر تازه ای در ارتباطات پدید آوردند. (معتمدنژاد، 1371: 70-67)
از سال 2004 میلادی اینترنت فراورده ها و قابلیت های خود را معرفی می کند و توسعه می دهد و با ارائه اطلاعات از طریق متن، تصاویر متحرک، صدا و تصویر و به طور کل چندرسانه ای ها، یک سطح مشترک و میانجی حسی غنی بین انسان و رایانه ایجاد می کند که در بیشتر مواقع به کاربر امکان کنترل سرعت و توالی اطلاعات را می دهد. هوگیوین اشاره می کند که چندرسانه ای ها یک شی یا بخشی از یک سیستم اند که در آن بازنمایی از چندین دریافتگر حسی از قبیل صدا، موسیقی، متن، گرافیک، تصویر ساکن، انیمیشن و ویدئو در یک روند به هم پیوسته استفاده می شود. (Hoogeveen, 2004: 158) به طوری که اکنون می توان گفت اینترنت، سریع الرشدترین رسانه تاکنون بوده است. (Ibid, 165) بنابراین رسانه های جدید، عامل زمان و مکان و مرزهای جغرافیایی را حذف نموده و جهان را با شیوه ی جدیدی از تبادل اطلاعات مواجه نمودند. حال با دریافتی کلی از تاریخچه تطور رسانه ها به بیان انواع رسانه می پردازیم.
4-2 انواع رسانه:
سیر تکامل ارتباطات در بستر تاریخ زندگی انسانها را دچار تحول و تغییرات شگرفی نموده است. در مرحله اول، اختراع خط و کتابت و سپس اختراع ماشین چاپ، تحول عظیمی در گسترش و تبادل دانستنی ها ایجاد کرد. بنابراین ضمن در نظر گرفتن نقش رسانه ها در بازتولید دانش، نشر اطلاعات و یا حتی آگاهی و برانگیختن مردم باید نوع رسانه را نیز مدنظر قرار داد. پیشتر اشاره شد که هر زمان بسته به اقتضای زمانه، نیاز مردم و پیشرفت تکنولوژیک رسانه ی مخصوص و جدیدی را به بشر عرضه داشته است.
در این بین، جان فیسک تقسیم بندی سه گانه ی جالبی از رسانه ها به دست داده است : نمایشی[6]، تصویری[7] و مکانیکی[8]. رسانه های نمایشی شامل صدا، چهره و بدن فردی است که از زبان گفتاری و حرکات استفاده می کند و در آن برقرار کننده ی ارتباط رسانه است. رسانه های تصویری شامل همه ی موارد نوشتاری و چاپی مثل کتاب، مطبوعات و عکس هستند که همه وجودی مستقل از ارتباط گر دارند و رسانه های مکانیکی شامل تلفن، رادیو، تلویزیون، فیلم و دستگاه های فکس و مانند آن. (راش، 1377: 174)
همچنین با تاکید بر نقش موثر رسانه ها در زندگی اجتماعی است که متفکری چون مک لوهان تاریخ بشری را به سه دوره ی بسط فرهنگ شفاهی، دوران ارتباطات چاپی و دوران ارتباطات الکترونیک تقسیم می کند. همین تقسیم بندی به صراحت گویای این است که وسایل ارتباط جمعی یا رسانه ها صرفاً کاتالیزور نبوده و پدید آورنده ی اعصار نوین بوده اند. در این بخش به بررسی انواع رسانه از حیث توالی زمانی و قرار گرفتن آنها در بازه های زمانی مدرن و پست مدرن می پردازیم.

      1. رسانه های چاپی (کتاب و روزنامه):

-کتاب
تکامل صنعت چاپ در اروپا پس از ایجاد خط و تهیه کاغذ، دومین تحول بزرگ در زمینه ارتباطات اجتماعی محسوب می شود. مطالعات تاریخی نشان می دهد که نخستین کوشش جوامع انسانی در راه تکثیر و حفظ نوشته ها با حکاکی کلمات بر روی گل و تهیه آجر صورت گرفته است. آثار این قبیل نوشته ها در شهرهای باستانی سومر و کلده و آشور و ایلام یافت شده اند و مربوط به حدود 30 قرن پیش می باشد. فنون چاپ نیز مانند تولید کاغذ نخست در چین ابداع شد. چاپ مسطح به تدریج از فرایند های مالش و مهر زدن پدیدار و احتمالا نخستین بار در حدود سال 700 میلادی به کار برده شد. شیوه های بهتر چاپ در طول حکومت سلسله سونگ (1280- 960) از جمله ساخت یک نمونه اولیه تایپ قابل انتقال پدیدار شد. اختراع ماشین تایپ قابل جا به جایی معمولا به «پی شنگ» نسبت داده می شود که در طول دوره 8- 1041 از خاک رس برای ساختن حروفی استفاده می کرد که در آتش سخت می شد. روش های چاپ به وسیله تایپ قابل انتقال از اوایل قرن سیزدهم به بعد در کشور کره با پیشرفت بیشتری همراه شد. کره ای ها نخستین ملتی بودند که شکلی از ماشین تحریر متحرک فلزی، احتمالا با بهره گرفتن از شیوه هایی که برای ضرب سکه به کار می رفت، ساختند. چاپ مسطح در بخش پایانی قرن چهاردهم در اروپا پدیدار شد و در سال 1409 کتاب های چاپ مسطح انتشار یافت. یوهان گوتنبرگ حدود سال 1440 آزمایش کار چاپ را شروع کرد. او راهی برای ساختن حروف فلزی پیدا کرد تا برای ساخت و چاپ متون طولانی و زیاد از آنها استفاده کند. (تامپسون، 1379: 78- 77)
اختراع صنعت چاپ توسط گوتنبرگ در اروپا موجب شد، انسان علاوه بر ارتباط مستقیم، به ارتباط نوشتاری دست یابد و به عصر کتابت وارد شود. به بیان مک لوهان، دنیای آدم مقیم کهکشان گوتنبرگ را دنیای خطوط مستقیم و پشت سر هم، دنیای اعتقادات به فرضیه های ثابت و معلوم، دنیای طبقه بندی ها، دنیایی که در آن هر چیز باید در طبقه مخصوص خود قرار گیرد و هر معلولی فقط از علت تعیین شده خود ریشه گیرد، تشکیل می دهد. انسان در حدود 380 سال در این کهکشان باقی ماند. در این عصر بیشتر از حس بینایی استفاده می شد و علاوه بر محتوا، به رسانه یا وسیله انتقال پیام توجه گردید. (محسنیان راد، 1385: 487)
تاریخ رسانه های مدرن با کتاب چاپی آغاز می شود که در نوع خود انقلابی محسوب می شود. از خرابه های شهرهای باستانی سومریان چنین بر می آید که سومریان در حدود 2700 سال پیش از میلاد کتابخانه های شخصی، مذهبی و دولتی بر پا کرده بودند، مشهور است که کتابخانه «تلو» مجموعه ای متجاوز از 30000 لوحه گلین داشته است، تمدن سومریان از 3500 سال پیش از میلاد پا گرفت و در عهد طلایی «اور» شکوفا شد. مورخان سومری ثبت تاریخ جاری و بازسازی داستان گذشته شان را آغاز کردند. برای نوشتن از قلم فلزی و تیزی (به شکل میخ) استفاده می کردند و بر مواردی چون گل نرم، عاج یا چوب می نوشتند. قطعات گل پخته به صورت لوحه، نخستین کتاب هایی است که تا کنون کشف کرده اند.(جهانتاب،// main. Parscloob. Com http: )
کتاب های چاپی اولیه، به زبان لاتین بود و نسبت زیادی از آنها را (حدود 45 درصد) کتاب های مذهبی از جمله نسخه های متعدد کتاب آسمانی و کتاب های مورد استفاده در مراسم کلیسا و دعا های خصوصی تشکیل می داد. با رشد صنعت چاپ، کلیسا و حکومت در صدد بودند از این صنعت نوپا برای مقاصد خود، یعنی برای چاپ کتب مذهبی استفاده کنند. کلیسا در اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم، تلاشهای فراوانی به عمل آورد تا مانع از انتشار بعضی کتابهای چاپی شود. اما سانسور باعث رونق شدید بازار کتابهای ممنوع می شد. (تامپسون، 1379: 82- 79)

  • مطبوعات

با وجود آنکه تاریخ ارتباطات عصر نوین از اختراع چاپ آغاز می شود اما برخی این تاریخ نگاری را به حدود 2500 سال پیش برده و برآنند صورت هرچند ابتدایی از نشر اخبار در چین عصر حکومت «کین یان» و روم «ژولیوس سزار» که با عنوان «آکتادیورنای قیصر» معروف بود، وجود داشته است. با این همه امکان نشر خبر زمانی فراهم شد که با بهره گرفتن از ماشین چاپ امکان این که تعداد زیادی از نسخه های یک کتاب بدون توسل به زحمت فراوان در دسترس قرار گیرد، فراهم آمد. در آغاز سده هفدهم و به دنبال کتاب بود که جزوه های معروف به «گازت ها» و سپس روزنامه ها پدیدی آمد. (قزل سفلی، 1388: 326)
به این معنا که برخی از کهن ترین روزنامه ها آگاهی هایی درباره بازرگانی، ‌کالاها، بارگیری کشتی ها و مانند آن می دانند که خود خدمتی بزرگ به نظام سرمایه داری اولیه (مرکانتلیسم) به شمار می آمد.
پیدایش گاهنامه های خبری و اطلاعاتی در نیمه دوم قرن 16 شروع شد، اما ریشه های روزنامه مدرن را باید معمولاً در دو دهه نخست قرن 17 جست و جو کرد که انتشار روزنامه های خبری به صورت هفتگی و تا حدی منظم شروع شد. در بیشتر این روزنامه ها، خبرهای خارجی یعنی رویداد هایی که در مناطق دور در حال وقوع بودند و بخشی از وقایع اجتماعی عصر چاپ می شد. تیراژ روزنامه های اولیه با معیارهای امروزی بسیار کم بود. پس از انگلستان در سال 1702، فرانسه نیز در 1777 و سالهای نزدیک به انقلاب 1789 صاحب روزنامه شد. بخش عمده ای از این مطبوعات خصوصی بودند. زیرا صاحب امتیاز روزنامه و نویسنده در بسیاری از روزنامه ها شخصی واحد بود. «روزنامه نگاران خواه با جلوه گر ساختن احتمالی دوران خود یا شرارت های زمامداران و یا حمله به خرافات و نیروی کشیشان، از رفاه و خوشبختی عمومی با شهامت دفاع می کردند. سرمقاله های تند آنها اولیای امور را می گزید و اینان نیز به توقیف، پیگرد و گاهی اوقات زندان،‌ آنان را پس می دادند.» (مک براید، 1375: 49)
به موازات این شرایط که در بسیاری از جوامع غربی شاهد پیشرفت چاپ و تحول در مطبوعات هستیم، اوضاع سایر کشورها تعریفی نداشت. برای مثال عثمانی ها اصولاً انتشار هر نوشته ای را به ترکی، عربی را تا 1727 ممنوع کرده بودند و این ممنوعیت تا 1784 که یک نوع روزنامه انتشار یافت، تداوم داشت. در ژاپن انتشار هر نشریه سیاسی ممنوع بود و اخبار نیز به شدت سانسور می شد. تحول بعدی روزنامه ها به ویژه در سال های پس از انقلاب فرانسه و آمریکا «نشریات حزبی» بود که می توانست ضمن توسعه و ایجاد افکار عمومی، افکار اطلاح طلبان را تقویت کند. با این همه حرکت به سمت روزنامه های دارای شمارگان انبوه از سوی جنبش چارتیست ها در سال 1816 شروع شد. از آغاز سده نوزدهم میلادی، روزنامه های ارزان قیمت و با تیراژ فراوان منتشر شد چنان که تحول اساسی و به عبارت بهتر جنبش مطبوعاتی ارزان قیمت مربوط به سال 1822 بود. (قزل سفلی، 1388: 328- 327)
رواج و رونق مطبوعات مسلکی در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم نشانه نقش خاص آن ها در مبارزات سیاسی این دوره است. به دنبال اندیشه های آزادی خواهی، زمینه مساعدی برای پیشرفت مطبوعات فراهم شد و به تدریج همراه با تحولات اقتصادی و اجتماعی نظیر صنعتی شدن جوامع، توسعه شهرنشینی، بالا رفتن سطح زندگی، پیشرفت آموزش و اشاعه فرهنگ، همه شرایط لازم برای انتشار روزنامه های پرتیراژ را فراهم کرد. روزنامه های خبری قرن نوزدهم را معمولا آغازگر عصر ارتباطات صنعتی می شناسند. توسعه ی «مطبوعات توده گیر» که از اواخر قرن نوزدهم سرعت گرفته بود، در سال های پیش از جنگ جهانی اول، شدت بیشتری پیدا کرد. (معتمد نژاد، 1386: 107- 65)
قرن بیستم را به عنوان اوج تاثیرگذاری مطبوعات یاد می کنند. در همین دوران بود که نوعی از مطبوعات قرن بیستم را به عنوان مک کراکینگ که از سوی مک کلر رایج شد، با همراه انتشار همین نوع از روزنامه نگاری در طول قرن بیستم به سمت «روزنامه نگاری جاز» و «روزنامه نگاری سوپر مارکتی» رفت. از آنجا که این نوع مطبوعات در بخش صندوق سوپر مارکت ها عرضه می شد و به این نام معروف شدند.
از نیمه دوم قرن بیستم، به همان نسبت که جوامع پیچیده تر می شدند، بخش عمده ای از مطبوعات حاصل منافع تجاری و سیاسی قدرت ها شدند. به همین دلیل مفهوم امپراتوری رسانه ها یا مطبوعات که ریشه در همان قدرت های مادی مطبوعات و بیان طبقه ی حاصل قدرت سیاسی و اقتصادی داشت رایج شد. امروزه دامنه توسعه مطبوعات با عنایت به تکنولوژی تسهیل کننده چاپ و فناوری اینترنت توسعه خیره کننده پیدا کرده است. به همین مناسبت گفته می شود «عصر دوم رسانه ها» آغاز شده است. در عصر سیاست های چند گانگی فرهنگی و پست مدرن نوع و جهت گیری مطبوعات دچار تغییراتی خاص شدند. (پاستر، 1377: 39)
هرچند متفکرانی چون بودریار در نقد فرهنگی به چنین توسعه ای برآنند که مطبوعات به همراه دیگر رسانه ها خصوصی ترین و جزیی ترین روند روزمره ی زندگی ما را به صورت منبع تغذیه ی خود در می آورند.
اولین روزنامه ایرانی در زمان محمد شاه قاجار، به همت میرزا صالح شیرازی با نام کاغذ اخبار پدید آمد. وی چاپخانه ای خرید و فنون ساخت و استفاده از مرکب را فرا گرفت. پس از او امیر کبیر و دیگران بیش از پنجاه روزنامه را در داخل و خارج کشور نشر دادند. روزنامه وقایع اتفاقیه به همت امیر کبیر تاسیس شد و به مدت ده سال به صورت هفتگی منتشر شد. پس از آن روزنامه ایران، روزنامه شرق، روزنامه فرهنگ، روزنامه مریخ و …. پا به عرصه گذاشتند که همگی در زمان ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه قاجار منتشر شدند. «کاغذ اخبار» به عنوان اولین روزنامه ایرانی ثبت شده و در پی آن وقایع اتفاقیه، عروه الوثقی و نشریات چاپ شده در استانبول و دهلی و روزنامه های زمان رضا شاه؛ هیچ کدام به صورت یومیه و رسمی ترتیب انتشار نداشتند و گاه به صورت ماهانه بودند و روزنامه اطلاق می شدند. اولین روزنامه های رسمی کشور که با استقبال مردم روبرو شده و توانستند در تمام طبقات و لایه های اجتماعی برای خود خواننده پیدا کنند، روزنامه اطلاعات و کیهان بودند که به طور روزانه چاپ و پخش می شدند. شماره اول روزنامه اطلاعات عصر یکشنبه 19 تیرماه سال 1305 خورشیدی منتشر شد و شماره نخست روزنامه کیهان نیز در تاریخ 6 خرداد 1321 وارد جامعه مطبوعات شد.
2-4-2 وسایل ارتباطی مدرن: تلفن، تلگراف، رادیو، تلویزیون و سینما
-تلفن و تلگراف
از دیگر سو، تلفن در مرکز انقلاب مخابراتی قرار گرفته است که در طول یک قرن و اندی زندگی اقتصادی و اجتماعی بشر را پیش از آنچه الکساندر گراهام بل در سال 1876 تصور می کرد تغییر داده است. تلفن باعث ایجاد همنشینی، اشتغال و دسترسی میلیون ها نفر به اطلاعات شده است به طوری که هم اکنون می توان از آن همچون دروازه ای به سوی جهان نوین نام برد. اختراع برق و سپس پیدایش تلگراف در سال 1832 توسط ساموئل مورس انگلیسی موجب شد، انسان بتواند برای نخستین بار اطلاعات را با سرعت بالا و از طریق رمز های ساده به مسافت های طولانی انتقال دهد. اما اختراع تلفن در سال 1876 توسط گراهام بل و توماس واتسون امریکایی تحول بزرگی بود، زیرا علاوه بر غلبه بر زمان و مکان، این امکان را فراهم آورده بود که انسان صدای شخص دیگری را که کیلومترها از او فاصله داشت، بشنود. هر چند تلفن در بالا رفتن سرعت ارتباطات تاثیر به سزایی داشت اما به دلیل استفاده از سیم، محدودیت در ارتباط همچنان وجود داشت و وسیله ای مورد نیاز بود، تا بدون سیم و با سرعت نور، اطلاعات را در فضا انتقال دهد و از موانع بگذرد و آن چیزی نبود جز رادیو. (کاستلز به نقل از مک لوهان، 1385: 102)

  • رادیو

در طول سال هایی که جهان دو جنگ جهانی را از سرمی گذراند، مردم می فهمیدند که اگر بخواهند جدیدترین اخبار را بشنوند باید پیچ رادیوی خود را باز نگه دارند اما همچنان برای خواندن تحلیل خبرها و رویدادهای جهانی باید روزنامه ها و مجله ها را مطالعه کنند. به باور برخی این دوران سرآغاز رقابت جدی رسانه ها با یکدیگر است.(Baekel, 2009 ) پیش از مارکونی (مخترع رادیو)، هاینرش هرتز در سال 1887 موفق شد از نوسانات الکتریکی برای انتقال امواج از محلی به محل دیگر بدون سیم استفاده کند و برای نخستین بار موفق شد امواج رادیویی را در آزمایشگاه تولید کند و امروزه نام هرتز به صورت واژه ای برای بیان فرکانس های رادیویی به کار می رود. (کاوه، 1379: 2)
فقط بیست سال پس از افتتاح نخستین فرستنده رادیویی در جهان، اولین فرستنده رادیویی در ایران درسال 1319 در جاده قدیم شمیران افتتاح گردید.(محسنیان راد، 1382: 501)

  • تلویزیون

منشا تلویزیون امروزی را می توان به زمان گذشته و کشف خاصیت نوری ماده سلیم توسط ویلوگبی اسمیت در سال 1873 و اختراع دیسک اسکن توسط پاول نیپکوف در سال 1884 نسبت داد. ولادیمیر زوریگین نیز ضمن ساختن تلویزیون الکترونیکی به چند ایده جدید که منجر به اختراع آیکونوسکوپ «لامپ تصویر» و دوربین اورتیکن در سال 1929 شدند، دست پیدا کرد. همین امر باعث گسترش تلویزیون یک رسانه جمعی شد و لقب پدر تلویزیون را برای زوریگین به ارمغان آورد. ( دنیس و همکاران، 1383: 279،276)
جامعه شناسان اعتقاد دارند که با ورود تلویزیون به جامعه، اکثر معادلات اجتماعی و معرفتی تغییرات عمده ای کرده است. برای نمونه دارندگان تلویزیون بیش از دیگران که از داشتن این فناوری محروم بودند، احساس توانایی می کردند. زیرا از راه تلویزیون به اطلاعاتی دست پیدا می کردند که قبلاً به آن دسترسی نداشتند. دانشمندان از این امر در جامعه به نام فرضیه شکاف آگاهی یاد می کنند. (سورین وتانکارد، 1382: 363)
با گسترش تلویزیون در سه دهه بعد از جنگ جهانی دوم و متنوع شدن برنامه های آن از یک طرف، به اثر بخشی بیشتری دست یافتند و از سوی دیگر، اندیشمندان به تکاپو در این زمینه افتاده و نظرات گوناگونی در مورد تلویزیون ارائه کردند. به طوری که تلویزیون را پرستش گاه و امواج آن را بشارت الکترونیکی نامیدند. (دادگران، 1385: 90)
مطالعات نشان می دهد که نقطه شروع فعالیت های جهان شمول در تلویزیون از همین زمان هدفمند و گسترده تر شده است و با رشد تلویزیون کابلی در دهه 1960 و سپس خدمات ماهواره ای و پخش مستقیم در سال 1985 کانال های جدید و بی شماری و همین طور انواع برنامه های متنوعی برای مردم در سراسر دنیا به اوج خود رسید که در نتیجه بحث درباره تأثیر تلویزیون بر کودکان، فرهنگ جهانی، سیاست و زندگی اجتماعی معمول و فراگیر شده از یک سو، منتقدان تلویزیون را جریانی مستمر از ایده های ساده شده و تصاویر احساسی برای بینندگان نا آگاه می دانستند و از سوی دیگر، مدافعان تلویزیون برنامه های فرهنگی و آموزشی با کیفیت بالا برای مردم را عالی دانسته و آن را منبع اصلی اخبار و اطلاعات محلی، ملی و بین المللی برای شهروندان توصیف می کردند.
توسعه فناوری های ماهواره ای تلویزیون با فرو ریختن مرزهای بین المللی و رخنه نمودن در فضاهای دیگر کشورها پنجره ای رو به جهانی شدن باز کرد که این امر ضمن اطلاع رسانی و آگاهی از وضعیت حقوقی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی دیگران از راه این رسانه، زمینه ساز فرایند جهانی شدن شده است.
بی تردید همان گونه که مک لوهان پیش بینی کرد، تلویزیون با پیشرفت در حوزه ی ارتباطات ماهواره ای اکنون این امکان را برای بینندگان فراهم آورده است که خود را چون مشارکت کنند گان در مسائل مهم جهانی مثل جنگ ها و درگیری هایی که در سایر نقاط جهان در حال وقوع هستند، ببینند و نسبت به آن واکنش نشان دهند. تلویزیون با فناوری های نوینی مثل اینترنت و دیجیتالی شدن عملاً پا در عرصه جهانی شدن گذاشته است. (دانسی، 1387: 238، 33)

  • سینما

گام بعدی در راستای تکامل رسانه ها، تولد سینما بود. این وسیله ارتباطی که هدفش سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت بود، کمتر جنبه خبری داشت و حتی از نظر انتشار نیز با دیگر وسایل ارتباطی تفاوت اساسی داشت، از جمله پیشرفت های چشمگیر علمی پس از جنگ جهانی دوم بود. سینما و تلویزیون اغلب به عنوان رسانه‌هایی تبادل‌پذیر در نظر گرفته می‌شوند که در رقابتی مستقیم با یکدیگرند و در عین اختلاف، مکمل‌ یکدیگر نیز هستند. آنها ازحیث جنس به عنوان یک کالا و از نظر زیبایی‌شناختی به راه هایی مشخص دست یافته‌اند. شکل‌ روایی و نمایش حوادث و آدمها در این دو رسانه کاملا متفاوت‌ است. این محصولات متفاوت، از بازاریابی متفاوتی برخوردارند و همچنین از مخاطبان خود می‌خواهند که به نحو متفاوتی با آنان‌ روبرو شوند. تلویزیون می‌تواند تنوع‌ وسیعی از سلایق به اصطلاح خاص را به خود جذب کند امّا سینما به تصوری از آنچه که یک فیلم را تشکیل می‌دهد، بسنده کرده‌ است. یک واحد خود بسنده، جهانشمول و قابل هضم که در زمانی به اندازه ی دو ساعت عرضه می‌شود.
3-4-2رسانه های ارتباطی پست مدرن: ماهواره، اینترنت و موبایل و بلوتوث و وب نوشت

  • ماهواره

امروزه ماهواره ها به لحاظ تحولاتی که در زمینه ارتباطات به ویژه ارتباطات بین المللی و جهانی پدید آورده اند از اهمیت بسیار بالایی برخوردارند. با ورود ماهواره ها به عرصه ارتباطات آنچه که اصطلاحاً‌ انقلاب ارتباطات نامیده می شود آغاز گردید. تحولات ارتباطی در سایه ظهور ماهواره ها به گونه ای بوده که هر چند عمر آن از حدود 50 سال تجاوز نمی کند، مع هذا صنعت ارتباطات ماهواره ای به یک بخش مهم در زیر بنای ساختار ارتباطات تبدیل شده است. در قرن بیستم ماهواره ها توانسته اند در رفع بسیاری از مشکلات وسایل مربوطه به ارتباطات از قبیل هزینه و زمان دریافت صحیح اطلاعات ارسالی نقش خود را به خوبی ایفا کند و کارایی شبکه های تلویزیون و مدارهای تلفنی را تا حد قابل توجهی افزایش دهند.
در سال 1957 روس ها با بهره گرفتن از اندیشه پوپوف در بیرون از کره زمین، ارتباط را میسر ساختند و نخستین قمر مصنوعی با ماهواره ی اسپوتیک به مدار زمین فرستادند. اهمیت ماهواره ها و نقش آنها در زندگی باعث شده که از این پدیده ارتباطی در ابعاد مختلف برای ارتباطات استفاده شود. در عصر حاضر با فشار یک دکمه کل اطلاعات به سراسر جهان در عرض کمتر از یک ثانیه مخابره می شود و تبادل اطلاعات به راحتی از نیمکره شمالی به نیمکره جنوبی انجام می گیرد.

  • اینترنت

با ورود کامپیوتر(رایانه) به زندگی بشر و ایجاد شبکه اینترنت، تحول عظیمی در زندگی بشر رخ داد. گسترش استفاده از کامپیوتر در دهه های اخیر، مهمترین تغییر را در نظام دانایی، ‌از اختراع چاپ در قرن پانزدهم یا حتی از اختراع خط به این سو پدید آورده است. همراه با این تغییر خارق العاده، گسترش شبکه ها و رسانه ها جا بجا کردن دانایی و عناصر تشکیل دهنده آن، یعنی داده و اطلاعات است، به همان اندازه شگفت انگیز است که اگر هیچ چیز دیگر تغییر نمی کرد، باز پیشرفت این دو بر انقلاب دانایی گواهی می داد، اما تحولات به هم پیوسته، در جهان دارای تکنولوژی پیشرفته، به تدریج جهان را دگرگون می سازد. (تافلر، 1377: 649)
اینترنت سحرآمیز ترین واژه عصر ارتباطات در آستانه قرن بیست و یکم است. اینترنت این بزرگراه تاریک و شاهراه اطلاعاتی، دروازه ورود به عرصه ای است که آن را قلمرو « اتصال مغزها و کامپیوتر ها» می نامند. خاستگاه اینترنت در دوران جنگ سرد ریشه دارد. شاید بتوان گفت دو نکته در شکل گیری اینترنت حائز اهمیت است. نخست اینکه مسائل هسته ای در آن دوران به مسائل مهم در دنیا تبدیل شد و دومین دلیل، اقدام شوروی در اواخر دهه 1950 برای پرتاب اولین ماهواره خود، با نام اسپوتیک به فضا بود که بخش نظامی ایالات متحده را از وحشت تهاجمی هسته ای به وسیله ماهواره به وحشت و تکاپو انداخت. وحشت از حمله هسته ای موجب تکاپوی بخش نظامی ایالات متحده شد و موجب گردید که آنان دست به ابتکاری زنند که تحول عظیمی در جهان ایجاد کرد. ( اسلوین، 1380: 27)
در واقع اینترنت این بزرگراه مرعوب کننده، در پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) متولد شد. نام دوران کودکی اینترنت آرپانت[9] بود که در بدو تولد یعنی در سال 1969 بر آن نهاده شد. آرپانت به عنوان شالوده اصلی اینترنت بر آن بود تا خود را به شبکه های رادیویی و ماهواره ای وقت و همچنین به کامپیوتر های دیگر متصل کند و کار پژوهش های مربوط به وزارت دفاع آمریکا را با سرعت و کیفیت بهتر به انجام برساند. (کندات، 1994: 11-13)
این پژوهش ها و پروژه ها که در آرپانت دنبال می شد غالباً در خدمت میلتاریسم کاخ سفید بود و به این ترتیب آنچه امروز به اینترنت انجامیده، تونل محرمانه ای بوده است که محققان، کارشناسان و آکادمیسین های آمریکا از آن عبور می کردند. در حقیقت آرپانت یا همان اینترنت جوان، خط تماس الکترونیک و محرمانه دست اندرکاران وزارت دفاع آمریکا و پژوهشگران بوده است. آرپانت به این نیت متولد شد که به کارشناسان نظامی و کامپیوتر ها کمک کند تا طرح های نظامی را پیش برند. آنچه امروز به نام پست الکترونیک[10] مطرح شده و یکی از خدمات رایج اینترنت محسوب می گردد، محصول همان دوران تماس کارشناسان نظامی و کامپیوترها در آرپانت است.
اینترنت در سال 1983 کمتر از پانصد میزبان داشت و این کامپیوتر ها عمدتاً در آزمایشگاه های نظامی و بخش های کامپیوتری آمریکا قرار داشت، اما چهار سال بعد در سال 1978 اینترنت در صدها دانشگاه و آزمایشگاه پژوهشی، صاحب 28 هزار کامپیوتر میزبان شد. که در حال حاضر این رقم به بیش از 100 میلیون رسیده است و روز به روز بر تعداد آن افزوده می شود و تخمین زده می شود که روزانه 7000 استفاده کننده دیگر نیز به این جمع افزوده می شوند.
اما اتفاق دیگری که باعث شد که اینترنت پوسته نظامی و دانشگاهی خود را بشکافد بروز پدیده «مولتی مدیا» یا همان رسانه چند کاره بود. استفاده از نرم افزار های خاص به استفاده کنندگان از اینترنت امکان می داد به طور هم زمان از تصویر، صدا و نوشتار استفاده کنند. حال کاربران شبکه که از پروتکل (http) برای ارتباط استفاده می کنند در حال گسترش روزافزون می باشد. به بیان دیگر اکنون بزرگترین سرمایه گذاری ها در گسترش وب جهانی و ورود کارگزاران و کاربران اطلاعات و رسانه ها به این شبکه می باشد. این توسعه به حدی است که جنبه های دیگر اینترنت را تحت تأثیر قرار داده و اکنون وقتی صحبت از اینترنت می شود منظور همان وب جهانی (www) می باشد.
( قدیانی، http://www.knawclub.com)
در کنار این، امروزه نظریه­پردازان بسیاری، با امید بستن به تحقق دموکراسیِ از راه دور به پشتوانه­ی امکانات ارتباطیِ جدید (به­ویژه اینترنت)، آینده را حاوی وجه سوژه­گی پررنگ انسان می­بینند: سیستم ارتباطی نامتمرکز و کارآمدی که مهارش با مصرف ­کننده است و به شهروندان اجازه می­دهد که به تشکیل انواع تازه­ای از جماعت‌های رها از قید محدودیت‌های زمانی/ مکانی، به­خصوص از اشتباهات دولت، بپردازند.
کامپیوتر در سال 1341 وارد ایران شد. بدین ترتیب پیدایش کامپیوتر در ایران تقریباً 10 سال بعد از ظهور کامپیوتر در کشور های صنعتی بود. دوره توسعه کامپیوتر 1350 در ایران آغاز و تا سال 1360 ادامه یافت. با ظهور انقلاب اسلامی، در زمینه کامپیوتر تغییر و تحولاتی صورت گرفت و در نهایت تا سال 1359 یک سری بازنگری کلی انجام شد. پس از بازگشایی دانشگاه ها در سال 1362 بعدی رشد کامپیوتر آغاز شد. تا سال 1371 تعداد کمی از دانشگاه های ایران، از جمله دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه گیلان، توسط مرکز تحقیقات فیزیک نظری و از طریق پروتکل VVCP توانایی اتصال به اینترنت را داشتند. اما در سال 1372 هجری شمسی ایران نیز به شبکه اینترنت پیوست. نخستین رایانه ای که در ایران به اینترنت متصل شد مرکز تحقیقات فیزیک نظری در ایران بود. در حال حاضر نیز این مرکز یکی از مرکز های خدمات اینترنت در ایران است. مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات، به عنوان تنها نهاد ثبت اسامی قلمرو [ir] در ایران به رسمیت شناخته می شود. این قلمرو مشخصه تعیین شده برای هویت ایران در فضای اینترنت است.(خیر اندیش، http://www.brentineslamabad blogfa.com )
-موبایل و بلوتوث
در اواخر دهه 1960 یک شرکت تلفن به نام ATT در آمریکا و انگلیس و ژاپن چیزی به نام Cellular را اختراع کرده بودند که در واقع نوعی تلفن داخل ماشین بود. اما در آستانه ورود به دهه 70 میلادی آمریکایی ها به این فکر افتادند که ارتباطات تلفنی را گسترش داده تا بتوانند تلفن را با خود حمل کنند، از این رو تصمیم گرفتند تلفن همراه یا به قولی موبایل را بسازند. این گونه بود که پایه های ساخت تلفن همراه بنا نهاده شد و شبکه تلفن همراه به تولید انبوه رسید.
بیست و پنج سال قبل اولین گوشی موبایل توسط تیمی به رهبری مارتین کوپر مدیر بخش سیستم های شرکت موتورولا ساخته شد. مطمئناً اولین تلفن همراه ظرافت گوشی های امروزه را نداشته و شبیه بی سیم های بیست سال پیش و بدون هیچ کار فانتزی بر روی آن بوده است. ایده یکپارچه سازی گوشی موبایل مجهز به دوربین در 11 ژانویه 1997 توسط شرکت شارپ ژاپن به همکاری آقای فیلیپ کان ساخته شد. در همین سال بود که فیلیپ کان شرکت استار فیش را در زمینه نرم افزار های گوشی تاسیس کرد. این گوشی sh04 –J نام داشت و به وسیله آن می شد از طریق اینترنت عکس ها را ارسال کرد.
یک دهه پس از ظهور پدیده تلفن سیار در جهان، ایران نیز سال 1355- 1354 درصدد استفاده از این سیستم برآمد و با بررسی هایی که از سوی شرکت مخابرات ایران و کارشناسان خارجی صورت گرفت این نتیجه حاصل شد که ایران سالانه کشش جذب 4 تا 5 هزار مشترک را دارد و اجرای طرح با 1000 شماره پیش بینی شد اما این تلاش در آن زمان ناکام ماند. طی سال های 1372 تا اوایل 1374 تعداد متقاضیان تلفن سیار بیش از 100 نفر نبود چون این سیستم برای مردم شناخته شده نبود و در شهریور 1374 هنگامی که آگهی نام نویسی در روزنامه های کثیرالانتشار کشور منشر شد حدود 8 تا 9 هزار نفر متقاضی ثبت نام نمودند. به عبارت دیگر استقبال چندانی از این سیستم پایه و ضروری در جامعه به عمل نیامد و حتی در محافلی با واکنش های منفی، تلفن همراه سیستمی زاید عنوان شد. از بهمن 1374 چرخشی شگفت برای نام نویسی تلفن سیار پدیدار شد به طوری که 200 هزار نفر متقاضی دریافت تلفن سیار شدند. (مرتضوی و جلودار، HTTP://KHARAZMI.ORG)
هوارد راینگولد در بررسی­اش با عنوان توده‌های زیرک تکنولوژی موبایل را به­ دلیل ایجاد ارتباطات افقی و خلق شبکه‌های اجتماعی، تسهیل­کننده‌ی پیشتازیِ سیاسی و حمایت از دموکراسی می‌داند. از این منظر، اگرچه تکنولوژی جدید تلفن (به­ دلیل تقلیل­ دادن مشارکت چهره­به­چهره به ارتباط مجازی در محیط‌های بسته‌ی کوچکی چون خانواده و دوستان) ممکن است به فرسایش فرهنگ مدنی بیانجامد، اما درعین­حال با خلق جهان‌های شناورِ ارتباطاتِ مبتنی­بر هم­پیوندی‌های مجازی (خوشه‌های مونادی) می‌تواند یک «میتلبو[11]»ی پیشتاز بیافریند، یعنی ساختاری از ارتباطات سیاسی (به­لحاظ فیزیکی غایب اما در ارتباط مجازی دائم) که بین حکومت ملی و جامعه مدنی یا محلی جای گرفته و هم مشارکت از درون فرهنگ محلی را ترسیم می‌کند و هم با حکومت سخن می‌گوید. در این­گونه فضاها مردم در حین هماهنگ­کردن واژگان و اعمال­شان با هم، می‌توانند جماعت‌های معناداری را خلق کنند که همچون یک کنش سیاسی تأثیرگذار عمل کند. برای مثال: استفاده از پیام متنی (اس­ام­اس) برای هماهنگ­ کردن مواضع سیاسی.
در زمینه شکل گیری بلوتوث، باید عنوان کرد که ایده ی اولیه بلوتوث در شرکت موبایل اریکسون در سال 1994 شکل گرفت. اریکسون که یک شرکت سوئدی ارتباطات راه دور است در آن زمان در حال ساخت یک ارتباط رادیویی کم مصرف، کم هزینه بین تلفن های همراه و یک گوشی بی سیم بود. این منجر به ایجاد بلوتوث توسط این شرکت شد. اریکسون نام «بلوثوت» را از (یک پادشاه دانمارکی) گرفت که بین سال های 940 و 981 میلادی می زیست. او به شیوه ای صلح آمیز دانمارک، سوئد جنوبی و نروژ شمالی را متحد کرد. این کار به او شهرت یک پادشاه ماهر در ارتباط و مذاکره را در تاریخ داد. شرکت اریکسون نیز نام این فناوری را بلوتوث نهاد زیرا امیدوار بود بتواند به طور صلح آمیزی وسایل مختلف را متحد کند. (نهری، http:// Laylon. Blogfa. Com)

  • وب نوشت

اصطلاح وب نوشت تا سال 1997 ناشناخته بود اما پس از آن به یکی از مهمترین فضاهای مجازی در ارتباطات الکترونیک تبدیل شد. هر وب نوشت برخلاف نظم تاریخی بیشتر رسانه ها، به طوری تقریباً نامنظم و با اطلاعاتی جدید درباره موضوعات مختلف به روز می شود. جذابیت این رسانه نوین نیز در این است که خوانندگان آن می دانند بیشتر اوقات چیزی در این صفحه تغییر خواهد کرد و به روز خواهد شد. وب نویسی از همان ابتدا به سرعت جای خود را در میان مردم باز کرد. به طوری که در آوریل 2007 موتور جستجوگر تکنوراتی بیش از هفتاد میلیون وب نوشت را یافته بود. به علاوه تخمین زده می شود که روزانه در حدود 120هزار وب نوشت جدید در جهان ساخته می شود. (تیشه یار، 1389: 113)
البته فضای وب نوشت هنوز از نظر گستره عملکرد، فاصله بسیاری با سایر رسانه ها و ابزارهای اطلاعاتی مانند رادیو و تلویزیون و حتی سایت های خبری اینترنتی دارد اما با این حال توانسته نتایج محسوسی در برخی حوزه های مهم در کشورهای رو به پیشرفت داشته باشد.
در سال 1380 نخستین وب نوشت های ایرانی ایجاد شدند. در طی دو سال در حدود 700هزار وب نوشت ایرانی ایجاد شد و وبلاگستان ایرانی سریع ترین میزان رشد در منطقه خاورمیانه را به خود اختصاص داد و در مدت زمان کوتاهی، زبان فارسی به چهارمین زبان مورد استفاده در وب نوشت ها در سراسر جهان تبدیل شد. (همان، 116)
5-2 كاركرد رسانه
در مباحث نظری به ویژه جامعه شناسی ارتباطات و رسانه ها، نقش و ماهیت تاثیرگذاری مجموعه ی رسانه ها (از مطبوعات تا رادیو و تلویزیون) در نظام اجتماعی به بحث گذاشته شده است. اگر این عقیده ی علمای اجتماعی مفروض باشد که ارتباط اساسی ترین فرایند اجتماعی شدن است بلافاصله این مساله به ذهن خطور می کند که وسایل ارتباط جمعی در این میان نقشی اساسی ایفا می کند. كوشش های زیادی به منظور سیستماتیک كردن كاركردهای اساسی رسانه ها در گذشته به عمل آمده است كه با كار هارولد لاسول آغاز شد. وی عمده ترین كاركردهای ارتباط را بدین شكل خلاصه نمود: نظارت بر محیط، مربوط كردن بخش های مختلف جامعه به یكدیگر در جهت عكس العمل به محیط و انتقال میراث فرهنگی. (رزاقی، 1385: 55-53)
رایت در سال 1960 به كاركرد «سرگرمی» به عنوان چهارمین كاركرد اساسی رسانه اشاره نمود.
مك لوهان نیز در نوشته های خود كاركرد دیگری را تحت عنوان «بسیج اجتماعی» به مجموعه كاركردها افزوده است. (مك لوهان، 1377: 16)
از نظر وی، از رسانه ها انتظار می رود كه پیش برنده منافع ملی و پیشتاز بعضی از ارزش های كلیدی و الگوهای رفتاری در جامعه باشند. در نظام های جهان سومی و بعضی از نظام های بسته در اروپا، چنین كاركردی را به رسانه ها واگذار می كردند.
در كل می توان كاركردهای اصلی رسانه های همگانی را در جامعه بدین ترتیب برشمرد:
1. اطلاع دهنده
– رسانه ها اطلاعات لازم را درباره رخدادها و شرایط جامعه و جهان فراهم می سازند.
– به روابط قدرت اشاره می كنند.
– تسهیل كننده نوآوری، سازگاری و پیشرفت هستند.
2. ارتباط دهنده
– رسانه ها توجیه كننده، تعبیر كننده و توصیه كننده درباره معانی رخدادها و اطلاعات هستند.
– زمینه پشتیبانی از اقتدار و ارزش های آن را فراهم می سازند.
– جامعه پذیر كردن
– ایجاد هماهنگی بین فعالیت های پراكنده
– بناكننده وفاق
– تعیین كننده اولویت ها و اعلام موقعیت ها
3. تداوم دهنده
– بیان كننده فرهنگ مسلط و شناساننده زیر مجموعه های فرهنگی با اشاره به پیشروی های فرهنگ جدید
– ادغام و حفظ ارزش های مشترك.
4. فراهم كننده تفریح و سرگرمی
– فراهم كننده سرگرمی، منحرف كردن از مشكلات، ابزار تسهیل دهنده اعصاب هستند.
– كاهش دهنده تنش های اجتماعی
5. بسیج كننده
– رسانه ها عامل مبارزه برای اهداف اجتماعی در حوزه های سیاسی، جنگ، توسعه اقتصادی، كار و بعضی مواقع مسائل مذهبی هستند.
به طور كلی نیازهای روزافزون گروه های وسیع انسانی به استفاده از وسایل ارتباطی، برای این وسایل كاركردهای اجتماعی متعددی پدید آورده اند. اما از این میان می توان کارکردهای زیر را به طوری برجسته مورد مطالعه قرار داد:
1-5-2 كاركرد خبری و آموزشی
برای آنكه انسان بهتر بتواند به زندگی جمعی ادامه دهد و در صحنه فعالیت های اجتماعی راه مناسب تر برگزیند و مسئولیت های فردی و عمومی را با آگاهی كامل به عهده بگیرد، باید همیشه در جریان حوادث و اتفاقاتی كه هر لحظه در محیط اطراف و در دنیای بزرگ او روی می دهند، قرار داشته باشد. بنابراین وظیفه و نقش اساسی ارتباطی، انتشار جریان رویدادهای اجتماعی است و همین امر به انسان امكان می دهد محیط زندگی را بهتر بشناسد و با توجه به آن، احتیاجات فردی یا جمعی خود را مرتفع سازد، در برابر دیگران راه و رسم شایسته پیش بگیرد، اندیشه های خوب به دست آورد و قضاوت های درست نشان دهد و به طور كلی به عنوان عضوی از اعضای جامعه، با آگاهی كامل به حقوق و مسئولیت‌های خویش و با آزادی و آسایش به زندگی ادامه دهد.
وسایل ارتباط جمعی نقش حساسی در ایجاد همبستگی ملی و بین المللی دارند. اهمیت كاركرد آموزشی وسایل ارتباطی در جوامع معاصر به حدی است كه بعضی از جامعه شناسان برای مطبوعات و رادیو و تلویزیون و سینما نقش «آموزش موازی» یا «آموزش دائمی» قائل هستند.
2-5-2 كاركرد راهنمایی و رهبری
كاركرد رهبری كننده وسایل ارتباطی و تاثیر آنها در بیداری و ارشاد افكار عمومی، اكنون بر هیچ كس پوشیده نیست و روز به روز بر اهمیت آن افزوده می شود. همان طور كه مطبوعات در دو قرن گذشته در مبارزات آزادی خواهی ملل جهان تاثیر داشته اند و در میدان این مبارزات برای طرد استبداد و كسب دموكراسی، از سلاح های برنده سیاسی بوده اند. هر چند در حال حاضر، وسایل ارتباطی نوین در مبارزات استقلال طلبی و ضد استعماری ملل عقب مانده و در صحنه سیاسی كشورهای پیشرفته- در جریان مبارزات انتخاباتی و رقابت احزاب و شخصیتها- نقش مهمی به عهده دارند.
در نظام های دموكرات، روزنامه ها و مجله ها و رادیوها و تلویزیون ها و سینماها می توانند در راه گسترش ارتباط بین رهبری كنندگان و رهبری شوندگان خدمات مهمی انجام دهند و به عنوان آیینه‌ی تمام نمای افكار عمومی، در جلب همكاری مردم و شركت دادن آنها در امور اجتماعی تاثیر فراوان به جا گذارند. در صورتی كه در نظام های استبدادی و دیكتاتوری كه بین فرمانروایان و فرمانبرداران، روابط آزاد و رضایت آمیز وجود ندارد، وسایل ارتباطی معمولاً به ابزارهای تحمیل قدرت و اقناع مردم تبدیل می‌گردند و بدین صورت آثار نامساعد تبلیغات سیاسی در جوامع دارای نظام آمرانه، همه از یک طرفه بودن نقش وسایل ارتباطی و منعكس نساختن آمال و افكار عمومی در این نوع جوامع ناشی می شوند.
باید در نظر داشت كه وسیله ارتباطی به طور كلی می توانند در توسعه اجتماعی اقتصادی جوامع، مخصوصاً در كشورهای در حال توسعه وظایف بسیار حساسی عهده دار شوند. روزنامه و رادیو و تلویزیون و … با پخش و گسترش اندیشه های نو در واقع وجدان اجتماعی افراد را بیدار می كنند و با آشنا ساختن آنان به اهمیت اجرای برنامه های مهم مملكتی، توجه سریع و وسیع همگان را به لزوم تحولات اساسی از قبیل تعدیل ثروت، مبارزه با بی‌سوادی و گسترش وسایل رفاه اجتماعی، جلب می كنند و آنان را برای شركت در زندگی عمومی و دفاع از حقوق فردی و اجتماعی و قبول مسئولیت های بیشتر آماده می سازند. بدین طریق مشاهده می شود كه كاركردهای آگاه كننده، آموزش دهنده و رهبری كننده وسایل ارتباطی مكمل یكدیگرند.
3-5-2 كاركرد تفریحی و تبلیغی
وسایل ارتباطی، علاوه بر كاركردهای مهم خبری و آموزشی و راهنمایی و رهبری- كه در سازندگی و آمادگی افراد برای زندگی اجتماعی نقش اساسی دارند. كاركرد تفریحی و تبلیغی نیز دارند. در دنیای كنونی به سبب فشار كار روزانه و شرایط دشوار زندگی ماشینی، انسان ها بیش از هر زمان به استراحت نیاز دارند و اگر برنامه‌ های مناسبی وجود نداشته باشند كه اوقات فراغت آنان را پر كنند و خستگی ها و اضطراب ها و دلهره‌های آنها را تسكین دهند، خیلی زودتر از حد معمول فرسوده و از كار افتاده خواهند شد.
4-5-2 کارکرد هویت بخش
رسانه ها در روند ملت سازی، مفهوم و ساخت گستره ی همگانی را دچار تحول کرده و این بار پس از پایان نقش اولیه آنها در استقلال حاکمیت های جدید، آن را وارد عرصه اقتدار عمومی کردند. عرصه ای که دیگر کمتر به قلمرو زندگی درباری عنایت داشت و بیشتر بر هویت دولت مدرن به مثابه فعالیت های نظام دولتی تمایل یافت که از نظر قانونی دارای قلمروهای تفکیک شد اجرایی، قضایی و استفاده ی مشروع از خشونت بود. هویتی که شامل هویت قومی و زبانی خاص، یک آگاهی عمومی تجربه شده از تاریخ مشترک، فرهنگ و دیگر تعلقات اجتماعی و فرهنگی بود که دوام و بقای آن هم مشروط به لحاظ شدن همه ی این امور بود.
وسایل ارتباطی هر كشور، می توانند آیینه تمام نمای زندگی سیاسی و اجتماعی آن كشور باشند و به همین جهت استقلال و عدم استقلال و آزادی و محدودیت آنها در منعكس ساختن خواستها و آرمان‌های جمعی و حل مسائل عمومی آثار متفاوت پدید می آورند. استفاده از وسایل ارتباطی و خبری در راه انتشار اخبار و راهنمایی افراد و پرورش و گسترش افكار عمومی، سبب پیشرفت آزادگی می شود و بهره برداری از آنها به عنوان وسایل تبلیغاتی و اعتقادی مغرضانه به بردگی منتهی می گردد. بی جهت نیست كه «آلفرد سووی» جامعه شناس و اقتصاد دان معروف فرانسوی رسانه های خبری را «كلید دموكراسی» معرفی می كند. به عقیده او «آزادگان اجتماع افراد آگاه و مطلع هستند و افراد ناآگاه و محروم از اخبار، در رقیت به سر می برند» (معتمدنژاد، 1371: 11-21)
6-2 رسانه ها در عصر پسامدرن
پست مدرنیسم، عصری اشباع شده از رسانه هاست كه نشانه آن است كه زندگی اساساً درباره نمادسازی، درباره مبادله و دریافت- یا سعی بر مبادله و پافشاری بر دریافت- پیام هایی درباره خود و دیگران است. در تائید این انفجار نشانه هاست كه بسیاری از نویسندگان می پندارند كه ما وارد «جامعه اطلاعاتی» شده ایم. (وبستر، 1382: 40)
پست مدرنیسم توصیف گر ظهور یک نظم اجتماعی است كه در آن اهمیت و قدرت رسانه های گروهی به معنای آن است كه بر تمام اشكال روابط اجتماعی حاكم است و آنها را شكل می دهند. عقیده این است كه تصاویر و ایماژهای رسانه ای به گونه‌ای فزاینده بر دریافت ما از واقعیت، و نحوه توصیف و تعریف ما از خودمان و از دنیای پیرامونمان سیطره می یابند. براساس این ایده، زمانی رسانه های گروهی به مثابه آیینه ای در برابر واقعیت اجتماعی گسترده تری تلقی می شدند و به انعكاس آن می پرداختند. در حالی كه اكنون واقعیت را تنها می توان از روی بازتاب ها و انعكاس های سطحی این آیینه توصیف نمود. جامعه به گونه ای فزاینده در دل رسانه های گروهی محو و مستحیل شده است. اینك دیگر حتی مسئله تحریف و كژدیسی نیز مطرح نیست، زیرا این واژه یا اصطلاح بیانگر آن است كه ورای ظاهرسازی و همانندانگاری های سطحی رسانه ها، واقعیتی وجود دارد كه می تواند دستخوش تحریف و كژدیسی گردد، و این دقیقاً نكته مورد بحث نظر پست مدرن است.
برخلاف دیدگاه لیبرال که معتقد بود رسانه ها، آیینه ای در برابر واقعیت اجتماعی گسترده تر گشوده و تصاویر نسبتاً دقیق تری از آن منعكس ساخته اند، پاسخ دفاعی رادیكال به این دیدگاه تاكید دارد كه این آیینه به جای انعكاس واقعیت ان را تحریف و باژگونه ساخته و تصویری مخدوش و كژدیسه از آن ارائه داده است. (لین،1387: 45)
در نتیجه به دنبال این برخورد انتقادی شدید، نظریه فرهنگی و رسانه ای انتزاعی‌تر و مفهومی تر سر برآورد و این عقیده را ارائه داد كه رسانه ها در ایجاد و بنای تصویر یا برداشت ما از واقعیت اجتماعی و ایجاد این احساس در ما كه بخشی از این واقعیت هستیم، نقش دارند. این گام كوچكی است برای حركت از این عقیده و رفتن به سمت این نظر كه تنها رسانه ها می توانند احساس و برداشت ما از واقعیت را شكل دهند. این نظر نیز با بازگشتن به استعاره آیینه، مدعی است كه این آیینه اكنون تنها واقعیتی است كه ما در اختیار داریم. در دنیای پست مدرن سطوح، رویه ها، ظواهر، و سبك یا شیوه و شكل اهمیت پیدا می كنند و به نوبه خود موجب برانگیختن و ظهور نوعی «ایدئولوژی طراح یا ناظم» می گردند. یا به تعبیر دیوید هاروی «تصاویر و ایماژها بر روایت سیطره می یابند.» (نوذری، 1379: 544 – 543)
مك لوهان در كتاب فهم رسانه ها مرحله گذار را از فن‌آوری‌های چاپ به شكل غالب ارتباطات امروزی، یعنی نظام های بی روح، رسانه های الكترونیكی، را بررسی می كند. به زعم او، در طول قرن های متمادی، توسعه‌ی ابزارهای ارتباطی عامل تعیین كننده نحوه عمل و اندیشه‌ی انسان بوده است. به عبارت دیگر، فناوری های جدید، محیط های جدید انسانی به وجود می آورند. انقلاب رسانه ای عصر الكترونیك، تغییرات ظریف و نامحسوس و سرنوشت سازی در عادت های ادراكی ایجاد نمود و اجتماع مجازی نامتمركزی را كه او «دهكده جهانی» نامید، به وجود آورد. از زاویه دید او، دنیا در نتیجه استفاده از الكتریسیته كوچك شده و دیگر چیزی بیش از یک دهكده نیست. سرعت الكترونیكی گرد هم آوردن همه كاركردهای اجتماعی و سیاسی، در یک انفجار ناگهانی به درون، آگاهی انسان را از مسئولیت خویش به شدت افزایش داده است.
پست مدرنیسم در انطباق و همزیستی با عصر رسانه هاست. اولین بار این مارشال مك لوهان بود كه توجه ما را به حضور همه جانبه و قدرتمندانه رسانه ها در همه حال و همه جا به عنوان عنصر اصلی در هر نوع تعریف فرهنگی جلب نمود. مك لوهان در كتاب درك رسانه می گوید: «امروز، پس از گذشت بیش از یک قرن از تكنولوژی الكتریكی، شبكه ها و سیستم مركزی عصبی خود را در سطح عرصه ای جهانی بسط و گسترش داده ایم و تا آنجایی كه به سیاره ما یعنی زمین مربوط می شد مكان و زمان را از میان برداشتیم.» (مك لوهان، 1377: 3)
به عقیده او، تهدید استالین یا هیتلر بیرونی بود. تكنولوژی الكتریكی در درون دروازه هاست، و ما در خصوص مواجهه و رویارویی با تكنولوژی گوتنبرگ (صنعت چاپ) كه شیوه زندگی آمریكایی با تكیه بر آن و از طریق آن شكل گرفت گنگ، كور و خاموش هستیم. ولی اینك که دیگر اثری از وجود تهدید به چشم نمی خورد، نیازی به ارائه استراتژی های مختلف و متعدد نیست. (مك لوهان، همان: 18-17).
امروزه ماهیت و تاثیر رسانه ها به عنوان جریانی اساسی برای درك قدرت و سلطه در سطحی گسترده پذیرفته شده است. تصاویر موجود بر روی صفحات تلویزیون همان اندازه می توانند برای یک كشور تهدیدكننده و خطرناك باشند كه ناوگان های عظیم تسلیحاتی كه به محاصره آن پرداخته اند یا هجوم بمباران موشك هایی كه بر سر آن می ریزند. تحلیل گران و نظریه پردازان متعددی به كثرت رسانه ها و كثرت گفتمان ها یا به عبارت دیگر به ماهیت چند رسانه ای و چند گفتمانی پست مدرنیسم اشاره كرده اند. رسانه ای همچون سینما ابزاری قدرتمند در فرافكنی فرهنگ غالب و مسلط تمدن جهانی به شمار می رود. (نوذری، 1379: 234 و 235)
جان اریكسون این مسئله مهم را با صراحت چنین بیان می كند: «عملیات نظامی مدرن با سلاح سروكار ندارند … آنها با اطلاعات، دستور و نظارت سروكار دارند. اطلاعات كارها را انجام می دهند. اطلاعات سلاح ها را شلیک می كنند. اطلاعات به دیگران می گویند به كجا بروند. رسانه ها و شبكه علائم مهم‌ترین چیز است. اگر می خواهید دنیا را خلع سلاح كنید … آن را از دست كامپیوترها نجات دهید.» (وبستر، 1382: 109 و 110)
در پست مدرنیته اهمیت رسانه های همگانی و نیز داشتن اطلاعات و فن آوری های ارتباطی، به طور كلی افزایش یافته است. این واقعیت، برخی از مفسران پست مدرنیته به ویژه بوردیار را برانگیخته است تا چنین استدلال كنند كه ما در عصر فرا واقعیت زندگی می كنیم. منظور بوردیار از فرا واقعیت این است كه رایانه ای شدن، تكنولوژی ارتباطات و رسانه ها با هم از طریق تولید تصاویر و مدل هایی از واقعیت كه به طور روزافزون جای خود واقعیت را می گیرند، به تجربه شكل می دهند. (گیبینز و بوریمر، 1381: 74)
نظر بوردیار این است كه فرهنگ معاصر، فرهنگ نشانه هاست. امروزه تقریباً هر چیز صرفاً دلالت است، یعنی چیزی كه به طور واضح با رشد انفجارآمیز رسانه ها مرتبط است. «ما انبوهی از تصاویر می سازیم كه درآن هیچ چیز برای دیدن وجود ندارد. پس با انبوهی از نشانه ها تنها می مانیم كه بر هیچ چیز دلالت ندارد. این نمونه ها ناشی از رسانه هایند. امروز هر چیز نشانه است. همه به شدت اطلاعاتی‌اند.» (وبستر، 1382: 313- 307)
از نظر بوردیار در عصر معاصر، ما همیشه اسیر عملكرد شبیه سازی ها هستیم. به بیان دیگر، اكنون دیگر نمی توان فرایندهای مربوط به واقعیت را به طور جداگانه مطالعه كرد یا واقعیت را به اثبات رساند. همه سرقت های مسلحانه، هواپیما ربایی ها و مواردی از این قبیل گویی شبیه‌سازی‌هایی هستند كه از قبل، در مراحل رمزگشایی و سازماندهی رسانه ثبت شده اند. او در سخنرانی خود، عفونت پلید تصاویر، این سوال را مطرح می كند: «رسانه ها به جز اینكه با حضور خود، حادثه بیافریند چه چیز دیگری را در سر می پروراند؟» بسیار شنیده ایم كه می گویند به هر جا نگاه كنی تصویر می بینی. همه این بازنمایی ها و تصاویر واقعیت را اشباع كرده است. ما دنیا را تنها به وسیله فیلتری از تصورات تجربه می كنیم. به عقیده او ما وارد عصری شده ایم كه در آن «اصل شبیه سازی است كه كل زندگی اجتماعی را كنترل و اداره می كند نه اصل واقعیت». بنابراین، در چشم انداز رسانه ای پست مدرن آنچه به ما عرضه می‌شود از مقوله سطوح در حال گردش است، یعنی منطقه ای كه در آن، نشانه ها می توانند بدون این كه مجبور باشند به دنیای بنیادی و واقعی وصل شوند عمل كنند. بوردیار در این زمینه می گوید آنچه داریم شبكه‌ای از ارتباطات است كه كانونی ندارد و پیوسته محصول شبیه سازی های خود را تكثیر و اوراق می كند. وضعیتی كه تصویر در آن «شبحی از اصالت است و همیشه با واقعیت فاصله دارد.»
گی دوبور نیز معتقد است كه فرهنگ مصرف گرایی و رسانه ای، شكل پنهان و در عین حال مصیبت بار ظلم و ستم است. دوبور در كتاب خود به نام جامعه نمایش[12] پیش بینی كرد كه اقتصاد اواخر قرن بیستم با تصاویر هدایت می شد تا با تولید صنعتی كالاهای مادی. استدلال او این بود كه در جامعه رسانه ای و مصرفی، خود تجربه هم به كالا تبدیل شده است. او خاطر نشان كرد كه امروزه از ما می خواهند نه از طریق آنچه تولید می كنیم بلكه از طریق آنچه می خریم مقصود خود را بیان كنیم. بنابراین در نظر دوبور روابط به واسطه تصاویر برقرار می شوند و زندگی اجتماعی كاملاً به تصرف كالا درآمده است. (گلن وارد، 1383: 92- 119).
بنابراین می توان گفت كه در سبز فایل، ما در «كل جهان» زندگی می كنیم كه در آن ما از اوضاع و رویدادهای هزاران مایل دورتر آگاهیم. ارتباطات الكترونیكی چنین آگاهی را تقریباً در هر لحظه فراهم می كند. تنها یک فرد تارك دنیا، ممكن است به طور كامل از رویدادهای خبری ناشی از رسانه كه بر همه تاثیر می گذارد بركنار باشد. كاملاً می توان گمان كرد كه تارك دنیای قرن بیستم هم یک رادیو داشته باشد. ما دیگر در دموكراسی مردم سالاری سنتی زندگی نمی كنیم، بلكه در مدیاكراسی یا رسانه سالاری هستیم. سرزمینی كه در آن رسانه ها، ارتش و سیاست درهم تنیده شده است.
7- 2 جمع بندی فصل
در این فصل رسانه از دیدگاه متفكران و نظریات مختلف مورد بررسی قرار گرفت. از ارتباط و وسایل ارتباط جمعی تعاریفی ارائه شد و از سیر تحولاتی كه رسانه پشت سر نهاده است یعنی از جوامع اولیه كه زبان و بیان شفاهی وسیله ارتباطات بوده تا اختراع چاپ و وسایل ارتباط نوین سمعی و بصری چون رادیو، سینما و تلویزیون در عصر اول رسانه تا چند رسانه‌ای ها و اینترنت و رسانه‌های تله ماتیک در عصر دوم رسانه ها بحث شد و بعد انواع رسانه ها و كاركرد رسانه یعنی كاركرد، ایجاد و توسعه همبستگی اجتماعی افراد و راهنمایی و انتقال میراث فرهنگی یا آموزشی آن و نقش نظارت رسانه بر محیط خبری و … مورد بررسی واقع گردید و در نهایت از جایگاه رسانه ها در عصر پسامدرن بیان شد كه در عصر پسامدرن رسانه ها توانسته‌اند درك ما را از فضا و زمان بر مبنای واقعیت خود باسازی نمایند و واقعیت صفحه تلویزیونی را كه هیچ مناسبتی با جهان خارج ندارد به ما عرضه كند، به گونه ای كه زندگی ما اینك در هاله ای از صفحه های تلویزیون تحلیل رفته است. تصاویر و ایماژهای رسانه ای به گونه ای فزاینده بر دریافت ما از واقعیت و نحوه توصیف و تعریف ما از خودمان و دنیای پیرامونمان سیطره می یابد و اینكه اكنون واقعیت را تنها می توان از روی بازتاب و انعكاس سطحی این آیینه یعنی رسانه توصیف كرد و اینكه عصر پسامدرن عصر دموكراسی یا مردم سالاری نیست بلكه عصر مدیاكراسی یا رسانه سالاری است كه حتی عملیات های نظامی مدرن نیز با رسانه ها و اطلاعات سروكار دارند و اگر می خواهیم دنیا را خلع سلاح كنیم … باید آن را از دست كامپیوترها نجات دهیم!

فصل سوم
هویت

1-3 مقدمه
مفهوم هویت از مباحث سهل و ممتنع در عرصه علوم اجتماعی و سیاسی است. سهل به این جهت که برای همگان محسوس و معلوم می نماید و ممتنع زیرا که به تعبیر اریکسون، هرچه بیشتر در این موضوع مطلب نوشته می شود، نامفهوم تر و دشوار یاب تر می شود. به نظر می رسد که اغلب افراد و یا حتی اهل فن، فهم و درک خود را از «هویت» ایضاح و مشخص نمی کنند و طبعاً ابهام در این عرصه راه را برای تناقضات و ابهامات در ساحت های دیگر می گشاید. بنابراین ضروری است تاریخچه ای از شکل گیری مفهوم هویت، تعاریف و رویکردهای مختلف در خصوص آن مورد بازبینی قرار گیرد.
2-3 چیستی هویت:
هیچ اجتماع انسانی یا تمدن بشری بدون داشتن تصویری از خودِ جمعی، و هیچ انسان یا فرد بشری بدون داشتن درکی از خود امکان شکل گیری ندارد، چه برسد به این که بتواند در جهان عمل کند یا به مرحله رشد و تطور برسد. پس هویت در ادراک فرد از خود ریشه دارد. از سوی دیگر، نیک می دانیم که تا امری به معضل و مسئله بدل نشود در حیطه ی آگاهی و دانش انسانی درنمی آید. مفهوم هویت نیز مستثنی از این امر نیست. در جهان ماقبل تجدد مقوله یا موضوعی که اکنون با عنوان هویت از آن یاد می شود، در مواقع نادری به مسئله تبدیل می شد ولی در آن مقاطع گذرا و به واسطه ی سطح دانش موجود به حیطه مفهوم سازی نمی رسید. تا پیش از تجدد در غرب، انسان غربی نظیر تمام انسانها در دیگر تمدنها و اجتماعات بشری تا آن روز خود را ذیل درک یا هویت دینی فهم و تصویر می کرد. البته تعدد اجتماعات قومی و محلی در این تاریخ و آثار ناشی از آنها، از جمله ستیزه ها و رقابت های آنها با یکدیگر گویای این امر است که هویت های متعدد و ناسازگاری در جهان ماقبل تجدد غرب وجود داشته است. با این حال این تکثر و تعدد را نباید مبین عدم وجود هویتی یکپارچه و واحد در آن، در طی این دوران دانست. هویت دینی برای انسان غربی تا پیش از پیدایش تجدد تنها هویت اجتماعی نبوده است بلکه هویت فائق و جامعی بوده که تمام اجتماعات و گروه های اجتماعی دیگر را تحت پوشش خود قرار می داده است.
همه ی افراد و گروه ها و اقوام در جهان ماقبل تجدد در غرب، خود را بیش و پیش از هر چیز مسیحی می دانستند اما با فروپاشی نظم کلیسایی و تجزیه آن حدود پانصد دولت-شهر در کل اروپا شکل گرفت که همگی با التجا و پناه جویی به ویژگی های محلی و قومی، به صورت گروه ها و اجتماعاتی بالقوه یا بالفعل معارض یکدیگر درآمدند زیرا عنصر وحدت بخش و یکپارچه ساز هویتی خود را از دست داده و فاقد نسبت مشترک شدند که آنها را در چارچوب اجتماعات بزرگتر گرد هم آورده بود. (کچوئیان، 1386: 18)
بی اعتباری پاپ و از هم پاشیدن ساختار کلیسا که وحدت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اروپا را شکل می داد، با پیدایش و ظهور ساختارها و سازوکارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تازه همراه بود. به بیانی آن فروپاشی معلول این ظهور و زایش ها بود. در این میان، تحول اساسی پیدایش حکام و دولت های مطلقه ی سکولار و غیردینی بود که تلاش آنها برای دستیابی به استقلال و خروج از نظم کلیسایی بخش مهمی از روایت فروپاشی تاریخی کلیسا و نظم مسیحی را می سازد.
در واقع، در مرحله اول شکل گیری هویت اجتماعی جدید غرب، نظریه پردازی به جای آن که متوجه مفهوم سازی در خصوص هویت جمعی جدید یا ملی در معنای اجتماعی آن گردد، به طور اساسی در جهت مفهوم سازی برای دولت های سکولار یا غیردینی، تاسیس بنیان های فلسفی آن و تدوین استدلال سیاسی-اجتماعی لازم برای آن عمل می کند. این مهم به راحتی با پیگیری اندیشه و نظریه سیاسی تجدد، از ماکیاولی در دوران نوزایی تا هابز و نهایتاً منتسکیو و روسو و ولتر در اواخر قرن هجدهم میلادی قابل دسترسی است. از این جهت این دوره را می توان دوره پیش-تاریخ مفهوم هویت (ملی) محسوب کرد زیرا این مفهوم یا مفهوم ملت و ملیت به طور مشخص و صریح از اوایل قرن نوزدهم میلادی در کانون نظریه پردازی سیاسی غرب قرار می گیرد. (کچوئیان، 1386: 21)
در این معنا، شکل گیری هویت در جهان پس از رنسانس، تحولاتی آگاهانه و در بستر عرفی گرایی برای فرد، قوم یا ملتها بود و به طور طبیعی هویت ملی را با ناسیونالیسم و آگاهی ملی پیوند داد. هویت ملی یکی از هویت های بی شمار و غالباً همبود و همپوش –هویت شغلی، دینی، قبیله ای، زبانی، سرزمینی، طبقاتی و جنسیتی است. اما در قالب ماهیت جهان مدرن «هویت ملی چیزی است که می توان آن را هویت بنیادی خواند.» (گرینفلد، 1383: 56)
از سوی دیگر، جوامع مدرن هم بر حسب تعریف «ملیت» شناسایی می شوند. در نتیجه هویت ملی با مفهوم دولت ملی که مهمترین واحد زندگی سیاسی در جهان مدرن است، گره خورده است. (قزل سفلی، 1388: 323)
بی تردید، سنت فکری انقلاب فرانسه (1789) سرچشمه ی اصلی این برداشت از هویت است که در قالب دولت نمودار گشت. به بیان دیگر، مفهوم هویت با دولت ملی و در اثنای انقلاب فرانسه اختراع شد که بر حسب آن، ویژگی اصلی ملت نه وحدت فرهنگی یا زبانی و قومی بلکه وحدت در سازمان سیاسی است. به بیانی دیگر، «ملت، مجموعه افرادی هستند که تحت حکومت یک قانون به سر می برند.» (بشیریه، 1380: 28)
بنابراین مطابق نظریه ی فرانسوی هویت، آنچه ملتی را حائز اطلاق هویتی واحد می سازد، مفهوم دولت و سازمان سیاسی است که منطقاً و از لحاظ تاریخی بر ملت تقدم دارد و در نتیجه ی وجود این نظم، قانون و سازمان است که مصلحت مشترکی در میان آنان پدید می آید و احساس وظیفه و وفاداری مشترکی نسبت به آن نظم شکل می گیرد. البته تجربه ی قرن بیستم و پیدایش دولت های ملی پس از استعمار نیز موید این برداشت سیاسی است. از این پس نیاز ضروری و مبرم دولتها و ساختارهای سیاسی متجدد، شکل دادن و وحدت بخشی به اجتماعات و گروه بندی های جمعی ای شد که با فروپاشی کامل و تام نظم ماقبل تجدد، به صورت سیال و شناور و در واقع بی جهت و مبهم به خود گرفته بودند و در فقدان بنیادهای عینی هویت اجتماعی گذشته، مردم بایستی فراتر از الزامات و امکانات سیاست، خود را به طور کامل و یکجا در چارچوب هویتی تازه و با هیات اجتماعی متفاوتی تعریف و تصویر می کردند که بالاترین و برترین حیثیت آنها تلقی می شد. (هابسبام، 1382: 45)
با این وجود نمی توان این واقعیت را نادیده گرفت که اوضاع و احوالی کاملا سیاسی هویت ملی را جعل کرده است. (هیوود،1383: 152)
مثال خوب این مسئله شکل گیری هویت ملی در کشورهایی چون فرانسه، آمریکا و بریتانیا است که به قول شارل موراس، هویت در قالب ناسیونالیسم یکپارچه حرکت کرده و به تکامل رسیده است. لذا به تعبیر صاحب نظران می توان ناسیونالیسم را پرنفوذترین آیین سیاسی جهان در این دو سده تلقی کرد.
در حالیکه در مرحله اول شکل گیری هویت جمعی، حکومت یا نظام سیاسی در کانون تحولات نظری و عملی قرار داشت، در مرحله ی بعدی مسئله اساسی و محوری نه به حوزه سیاست (حکومت) بلکه به حوزه ی اجتماع و جامعه مدنی مربوط می شد. می توان از این مرحله تحت عنوان برداشت فرهنگی از هویت یاد کرد. مطابق این دیدگاه که بهتر است از آن به عنوان نظریه ی آلمانی هویت تحت تاثیر نهضت رمانتیسیم یاد کنیم، نویسندگانی چون نوفالیس و فیخته عوامل فرهنگی و زبان را عامل اصلی تشکیل دهنده ی من (هویت) بزرگ یا ملت می دانستند. از دید آنها بشریت به حکم طبیعت میان ملتها تقسیم شده است نه به حکم وجود دولتها. ویژگی اصلی هویت ملی، زبان است که دربرگیرنده ی سنتها، نمادها، افسانه ها و تاریخ و فرهنگ مشترک هر قوم است. به عبارتی هویت ملی در این برداشت طبیعی، ذاتی و مستمر است. (بشیریه، 1380: 29)
البته بعدها برداشت جامع تری از تلفیق دو نظریه ی فوق ارائه شد که مطابق آن ویژگی ملت را نباید در هویت قومی و فرهنگی یافت. برای تکوین هویت قومی، ویژگی های فرهنگی لازم است اما هویت ملی فراتر از هویت قومی-فرهنگی است و وجود چندین قومیت در درون دولت نباید مانع تشکیل هویت ملی شود. از سوی دیگر، شرط عمده تکوین هویت ملی، پیدایش اراده ی با هم زیستن است. در صورت وجود چنان تاریخ و خاطرات عمومی و چنین اراده ی مشترکی مردم به رغم تفاوت های فرهنگی و قومی و زبانی، ملت واحدی را تشکیل می دهند.
با پیدایش و تکامل ایدئولوژی ناسیونالیسم که تا اوایل قرن بیستم به اوج خود رسید، هویت ملی نیز کمال مفهومی خود را به دست آورد. نکته ی جالب اینکه همزمان با دستیابی به این کمال مفهومی، مباحثات مربوط به هویت ملی در غرب همراه با افول ناسیونالیسم به تدریج از صحنه ی فکری-اجتماعی غرب محو شد. (کچوئیان، 1386: 27)
عمده ترین دلایل این افول را باید در طی مراحل توسعه و تکامل سیاسی دولت-ملت های غربی و نیز پایان یافتن فرایند صنعتی شدن غرب و همچنین وقوع دو جنگ ویرانگر که ناسیونالیسم دول اروپایی نقش مهمی در ایجاد آن داشت، دانست. به نحوی که مفاهیم و مباحث مربوط به هویت را به مقوله ای تنفرآفرین و نامیمون بدل کرد و اجتناب نظری و عملی از آن را تبلیغ و تشویق نمود.
اما با افول تدریجی ملی گرایی غربی، با کمی تاخر زمانی در جهان غیرغربی به واسطه ی ضرورت ها و نیازهای مشابه با مرحله اول توسعه ی غرب که عمدتا تحت تاثیر استعمار وگسترش تجاوزگرایانه تجدد بوجود آمد، نوع جدیدی از ملی گرایی را همچنان داغ و زنده نگه می داشت. این نوع ملی گراییِ جهان سومی حد فاصل میان مرحله قبل از نظریه پردازی در باب هویت ملی را با مرحله ی اخیر آن در غرب پوشش می دهد. یعنی در زمانی که غرب بحث در این خصوص را به دست فراموشی می سپرد، غیرغربی ها در جریان مبارزات ضداستعماری و تشکیل دولت های مستقل آن را در کانون مباحثات و بلکه منازعات نظری و عملی خود قرار می دادند.
همانگونه که اشاره شد مباحث اخیر فکری در غرب در باب هویت مسیری متفاوت را پیموده است. آنچه در این مباحث بیش از هر چیزی مطرح است مسئله هویت فردی است و فراتر از آن یعنی در ارتباط با گروه ها و تحت عنوان عام هویت جمعی و عمدتا هویت هایی به غیر از هویت ملی. در واقع، شرایط و مقتضیات عینی ای که مجددا مسئله هویت را به مسئله ای جالب توجه یا مهم بدل نموده، کاملا با شرایط و مقتضیات قبلی متفاوت است. چنان که به پیدایی یک نظریه هویت جدید منجر شده است. هویتی که با مفهوم پست مدرن گره خورده است.
3-3 تعاریف هویت
موجودیت هر انسانی به تفهم او از خود بستگی دارد و میزان پیوند و دلبستگی فرد به بیرون خود، جامعه و تاریخش، نوع تلقی او را از «خود» رقم می زند. این تلقی از خود كه پاسخ به چیستی و كیستی فرد به شمار می رود، همان هویت او است. هویت جامعه نیز مبتنی بر تاریخ و دستاوردهای علمی، انسانی، اخلاقی و تاریخی‌اش است. بنابراین، پیوند و ارتباط فرد با تاریخ، تمدن و دستاوردهای تاریخی‌اش مستقیماً یا از طریق جامعه یا از هر دو راه محقق می شود و هویت او را شكل می دهد.
اریکسون اولین متفکری است که تعریف هویت را ارائه نمود و واترمن و آچر آن را تحلیل کردند. اریکسون هویت را یک حس کلی درونی توصیف کرده و جریان تلفیق تغییرات فردی و نیازهای اجتماعی برای آینده دانسته است. (علیخانی، 1383: 21-355)
بنابر این تعریف، هویت نسبتی است كه یک فرد بین عوالم ذهنی خود و واقعیت زندگی برقرار می كند. اگر انسانها نتوانند بین متافیزیک ذهنشان و افكار و عقاید و اندیشه هایشان و تحولات واقعی زندگی شان رابطه برقرار كنند دچار «شیزوفرنی» یعنی شكستگی هویت و در نتیجه چندگانگی در هویت می شوند.
توشیهیكو ایزوتسو هویت را نسبتی می داند كه انسان بین شبكه معنایی ذهن خود و شبكه روابط اجتماعی برقرار می كند (علیخانی، 1383: 23 و 5)
مانوئل كاستلز هویت را «چونان فرایند ساخته شدن معنا بر پایه یک ویژگی فرهنگی یا دسته ای از ویژگی‌های فرهنگی كه بر دیگر منابع برتری دارند» تعریف می كند. (كاستلز، 1380: 22)
از این دیدگاه، هویت مفهومی است كه دنیای درونی یا شخصی را با فضای جمعی اشكال فرهنگی و روابط اجتماعی تركیب می كند. آنتونی گیدنز در كتاب تجدد و تشخص در پاسخ به این پرسش كه «هویت چیست؟» می نویسد: «هویت چیزی نیست كه در نتیجه تداوم كنش های اجتماعی فرد به او تفویض شده باشد، بلكه فرد باید آن را به طور مداوم و روزمره ایجاد كند و در فعالیت های بازتابی خویش مورد حمایت و پشتیبانی قرار دهد. به عبارتی، هویت مستلزم آگاهی بازتابی فرد است.» (گیدنز، 1378: 82- 81)
از این دیدگاه هویت نوعی خصیصه متمایز یا به ویژه مجموعه ای از خصیصه های متمایز از پیش داده شده نیست. هویت در حقیقت همان «خود» است كه شخص آن را به صورت بازتابی از زندگینامه اش می پذیرد. به عقیده گیدنز، هویت امری ساخته شده است و ساخته شدنش پایانی ندارد؛ چون فرد مدام دانش و اطلاعات خویش را در راه تعریف و نظم دادن دوباره به فعالیت ها و هویتش و چگونه بازنمایی این هویت در جهان صرف می كند و به همین دلیل هویت حالت بازتابی دارد و در نتیجه ایستا نیست. این تلقی به هویت حالت دیالكتیكی می دهد. به زعم او، «هویت منبع معنا برای كنشگران است.» هویت یعنی «اویی» هر انسان ومرز میان او با دیگران است. هویت، احساس تمایز شخصی، احساس تداوم شخصی، و احساس استقلال شخصی است كه در فرد به وجود می آید. به نظر چارلز تیلر، برای آنكه بدانیم كی هستیم، باید كم و بیش بدانیم كه چگونه به صورتی كه هستیم درآمده ایم و به كجا می رویم. (گیدنز، 1378: 84- 81 )
جورج هربرت مید «خود» را محصول اجتماعی می داند كه از خلال اخذ دیدگاه دیگری شكل می گیرد. بدین صورت كه فرد آگاهی می یابد موضوعی در حوزه ادراك دیگری است. از دیدگاه او، هر فرد هویت یا خویشتن خود را از طریق سازماندهی نگرش های فردی دیگران در قالب نگرش های سازمان یافته اجتماعی یا گروهی شكل می دهد. (مید، 1969: 222)
از نظر آنتونی الیوت «خود» مفهومی ثابت و پایدار نیست بلكه منعطف، غیرمتمركز، حساس و سیال است. هویت داشتن مستلزم آگاهی و شناخت از «خود» در مقابل «دیگری» است. به بیان دیگر، هویت «مجموعه خصایل فردی و خصوصیات رفتاری كه از روی آن، فرد به عنوان یک گروه اجتماعی شناخته می شود و از دیگران متمایز می گردد» (رهبری، 1388: 81-11)
مطابق با نظر كان، هویت فرد، همان هویت اجتماعی اوست. به این معنا كه فرد به واسطه روابطی كه با دیگران دارد و یا در رابطه با نظام اجتماعی كه در آن قرار دارد، خود را توصیف می نماید و یا هویت خویش را با آن ابراز می دارد. (قنبری، 1383: 49-48)
4-3 انواع هویت
تعدد و گوناگونی هویت، به معنی احساس تعلق یک فرد به یک مجموعه تا آن اندازه گشوده است كه فهرست كردن آن حتی در مواردی محال می نماید. در واقع یک فرد در آن واحد هویتهای مختلفی دارد؛ هویت ورزشی، به دلیل وابستگی به یک تیم مشخص؛ هویت سیاسی به دلیل احساس تعلق به یک حزب یا سازمان سیاسی و یا هویت فكری و اعتقادی به دلیل پذیرش دین یا مكتبی معین. هویت به محض تعریف شكل گرفته و با تغییر آن تغییر می یابد. از این روست كه می توان از هویت‌های گوناگون سخن گفت
برای مثال، هویتِ:
1. انتسابی؛ مانند سن، اصل و نسب، جنسیت، خویشاوندان (نسب های خونی)، قومیت (خویشاوندی بلندمدت) و نژاد.
2. سیاسی؛ مانند جناح، ملت، فرقه، گروه ذی نفع، جنبش، آرمان، حزب، ایدئولوژی و دولت.
3. فرهنگی؛ مانند قبیله، عشیره، قومیت (شیوه زندگی)، زبان، ملیت، مذهب و تمدن.
4. ارضی؛ مانند همسایه، روستا، شهر، استان، ایالت، بخش، كشور، منطقه، قاره و نیمكره.
5. اقتصادی؛ مانند دوستان، باشگاه، تیم، همكاران، گروه تفریحی و منزلت اجتماعی. (رهبری،
1388: 18-16)
داگلاس كلنر در مقاله‌ی خود با عنوان فرهنگ عامه پسند و ساخت هویت های پست مدرن (در كتاب مدرنیته و هویت ویراسته ی لش و فریدمن) از سه دوره یا سه مرحله‌ی هویتی نام می برد[13]:
1-4-3 هویت پیشامدرن:
در جوامع پیشامدرن، هویت ماهیتی اجتماعی داشت اما شك یا تعارض بر آن تاثیر نمی گذارد. هویت شخصی پایدار بود. زیرا اسطوره های كهن و نظام های از پیش تعیین شده‌ی نقش‌ها آن را حفاظت و تعریف می كردند. به عبارت دیگر، هویت انسان محصول نظام مقتدر و از پیش تعیین شده باورهای دینی و اسطوره‌ای بود. شخص به عنوان عضو قبیله، نظام خاص خویشاوندی و تعلق گسترده ای از زندگی قرار داشت یعنی در موقعیت اجتماعی و فرهنگی كاملاً مشخص و تثبیت شده ای به دنیا می‌آمد و به ندرت می توانست از سرنوشت محتوم خود، یعنی جایگاه پیشاپیش تعیین شده اش، بگریزد و برای خود جایی تازه دست و پا كند. بنابراین می توان گفت در چنین دوره ای هویت اصلاً مسئله نیست.
ضمن این که باید توجه داشت که در جوامع سنتی، زندگی اجتماعی اساساً مكان مند و سرزمین محور بود بنابراین فرایند هویت یابی و حفظ هویت دشوار نبود. در این جوامع، همه روابط و اندر كنش های اجتماعی زیر سلطه ی «حضور» بود و وجه غالب روابط اجتماعی را روابط مستقیم و چهره به چهره تشكیل می داد.فرهنگ، هم چون فضا در جامعه سنتی، با محلی بسته پیوند داشت. درون چنین فضایی نسبتاً بسته و نفوذ ناپذیر، فرهنگ های معین معمولاً فارغ از دخالت و مزاحمت فرهنگ های بیگانه، عناصر هویت بخش منسجم و تقریباً ثابتی را ارائه می كردند.
2-4-3 هویت مدرن:
هویت در دنیای سنت چندان به سطح خودآگاه انسان نرسیده بود. اما با ورود به دنیای مدرن و سر برآوردن هویت های تازه و خدشه دار شدن هویت های پیشین، مورد توجه اندیشمندان در حوزه های مختلف قرار گرفت. با ورود به دنیای ارتباط الكترونیكی و جامعه شبكه‌ای، تكثرگرایی[14] و نسبیت گرایی[15] سر بر آورد و شتابی به خود گرفت كه گاه محاسبه سرعت آن از عهده انسان خارج می شود و همین امر ما را در معرض تغییراتی پرشتاب قرار می دهد و «هویت های پیشین» را از ما می ستاند و به جای آن، نه تنها هویتی تازه، ثابت، روشن و یكدست نمی بخشد، بلكه ما را به سمت وضعیت ناپایداری پیش می برد كه از آن به «هویت های متكثر»، «هویت های دیجیتالی»[16]، «هویت ناپایدار» و «فراهویت» تعبیر كرده اند. (علیخانی، 1383: 22 و 21)

  1. در این دوره كه با عصر روشنگری شروع شد، هویت برای اولین بار دچار بحران می شود. هویت شخص همچون فرهنگ پیشامدرن هم چنان براساس روابط شخصی با دیگران باقی می ماند. این هویت تا حدی ثابت خود را حفظ می كند، اما گرایش ها و تاثیراتش شروع به تكثیر می كنند. در جوامع پیشامدرن دقیقاً می دانستید موقعیت‌تان در طایفه كجاست، ولی در جوامع مدرن مجموعه‌ی وسیع تری از نقش های اجتماعی به شما واگذار می شود. كلنر می گوید: «فرد می تواند مادر، پسر، تگزاسی، اسكاتلندی، استاد دانشگاه، جامعه شناس، كاتولیک و همجنس باز باشد- یا تركیبی از این امكانات و نقش های اجتماعی را داشته باشد». بنابراین اینها نقش های بالقوه گسترده ای هستند كه شما می توانید داشته باشید. در نتیجه، به جای آنكه با هویت تان به دنیا آمده باشید كم‌كم می توانید آن را انتخاب كنید. به تدریج نگران می شوید كه واقعاً چه هویتی دارید و این سوال را مطرح می كنید كه چه وظیفه ای در زندگی برعهده دارید. با این خودآگاهی جدید درباره این كه چه كسی هستید یا می توانید باشید یا باید باشید به كسب یک هویت ثابت و مورد تایید محتاج تر می شوید. كم‌كم نگران می شوید كه شاید هویت تان ناپایدار و شكننده یا غلط است. همه اینها بخشی از شكل خاص و مدرن هویت است. در مدرنیته، این باور وجود دارد كه كنار گذاشتن قید و بندهای سنت، پیشروی به سوی رهایی انسان را سرعت می بخشد، اما ارج گذاشتن به حال و آینده و باطل دانستن گذشته‌ای كه مبنای خود، و فعالیت شخص به حساب می آید افراد را مجبور می كند طبیعت هویت شان را زیر سوال ببرند. به طور خلاصه در دوره مدرن است كه هویت به مسئله تبدیل می شود.

البته لازم به ذکر است که دولت ملی و ایده ی ناسیونالیسم چنانکه پیشتر نیز اشاره شد، نقش پررنگی در شکل گیری ایده ی هویت داشته اند. شاید از اینروست که مقوله ی هویت همواره قوام بخش مدرنیته بوده است. (قزل سفلی، 1388: 336)
امروزه نیز این نقش تا حدی حفظ شده است اما برخلاف عصر مدرن، دولت ملی نمی تواند برای ساخت هویت ملی و پاسداشت آن به نظارت فراگیر گذشته بازگردد چرا که شرایط کنونی مستلزم نگاه کثرتگرا و تعاملی است. به این دلیل که شرایط عصر پسامدرن اینگونه اقتضا می دارد.
3-4- 3هویت پسامدرن:
زندگی اجتماعی در قیاس با دوره مدرنیته سریع تر و پیچیده تر و مقتضیات آن بیشتر و بیشتر می شود. هویت های محتمل بیشتری در برابر چشمان ما به نمایش گذاشته می شوند و ما هم چنان كه جامعه رفته‌رفته چند پاره می شود باید نقش های زیادی را كه سریعاً در حال گسترش هستند بپذیریم. بنابراین هویت به مفهوم کلاسیک سخت آسیب پذیر شده است.
برخی نظریه پردازان مانند جیمسون، بوردیار و دوبور به این نكته توجه كردند كه چگونه خود، تحت تاثیر مدرنیته، متعاقب مصرف گرایی، فرهنگ توده ای و بوركراتیک شدن بیش از پیش زندگی از بین رفته است. دیگر اندیشمندان از قبیل لاكان و فوكو می گویند خودِ ثابت و یكپارچه همیشه یک خیال خام بوده است. اگرچه هویت در زندگی روزمره همچنان به عنوان یک مسئله باقی می ماند، نظریه پردازان پست مدرن مفهوم خودِ بنیادی یا اساسی یا پایدار را به دور انداخته اند. ما به جای جستجوی جدی و مستمر مدرنیستی برای یافتن خودِ عمیق و اصیل، به تایید و گاه ستایش فروپاشی و امیال پراكنده و جنبه ظاهری و هویت، به منزله چیزی كه خرید و فروش می شود، می پردازیم. در پست مدرنیسم، خود، هنوز فاقد ماهیت است، اما احكام مد و گزینه های خرید و سبك زندگی باعث شده اصالت از این معادله بیرون گذاشته شود. رویكرد برخی از اندیشمندان مانند كلنر در مورد خودِ پست مدرنیستی این است كه شرایط اجتماعی خاص باعث تشدید توجه به ظاهر و سبك می شود. هویت بیش از پیش با آنچه می خریم (یا می‌خواهیم بخریم) ارتباط یافته است. امروزه هویت خود را با بهره گرفتن از كالاهایی شكل می دهیم كه نشانه فردیت (تفاوت با گروه های اجتماعی) و همبستگی (احساس تعلق به دیگر گروه های اجتماعی) به حساب می آیند.
5- 3 رویکردهای هویتی
اندیشمندان بسیاری در خصوص هویت و چگونگی شکل گیری آن سخن گفته اند. جاری بودن این گونه مباحث در بستر زمان و هموار بودن مسیر آینده آن، نشانه ای بس گویا بر عدم امکان انسداد هویتی مقوله ای به نام هویت است. به دیگر سخن، هویت موضوعی همواره گشوده و مستعد بازتعریف است و حصار نمی شناسد. در گستره ای چنین فراخ و متلون، اندیشمندان از دیرباز سعی در ترسیم و تعریف چارچوبی برای تبیین و تدقیق این مفهوم کرده اند. رویکردهایی که در ذیل ارائه می شود، حاصل این مجاهدت است.
1-5-3رویکردهای جوهرگرا:
رویکرد جوهر یا گوهرگرا اعتقاد به تعین یافتگی هویت داشته و محور حیاتی بحث هویت را تقابل اضداد
می داند، و بر بنیان «خودی و بیگانه» شکل گرفته و برای هویت، جوهری ثابت قائل است. بر همین اساس بحث هویت بر بنیان سه مولفه سامان می یابد: «یگانه خودی»، «غیرخودی یا بیگانه» و «ضدخودی یا دشمن». (تاجیک، 1383: 105)
هرچند که ترسیم مرز میان دو نوع اخیر بسیار دشوار بوده و غالباً به عنوان مترادف استفاده شده اند. اینان چیزی را در چهره زیرین هویت می بینند و چهره زیرین را نیز ثابت و پایدار می دانند. به انسان چیزی را بخشیده اند كه هستی او را معنا می دهد و همان است كه هویت انسان را تعیین می كند. این چیز در همه انسان ها هست و در وجود همه آنها ثابت و پابرجاست. آراء افرادی چون ادوارد سعید، فانون، مک گرین، سیکوس، ایریگای و از منظری فوکو و ژیل دلوز در این رویکرد قرار دارد. همچنین برخی رویکردهای مذهبی را نیز می توان ذیل این عنوان دسته بندی کرد.
همان گونه که می دانیم از آغازین روزهای عصر مدرن تاکنون، گفتمان غرب نسبت به تمدن های انسانی، تاریخ و فرهنگ سایر ملل، شکل گرفته و تعین یافته است. هاله ای کدر شیوه ها و راه های متمایز رفتار آدمیان را در همه مکان ها و زمان ها دربرگرفت و جوامع انسانی به دو دسته تقسیم شدند: حذف شدگان بیرونی (خارجی) و شبیه شدگان درونی. بی تردید شبیه سازی در اینجا نه تنها بر یک تغییر ارادی و آگاهانه که بر تبدیل و صیرورتی ماهوی و جوهری دلالت می کند. در چنین شرایطی است که به نظر سعید و فانون، اندیشیدن درباره ی تعامل و تبادل فرهنگی خود حامل اندیشه ای درباره سلطه و تمهیدات زورمدارانه است که بر اساس منطق آن کسی می بازد و دیگری می برد. (تاجیک، 1383: 107)
چنان که مک گرین معتقد است انسان غربی برای تعریف هویت خود، همواره به پارادایم موثق در توضیح و تفسیر تفاوت های دیگربودگی مراجعه کرده است: «در قرن شانزدهم برای اروپاییان پایه غیر بودن، عدم تعلق به دین مسیح بود و در قرن هیجدهم متناسب با اندیشه روشنگری دیگر بودن به جاهل بودن تعبیر شد؛ در قرن نوزدهم زمان (تاریخ) ممیز خودی و غیرخودی در اروپا به شمار رفت و سرانجام در قرن بیستم فرهنگ در این کار به خدمت گرفته شد.» (رابرتسون،1380: 210)
سیسکوس توصیفی از تضادهای سلسله مراتبی بدست می دهد که اندیشه غربی را ساخت بندی و عمل سیاسی اش را اداره می کند مانند تضادهای «فرهنگ/ طبیعت»، «سر/قلب»، «صورت/ماده» و «گفتن/نوشتن». از نظر او یک طرف تضاد همواره برتر است و هر جفت مبتنی بر حذف یکی از دو طرف است اما به رغم این هر دو در ستیزی خشن با یکدیگر پیوند خورده اند. اما دولوز سعی می کند این رویکرد را تحت عنوان «فلسفه رسمی دستگاه دولت» در غرب مورد تحلیل قرار دهد که بازگشتی به تفکر حصولی یا بازنما است که بر همانندی دوگانه ای مبتنی شده 1) سوژه یا ذهن شناسا و مفاهیمی که خلق می کند، 2) وضعیت همان شناسا که مفاهیم و صفات این همانندی را به چیزهایی نسبت می دهد که منشعب از خود اوست. شناسا (ذهن عالم)، مفاهیم و اشیایی که این مفاهیم به آنها نسبت داده می شوند، همه جوهری واحد دارند و یکی و یگانه اند. در واقع، کار تفکر بازنما ایجاد ارتباط میان قلمروهایی است که نظمی متقارن دارند و از طریق همانندی عمل می کند. به اعتقاد او «تفکر غرب قرن ها در استیلای الگوی درخت وار بوده است. همه ی رشته های مطالعاتی اعم از گیاه شناسی، زیست شناسی، کالبدشناسی، معرفت شناسی، الهیات و هستی شناسی از این الگو تاثیر پذیرفته اند. فلاسفه همواره در جستجوی بنیاد و ریشه بوده اند. آنها نظام هایی رده بندی شده ایجاد کردند که شامل مراکز تولید معانی و مفهوم سازی و دستگاه های خودکار مرکزی همچون حافظه های سازمان یافته بوده است زیرا این تفکر در کنه خود همواره طالب یک فرماندهی عالی، یک راهبر و سردسته ای با قدرت مستبدانه بوده است.» (شایگان،1380: 144)
فوکو نیز توان خود را در تفهیم این نکته نمود که نفس غربی چگونه درباره ی خویش آگاهی به دست می آورد. او با مطالعه ی تبارشناسی علوم انسانی از قرن هجدهم تاکنون به این نتیجه رسید که این علوم، تعریفی تازه و مثبت از خود یا نفس به دست می دهند که با مفهوم مسیحیت از «ترک نفس» از ریشه تفاوت دارد. به عقیده ی فوکو علوم انسانی این خودِ تازه را از راه نهادن آن در برابر دیگری به وجودمی آورد. به عبارت دیگر، خودشناسی از طریق شناسایی دیگری حاصل می شود. این فاعل شناسا یا منِ اندیشنده از طریق عرضه کردن خود به عنوان شناسنده دانش، مسئولیت اخلاقی و تغییر خود را به وجه غالب و ضروری فلسفه غرب مبدل ساخت. (بروجردی، 1387: 10)
همچنین برخی رویکردهای مذهبی نیز در قالب جوهرگرایی قرار دارند. برای مثال ابن رشد، فیلسوف بزرگ مسلمان هویت را مترادف معنایی می داند که بر اسم یک موجود اطلاق می شود و از کلمه «هو» مشتق شده است. (احمدی، 1375: 55)
این یادآور مفهوم هویت و ذات در منطق ارسطوست که آن را همانندی و تشابه شی با ذاتش معرفی می کرد. از سوی دیگر برخی نحله های مذهبی، عامل هویت ساز را در این همانی انسان با خدا می دانند. در اینجا کیستی من، پاسخ را در «اناالحق» بودن می یابد که حاصل سیر و سلوکی از مرتبه انانیت به مرتبه هویت و از آنجا تا مقام وحدت بالاست. از این منظر، هویت حقیقی آدمی صرفا در فرایند «فصل و وصل»، «تمایز و تشخص» و یا یک «گسست و پیوست» شکل می گیرد: گسست از غیر خدا و پیوند با او.
2-5-3 رویکردهای سازه گرا
این رویکرد در مقابل رویکرد جوهرگرا شکل گرفت و معتقد به ساخته و پرداخته بودن تاریخی هویت دارد. به زعم آن، هویت در ظرف زمانی و مکانی خاص شکل گرفته و معنا می یابد. دایانا فاس، مارکس و لنین در این رویکرد قرار دارند. فاس بر آن است تا ضمن رد رویکرد جوهرگرا که بالذات خاصیت دلالت سیاسی ندارد و هیچ درگفتمان جوهرمداری، استعداد تحصیل و ابتیاع منزلت و شان ماهوی را ندارد. همچنین او بر این باور است که مکتب اصالت سازه در هر شرایطی که امکان تکرار دال های مشابه در زمینه ها و بسترهای متفاوت وجود داشته باشد، بر سیما و هیبتی ماهیت گرایانه پدیدار می گردد. به بیان دیگر، انسداد جوهرگرایانه در شرایطی که عنصری اجتماعی صرفا به اعتبار موقعیتش در نظام روابط با سایر عناصر اجتماعی تعریف می شود، تماما می تواند از رهگذر مباحثات سازه گرایان بازتولید شود. این رویکرد دارای چهار ویژگی است:
1) واکنش نسبت به این ایده که آنچه در جهان خارج مشاهده می شود، طبیعی است. 2) مفاهیم جنبه خاص تاریخی و فرهنگی دارند و محصول ترتیبات خاص اقتصادی و اجتماعی می باشند. 3) نه تنها دانش به طرز اجتماعی ساخته می شود بلکه از طریق کنش و واکنش بین افراد جامعه تداوم می یابد. بنابراین تداوم دانش بشری پیش از آن که از کارامدی آن در برخورد با واقعیت ها ناشی شده باشد، جنبه اجتماعی دارد. 4) بین دانش و کنش اجتماعی نسبتی وجود دارد. هر سازه اجتماعی نوع خاصی از کنش های اجتماعی را طلب می کند. (تاجیک، 1383: 123)
مارکس در رویکردی همسو با سازه گرایان، هویت را به مثابه یک برساخته طبقاتی مورد بحث قرار می دهد. از منظر وی، نقطه ی عزیمت ما برای رسیدن به انسان های واقعی اخلاق، تاریخ، مذهب و … نیست. در واقع انسانها همراه با تغییر تولید مادی، موجودیت واقعی، اندیشه و محصولات اندیشه شان را تغییر می دهند.
عده ای دیگر، هویت را برساخته ای معرفتی می دانند یعنی ما آن چیزی هستیم که می دانیم. «اگر آدمی همان ایده ها و دانسته ها و معتقدات و تجارب اندوخته است و اگر آدمی آن است که می پندارد، وضوح و ابهام و سستی و استحکام هویت او هم منوط به وضوح و ابهام آرایی است که وی حامل و واجد آنهاست. (سروش، 1375: 4)
در چارچوب همین رویکرد، عده ای هویت را به مثابه برساخته ای ایدئولوژیک مورد تامل قرار می دهند. از دیدگاه این ها، ایدئولوژی ها این خاصیت را دارند که نگاه آدمیان را به نقطه ای خاص و واحد معطوف
می دارند و دایره هویت شان را تحدید و تعیین می کنند و در عوض هویت شان را محفوظ می دارند. (سروش، همان، 5)
برخی نیز بر این اعتقادند که هویت در درجه نخست یک مبحث جغرافیایی و سیاسی است و مربوط به چگونگی پیدایش و بقای یک ملت می شود و بخش پراهمیتی از موجودیت روحانی بشر شمرده می شود. در میانه این دو رویکرد (جوهرگرا و سازه گرا)، برخی بر این اعتقادند که به رغم این که احساس هویت یک مقوله حدثی یا شدنی است و نه قدیم و ذاتی. (حاجیانی، 1388: 76- 86)
ولی هویت یک جنبه تکونی (در مقابل تکوینی) و یا محولی (در مقابل محققی) نیز دارد. «بدین سان هویت کلی ما مرکب از مجموع هویت های محول و محققی است که در طی مراحل متعدد زندگی در خود انباشت می کنیم. هویت های متاخر الزاماً نافی هویت های محول متقدم نیست.» (شیخاوندی، 1379: 6)
از سوی دیگر هویت با مفهوم یگانگی در تلازم است و نقطه مقابل آن پراکندگی و گسست هویتی است. بنابراین، مفهوم هویت، ضرورتاً با دو متضاد تعریف می شود: همسانی و تفاوت. این ادعا که چیزی یا فردی هویت ویژه ای دارد، بدین معناست که این چیز یا فرد مانند دیگر وجودهای دارای آن هویت است و در عین حال چونان چیز یا فردی متمایز، هویت و خاصیتی دارد. به بیان روشن تر، هویت یعنی کیفیت یکسان بودن در ذات، ترکیب و ماهیت و نیز یکسان بودن در هر زمان و همه شرایط. در هر حال هویت داشتن یعنی یگانه بودن ولی از دو جنبه متفاوت: همانند دیگران بودن در طبقه خود و همانند خود بودن در گذر زمان.
3-5-3 رویکرد های متاخر
در دهه های اخیر، رهیافت ها و رویکردهای بسیار متفاوتی همچون رهیافت گفتمانی، پسامدرنیسم، پساساختگرایی، پسامارکسیسم و روانکاوی و … در عرصه مباحث مربوط به هویت مطرح شده اند. پنج گسست و تحول عمده در این عرصه روی داده است. اولین گسست در گسست مارکسیستی از هرگونه مفهوم کارگزاری فردی و اهمیت بخشیدن به لستر و ساختار کنش شکل می گیرد. دومین گسست ریشه در این نظر فروید دارد که هویت ها برپایه فرایندهای حوزه ناخودآگاه شکل می گیرند و آن ناخودآگاه با منطقی متفاوت از منطق خود عمل می کند. سومین گسست در قالب زبان شناسی ساختاری سوسور تجلی می یابد. زبان شناسی سوسوری این نتیجه منطقی را در برداشت که گرچه هویتها به مسدود و متصلب شدن گرایش دارند، همواره به واسطه تفاوتها مختل می شوند زیرا تفاوت ذاتاً سیال و بستارناپذیر است. گسست چهارم و پنجم در اندیشه فوکو و گفتمان های فمنیستی ریشه دارد. (هال،1996: 286)
تمرکز رهیافت گفتمانی بر چگونگی تولید و سامان یافتن تمایزات و کنش های گفتمانی و انکار نقش هرگونه عامل طبیعی و نیز عنصر و کارگزار اجتماعی از قبل موجود در شکل گیری و تعریف هویت است. یعنی در نزد یک تحلیلگر گفتمانی، هویت در گردونه ای تنیده شده از استمرارها و عدم استمرارها، سنتها و بدعتها، تکرارها و انقطاع ها و در رابطه ای برتافته از مناسبات در زمانی، جانشینی و همنشینی، سازواره و ناسازواره، عقلایی و غیرعقلایی شکل می گیرد. در این دیدگاه مقولات اجتماعی نیز ساخته و پرداخته گفتمان ها هستند. واقعیات اجتماعی در گفتمان ها زاده می شوند و شكل می گیرد و وجودی خارج از گفتمان ها ندارد. بنابراین استنتاج، هویت ها نیز ریشه در گفتمانها دارند. وانگهی چون گفتمان ها سیال اند، انسدادطلبی ندارند، حقیقت محور نیستند. پیامد آن هویت هم، متغیر و دگرگون شونده اند. اگر حال و هوای گفتمان دگرگون شود هویت هم تغییر می یابد. این گونه است كه هر انسانی استعداد برخورداری از چند هویت را دارد.
پساساخت گرایان و پسامدرنیستها همچون نظریه پردازان گفتمانی و برخلاف رویکردهای جوهرگرا و سازه گرا که می کوشیدند هویت را امری طبیعی و ثابت جلوه دهند، برآنند که هویت امری تاریخی و محتمل است. این پدیده همانند بسیاری پدیده های دیگر محصول زمان و تصادف است و توسط منطق یا اصلی فراتاریخی تعیین نمی شود. همین تاریخی بودن بر این امر دلالت می کند که هویت و معنا تغییرپذیر هستند و باید مرزی ایجاد کرد تا به هویتی هرچند موقتی دست یافت. (تاجیک،1383: 135)
بنابراین انسان موضوع هویت های گوناگون در زمان های مختلف است، هویت هایی که پیرامون یک «من» منسجم نمی شوند. فلذا هویت مرتبط، مطمئن، کامل و واحد وهمی بیش نیست. آنچه در فرایند شکل گیری هویت قابلیت تامل و تعمق می یابد صرفا منطق تکرارپذیری نشانه های هویتی از بستر یک گفتمان در درون گفتمان دیگر، اختلاط، امتزاج و به هم پیوستن و پیوند است.
خرده گفتمان های پست مدرنیستی بسیاری از آموزه ها و باورهای متداول و مسلط علمی و معرفت شناختی از جمله جهانشمولی نظریه ها و قابلیت اثبات علمی را به زیر سوال کشیده اند. مهمترین هدف هجمه واسازانه پسامدرنها دستاوردهای مدرنیته و روشنگری بود که به زعم آنها به اهداف رهایی بشری و عقلانیت مورد ادعایش دست نیافته و حاصلی جز فاشیسم، بیگانگی و انزوای فردی، عقلانیت ابزاری، علوم و بینش های علمی اثبات گرایانه و اروپامداری علوم، فلسفه و هنر و تحمیل بینش ها نداشته است. پسامدرنها با رد نظریه های عمومی و کلان روایتها و رد هر بینشی که بدون توجه به ویژگی های خاص جوامع و فرهنگ های مختلف، انگاره های عام و همه شمول را به کل و تمامیت بشریت تعمیم می دهد، به جنگ کلیت و کل نگری برخاسته اند. از این رو برخلاف دوره ی مدرن که با هویت های ملی منسجم تحت لوای ناسیونالیسم برخورد می کنیم در دوران پست مدرن با تکثر و تنوع هویت در اثر پایان و فروپاشی ایدئولوژی های بزرگ چون ناسیونالیسم مواجهیم.
برای فهم بهتر شرایط هویتی متاخر ناچار به توضیح وضعیت پست مدرن هستیم و در خلال بیان ویژگی های آن، اشاره ای به عناصر هویتی این دوره خواهیم داشت. این مهم هسته ی اصلی فصل آینده خواهد بود.
6- 3 جمع بندی فصل:
پرداختن به مسأله هویت (یا پرسش من کیستم؟) دغدغه اصلی بشر را تشکیل می داده است. بسیاری از منازعات در تاریخ، بر سر نحوه آشکارگی هویت بوده که به نوعی «ابراز وجود» مربوط می شد. هر چند هویت از آغاز تمدن، ذهن آدمی را به خود مشغول داشته اما هرگز رنگ کهنگی به خود نگرفته و در دورانهای مختلف به شکل های گوناگونی ظاهر شده است.
در این فصل گفته شد که موجودیت هر انسان به تفهم او از خود بستگی دارد و میزان پیوند و دلبستگی فرد به بیرون از خود و جامعه و تاریخش، نوع تلقی او را از «خود» رقم می زند. این تلقی از خود كه پاسخ به چیستی و كیستی فرد به شمار می رود، همان هویت او است. هویت جامعه نیز مبتنی بر تاریخ و دستاوردهای علمی، انسانی، اخلاقی و تاریخی‌اش است.
حتی در محافل آکادمیک نیز، از آن زمان که این آموزه معروف حتی در محافل آکادمیک نیز، از آن زمان که این آموزه معروف سر در معبد دلفی یعنی «خودت را بشناس» حک شده است تاکنون، مسأله هویت در علوم مختلف جایگاه اساسی یافته است، به گونه ای که شاه بیت بسیاری از مطالعات اجتماعی را تشکیل می دهد. برای تحلیل هویت، می توان قائل به سه گفتمان کلی در تاریخ یعنی گفتمان سنتی، گفتمان مدرنیته و گفتمان پسا مدرن شد.
در گفتمان سنتی یا هویت پیشامدرن، هویت به عنوان معضل تلقی نمی شد و بحران هویت به معنای امروزی وجود نداشت. هویت در ارتباط با كل های فرا فردی تعریف می شد. زمان در جوامع سنتی به دلیل مکان مند بودن، به خوبی از عهده انجام کار ویژه هویتی خود یعنی تداوم، احساس ثبات، پیوند با گذشته و مانند آن بر می آمد. چنانچه گیدنز به خوبی تشریح نمود، در چنین جوامعی محاسبه و گسترده زمان بسیار محدود بود؛ زیرا زمان با مکان پیوند داشت. در گفتمان یا هویت مدرن، هویت تبدیل به مسئله ای برای شناسایی و تعمق می شود كه در وضع بحرانی قرار گرفت و این سرآغاز توجه به مسئله ای به نام بحران هویت گردید. هویت پسامدرن با شك بر هویت سوژه مدرن، آغاز شد و سهویت سوژه را یک دروغ بزرگ عصر مدرنیته خواند. هویت پسامدرن هیچ هویت واحد و یگانه ای نیست كه بر یک مركز یا كانون واحد ارجاع شود و به این معنا جلوه هایی از هویت های چندگانه را به نمایش می گذارد.

بخش دوم
تاثیر رسانه در شکنندگی هویت
-پست مدرنسیم
-تاثیر شکاف اطلاعاتی ناشی از رسانه در شکنندگی هویت
تاثیر انواع ایدیولوژی خبری ناشی از رسانه در شکنندگی هویت
تاثیرانواع تکنولوژی های خبری جدید ناشی از رسانه در شکنندگی هویت
فصل اول
پسا مدرن

1-4 مقدمه
اگر عصر کنونی در چارچوب تحولات عینی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دوران جهانی شدن باشد، از منظر رویکردهای معرفتی و تحولات فکری نیز ورود به پارادایم پسامدرن اطلاق می شود. دوران پست مدرن یا به زعم برخی مدرنیته ی متاخر، سومین پارادایم بزرگ در تاریخ اندیشه است که بشر بعد از دوران سنتی (پیشامدرن) و مدرن به آن گام نهاده است. آنتونیو نگری و مایکل هارت در صفحات آغازین کتاب کاردیونیسوس در توضیح موقعیت پسامدرن می نویسند: «اکنون تقریباً همه پی برده اند که بحث کردن به نفع یا علیه پسامدرن بی فایده است.» (نگری و هارت،34:1388)
به تعبیر ایشان به نظر می رسد ما به طور بازگشت ناپذیری، بخشی از این سبز فایل هستیم. در نیمه ی دوم سده ی بیست، در پیامد تغییرات قابل توجه ارتباطی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بسیاری از جامعه شناسان سخن از ورود به عصر جامعه مابعد صنعتی یا جامعه پسامدرن به میان آوردند. اطلاق این واژه و فهم این موقعیت، البته وامدار تحولات شناختی موسوم به «چرخش زبانی» هم بود که بسیاری از عرضه های نظری در حوزه های مختلف علوم اجتماعی را تحت تأثیر خود قرار داد. در پس دامنه ی این تغییرات مکرر گفته شد و خواندیم که باورهای زیادی کنار زده شد و عقاید جدیدی جای آنها را گرفته است. چه بسا از منظر علوم اجتماعی عرصه هایی از نظریه پردازی به شکل افقی همچون نقطه ی عزیمت صدها دهلیز، چون هزارتوی پیچیده در برابر ما قرار گرفته است.
پارادایم پسامدرن، عرصه های گوناگونی از معماری، ادبیات، علوم اجتماعی تا تاریخ و جغرافیا را در نوردیده[17] چنان که به قول تد بنتون و یان کرایب چالشی جدی در برابر فلسفه ی علوم اجتماعی سر برکشیده است. (بنتون و کرایب، 297:1384)
اما علیرغم آنچه آلن تورن جامعه شناس «واشکافت در مدرنیته در نتیجه پسامدرن» نامیده است، پسامدرن چشم انداز جدیدی را گشوده است تا به وجهی متفاوت درباره ی شرایط جدید بیندیشیم و چه بسا راه حل هایی جدید را برای مسائل مورد ابتلا ارائه دهیم.
2-4­ پسامدرن چیست؟
جرمی هاثورن در نوشته ای برای ایضاح کلمه ی «پست مدرنیسم» تصریح کرده است که «ماهیت بی شکل، آشفته، نامنظم و غیرشفاف و به لحاظ سیاسی ناپایدار، فرار و متغیر پست مدرنیسم خودِ این پدیده را بی اندازه گمراه کننده و ابهام آمیز ساخته و لذا تعریف مرزها و محدوده های آن را اگر نگوییم غیرممکن، بی اندازه دشوار کرده است.» (هاثورن، 131:1379)
به همین منظور، برخی تلاش کرده اند برای تدقیق این واژه، آن را به سه واژه ی مجزای دیگر چون پسامدرن، پسامدرنیته و پست مدرنیسم تقسیم کنند. (برای مثال گیبینز،1381)
از این منظر، پسامدرنیته اطلاق فلسفی یا معرفت شناسی به این واژه است که وامدار آرای نسل پساساخت گرای فرانسه چون میشل فوکو، ژاک دریدا، لیوتار و بودریار است. در این چارچوب آنچه به پست مدرنِ (پسامدرن) فلسفی مشهور شده است، در واقع مرحله ی نهایی و شاید افراطی ترین مرحله ی واکنش دراز مدت به آن چیزی است که اغلب مبانی بنیادی ترین تفکر روشنگری مثل عقل، تاریخ، پیشرفت و حقیقت بود که اکنون به مثابه ی انواع فرا روایت ها مورد نقد و نفی این دسته از متفکران به ویژه ژان فرانسوا لیوتار قرار گرفته است. (کازیو،2000: 367-370)
پذیرش عدم قطعیت در فرایند شناخت، دیدگاهی بودن واقعیت و باور به نبودن جوهره ی علمی ثابت، مهم ترین بن مایه هایی است که می توان برای نظریه های شناخت شناسانه ای که در نیمه ی دوم قرن بیستم رواج یافته اند و صفت پسامدرن گرفته اند، در نظر گرفت. البته رویه ی نسبی گرایی که در پسامدرن به نقطه ی اوج رسیده، وامدار نقادی های جریانات فلسفی مهمی چون آرای کواین، گودل، تامس کوهن، ویتگنشتاین و متفکران هرمنوتیک بوده است. (قزل سفلی،1387: 155)
در این بخش، مبانی معرفت شناختی پسامدرن متأثر از تعریف ژان فرانسوا لیوتار در کتاب مشهور وضعیت پسامدرن است که تحت عنوان «شکاکیت به فرا روایت ها» همچون یک ضرب المثل فلسفی مکرر مورد استفاده قرار گرفته است. (در جدول شماره 1 رویکردها و تعاریف متعدد از پسامدرنیته به اختصار آمده است.) این متفکر از چرخش معرفت شناسی پسامدرن به سه معنا یاد کرده است:
نخست این واژه دارای معنایی زیبایی شناختی در عرصه ی فلسفه ی هنر است که بر اساس آن پسامدرنیسم، همچون یک گسست در اشاره به تحولاتی در معماری و نقاشی به کار گرفته می شود. در اینجا پسامدرنیسم به گسستن یا دور شدن از مدرنیسم هنری دلالت می کند. بنابراین اصطلاحی است برای دوره بندی تاریخی در این عرصه که بیانگر گونه ای توالی است. برخورد او در برابر چنین معنایی از پسامدرن صریح و شفاف است:
«من این واژه را به معنایی به کار می برم که کاملاً متفاوت با معنایی است که در چنین مباحثی پذیرفته می شود (نقد ادبی و بحرانی مدرنیسم در هنرها) یعنی متفاوت با پذیرش این واژه به معنای پایان مدرنیسم، بلکه نسبت و رابطه ی دیگری با مدرنیسم (هنری) است. هر اثر فقط زمانی می تواند مدرن بشود که ابتدا پست مدرن باشد. بنابراین پست مدرنیسمی که این گونه فهم شده باشد، مدرنیسم در مرحله ی پایانی ِ آن نیست بلکه در وضعیت آغازین رشد و رویش آن است و این وضعیت ثابت و پایدار است.» (لیوتار،195:1381)
در دومین معنا وی با قدری تفصیل، از این واژه ها برای بازسنجی و تأمل در وضعیت کنونیِ معرفت بهره گرفته است. لیوتار با دقت و تأملی قابل توجه بر این معنای دوم واژه ی پسامدرن تصریح می کند که مرتبط ساختن افزایش عقلانیت، توسعه، تحول هنرها، علوم و فناوری با «پیشرفت و ترقی» و آزادی و خوشبختی فزاینده برای بشریت چنان که برنامه ی کار مدرنیته ی روشنگری است، در کل دیگر قابل دفاع نیست. به عقیده ی لیوتار در حالی که جوامع سنتی تحت سیطره ی افسون یا فریبندگی یک روایت غالب قرار داشته اند، جامعه ی پسامدرن فاقد هرگونه روایت واحد –اعم از خرد و کلان- و هرگونه بازی زبانی واحد و وجه غالب و مسلط است. در موقعیتی این چنین، پس از چرخش پسامدرن، روایت های خرد متعددی به طور فشرده جایگزین حضور یکپارچه ی فرا روایت واحد شده اند. از این رو، تعریف او از پسامدرن عبارت است از «ناباوری و شک به هرگونه روایت کلان یا فرا روایت.» (لیوتار،پیشین: 21)
بشارت «مدرنِ» رهایی جهانی، دیگر حتی در آینده های دور نیز امکان پذیر به نظر نمی رسد؛ برعکس می توان استدلال کرد که وضعیت ما از جهاتی بدتر و وخیم تر شده است و توسعه ی شتابان علم و فناوری به جای حل معضلات، آنها را وخیم تر کرده است و به اجبار به پیچیده تر کردن بی ثبات کننده ای منجر شده است که هیچ ربطی به نیازها و تقاضاهای زندگی فردی و اجتماعی ندارد. مسأله ی پیچیدگی مفرط که بخشی از بشریت، عمدتاً جهان اول، خود را گرفتار آن ساخته است، عنصری عمده در شکست پروژه ی مدرن است. بنا به استدلال لیوتار همانند طبیعی این وضعیت، وظیفه ی شاق و باستانی بقا است که اکثریت بشریت محکوم به آن هستند.
او در معنای نهایی، پسامدرن را از جنس دیگری به کار می گیرد. به این ترتیب که استفاده از این واژه، واکنشی است به دلالت های سیاسی پایان آوانگاردیسم، از بین رفتن نقش قانونگذارانه ی روشنفکران، سقوط روایت های کبیر رهایی و پیشرفت و مسأله ی فقدان مأوایی امن و زمینی سخت برای بنا ساختن تفکر و سیاست مخالفت. به طور خلاصه در این معنا، پسامدرن نشانگر تلاش برای حفظ امکان مخالفت و انتقاد از طریق درک پسامدرنیسم همچون «سیاست مقاومت» است. در اینجا ما شاهد گونه ای شباهت و همسویی میان موضع لیوتار و تحلیلی هستیم که میشل فوکو از شرایط کنونی به مثابه ی چرخش پسامدرن مشخص کرده است. در رویکرد هر دو مواضع رادیکالی چون بزرگداشت تفاوت، خرسندی از شکل های تفکر کلیت بخش و انتقاد از فضل فروشی های مقتدرانه ی روشنفکران و تشکیک به فرا روایت ها دیده می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

رویکرد تعریف
تاریخی دایرة المعارف فلسفه راتلج می نویسد: پست مدرنیسم عبارت از همه ی آن مفاهیم و مقوله هایی است که بعد از مدرنیته یا رنسانس می آید.
فلسفی پاتریک دایموند می نویسد: پسامدرن حرکتی برای دور شدن از روایت های بزرگ و پارادایم های غالب و همه گیر در زمینه های هستی شناسی، معرفت شناسی و روش شناسی است.
استیون کانر می گوید: پست مدرنیته شامل چرخش از سلطنت خفقان آور روایت های کبیر به خودمختاری پرتفرقه ی خرده روایت هاست.
بست و کلنر: پست مدرنیته جایگزینی کثرتی از گفتمان های نظری رقیب است که همگی در کنار یکدیگر همزیستی دارند.
هابرماس: پست مدرنیته جنبشی فکری است که در ادامه ی سنت ضدروشنگری (نیچه و هایدگر) مخالف عقل در پیشرفت علمی است.
هنری نورمن دانتزین: پست مدرنیسم نهضتی است در هنرهای بصری، معماری، سینما، موسیقی پاپ که در جبهه ی مقابل رئالیست های کلاسیک و ساخت های مدرنیستی قرار دارد.
فرهنگی ادوارد واشر: جنبه ای از دنیای تغییریافته و در حال تغییر و راهی برای فهم چنین تغییرات پی در پی.
اجتماعی مارو و توزو: پست مدرنیسم چون یک تئوری اجتماعی دارای چهار دلالت مهم جامعه شناختی است: 1) مرکز زدایی و خرد شدن قدرت 2) غیرقابل جمع دانستن منافع مادی و نمودهای ذهنی در چارچوب کارهای گروهی 3) بروز نامتجانسی در برابر تجانس 4) افرایش بی اعتمادی نسبت به دمکراسی به معنایی که هست.
رابرت جی دان: پست مدرنیته یک وضعیت اجتماعی-تاریخی عینی است که از تحولات مادی و دگرگونی های فناوری نشأت گرفته است. پست مدرنیته پاسخی به ناکامی های عصر روشنگری اروپاست.
سیاسی ویلسون برنت: عصر پسامدرن، انتقادی جدی به رهاوردهای بزرگ دوران مدرن چون ملی گرایی، تمامیت خواهی، حکومت فن سالاری و مصرف گرایی است.
تری ایگلتون: پست مدرنیته به منزله ی حقیقت منفی مدرنیته است.
گیدنز: پست مدرنیته همان مدرنیته است که درک خویش را آغاز کرده است.
باومن: پست مدرنیته آگاهی یافتن مدرنیته است به ماهیت حقیقی خویش.
اقتصادی هاروی: رژیم انباشت انعطاف پذیر با هدف قابلیت تطبیق با دگرگونی های بی وقفه و پرشتاب بازار و قابلیت برای رقابت از طریق کاهش هزینه ها.
لش و اوری: پست مدرنیته، سرمایه داری نامتشکل یا سازمان نایافته است.

جدول شماره ی 1: تعاریف مختلف از پسامدرنیسم در حوزه های نظری گوناگون
3-4 جامعه شناسی پسامدرن:
ظاهراً طنز رمون آرون را باید جدی گرفت که معتقد بود جامعه شناسان می توانند فقط روی یک نکته با یکدیگر توافق داشته باشند و آن هم دشواری تعریف موضوع جامعه شناسی است. به نظر می رسد ظهور مکاتب و نحله های گوناگون جامعه شناسی گواهی بر این ایده ی گفته شده باشد. با این همه آنتونی گیدنز در کتاب همه خوان جامعه شناسی تعریف ساده ای از این دانش اکنون در بحران ارائه داده است: « جامعه شناسی عبارتست از مطالعه ی زندگی اجتماعی، گروه ها و جوامع انسانی. علیرغم این دامنه ی جامعه شناسی، بی نهایت وسیع است و از تحلیل برخوردهای گذرا بین افراد در خیابان تا بررسی فرایندهای پیچیده ی اجتماعی در سطح جهان را شامل می شود.» (گیدنز،32:1381)
زیگموند باومن در مقاله ی «پاسخ های جامعه شناختی به پست مدرنیته» به درستی نوشته است که دانش مذکور از زمان تولد خود در سده ی هجده یکی از ملازمان پارادایم مدرن یا مدرنیته بوده است و بر این اساس تحقق و غایت پارادایم مذکور را بدیهی فرض کرده است. بر این اساس «جامعه شناسی، فوران عقلانی شدنِ کرد و کارهای انضباطی و جاه طلبی های همسان ساز مدرنیته را از برنامه های هنجاری به چارچوبی تحلیلی برای فهم واقعیت تبدیل می کند و به این ترتیب ساختار را محور گفتمان خود قرار می دهد.» (باومن، 1384: 120)
اما با برآمدن پارادایم پسامدرن و «چرخش پسامدرن در عرصه ی جامعه شناسی» چنان که باومن استدلال کرده، جامعه شناسی خود به گونه ای فزاینده پسامدرن شده است و چنان که کیت نش تصریح کرده است با ملاحظه ی چرخش مذکور و اهمیت پیدا کردن «ساحتِ فرهنگ»، چالش هایی جدی در برابر آموزه های جامعه شناسی کلاسیک قد علم می کند. (نش،1380: 21)
چندپارگی و متکثر شدن ارزش ها و شیوه های زندگی، شخصی شدن رسانه ها و زوال مشاغل و طبقات قدیم و در مقابل، تحرک اجتماعی متأثر از عصر جهانی شدن ها، تصویری از چرخش مذکور است. طبق رویکردهای معرفت شناختی، هستی شناختی و انسان شناختی به تجدد (مدرنیته) عقل مدرن به مثابه ی نیروی فعالی تصور می شود که سرنوشت انسان را در تاریخ رقم می زند و جهان و جامعه را به دلخواه خود، فارغ از قیود سنت و تاریخ از نو می سازد. بر این اساس، به همان سان که عصر تجدد، عصر عقل است، عصر انسان نیز هست و بنابراین جامعه شناسیِ متولد شده نیز افق های شناختی خود را با پرگاری ترسیم می کند که مرکز آن در همان نقطه ای قرار گرفته است که گرایش های هم سطح کننده، همسان ساز و تبلیغی عصر مدرن از آن سرچشمه می گیرد. از قضا در رویکرد اغلب دانشمندان اجتماعی این دوره، جامعه با دولت یکی گرفته می شود. جامعه شناسی نه تنها به مثابه نظریه ی تک خطی معرفت مدرنیته به بلوغ می رسد، بلکه جهان بینی بنیادی آن، دستگاه و تجهیزات مفهومی آن و راهبرد آن همگی با کرد و کارها و جاه طلبی های مدرنیته گره می خورد. (قزل سفلی،1389: 160)
اما در چارچوب نقد همه جانبه تجدد و از قضا رویکرد علوم اجتماعی آن در پارادایم پسامدرن، به این نکته مهم توجه می شود که اساساً تحولات تاریخی و اجتماعی از عوامل و رویدادهای خطی پیروی نمی کنند و نمی توان تنها عوامل خارجی (عینی) را علل قطعی و متقنِ شماری از دگرگونی ها و رویدادها تلقی کرد بلکه تمام عوامل را در یک نظم متناقض، چندلایه و متکثر، بر هم تأثیر می گذارند، بی آن که منش غایت شناسی خطی بر آن قابل تصور باشد. پس طبق این ملاحظه، مهمترین محور جامعه شناسیِ پسامدرن، به ترتیبی که در آثار متفکران پسامدرن به نمایش در آمده است، همانا عبارتست از «نقد تجدد» و برملا کردن فرایندهای بهنجارساز، یکسان ساز و نقد سلطه ی فزاینده ی آن در اجتماع. برای مثال فوکو، لیوتار، باومن، جیمسون، اسکات لش، اوری و دیوید هاوری برآنند امروزه هیچ گفتمان نظری واحدی وجود ندارد که قادر به تبیین یکسان سازی برای تمام شکل های روابط اجتماعی و تمام سبک های عمل سیاسی باشد. آن کلیت هگلی-مارکسی اکنون به نوعی چندپارگی از کنش بازی های زبانی، زمان عامل انسان و جامعه تبدیل شده است. در عین حال، در مواضع جامعه شناسانه ی پارادایم پسامدرن در ارتباط با جامعه و دولت، مسائل مختلفی مطرح و مورد توجه قرار گرفته است. پاره ای دیدگاه های افراطی پس از برقراری نسبتی میان تحولات معرفت شناسانه و آن گاه جامعه شناسی، برآنند تاریخی بودن خود حوزه ی جامعه شناسی سیاسی و مفاهیم و موضوعات آن را به نحوی که در دوران گذشته قوام یافته است- برملا کنند. هدف جامعه شناسی پست مدرن به گوش رساندن صدای فرهنگ هایی است که بدون کمک او صدایشان به جایی نمی رسید. ارزش ملاحظه جامعه شناختی به پست مدرن در کاستن از خطر تفاوتهای اجتماعی، میدان دادن به مدارا با گوناگونی ها، بدل کردن امور ناآشنا به آشنا و به گوش رساندن تجربیات یا اجتماعات حاشیه ای است. به این ترتیب، علم شناسی یا فهمِ فهم ها به جای جامعه شناسی پدید آمده و دانش، خود موضوع معرفت واقع می شود[18].
1-3-4 مصرف در سرمایه داری بی سازمان:
از جمله مهمترین ویژگی های جامعه ی مدرن، سرعت پرشتاب تغییر و تحولات آن است که از جنبه ی افزایش مصرف به سمت کالایی شدن تمام عناصر پیش می رود، چیزی که در تمایز میان فوردیسم و پسافوردیسم به چشم می خورد. در چارچوب پارادایم کنونی، جامعه ی جدید، جامعه ای رسانه ای[19]، تماشایی[20] و به طور کلی جامعه ی بوروکراتیک و مصرفِ کنترل[21] شده است. از آنجا که فرهنگ مصرفی متناسب با نظام سرمایه داری دچار دگرگونی می شود، سرمایه داری متأخر در وضعیت کنونی ناشی از پست مدرنیزاسیون شدن فرهنگ، تلاش می کند جامعه به بازاری برای تولید و مصرف تبدیل شود. فرهنگ مصرفی، مردم را ترغیب می کند که بیش از نیازهای زیستی خود مصرف کنند تا این خود تداوم انباشت سرمایه را سبب شود. به این معنا، مصرف به مقوله ای کنترلی تبدیل می شود.
در چنین جامعه ای در چارچوب نقدی نیچه ای-فوکویی، قدرتِ به فراموش سپردن گذشته به سمت رستگاری علایق، عواطف و نیازهای جامعه جهت گیری شده است. استیلا و قدرت به شکل های مختلف در جامعه وجود دارد. پدیده هایی چون تبلیغات در رسانه ها و شبکه ی ارتباطی موجود که مارکس در عصر خود بخش غیرجوهری سرمایه می نامید، نقشی مهم ایفا می کنند. «ارزش مصرفی کالاها و الزام های تولید با مدل ها، رمزها، تمثال ها، جلوه ها و فرا واقعیتی به نام «وانمایی» جایگزین شده اند. در رسانه ها و جامعه ی مصرفی مردم در بازی نگاره ها و صورت های خیالی گرفتار آمده اند که هیچ ارتباطی با واقعیت خارجی ندارند.» (ساراپ، 1383: 226)
به قول بودریار، رسانه ها از پیدایش جهانی از وانموده های محض، مدل ها، رمزها و رقمها و تصویرهای رسانه ای خبر می دهند که «واقعی» شده اند یا هرگونه فرق بین دنیای «واقعی» و دنیای رسانه های فراگیر را از بین برده اند.
فردریک جیمسون با اطلاق پسامدرنیته همچون فرهنگ سرمایه داری متأخر، در توضیح این شرایط در جامعه ی جدید، از تعبیر روان پریشی جامعه ی مصرفی، استفاده می کند. او معتقد است که احساس تاریخ ناپدید گشته است. تمامی نظام اجتماعی ما اندک اندک استعداد نگه داشتن گذشته ی خود را از دست داده یا به فراموشی کشانده است. گویی یک وحشی سازی بی مقصود در تمامی سبک های گذشته –چنان که عرصه ی هنر و ادبیات نشان می دهد- به وجود آمده است. در جامعه ی جدید مرز میان مصرف برای تامین نیازهای زیستی و مصرف به مثابه شیوه ی زندگی فرو ریخته و اکثر فعالیت های اجتماعی و سیاسی به خرید و مصرف تنزل یافته است. به بیان دقیق تر«خرید به مد مسلط زندگی عمومی معاصر تبدیل شده است.» (گل محمدی،103:1386)
مسائل کنترل، حق مهار کردن خود از کارخانه به مغازه منتقل می شود. مصرف، و نه کار به محوری که زیست-جهان حول آن می چرخد، تبدیل می شود. جامعه شناسانی چون اسکات لش و جان اوری در کتاب اقتصاد نشانه ها و مکان، تحت تأثیر مبانی پسامارکسیستی، از شرایط جدید به عنوان سرمایه داری غیرسازمان یافته نام می برند که «مصرف» را مهمترین ویژگی آن ارزیابی می کنند. به نظر آنها مصرف و صنایع خدماتی بیش از سرمایه ی مالی تولید پسافوردی به جای فوردیسم، ویژگی های سرمایه داری متأخر را بیان می کند. اکنون اقتصاد به دلیل اهمیت مصرف گرایی، بر انتشار نمادها یا نشانه ها مبتنی است که عبارتند از نمادهای شناختی که کالاهای اطلاعاتی هستند و نمادهای ذوقی و زیبایی شناسانه ی متعلق به آن چه آنها، کالاهای پسامدرن می نامند؛ نظیر محصولات رسانه ای و خدمات تفریحی. (لش و اوری، 1994، 4-16)
به اعتقاد این دسته از متفکران، اقتصادی شدن فرهنگ و جریان جهانگیر فرهنگ مصرفی، حتی الگوهای هویت یابی را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. چه بسا عناصر سنتی هویت بخش در چالش قرار می گیرند. در واقع، گسترش جهانی فرهنگ مصرفی تا حدود زیادی مصرف را جایگزین پیوندهای طبقاتی و سیاسی می کند که مدت ها از مهمترین عوامل هویت بخش زندگی مدرن در چارچوب نظریه های جامعه شناسی کلاسیک بود.
2-3-4 جامعه ی پساانقلابی:
بودلر، شاعر و متفکر مشهور عقیده دارد راه درست مشاهده و فهم دنیای مدرن، قدم زدن در خیابان ها و گذرگاه ها و فروشگاه هاست، اما جامعه ی امروزی که به تعبیر گلن وارد شبیه «سیاره ی بودریار» است. (وارد، 1383: 107)
وضعیتی که در اندیشه ی بودریار دست و پای خیابانگردها به کاناپه ای در مقابل تلویزیون بسته می شود. اما در وضعیت پسامدرن خیابان گرد دیگر پرسه نمی زند. او اکنون در میان جهان تصاویر و آگهی ها، دیگر به عناصر انقلابی رهایش و پراکسیس فکر نمی کند. «تماشا یگانه فعالیتی است که برای خیابان گرد سابق باقی مانده است.» (باومن، 268:1385)
آلن تورن نیز در کتاب نقد مدرنیته برای تفهیم جامعه ی پساانقلابی از عبارت «بدرود با انقلاب» استفاده کرده است. به اعتقاد او آنچه از انقلاب در ذهن خطور می کند، همانا تحمیل انسجام و یکدستی ارزش ها و اعتقادات است. در حالی که این مقوله در عصر پسامدرنیزاسیون شدن فرهنگ، که توأم با تنوع و تکثر است، غیرممکن می شود. با این وضعیت ایدئولوژی های متمایل به رویکرد رادیکال انقلابی که بر بخش عمده ای از تاریخ گذشته سیطره داشتند، رنگ می بازند. به تعبیر آنتونی گیدنز در کتاب فراسوی چپ و راست، شور و حرارت رادیکالیسم کاهش یافته و در حقیقت اصطلاح های چپ و راست معنایی را که زمانی در برداشتند، دیگر ندارند چرا که « چشم انداز سیاسی هر دو جناح بی مایه گشته است.» (گیدنز، 1382: 129)
به نظر می رسد جامعه ی پساانقلابی/پساسنتی در «عصر چرخش فرهنگی» و زوال ایدئولوژی های کلان، رویکرد انقلابی را پشت سر نهاده و اگر هم سخن از سیاست رهایی باشد، همانا سیاست فرصت های زندگی است که در آن جامعه با کثرت افراد اساساً رو به افزایش استقلال عمل خود دارد. متفکران پسامدرنی چون بودریار این مساله را از زاویه دید جالب تری به بحث گذاشته اند. برای مثال بودریار با بهره گیری از اندیشه های مارشال مک لوهان، از فرایند وارونه شدن فرهنگی یا حذف تمایزهای فرهنگی در عصر جامعه ی پساانقلابی، به مثابه نوعی روند درون پاشی[22] یاد می کند. اکنون در عصر سرشار از نشانه ها و تصاویر، واقعیت معنای خود را از دست می دهد. «در واقع، انگاره ها قادر می شوند واقعیت را چندان دقیق، بی واسطه و طاق النعل تصویر کنند که سرانجام بازنمودِ واقعیت را حتی واقعی تر از خود امر واقع جلوه می دهند و این همان چیزی است که بودریار آن را فراواقعی با حاد واقعیت می نامد.» (جی دان، 232:1385)
در این حین، کالاهای مصرفی به جای مناسبات اجتماعی آگاهی بخش و زمینه ساز تعهد و عمل اجتماعی جایگزین می شود که این دو پیامد دارد. نخست آن که فرهنگ مصرفی به صورت ابزار اصلی و اولیه ی افراد برای ساختن مصنوع خود در می آید و سبک و مد به عنوان منبع هویت های همواره در حال تغییر و بی نهایت خصوصی شده، وارد صحنه می شوند. مردم خود را بر اساس انتخاب شدگی مصرف، پوشاک و موسیقی، خودروها و شوهای تلویزیونی تعریف می کنند؛ روندی که الکس هانث آن را «فرایند افسانه وار شدن واقعیت» اطلاق کرده است. (هانث در جی دان، 15:1385)
پیامد دیگر هم این که هویت های جمعی مبتنی بر طبقه، جنسیت، نژاد و قومیت به موازات تضعیف نقش های اجتماعی عرفی و نهادینه، یا کمرنگ می شوند یا جای خود را به هویت های فردی تر و سیال ترِ متکی به سبک زندگی می دهند؛ هویت های برساخته ای که با کالاهای مصرفی و انگاره های پرداخته ی رسانه های گروهی نظیر ستارگان سینما، چهره های سرشناس تبلیغات، شخصیت های تلویزیونی و قهرمانان افسانه ای رسانه ها گره خورده اند. در وضعیتی که استنباط اجتماعی وضعیت یکپارچه از «خود» جایش را به توده ای در هم و آشفته از صفات و خصایل شخصی داده که فقط از طریق مصرف کالاها و انگاره ها کنار هم جمع شده اند، مفهوم جامعه ی پساانقلابی معنای بهتری می یابد. بودریار در کتاب جامعه ی مصرفی در بیان جایگاه هویت افراد در دوران تعهد و انقلاب عصر مدرن و وضعیت منفعل کنونی، تصریح می کند که اکنون رسانه ها به جای توجه به قهرمانان تولید، کنش و حرکت به «قهرمانان مصرف» علاقمند شده اند. دایناسورهایی که به طرزی عجیب اتلاف و اسراف می کنند و فرهنگ عمومی خود را بازتولید می نمایند. به عبارتی در این جامعه ی پساانقلابی یا پساانسانی به هر جا که نظر افکنید، تصاویر و فروشگاه است. «تی شرت ها، بیلبوردها، پوسترها، روزنامه ها، مجلات، تلویزیون، سینما، رایانه و بازی های ویدیویی را می توان به عنوان منابع تصویرپردازی در نظر گرفت.» (وارد، 1383: 108)
البته ناگفته نماند چند دهه ی پیش هربرت مارکوزه در چارچوب مکتب انتقادی فرانکفورت و به تأسی از آرای مارکس و تفسیر فرویدی از جامعه ی جدید، ضمن اشاره به این که تاریخ انسان، تاریخ از خود بیگانگی انسان نیز هست، از نظر زمانی قبل از متفکران پیش گفته به روشنی نشان داده بود که ایده ی انقلاب برای سوژه در جامعه ی جدید غیرممکن شده است. چرا که در متن جامعه ی سرمایه داری کنونی، نیازهای کاذب نوع دیگری از استیلا و سرکوب را فراهم کرده، بنابراین برخلاف سطح ظاهری جامعه، نوعی تمامیت خواهی در جریان است. این جهان برای او جهانی از خود بیگانه و ناحقیقی است. (مارکوزه در میلر،1382: 72)
3-3-4 بازی هویت ها:
از دیدگاه جامعه شناختی، پارادایم پسامدرن بر تفرد، تنوع، عدم تجانس، جزئیت، عدم مرکزیت و مرکز زدایی تأکید دارد که همگی واکنشی در مقابل گرایش یا گرایش های یکسان ساز پیشین در همه ی عرصه ها به ویژه هویت آدمی در اجتماعات امروزی است. تصویری که نظریه های پست مدرن در ارتباط با وضعیت هویت به دست می دهند، «خودی» سیال است که بارزترین ویژگی اش چندپارگی، ناپیوستگی و فروریختگی مرزهای جداکننده ی جهان درون و بیرون است. این به آن معناست که درشرایط پسامدرن، مردم از طریق انتخاب انواع زندگی و بیان هویت از طریق نوعی اکسپرسیونیسم می توانند میان جایگزین های متفاوت، دست به گزینش بزنند اما این اطمینان وجود ندارد که بدانند آنچه انتخاب کرده اند به کجا منتهی خواهد شد. (گیبینز و بوریمر، 1381: 101)
این رویکرد یا مسأله، پیامدهای مهم برای جایگاه آدمی و هویت او در سطح نهادهای جامعه به جای گذاشته است. در کتاب مشترک ژیل دلوز و فلیکس گتاری با عنوان ضدادیپ: سرمایه داری و اسکیزوفرنی این پیامدها بررسی شده است. آنان به دفاع از جهانی سرشار از چندپارگی و تغییر مستمری می پردازند که در آن افراد از هرگونه مفهوم سرکوبگر در باب عقلانیت، وحدت، یا ثبات خود، رهایی یافته اند و در تلاش برای بیان انواع نقش های خود در برابر ابزارهای سرکوب جامعه هستند. در شرایط پسامدرن، امروز هر انسان یک اودیپ کوچک است؛ یک اودیپ مختصر جستجوگری است در پی یافتن یک سرنخ و دل خود را به پیدا کردن تکه ای کوچک از پازلی خوش کرده است که شاید به یاری آن بتواند روایت خود را بازگوید و هویت خود را بسازد. در این صورت باید گفت صداها، تصاویر، اشکال احساسات و حتی شهوانیات زندگی روزمره، بخشی از این تلاش برای بازی هویت هاست. هویت نامی است که می توان برای این برخوردها و تلاش ها گذاشت. مقوله هایی که نسبی، موقتی و در پیوند با رویدادها معنا می یابند. از این رو، همسو با تغییرات در سطح جامعه، سطح سیاست نیز دچار تحول شده و سیاست بازی هویت ها از طریق رهیافت های جنسی، قومی و سنی بروز می کند.
چنان که به اشاره گفتیم، هنر و فرهنگ پسامدرن با مقاومت در برابر هرگونه صوری سازی و با صحه گذاری بر پیچیدگی ها و قیاس ناپذیری والای عوالم انسان با یکدیگر، خود ملازم این تکثربخشی به بازی هویت ها و روال های متنوع سخن گویی می شود. داگلاس کلنر بر آن است هویت پسامدرن از دو مرحله ی قبلی گذشته است. هویتِ پیش مدرن که بازتاب شرایط جوامع سنتی بود. شرایطی که هویت فردی، اغلب ثابت و ایستا و بر تعریف مشخص استوار بوده که از سوی اسطوره ها و سیستم های قانونی و تعریف شده ی دیرینه پشتیبانی می شد. در این سیستم، هر کس بخشی از یک سیستم خویشاوندی قدیمی بود و اندیشه ها و رفتار او به چارچوبی معین، محدود می شد. اما هویتِ مدرن، که بیان شرایط جدید پس از سده ی هجده و متأثر از تحولات فکری و اقتصادی است، از این وضعیت متأثر شده است. در جامعه ی مدرن که گستره ی وسیع تری از قوانین اجتماعی داشت، یک نفر می توانست پدر، پسر و خویشاوند باشد و هم شهروند و هم دانشمند. هم جامعه شناس و هم مذهبی که این به معنای مجموعه ای مفصل تر از نقش ها و امکانات اجتماعی بود. انسان مدرن، اکنون نگران آن بود که مبادا هویت اش گذرا و شکننده یا کاذب و ظاهری باشد، چرا که تمام اینها می توانست بخشی از یک هویت مدرن شمرده شود. کلنر در اشاره به هویتِ پسامدرن
می گوید جوامع کنونی به سرعت تکه پاره می شوند. در این گردونه ی بی مهار انسان باید در فرصت ها و مجال های کوتاه، شماری از نقش هایی را که مدام بر دامنه و گستره ی آن افزوده می شود به شکلی گذرا ایفا کند. لذا این شرایط برخورداری از یک هویت یکپارچه را دشوار و حتی ناممکن می کند. (کلنر، 1992: 83-55)
نظریه پردازان متنوعی چون فردریک جیمسون، ژان بودریار و دیگران نشان می دهند که چگونه «خویشتن» هایی که در مدرنیته با هزار مشقت به دست آمده اند، در فرهنگ سرمایه داری متأخر به آسانی از دست رفتند و محو و نابود شدند. حتی افرادی چون ژاک لاکان و میشل فوکو با رویکردی رادیکال تر بر آنند که «خویشتن» ثابت و منسجم از اول هم چیزی بیش از یک دلخوشی و توهم نبوده است. گرچه مسئله ی هویت در زندگی امروز هم مانند گذشته مطرح است اما متفکران اخیر دیری است که از هرگونه اندیشه ی «خویشتن» به عنوان یک پدیده ی اساسی یا بی زمان فاصله گرفته و بیشتر به آثار و پیامدهای آن بر انسان امروزی توجه کرده اند. برای مثال بر اساس استدلال های اندی بنت، پیامدها یا نتایج نظریه های متفاوت و واسازی پست مدرنیته در عرصه ی هویت های پسامدرن ممکن است به اشکال متناقض نمایی تجسد یابند[23]. دسته ای از تحلیلگران جامعه شناسی معتقدند پسامدرن به اندازه ای موجب واسازی یا به گفته ی مارک پوستر «بی ثبات شدن همه جانبه ی سوژه ها» شده که هویت ها توخالی و سطحی شده اند و این هویت ها با بازی بی وقفه ی متون و تصاویر که شالوده ی «واقعیت»هر روز در جوامع پسامدرن است، تناسب و تناظر دارند. (پوستر، 1377: 15)
بنت با نقل عبارتی از کومار که گفته: سوژه ی بی مرکزیت (پسامدرن) دیگر درباره ی هویت خویش بر اساس تاریخ یا زمان نمی اندیشد بلکه ضمیر پست مدرن خود را هستاری منقطع می شمارد که هویت او را در زمان خنثی، بازسازی می کند؛ به این پیامد هم اشاره می کند که زوال پارادایم مدرن، سبب تضعیف خصوصیات ساختاری و سنگ بناهای زندگی هر روز –چون طبقه، جنسیت، نژاد، شغل، تحصیل و از این قبیل شده است، یعنی مجموعه معیارهایی که افراد خود را و روابط خود با دیگران را بر اساس آنها درک می کردند. بنابراین، مقدر است که اوج گیری پست مدرنیته با تجزیه و متلاشی شدن سوژه ی فردی به جریان شناور چگالی های سرورانگیزی همراه باشد که تکه پاره و گسسته اند و از هیچ ژرفا، محتوا و انسجامی که برای فرد مدرن، آرمان محسوب می شد، برخوردار نیستند.
در اینجا بنت به آرای شاخت[24] هم گریزی می زند که در تأثیر وضع پسامدرن بر سوژه ی فردی اذعان می دارد که تجزیه و چندپارگی فرهنگی وضعیت پیش گفته، سبب گسترش ازخود بیگانگی می شود. از نظر شاخت، انسان ها نیازی اساسی به نوعی هویت دارند که بتوانند آن را احراز کنند. در پارادایم مدرن، این احراز هویت از طریق تشکیل اجتماع بر اساس پیوندهای خانوادگی، خویشاندی و شغلی به دست می آید. اما چرخش پسامدرن موجب تحول ناگهانی در این صورت های ریشه دار هویت اجتماعی به وضعیت سیال تازه ای شده است که در آن افراد با بیگانه شدن از پیوندها و وابستگی های اولیه، به طور فزاینده ای خودخواه و خودنگر می شوند.
همچنین چنان که بنت اشاره می کند، پسامدرن تأثیر بسیار متفاوتی بر هویت آدمیان به جای گذاشته است. زیرا این دیدگاه بر آن است پسامدرن به فقدان یا چندپارگی «ضمیر نفس یا خود» نمی انجامد بلکه تأثیری آزادی بخش بر افراد دارد. ضمیر پسامدرن، ضمیری است که آزاد و رها از قید و بندهای ساختاری جامعه ی مدرن، دست به عمل می زند و دیگر خبری از محدودیت ها و فشارهایی که برای ابراز و بیان هویت و فردیت تحمیل می شود، نیست. پس از این نظرگاه، ویژگی اصلی پست مدرنیته، همانا قدرت یافتن سوژه ی فردی است که امکان برساختن هویت هایی را پیدا می کند که از موانع و محدودیت های طبقه و سنت رها می شود. به تعبیر مایک فدرستون، در جامعه ی پسامدرن، آزادی مصرف همان آزادی انتخاب هویت شخصی و پذیرش یک تصویر و قریحه مطابق با ترجیحات شخصی است. (فدرستون، 1995: 63-65)
نتیجه ای که از نظریه ی فدرستون می توان گرفت این است که اگر هویت های پسامدرن با بهره گرفتن از اقلام و منابع مصرفی شکل می گیرند، پس دیگر نمی توان هویت را امری ثابت دانست بلکه باید برساخته ی سیال تری به شمار آورد که می تواند هر لحظه و در شرایط متفاوت پالایش و تغییر یابد.
4-3-4 جنبش های اجتماعی جدید طبق تحلیل های جامعه شناختی:
بخشی از تحلیل های نظری پست مدرن های چپ درباره ی جامعه، بر «موقعیت پسااجتماعی» و «پایان امر اجتماعی» متمرکز شده است. بدیهی است در این وجه بحث جامعه زدایی مطرح می شود و این مسأله می تواند به «سر فرو بردن افراد در لاک زندگی خصوصی منجر شود.» جامعه شناسی جدید که از این رخدادها و مبانی نظری در معرض فشار قرار گرفته، به تعبیر آلن تورن اعتراف می کند که «واژه ی اجتماعی دست و پایشان را بسته است.» (تورن، 1385: 321)
از این رو، مقوله ی پسااجتماعی را بر نوعی حرکت جدید علیه شکل های پیشین جامعه شناسی، سوق دادن گرایش آن بر مسائل خارج از اجتماع همچون بقای کره ی زمین، فقر، نژادپرستی و مواد مخدر اطلاق می کنند. در این وضعیت ها، ماهیت و عمل جنبش های اجتماعی جدید اهمیت پیدا می کند. این جنبش ها بنا به استدلالی که کیت نش آورده جدید هستند. آنها مجموعه ی متنوعی از علایق را مدنظر دارند: حقوق مدنی، زنان، زیست محیط، صلح، بومی گرایی و همجنس خواهی؛ دیگر آن که غیرابزاری اند. چرا که بیانگر نگرانی های جهانی اند و نه ابزار صرف یک گروه اجتماعی خاص به معنای ایدئولوژیک. این جنبش ها به معنای متأخری هم جدیدند. به این دلیل که به سوی جامعه ی مدنی جهت گیری شده اند نه دولت. (نش، 1380: 131)
بنابراین جنبش های اجتماعی به عنوان یک موضوع مطالعه باعث زیر سؤال رفتن مدل های استدلالی جامعه شناسی قدیم می شوند. چرا که می دانیم این مدل ها به جامعه به سان پدیده ای نگاه می کنند که صرفاً حول محور دولت-ملت ها سازمان می یافت. با وجود این که در این وضعیت جدید، دیگر آن حضور متصلب و فراگیر مبارزه ی طبقاتی که مورد علاقه ی چپ های قدیم بود، سلطه ندارد اما برخی پسامدرنیست های اثباتی با اصرار بر این که رادیو، تلویزیون و روزنامه عوامل انفجار و تکثیر عمومی جهان بینی ها شده اند، به گفته ی دیوید لایون به گسترش و تکثیر حوزه ی عمومی مقاومت مدد رسانیده اند. بنا به ملاحظه های انتقادی، تفکر پسامدرن به دلیل جنبه ی ضد اقتدار و ضد سلطه اش واجد یک بعد انتقادی قوی و ضدهژمونیک است. «از این نظر می تواند در نقد گفتارها، رویه ها و نهادهای اجتماعی، ابزاری مفید تلقی گردد و این مفید بودن به طور خاص، برای جنبش هایی که در پی نقد و دگرگون ساختن پایه های فکری جامعه هستند، بیشتر است.» (مشیرزاده، 1382: 387)
اکنون ما پا به موقعیتی می گذاریم که جیانی واتیمو آن را «تکثر ظاهراً مقاومت ناپذیر» جنبش ها می نامد و با اشاره به حضور جنبش های اجتماعی جدید، از صورت هایی از دموکراسی بازتر و آشکارتر حمایت می کنند. از منظر اثباتی، این دسته از متفکران بر «انتخاب آزاد، گشودگی، تعادل، آزادی، فردمحوری و بعضی از شکل های فردگرایی تأکید می ورزند.» (روسنائو، 1380 : 169)
بخشی از نظریه پردازان پسامدرن چپ، در تحلیل های خود درباره ی سیاست، متأثر از آرای میشل فوکو هستند؛ در حالی که در آرای فوکو «سوژه» و «خود» مخلوق قدرت است؛ همین مخلوق سازوکار میکروفیزیک قدرت و در نتیجه مخلوق ساختارهای فرایند متعارف سازی است که با انسان، همچون یک شیء (ابژه) معامله می کند اما به تفسیر آلن تورن، او در نهایت می خواهد سوژه ها را به مقاومت در برابر قدرت فرا بخواند. اما این صورت بندی مقاومت، سرشار از حضور دگرباره ی طردشدگان پارادایم جامعه ی مدرن مثل زنان و تهیدستان، دیوانگان و قربانیان استعمار که در دل جنبش های نوین بال و پر گرفته اند. (اسنو و دیگران، 2007: 553-694)
فوکو به جنبش های اجتماعی جدیدی در موقعیت پسامدرن اشاره می کند که از سوژه در برابر دولت دفاع می کنند. آثار او شامل صفحاتی است –مثل تاریخ جنون و مراقبت و تنبیه که صدای غرش شورش را در حیات اجتماعی به گوش می رساند. معنای فوکویی جنبش های اجتماعی، چنان که تورن تفسیر می کند، چنین است: «دیگر نیروی نزاع وجود ندارد، تنها چیزی که وجود دارد حاشیه نشینی (اقلیت و اغیار مطرود) و ضدفرهنگ (جنبش های جدید اجتماعی) است و اینها البته با تنازع اجتماعی متفاوت است.» (تورن،پیشین: 29)
پس با توجه به اهمیت جنبش های جدید در عرصه هایی چون بوم شناسی، محیط زیست، فمنیسم، ملی گرایی و امکان گسترش دموکراسی در سطح جهانی و برخی جنبش های مقاومت در عرصه ی مبارزه با ستم پیشین امپریالیسم سفید غربی، سطح جامعه انتظار زایش صورت های جدید هویت را دارد. به این ترتیب چنان که دوسرتوی جامعه شناس آشکار ساخته، این ها وجهی از تکنیک های مبارزه در سطح زندگی هر روز است. او می گوید: «شاید ما نتوانیم جهان را تغییر دهیم اما حداقل می توانیم به مهاجرت در سراسر محیط فرهنگی پرداخته، از تمامی محصولات و تجربیات در دسترس، نصیبی برچینیم. خلاصه، زندگی هر روز با موضوع اقدام علیه نظام (متصلب) سروکار دارد.» (به نقل از گلن وارد،1383: 293)
در طیف چپ های پسامدرن از جمله کسانی که مدعی اند می توان از همین ضدجنبش ها به معنای فوکویی کلمه در جهت مبارزه با ستم بهره برد، حتی اگر ماهیت دگرگونی های بنیادین، معنای خود را از دست داده باشد، می توان به آنتونیو نگری و مایکل هارت اشاره کرد. این دو در آثاری چون امپراتوری(1990)، مارکس فراسوی مارکس(1982)، مالتیتود(2004) ضمن تأیید شرایط اجتماعی جامعه ی پسامدرن، پسافوردیسم، پساصنعت گرا و پساامپریالیسم و تأیید جهانی شدن برآنند در عصر واگشت ها و گسست های حاصل از جامعه ی جهانی شده، می توان جنبش های جهانی مقاومت به راه انداخت. به عقیده ی ایشان جنبش های مقاومت می توانند از طریق امکانات دنیای کنونی با این حرکت همراه شوند. جنبش مقاومتی که این دو از آن حمایت می کنند، مالتیتود[25] نام گذاری کرده اند که به معنای انبوه خلق و انبوهه و کثرت معنا می دهد. (نگری، 1384: 21-9)
به عقیده ی نگری، کنش سیاسی در جهت دگرگونی و آزادی فقط می تواند بر مبنای مالتیتود عملی گردد. «مالتیتود اما واحد نیست، متکثر و چندگانه است. مالتیتود مفهومی از تفاوت های نژادی، جنسی و جنسیتی نیز هست؛ دنیایی که در آن تفاوت ها خود را آزادانه بیان می دارند، مالتیتود است.» (نگری،1387: 121-132)
در کتاب مالتیتود، نویسندگان تلاش می کنند به منظور حفظ فاصله ی خود با مباحث جامعه شناسی سیاسی در پارادایم مدرن، این مقوله را از واژگان مردم، توده، طبقه یا طبقات جدا کنند. مردم به طور سنتی در پارادایم جامعه شناسی مدرن، یک مفهوم یکپارچه است. «جمعیت» البته توسط انواع مقاومت ها مشخص می شود اما «مردم» آن گوناگونی ها را به یکپارچگی فرو می کاهد؛ بنابراین از آن تنها یک هویت واحد
می سازد. پس «مردم» بیان امری واحد است. مالتیتود اما بی شمار است. «مالتیتود از تفاوت های درونی بی شماری تشکیل شده است که هرگز نمی توانند به یکپارچگی یا هویت یگانه فروکاهند: فرهنگ ها، نژادها، قومیت ها، جنسیت ها، تمایلات جنسی متفاوت، شکل های متفاوت کار، راه های متفاوت زندگی، نگاه های متفاوت به دنیا و آرزوهای متفاوت. مالتیتود (در واقع) کثرتی از این تفاوت های یکتاست.» (نگری و هارت،137:1387)
مالتیتود همچون شکلی متکثر از یک «لحاف چهل تکه[26]» است. نگری و هارت با اعلام این موضع گیری چپ در تلاش برای آنچه اسلاوی ژیژک، صدور «مانیفست کمونیستی» جدید نامیده است، خود را وامدار تلقی های مقاومت، از آرای آن بخش از نظریه های پارادایم پسامدرن می دانند که تحت افکار ژان فرانسوا لیوتار، قابل بیان است. چنان که در کتاب مارکس فراسوی مارکس: درس هایی درباره ی گروندریسه به تمایز خطوط فکری دو طیف پسامدرن راست و چپ اقدام نموده است. از نظر نگری، متفکران پسامدرن مکتب جبرگرای بودریار، تمام کشمکش های اجتماعی را فروغلتیده در «گودال سیاه» وانمودگی[27] و دستکاری اطلاعاتی[28] می دانند و به هیچ امکان کنش اجتماعی اعتقادی ندارند در حالی که طیف دیگری تحت تأثیر لیوتار و فوکو، ضمن ستایش تنوع و تکثر حاصل از جهان اطلاعاتی جدید، نیروی بالقوه ی کارگران و سایر سرکوب شدگان اجتماعی را در ارتباطات ناهمگون و دمکراتیک تشخیص می دهند و امیدوارند با بهره گرفتن از فرصتی که جهان شبکه ای به دست می دهد، به آن چه زمانی اسپینوزا «دمکراسی مطلق» می نامید، دست یابند. نگری با اطلاق اسپینوزا به مثابه ی یک متفکر ضداندیشه ی واقعی در پارادایم مدرن، تصریح می کند که او در اندیشه های خود، دمکراسی ای را طلب می­کرد که تجلی فعالیت آفریننده ی انبوه خلق (مالتیتود) باشد. «نه مجموعه ای که باید سازمان دهی شود و تحت سلطه درآید – مثل حیوان وحشی ای در اندیشه ی هگل یا عوام تحت سلطه در نظر تامس هابز» (نگری،1386: 68-67)
5-3-4 فرسایش نهادها و ظهور فرانهادها:
از جمله تغییرات جامعه ای در پسامدرن، فرسایش قدیمی ترین عنصر و نهاد مدرن یعنی دولت و نهادهای وابسته به آن است که اکنون نزدیک به چهار سده از عمر آن می گذرد. حضور و بروز فرایندهای پست مدرنیزاسیونی در عرصه ی اقتصاد و فرهنگ چنان که گیبینز و بوریمر بر آن اصرار دارند. هماوردخواهی اقلیت ها از طرف دیگر، طبق فرمول سیاست تفاوت که متفکران پسااستعمار[29] در پی آنند نه تنها تجدید نظری اساسی در شاکله ی دانش سیاسی مدرن از حاکمیت، اقتدار و مشروعیت و نسبت دولت و اجتماع را فراهم آورده بلکه به چالش با جایگاه دولت به مثابه مهمترین و قدیمی ترین عنصر جامعه شناسی رفته است. دولت پیشامدرن در چارچوب ساحت ارگانیکی خود و دولت-ملت مدرن که رویکرد و بافتی مکانیکی دارد، رو به فرسایش نهاده اما اینک دولت مدرن نیز خود در معرض فشارهای بیرونی و درونی شدید قرار دارد. درست تر است که همچون دیوید هلد بگوییم «قوای دولت-ملت مدرن را فرسوده است.» (بوریمر، 1381: 175-155)
یکی از مباحث محوری در گفتمان امروزی جامعه شناسی سیاسی (پارادایم پسامدرن)، فرسایش دولت (قدیمی ترین نهاد) و ظهور فرانهادها یا انبساط جامعه ی مدنی است. در آثار بسیاری که با این رویکرد نوشته شده، تقلیل نقش دولت و دخالت زدایی از آن و در مقابل، تأکید بر نقش و اهمیت تشکل های اجتماعی و مدنی دیده می شود. با این تحول، کارویژه های دائمی دولت؛ چون وظیفه ی ایجاد رفاه و عدالت و بسیاری خدمات یا مسئولیت هایی که به اقتدارگرایی آن منجر می شود، از میان رفته است. در عین حال از آنجا که نویسندگانی چون لش و اوری جهانی شدن اقتصاد را به مثابه روندی از پسامدرنیزاسیون در نظر گرفته اند، خود این تحول نیز به تضعیف مرزهای حاکمیت ملی، ناتوانی دولتها در هدایت امور سیاسی و اقتصادی و در نتیجه، هر چه کوچکتر شدن آن انجامیده است. همچنین با بین المللی شدن فزاینده ی سرمایه و خروج کنترل کامل اقتصاد از مدیریت لویاتانی دولت و دیوانسالاری آن، جایگاه مرکزی دولت زوال یافته و با توجه به این که امکان نظارت و اشراف بر حیات جامعه محدود می شود، نهادهای متعدد می توانند فارغ از ملاحظات دولتی پدیدار شوند و این مسأله چالش های جدی پیش روی دولتها می گذارد. چنان که دولتها به سختی قادر به تعیین مرزهای متصلب اقتصادی، امنیتی، سیاسی و فرهنگی میان خود و دیگران هستند. (بک، 2000: مقدمه)
پس اگر پارادایم مدرن، شاهد حضور سنگین دولت در فضای سیاسی جامعه است، اینک دولت نقش خود را به عنوان کارگزار بزرگ از دست می دهد. گویی « دولت با زمان همخوانی ندارد و با نیروهایی مواجه است که دیگر از عهده ی مهارشان برنمی آید.» (گمبل، 50:1381)
با تحولات حاصل از جهانی شدن اقتصاد و فرهنگ، نه تنها دولت بلکه انگاره های کلاسیک سیاست چون دمکراسی، مشروعیت و فرمانفرمایی نیز متزلزل می شوند. اکنون باید گفت دولت خود «یکی از بسیار نهادهایی است که جامعه را سازمان می دهد.» (گنو، 1380: 22)
در دو سه دهه ی گذشته، این بحث در چارچوب نظریه های راست جدید (نئولیبرالیسم) مطرح گردید که طی آن گفته می شود دولت می باید بخش عمده ای از مسئولیت های خود را به مردم واگذار کند و خود نسبت به آن تکالیف پاسخگو نباشد. امروزه برخی منتقدین معاصر، دولت را عرصه ی بین المللی مسئولیت سازمان یافته می دانند. از سوی دیگر، فشارهای فزاینده ی جهانی شدن مثل ظهور سازمان های فراملی و چندملیتی، چنان اهمیت می یابند که با تنوعی از نهادها و جنبش های فرا مرزی خود، اینک تهدیدی برای استقلال و خودمختاری دولت های ملی فراهم کرده اند.
نهادهای برآمده پس از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، هرچند با هدف کاهش کشاکش های جهانی شکل می گیرند، اما به تدریج حاکمیت عالی دولت-ملت را به زوال می کشانند. از این نظر، اگر پیشتر جامعه شناسی سیاسی مجموع نهادهایی را دولت تلقی می کرد، اینک به قول کیت نش، قدرت دولت میان انواع نهادهای ملی و فراملی متکثر و باز توزیع شده است. (نش،81:1380)
پس چندملیتی شدن[30]، تفاوت خواهی، شبکه ای شدن متقابل تصمیم گیری، حیات دولت مدرن را از چارچوب انحصاری بودن[31] خارج می سازد. زیرا شکل گیری هویت فرهنگی و اقتصادی و سیاسی غیر طرد گرا، نه تنها همزیستی و تعامل در درون جامعه را ضروری کرده است، بلکه برداشت های قراردادگرایانه ی پیشین را تضعیف می کند که بر اساس آن دولت مدرن، خود را برقرار و استیلایش را هموار کرده بود. جامعه شناسی پسامدرن با فاش سازی شرایط استیلای پیشین دولت و امکان بررسی فضا یا فضاهای جدید بیرون از ساختار محدود دولت، بر آن است تا خوش باوری مدرن «بار سنگین» یا «مسئولیت دولت» را همچون استعاره ی «صومعه ی تلم[32]» دود کرده، به هوا بفرستند. گویی آن دیوارهای ضخیم و غول آسای حاکمیت، به سان دژهای قلعه های قرون وسطایی فرو ریخته است. آن لحظه وستفالیا متولد شد و اینک پدیداری و زایش وستفالیاهای متعدد.
با توضیحاتی که پیشتر آمد درمی یابیم که موقعیت پست مدرن از منظر فرهنگی و جامعه شناختی با جامعه پساصنعتی، افزایش رسانه ها، جهانی شدن امور و مصرفی شدن سرمایه داری متاخر معنا می یابد. در ادامه نشان می دهیم موقعیت پست مدرن از طریق رسانه ها چگونه به تخریب هویت مدرن (ناسیونالیسم) کمک می کند.
4-4جمع بندی فصل:
به طور کلی وضعیت پسامدرن را به عنوان «شکاکیت به فرا روایت ها» تعریف کرده اند. این شرایط بیان فضای فرهنگی-فکری جدیدی است با درون مایه ها، مشغله ها و پیش انگاشت های انتقادی که اساساً به مثابه ی گسست از پارادایم مدرن در نظر گرفته می شود. به عقیده ی برخی اندیشمندان، چه بسا پسامدرن بیشتر به امر جامعه شناسانه مرتبط است، چون ما را نسبت به برخی تغییر جهت های بین المللی بی اندازه مهم اجتماعی و فرهنگی هشیار می کند. در این بخش، به منظور درک و فهم تغییر جهت های مهم اجتماعی و فرهنگی بر آن شدیم تا با فرض گرفتن «چرخش پسامدرن» از منظر مطالعات جامعه شناختی، ویژگی های این دوره را از زوایای مختلف بررسی کنیم. هدف از این امر، اثبات وجود شیوه هایی از زندگی و امر اجتماعی متفاوت با آنچه در پارادایم سنتی و مدرن بود که این امر نیازمند بررسی جامعه شناختی است. از این رو، پس از ارائه ی توضیحاتی مختصر در باب پسامدرن و نسبت جامعه شناسی با آن، به بررسی برخی موضوعات چون مصرف گرایی، مفهوم جامعه ی پساانقلابی، مسأله ی هویت و ظهور جنبش های اجتماعی جدید به عنوان ویژگی های بارز آن پرداخته شد. بنابر آنچه تا بدین جا گفته شد، دریافتیم که رسانه ها کارکرد متفاوتی را در عصر پسامدرن نسبت به دوران اولیه خود در بحث هویت در پیش گرفته اند. در فصول آتی قصد داریم نشان بدهیم تا این کارکرد در جهت گسست و چند پاره کردن هویت بوده است.

فصل دوم
شکاف اطلاعاتی و شکنندگی هویت

1-5 مقدمه:
امروزه تغییرات در فناوری ارتباطات به سرعت رخ می دهد، به طوری که بیشتر از یک «انقلاب ارتباطی» صحبت می شود. در جریان این انقلاب ارتباطی، جوامع انسانی با پشت سر گذاشتن دوران صنعتی در حال ورود به دوره ی جدیدی هستند که آن را «جامعه اطلاعاتی» نامیده اند.
بسیاری از صاحب نظران اطلاعات را عاملی تعیین کننده برای پیشرفت در دنیای امروز می دانند. در واقع، اطلاعات یک منبع است. یک ضرب المثل قدیمی می گوید دانش قدرت است و این به این معنی است که آگاهی توانایی انجام کار و بهره گیری از آن فرصت هایی را فراهم می آورد. با وجود این، آشکار است که آگاهی، مثل دیگر انواع ثروت، در جامعه به گونه ای برابر توزیع نشده است. افرادی که با فقر مالی دست و پنجه نرم می کنند، به علت گران بودن فناوری های جدید اطلاعاتی و به تبع آن محروم شدن از اطلاعات اغلب از نظر اطلاعاتی فقیر هستند. می توان گفت از نظر اطلاعات، دارا و ندار وجود دارد، همان طور که از جهت ثروت مادی، دارا و ندار وجود دارد. پس عدم توزیع برابر فناوری های جدید اطلاعاتی به علت گران بودن آن و این احتمال که افراد دارای تحصیلات عالیه از آن استفاده می کنند، به نوعی گسترش شکاف میان «داراها » ی اطلاعاتی و «ندارها» ی اطلاعاتی کمک می کند و در نتیجه می تواند منجر به نوعی شکاف آگاهی شود.
جریان اطلاعات و شکاف اطلاعاتی، منعکس کننده ضرورت های سرمایه داری و منافع سرمایه داران و به تبع آن زمینه ساز امپریالیسم فرهنگی است. در بحث از امپریالیسم فرهنگی می توان گفت که کشورهای امپریالیست اقتصادی (سرمایه دار) با دسترسی به فناوری های نوین اطلاعاتی به سلطه فرهنگی و همانند سازی فرهنگی که یکی از مخرب ترین و خطرناک ترین انواع سلطه است، می پردازند. این نوع سلطه، ملتها را از درون و ارزش متعالی خود خالی می کند و پذیرای سلطه دیگری می کند. همین طور امپریالیسم فرهنگی زمینه ساز خاص گرایی های فرهنگی و رواج هویت فرهنگی مصرف گرا می شود. برای درک بهتر نقش رسانه ها در ایجاد شکاف اطلاعاتی ناگزیر از طرح مفهومی به نام جامعه اطلاعاتی هستیم که زندگی و زمانه ی ما حول آن معنا می یابد، کلیتی که جز به جز توسط رسانه ها و الزامات سرمایه داری ایجاد شده است.
2-5جامعه ی اطلاعاتی:
برای مشخص کردن نوع جامعه ای که تحت تاثیر استفاده از تکنولوژی های اطلاعاتی و ارتباطی قرار دارد، مفاهیم گوناگونی وجود دارد. یکی از رایج ترین مفاهیم، مفهوم «جامعه اطلاعاتی[33]» است. این مفهوم توسط جامعه شناس معروف، دانیل بل مطرح شد و به این معناست که دانش و اطلاعات در حال تبدیل به عوامل کلیدی در توسعه اقتصادی و اجتماعی است. (معتمدنژاد، 1389: 51)
که البته این مهم، تحت تاثیر نوآوری های تکنولوژیکی به ویژه در بخش اطلاعات به وقوع پیوسته است. به زعم بل، عصر اطلاعات بیانگر جامعه پساصنعتی است و پساصنعتی گرایی در شکل گسترده خود همچون جامعه اطلاعاتی مورد توجه قرار می گیرد. (وبستر،1382: 53)
کتاب فرارسیدن جامعه پساصنعتیِ او به زیبایی تمام با تحولات انفجارآمیز فناوری هایی که در اواخر دهه 70 میلادی جوامع پیشرفته را به لرزه درآورد، مقارن شده بود. تحت تاثیر ورود ناگهانی و غیرمنتظره ی فناوریهای حیرت انگیز میکروالکترونیکی که به سرعت اداره ها، فرایندهای صنعتی، مدارس و خانه ها را تحت نفوذ درآورده بودند و به نظر می رسید که کامپیوتر به زودی همه جا را می گیرد.
بل با بیان اینکه ما در حال ورود به نظامی نوین هستیم، به بحث درباره ی دو نوع جامعه صنعتی و پساصنعتی می پردازد. به عبارت دیگر، تبدیل جامعه ی مبتنی بر تولید کالاها به یک جامعه ی مبتنی بر تولید و عرضه ی خدمات. ترجمان این امر در نزد بل عبارتست از «جامعه خدماتی همان جامعه پساصنعتی است.» (وبستر، پیشین: 62)
سرشت کلی جامعه اطلاعاتیِ پسامدرن در موارد زیر قابل بررسی است:

  1. در جامعه اطلاعاتی «کامپیوتر» فناوری ابداعی، و هسته توسعه این جامعه و کارکرد بنیادی آن جایگزینی و امتداد کار ذهنی انسان است که به سرعت نیروی اطلاعات را گسترش می دهد و تولید انبوه شناخت، اطلاعات منظم، فناوری و دانایی را ممکن می سازد.
  2. در این جامعه، شبکه ها و بانک های اطلاعاتی یا به عبارت دیگر رسانه ها جایگزین کارخانه ها به عنوان نماد اجتماعی و مرکز تولید و توزیع کالاهای اطلاعاتی شده است.
  3. در این جامعه، مرز دانایی، بازار بالقوه و افزایش امکانات حل مسئله و توسعه ی فرصتها در جامعه یعنی تداوم و پویایی در حال توسعه، عامل اصلی گسترش بازار اطلاعات است.
  4. در جامعه ی اطلاعاتی، صنایع اصلی اولیه، صنایع فکری و هسته ی آن صنایع دانایی است. صنایع مربوط به اطلاعات به عنوان گروه چهارم به ساختار صنعتی اولیه، ثانویه و درجه سوم اضافه می شود. این ساختار تشکیل دهنده ی ماتریس صنایع اطلاعات محور بر محور عمودی و بهداشت، مسکن و صنایع مشابه بر محور افقی است.
  5. در جامعه صنعتی، مهمترین نهاد فعالیت اجتماعی، بنگاه های اقتصادی بودند اما در جامعه ی اطلاعاتی اجتماعات مستقل یعنی گروه های اقتصادی-اجتماعی مهمترین نهاد فعالیت اجتماعی تلقی می شوند که همان جامعه مدنی مستقلی است که از ویژگی هایی چون اولویت زیرساخت های آن، سرمایه ی عمومی و سرمایه انسانیِ دانایی محور و چارچوب بنیادی شامل اصل هم کنشی و سودمندی اجتماعی[34] برخوردار است.
  6. جامعه صنعتی جامعه ای دارای قدرت متمرکز و طبقات سلسله مراتبی بود. اما جامعه اطلاعاتی جامعه ای چندمرکزی، مستقل و مکمل است که به صورت افقی عمل کرده و نظم اجتماعی را از طریق کارکردهای مستقل از هم ولی مکمل حفظ می کند.
  7. هدف جامعه صنعتی ایجاد رفاه عمومی و تامین اجتماعی برای همه از تولد تا مرگ است. اما هدف جامعه ی اطلاعاتی، واقعی ساختن ارزش-زمان (ارزشی که زمان آینده را طراحی می کند و واقعی می سازد) برای همه موجودات انسانی است و این که هر فرد از زندگی مفید و ارزشمند برخوردار باشد.
  8. نظام سیاسی جامعه ی اطلاعاتی، دمکراسی مشارکتی است و اصول مشارکت و مدیریت مستقل شهروندان بر توافق، مشارکت و هم کنشی استوار است و افکار اقلیت را نیز دربرمی گیرد. در این جامعه، جنبش های شهروندان نیروی تغییر اجتماعی است و سلاح آنان دادخواهی و فعالیت های مشارکتی است و رسانه ها در جهت دهی، هدایت و تبلیغ این جنبش ها نقش محوری دارند.
  9. پیشرفته ترین مرحله جامعه صنعتی، مرحله ی مصرف انبوه و با محوریت کالاهای مصرفی بادوام به عنوان نشانه های آشکار ماشینی شدن است. در حالیکه پیشرفته ترین مرحله جامعه اطلاعاتی، جامعه ی خالقِ دانایی انبوه است که در آن کامپیوتری شدن این امکان را برای هر فرد فراهم می کند که خالق دانایی باشد و به سوی رضایت از خود حرکت کند.
  10. در جامعه ی صنعتی ارزش های مادیِ ارضاء نیازهای زیستی، معیارهای جهانشمول ارزش های اجتماعی است اما در جامعه اطلاعاتی، جستجوی خشنودیِ ناشی از اهداف بدست آمده (موفقیت) معیار سنجش ارزش های اجتماعی است.
  11. روح جامعه اطلاعاتی، روح جهانی شدن و همزیستی است که در آن انسان به طوری مسالمت آمیز با یکدیگر زندگی می کنند. این روح به لحاظ اخلاقی سازنده ی خود انضباطی دقیق و مشارکت اجتماعی است. (مهدی زاده،1389: 315)

با این وصف، می توان جامعه اطلاعاتی را جامعه ای توصیف کرد که رسانه ها در آن نقش محوری را در تبادل اطلاعات و جهت دهی به حوزه عمومی ایفا می کنند. نیز به آسانی می توان دریافت که در جامعه ی پساصنعتی، تنها میزان بیشتر اطلاعات وجود ندارد بلکه نوع متفاوتی از آن نیز در جریان است. با چنین ویژگی هایی این امر قابل درک به نظر می رسد که چرا نظریه ی بل درباره پساصنعتی گرایی برای کسانی که قصد توصیف پیدایش جامعه اطلاعاتی را دارند، جذابیت دارد.
3-5نظریه ی شکاف آگاهی (اطلاعاتی)
تغییرات وسیع و گسترده ای كه از چند دهه قبل در بسیاری از حوزه‌ها، چون سیاست، اقتصاد و فرهنگ رخ داده است، ظهور پارادایم جدیدی را در حوزه های مختلف علوم اجتماعی رقم زده است. پارادایم جدیدی كه از آن با عنوان «جهانی شدن» نام برده می‌شود، باعث نامگذاری عصر حاضر با عنوان‌های مختلفی شده است كه گاه از آن به عصر اطلاعات یاد می‌شود. در دنیای امروز اطلاعات به نماد عصری مبدل گردیده است كه ما در آن زندگی می‌كنیم و بارها سخن از یک «انفجار اطلاعاتی» و یک «انقلاب تكنولوژیكی اطلاعاتی» به میان آمده است. اما اندیشه درباره این مفاهیم همیشه یكدست نیست و برخی با دیده شك و تردید به این مقوله می‌نگرند و معتقدند كه تصور یک جامعه اطلاعاتی نابهنگام است و از «اطلاعات سازی» مناسبات حاكم بر عرصه جهانی نام می‌برند. با این وجود، هر دو سر طیف (معتقدان و منتقدان جامعه‌اطلاعاتی) به گونه روز افزونی اطلاعات را به عنوان عامل تعیین كننده سیمای جهان نو می‌دانند و معتقدند اطلاعات «امروزه به عنوان تنها راه علاج و نماد عصری كه در آن زندگی می‌كنیم اهمیت یافته است.» (وبستر،1382: 10)
اما با وجود این توزیع اطلاعات در همه جا به صورت برابر صورت نمی گیرد و همین امر زمینه فقر و غنای اطلاعاتی را فراهم نموده است. تیکنور، دونوهو و اولین به عنوان واضعین نظریه ی شکاف آگاهی، مفهوم «شکاف» را چنین تعریف می کنند:
«به موازات افزایش انتشار اطلاعات در جامعه توسط رسانه های جمعی، آن بخش هایی از جامعه که دارای پایگاه اقتصادی و اجتماعی بالاتر هستند، در مقایسه با بخش های دارای پایگاه اقتصادی و اجتماعی پایین تر، تمایل بیشتری به دریافت اطلاعات در کوتاه ترین زمان دارند. لذا شکاف آگاهی بین این دو بخش افزایش می یابد.» (تیکنور، دونوهو و اولین به نقل از پری، 2002: 125)
مفهوم پایگاه اقتصادی و اجتماعی در این تعریف اشاره ای است به طبقه ی اجتماعی افراد با سه شاخص آموزش (سطح تحصیلات)، درآمد و شغل. دو فرض اساسی در این نظریه وجود دارد: نخست، افراد با سطح تحصیلات بالا در مقایسه با افراد دارای تحصیلات پایین، در گذر زمان با سرعت بیشتری آگاهی و اطلاعات درباره ی موضوعات عمومی از رسانه ها دریافت می کنند. دوم، بین آموزش (سطح تحصیلات) و آگاهی همبستگی وجود دارد. این همبستگی و ارتباط درباره ی موضوعات عمومی بیشتر است تا موضوعات کمتر عمومی. (پری، پیشین: 126)
طبق این نظریه انتشار و افزایش اطلاعات در جامعه توسط اعضاء جامعه به طور یکنواخت صورت نمی گیرد. بدین معنی که گروهی از مردم که از طبقات اقتصادی بالاترند، توانایی و شرایط بهتری برای کسب اطلاعات دارند. پس مردم جامعه به دو گروه تقسیم می شوند:
گروه اول، گروهی هستند که اعضاء آن را افراد تحصیل کرده ی جامعه تشکیل می دهند، آنها اطلاعات زیادی دارند و در مورد هر چیز می توانند اظهار نظر کنند. گروه دوم، گروهی هستند که دانش و سواد کمتری دارند و آگاهی آنها در مورد مسائل پیرامونشان اندک است. گروه با پایگاه اقتصادی پائین تر که با سطح سوادشان تعریف و طبقه بندی شده اند و آگاهی کمتری در مورد مسائل عمومی و اجتماعی خود دارند، ارتباط مداومی با اخبار و رویدادهای مهم روز ندارند و اکثراً هم از عدم آگاهی خود نیز بی اطلاع اند.
موضوع شکاف آگاهی نیز خود سبب افزایش فاصله بین مردم یک جامعه می گردد که در طبقه بالا و پائین (یا گروهای اول و دوم) قرار دارند. تلاش برای بهبود وضع زندگی مردم از طریق رسانه های گروهی نه تنها همیشه مؤثر نبوده، بلکه رسانه ها خود گاهی موجب افزایش تفاوت ها و فاصله ها بین اعضاء جامعه
می گردند.
تیکنور، دونوهو و اولین پنج دلیل برای شکاف آگاهی ارائه کرده اند:

  1. توانایی ارتباطی کسانی که پایگاه اقتصادی-اجتماعی بالا دارند با توانایی ارتباطی افرادی که پایگاه اقتصادی و اجتماعی پایین دارند، متفاوت است. معمولا سطح تحصیلات افراد متفاوت است و تحصیلات، شخص را برای انجام کارهای اساسی پردازش اطلاعات مثل خواندن، درک کردن و به یاد آوردن آماده
    می کند.
  2. میزان اطلاعات ذخیره شده یا آگاهی قبلاً کسب شده متفاوت است. کسانی که پایگاه اقتصادی-اجتماعی بالاتری دارند، ممکن است از پیش (بخاطر سطح تحصیل یا آموزش) از موضوعی خاص اطلاع داشته باشند یا ممکن است به دلیل مواجهه قبلی با رسانه ها، راجع به آن بیشتر بدانند.
  3. افراد دارای پایگاه اقتصادی-اجتماعی بالاتر ممکن است تماس و تعامل اجتماعی مناسب تری داشته باشند. یعنی ممکن است با افراد آگاه از مسائل عمومی و اخبار علمی رابطه داشته باشند و درباره ی این مسائل به گفتگو بپردازند.
  4. مکانیسم استفاده، درک و حفظ انتخابی ممکن است در این امر دخیل باشد. افراد دارای پایگاه اقتصادی- اجتماعی پایین تر ممکن است اطلاعات مربوط به مسائل عمومی یا اخبار علمی را سازگار با ارزش ها یا نگرش های خود ندانند یا ممکن است علاقه ای به این نوع اطلاعات نداشته باشند.
  5. ماهیت نظام رسانه های جمعی به گونه ای است که برای افراد دارای پایگاه اقتصادی-اجتماعی بالاتر بیشتر قابل استفاده است. معمولا اخبار، مسائل و موضوعات عمومی و علمی در رسانه های نوشتاری منتشر می شود و رسانه های نوشتاری با منافع و سلیقه افراد دارای پایگاه بالاتر همسویی بیشتری دارد. (سورین و تانکارد،1381: 367)

محققان فوق در مطالعات بعدی برخی از شرایطی را که تحت تاثیر آنها ممکن است شکاف آگاهی کاهش یابد یا از میان برود را بررسی کرده و به نتایج زیر دست یافتند:

  1. هنگامی که در موضوعی محل تعارضی وجود داشته باشد، احتمال دارد شکاف آگاهی کاهش یابد.
  2. احتمال گسترش شکاف آگاهی در اجتماعات متکثر که در آنها منابع اطلاعات متعدد است، بیشتر است تا در اجتماعات همگون که در آنها مجاری ارتباطی غیررسمی ولی رایج وجود دارد.
  3. هنگامی که موضوعی اثر محلی و قوی دارد، احتمال دارد شکاف آگاهی کاهش یابد.

به طوری کلی، این مطالعات حکایت از آن دارد که یک متغیر مهم در ایجاد شکاف آگاهی این است که تا چه اندازه موضوعی موجب ایجاد انگیزه و علاقه در مردم می شود. (سورین و تانکارد،1381: 373)
بنابراین رسانه ها، اطلاعات را منتشر می کنند و آن دسته از مردم که موقعیت های اقصادی-اجتماعی بهتری دارند، با روش های متفاوت تر از آن دسته از مردم که از طبقه اقتصادی- اجتماعی پائین تری هستند، آن را دریافت می کنند. این نظریه کمک می کند تا به علت ها و دلایل این تفاوت ها بهتر و بیشتر پی ببریم.
4-5 شکاف اطلاعاتی، رسانه و هویت از منظر هربرت شیلر و مانوئل کاستلز:
در بخش پیشین از نیاز سرمایه داری پیشرفته تحت عنوان جامعه ی پساصنعتی به اطلاعات سخن گفتیم. همچنین گفتیم که چشم پوشی از استفاده ی روزانه از ترمینال های کامپیوتری در اداره ها و چشم بستن به روی گسترش تبلیغات و دگردیسی آن غیرممکن به نظر می رسد. به طور خلاصه، «انفجار اطلاعات» ویژگی بارز زندگی معاصر است و هر تحلیلگر اجتماعی که آن را نادیده انگارد، به جد گرفته نمی شود.
یکی از متفکرینی که در حوزه ی اقتصاد سیاسیِ ارتباطات به فعالیت پرداخته هربرت شیلر است که ضمن نقد دیدگاه های خوش بینانه ی غربی در خصوص پیشرفت های فناوری اطلاعات و ارتباطات و شکل گیری جامعه اطلاعاتی، این تحولات را ناشی از فشارها و الزام های نظام سرمایه داری می داند و آثار و پیامد آن را تامین منافع شرکت های تجاری و سرمایه داری به زیان اکثریت محروم در جامعه اطلاعاتی می بیند. او در خصوص نقش اطلاعات در توسعه سرمایه داری بر چند موضوع تاکید دارد:
1-او نخست توجه خود را به ارتباط معیارهای تجاری با پیشرفت اطلاعات معطوف می دارد. به زعم شیلر، نوآوری های اطلاعاتی و ارتباطی تحت تاثیر فشارهای تعیین کننده ی حاکم بر بازار خرید و فروش و تجارت به منظور بدست آوردن سود صورت می گیرد. مرکزیت اصول بازار، یک اجبار نیرومند در کالایی سازی اطلاعات و به معنای دسترسی فزاینده به اطلاعات تنها به شرط قابلیت فروش آن می باشد. در واقع، امروزه اطلاعات به عنوان یک کالا مورد داد و ستد قرار می گیرد. (مهدی زاده، 1389: 187)
او در کتاب اطلاعات و اقتصاد بحران می نویسد :« هسته ی فرهنگ یعنی همان اطلاعات، در جوامع صنعتی به یک کالای تجاری و به مقوله ای قابل فروش تبدیل شده است… اکنون تفکیک فرهنگ، سیاست و اقتصاد بی معنی به نظر می رسد. ارتباطات الکترونیک، مخرج مشترک تولید فزاینده ی کالاها و خدمات است و اطلاعات که به اصلی ترین بخش فرایند تولید تبدیل شده است و به نوبه ی خود یک کالای مهم به حساب می آید، تحت کنترل معیارهایی که در تولیدات صنعتی و فرهنگی، همسانی ایجاد می کند.» (شیلر، 1375: 100)
2-دومین تاکید شیلر بر نابرابری های طبقاتی به عنوان عامل اصلی پخش، دسترسی و قابلیت های تولید اطلاعات است. به عبارتی، وضعیت طبقاتی تعیین می کند که چه کسی، چه اطلاعاتی را بدست می آورد و چه نوع اطلاعاتی را می تواند بدست آورد. بنابراین با توجه به جایگاه فرد در سلسله مراتب طبقاتی، فرد ممکن است در انقلاب اطلاعاتی برنده یا بازنده باشد. نقش محوری بازار در حوزه اطلاعات بدین معنا است که اطلاعات و فناوری های اطلاعاتی برای آنهایی که قادرند تا پول آن را بپردازند تولید می شود و برای همان ها هم دسترس پذیرتر است. البته این بدین معنا نیست که اطلاعات و فناوری کاملا انحصاری است. واضح است که تقریبا همه افراد جامعه به فراورده ها و خدمات اطلاعاتی دسترسی دارند؛ تلویزیون، رادیو و روزنامه ها مثال های آشکارند. در واقع از آنجا که بازار رو به همه مصرف کنندگان باز است اکثر چیزهایی را که ارائه می دهد، در اصول برای همه کس دسترس پذیر است- حداقل برای هر کسی که پولی در اختیار دارد. اما این واقعیت که بازار مکانیزم توزیع کننده است بدین معنی است که به جامعه ای تفکیک شده بر اساس درآمد و ثروت راغب است. به بیان دیگر، نابرابری های طبقاتی – به طور وسیع تقسیمات سلسله مراتبی جامعه- نفوذ اصلی را در عصر اطلاعات دارد. اهمیت معیار توانایی در پرداخت پول و ارتباط نزدیک این معیار با نابرابری های طبقاتی، هربرت شیلر را به تمایز میان ثروتمند اطلاعاتی و فقیر اطلاعاتی در درون کشورها و مابین آنها سوق می دهد. ملل پیشرفته (ثروتمند)، یعنی آنجا که ثروت جهان متمرکز شده و سود برندگان اصلی انقلاب اطلاعات اند و ملل فقیر، یعنی آنجا که اکثریت جمعیت جهان را در خود جای داده، محدود به استفاده از ته مانده های جهان اولند و به آنچه که ملل ثروتمند ارائه می کنند، وابسته اند. این وضعیت به نفع کسانی که از نظر اقتصادی و آموزشی برترند و قادرند با دسترسی به منابع اطلاعاتی پیچیده مانند پایگاه های داده های پیوسته و تجهیزات ارتباطات کامپیوتری پیشرفته و رسانه های جدید دور از دسترس فقرا، بهره مندی خود را گسترش دهند، ادامه می یابد، در حالیکه آنها که در نظام طبقاتی، رو به پایین دارند هر چه بیشتر در باتلاق آنچه که شیلر بدان «اطلاعات آشغال[35]» نام نهاد یعنی اطلاعاتی با ارزش کم که فقط سرگرم کننده اند(چون از عهده تامین هزینه آن برنمی آیند، آنچه برای اکثریت عرضه می شود ارزان قیمت، توخالی، دارای جنبه ظاهری و اطلاعات توده وار است)، فرو می روند.
3-سومین مبحث کلیدی شیلر این است که جامعه ای که در حال تجربه ی تغییرات مهمی در زمینه اطلاعات و ارتباطات است، جامعه ی دارای نظام سرمایه داری شرکتی محسوب می شود یعنی سرمایه داری معاصر از طریق نهادهای شرکتی حاکمیت یافته و عمدتاً بر تولید محصولات توسط چند شرکت محدود و سازمان هایی که دارای ثروت کلان ملی و بین المللی هستند، استقرار یافته است. در صدر فهرست اولویت های شرکتها، این اصل قرار دارد که اطلاعات و فناوری های اطلاعاتی ترجیحاً برای اهداف خصوصی و نه عمومی توسعه خواهد یافت. (وبستر،1382: 62-63)
شیلر جامعه اطلاعاتی را بازتابی از اجبارها و الزام های سرمایه داری و در عین حال، استمرار پیشرفت های اطلاعاتی را حمایت از سرمایه داری می داند. به عبارت دیگر، حال اطلاعات به عنوان ابزار کار رسانه ها به بنیانی اساسی برای پیشرفت تاریخی سرمایه داری بدل شده است. از سوی دیگر، جامعه اطلاعاتی که ضرورت های سرمایه داری شرکتی را منعکس می کند چیزی به نام امپراطوری فراملی خلق می کند.
اگرچه شیلر از جریان مستمر و پرحجم اشاعه ی پیام های اقناع کننده از سوی شرکت های چندملیتی برای پذیرش فناوری اطلاعات به مثابه کلیدِ پیشرفت انتقاد می کند و آن را تلاش دولت آمریکا در جهت داد و ستد محصولات آمریکایی و بقای شرایط بازار قابل تولید می داند. (شیلر، 1375 :130-100)
اما در نهایت معتقد است که این شرکت های فراملیتی هستند که اصلی ترین عنصر بخش فناوری اطلاعات را تشکیل می دهند.
چنانکه پیشتر نیز اشاره شد، نقش تعیین کننده ی صنایع فرهنگی در غرب و در جامعه ی پساصنعتی بر جایگاه مهم اقتصاد در عرصه ی فرهنگ دلالت دارد. توجه به معیار قدرت اقتصادی و سرمایه داری با ایجاد نابرابری طبقاتی (ثروتمندان اطلاعاتی و فقرای اطلاعاتی) زمینه امپریالیسم اطلاعاتی و فرهنگی را ایجاد می کند. مطابق آرا شیلر، اصطلاح امپرالیسم فرهنگی نشان دهنده نوعی نفوذ اجتماعی است که از طریق آن کشوری اساس تصورات، ارزشها، معلومات و هنجارهای رفتاری و همچنین روش زندگی خود را به کشورهای دیگر تحمیل می کند. امپریالیسم فرهنگی که از طریق نابرابری در تکنولوژی های ارتباطی و دستیابی به رسانه ها ایجاد شده است، امری هدفمند و سازمان یافته است که از اراده ی معطوف به همگون سازی جهان نشات می گیرد.(گل محمدی، 1381: 101)
بنابراین شیلر، هدف امپریالیسم فرهنگی را کنترل شبکه های ارتباطی و اطلاعاتی و به تسخیر در آوردن هسته مرکزی رفتار انسان و کنترل تفکر، اندیشه انسانی و آگاهی او می داند. قلمروی که انقلاب اطلاعاتی با توسل به رسانه ها در حوزه ی فرهنگی به تامین اهداف سرمایه داری در آن می پردازد، قلمرو مصرف و ایجاد و تحکیم سرمایه داری مصرفی است. شیلر در این باره می نویسد: «سرمایه داری با تقویت مصرف گرایی از حمایت عمومی قابل توجهی برخوردار شده و توانسته است شیوه ای از زندگی و مجموعه ای از باورها را که رفاه انسان را به مالکیت فردیِ مجموعه ای از کالاها و خدمات قابل خرید گره می زند، با موفقیت به فروش برساند.» (شیلر،1375: 120)
نظریه امپریالیسم فرهنگی شیلر بر آن است که ارتباطات و رسانه های ارتباطی بخصوص در نوع متاخر آن به دلیل همه گیری، عامل اصلی در جهانی شدن فرهنگ نیز هست. به بیان دیگر، گرچه جهانی شدن فرهنگی چونان پدیده ای فراتاریخی و فراملی نمودار می شود ولی در واقع چیزی جز صدور کالاها و اولویت های شیوه ی زندگی غربی نیست. (هال،1996: 305)
هرچند دربرگیرنده ی فراگیر شدن عناصر مختلف تجدد غربی است اما آنچه که بیش از دیگر عناصر جهانگیر می شود نوعی فرهنگ مصرفی متناسب با نظام سرمایه داری است که به کمک ارتباطات گسترده و فناوری های الکترونیک چه در قالب رسانه های قدیمی تر چون کتاب و مطبوعات و چه در شکل متاخر آن همچون اینترنت و ماهواره و محصولات چندرسانه ای یا به عبارت کلی تر رسانه های فرهنگی گسترش می یابد.
فرهنگ مصرفی مردم را تشویق می کند تا بیش از نیازهای زیستی خود مصرف کنند تا از این طریق فرایند انباشت سرمایه تدوام پیدا کند و عملکرد نظام سرمایه داری تضمین شود. در این فرهنگ اصل بر آن است که معنا و مفهوم زندگی باید بر آنچه شخص داراست، استوار باشد. مصرف کردن یعنی زندگی حقیقی کامل و برای رسیدن به این سطح از زندگی راهی جز مصرف کردن وجود ندارد. موج عظیم مصرف گرایی به هیچ حوزه ای محدود نمی شود و همه ی زوایای زندگی اجتماعی را دربرمی گیرد. همه کس و همه چیز قابل خرید و فروش می شود. در این چارچوب معنای فعالیت اقتصادی عبارت است از فراهم کردن منابع مصرف و فعالیت سیاسی عبارت است از تضمین شرایط لازم برای مصرف.
اشاره شد که شیلر اعتقاد دارد که اطلاعات به شکل کنونی، مردم را از واقعیت آگاه نمی کند زیرا اطلاعات به طرز ویژه ای به خدمت جنبه تولیدی اقتصاد در آمده است، در خدمت پیشرفت شرکت ها و بخش خصوصی است. او ضمن توجه به گسترش هم زمان رسانه ها، افزایش قدرت خرید مصرف کنندگان و گسترش استراتژی های تبلیغاتی در سراسر جهان معتقد است هدف این است که هویت مصرفی و مصرف گرایی از نوع جاری در زندگی امریکایی همه گیر گردد. (شیلر، پیشین:130)
به همین دلیل است که نظریه پردازان از دیسنی فیکاسیون[36]، مک دونالدیزاسیون وکوکاکولاریزاسیون سخن می گویند و نسبت به سلطه ی کامل شرکت های بسیار قدرتمند آمریکایی بر فرهنگ جهان ابراز نگرانی می کنند. نباید فراموش کرد که غرب به خاطر بهره مندی از برتری فناورانه در وجود ماهواره ها، مخابرات، اینترنت و کامپیوتر و … در پشتیبانی از نظرگاه های خود، صاحب امتیازی غلبه ناپذیر است. این قضیه با برتری آمریکایی در کل گستره نمایش های تفریحی ترکیب می شود: سینما آمریکایی است، تلویزیون آمریکایی است و همچنین بیشتر خرید و فروش موسیقایی. باید به این قسمت اعظم اخباری را که خبرگزاری های بین المللی منتشر می کنند، افزود. در حدود 90 درصد این اخبار از جانب چهار آژانس خبری غربی که دوتای آن آمریکایی (یونایتدپرس و آسوشیتدپرس) است، یکی بریتانیایی (رویتر) و دیگری فرانسوی (فرانس پرس) صادر می شود. (وبستر، 1382: 139)
با چنین عدم توازنی در پوشش خبری، آمریکایی ها و به طور کلی ملتهای غربی احتیاجی به انتشار پیام های خاص همچون «غرب بهترین است»، «راه و روش آمریکایی» یا «پشتیبانی از داد و ستد سرمایه داری» برای عملکرد ایدئولوژیک ندارند. مردم در همه جا مصرف کنندگان تصاویر، صداها، تولیدات و خدمات آمریکایی و شرکت های سرمایه دار فراملی هستند. شیلر، با اشاره به قدرت فزاینده صنایع فرهنگی آمریکا خاطر نشان می سازد که سازندگان فیلم و خالقان پیام های ارتباطی، سازندگان و پخش کنندگان برنامه های رادیویی و تلویزیونی، رسانه ها، برای تصاحب توجه مخاطبان در جهت پیام های مربوط به فروش به کار گرفته می شوند و همانند سازی هویت فرهنگی و تحمیل یک الگوی هویت فرهنگی واحد از سوی آمریکا، سراسر جهان را تهدید می کند. (شیلر، 1375: 163- 124)
بنابراین رسانه های آمریکایی با در اختیار داشتن منابع عظیم مالی گوی سبقت را از رقبای خود ربوده و سایر هویتها را در معرض آنچه که ما در این رساله زوال و چندپارگی هویت می نامیم، قرار می دهند. تحت تاثیر فرهنگ مصرفی تولید شده توسط این رسانه ها، همه ی مردم جهان، شرقی یا غربی، شمالی یا جنوبی و فقیر و غنی مصرف گرا می شوند. مرز میان مصرف برای تامین نیازهای زیستی و مصرف به مثابه شیوه زندگی فرو می ریزد و اکثر فعالیت های اقتصادی و سیاسی به خرید و مصرف تنزل پیدا می کند. به بیان دیگر، خرید به مد مسلط زندگی عمومی معاصر بدل می شود. این مصرف، صرفا به جنبه های معیشتی و زیستی محدود نمی شود و هم ارزش مادی و هم ارزش نمادین را دربرمی گیرد. به بیان دیگر مصرف به شکل اصلی ابراز وجود و منبع اصلی هویت اجتماعی تبدیل می شود. چنین رفتارهای اجتماعی نوعی استراتژی های فرهنگی هستند که در شرایط افول هویت های سنتی و مدرن، ابراز وجود را از طریق تولید کالایی هویت ممکن می سازند. (گل محمدی، 1381: 106)
کالا شدن فرهنگ، دستکاری آرزوها از طریق تبلیغات و خرده فروشی یک ایدئولوژی کاذب که شان، اعتماد به نفس و ارزش مشخصی را در کالاهای مادی جستجو می کند. نتیجه آنکه حاصل جمع نفوذ سرمایه داری در تولید و تحمیل یک سویه فرهنگ به شرایطی می رسد که ارزش بشری انسان جای خود را به ارزش دلاری او به مثابه مصرف کننده می دهد.
در فصل پیشین ذکر کردیم که تصویری که نظریه های پست مدرن در ارتباط با وضعیت هویت به دست می دهند، «خودی» سیال است که بارزترین ویژگی اش چندپارگی، ناپیوستگی و فروریختگی مرزهای جداکننده ی جهان درون و بیرون است. این به آن معناست که درشرایط پسامدرن، مردم از طریق انتخاب انواع زندگی و بیان هویت از طریق نوعی اکسپرسیونیسم می توانند میان جایگزین های متفاوت، دست به گزینش بزنند. و نیز چگونه «خویشتن» هایی که در مدرنیته با هزار مشقت به دست آمده اند، در فرهنگ سرمایه داری متأخر به آسانی از دست رفتند و محو و نابود شدند. زوال پارادایم مدرن، سبب تضعیف خصوصیات ساختاری و سنگ بناهای زندگی هر روز –چون طبقه، جنسیت، نژاد، شغل، تحصیل و از این قبیل شد، یعنی مجموعه معیارهایی که افراد خود را و روابط خود با دیگران را بر اساس آنها درک می کردند. بنابراین، مقدر است که اوج گیری پست مدرنیته با تجزیه و متلاشی شدن سوژه ی فردی به جریان شناور چگالی های سرورانگیزی همراه باشد که تکه پاره و گسسته اند و از هیچ ژرفا، محتوا و انسجامی که برای فرد مدرن، آرمان محسوب می شد، برخوردار نیستند. در شکل جدید هویت که بهتر است آن را هویت مصرفی بنامیم فرد به جای این که از طریق روابط اقتصادی(طبقه) یا پیوندهای سیاسی (ملیت) هویت پیدا کند با خوردن، نوشیدن، پوشیدن، نحوه ی گذران اوقات فراغت یا به عبارتی شیوه ی زندگی روزمره هویت می یابد که خصلت بارز آن گذرا بودن ، فقدان ثبات، جهانگیر بودن و همگونگی است. جهانگیر شدن فرهنگ آمریکایی باعث شده تا ستارگان آمریکایی حوزه های هنری مختلف به رقابتی تنگاتنگ با ستارگان بومی کشورهای دیگر برخیزند. حتی در کشورهایی که مبارزه با نفوذ فرهنگ آمریکایی را رسالت اصلی خود می دانند، تصاویر مختلفی از مایکل جکسون، مدونا و دیگر چهره های محبوب صحنه های هنری آمریکا بر پیراهن جوانان و نوجوانان نقش می بندد.
گویی در عصر جامعه رسانه ای، پسا صنعتی و جهانی شدن یا هر نامی که بر آن بنهیم، دیگر با دیوارهای استوار اعتقادات گذشته و اونتولوژی های سفت و سخت سابق روبرو نیستیم بلکه با یک هستی در هم شکسته و ویران شده مواجه ایم. تحت تاثیر رسانه های امروزی و بازخورد اطلاعاتی آن به بیان داریوش شایگان: «ما خواه ناخواه، در شرف تکوین انسان چهل تکه هستیم که دیگر به یک هویت خاص و ویژه تعلق ندارد و مآلاً چندهویتی است. به عبارتی دیگر، معادلات دو قبضه ی پیشین که مرزهای فرهنگی را مشخص و از هم جدا می کرد مانند ما و دیگران، خودی و غیرخودی، شرق و غرب، و شمال و جنوب عمیقاً رنگ باخته است.» (شایگان، 1380: 8)
کاستلز نیز از جمله متفکران پست مدرنی است که به بحث شکاف اطلاعاتی با عنوان «شهر اطلاعاتی» پرداخته است. چشم انداز شهر اطلاعاتی یکی از نشانه های رو به افزایش نابرابری های اجتماعی است. به عبارت دیگر از نظر کاستلز، شهر اطلاعاتی همان شهر پسامدرن و پساصنعتی است. تز اصلی او چنین است که ترکیبی از سرمایه داری بازسازی شده و نوآوری در فناوری، عامل اصلی دگرگونی جوامع و در نتیجه شهرها و مناطق پیرامونی آنهاست. (وبستر،1382: 337)
در این معنی تجسم سبز فایل در آراء بل و کاستلز آشکارا به همدیگر نزدیک می شود. در نزد هر دو متفکر تاکید مشابهی بر ویژگی های دگرگون کننده و بنیادی تحولات در فنون تولید در سرتاسر تاریخ و در نقش اطلاعات و دانش دیده می شود. از این رو، کاستلز به انقلاب اطلاعاتی فناورانه به منزله استخوان بندی و عامل تعیین کننده همه دگرگونی های ساختاری مهم دیگر اشاره می کند و به ترسیم جامعه ای اطلاعاتی می پردازد که جای جامعه صنعتی را به منزله چارچوب نهادهای اجتماعی می گیرد.
هسته مرکزی استدلال کاستلز چنین است که تحول شبکه های فناورانه اطلاعاتی در سر تا سر کره زمین اهمیت جریان های اطلاعات را برای سازماندهی اقتصادی و اجتماعی ارتقا می بخشد در حالی که به طور همزمان اهمیت ویژه مکان را کاهش می دهد. در نتیجه یکی از دلمشغولی های اصلی سازمانها در اقتصاد اطلاعاتی مدیریت جریان های اطلاعات و پاسخگویی به آنهاست. در اینجا آنچه از همه چشمگیر تر است چشم انداز جهانی متخصصان اطلاعاتی است که با بومی گرایی شدید بی طبقه گان در تضاد قرار می گیرد. بنابراین از جهان وطن گرایی تولید کنندگان جدید اطلاعاتی شگفت زده می شویم. زندگی روزانه آنها کم و بیش حرکت در طول شبکه های کامپیوتری ارتباطی است که کره زمین را در می نوردد، حوزه کاری آنها بین المللی است و جهانی فکر می کنند. برعکس، منطقه گرایی در بی طبقه گان بیشترین تاثیر را دارد. اینان غالباً در چارچوب روابطی با الگوهای آشنا و ثابت زندانی اند، در الگوهای همسایگی با مناطقی مشخص و غالباً فاقد ابزارها یا انگیزه هایی برای سفر با هر فاصله ای از قلمرو شان اند.
جنبه دیگر تقسیم بندی، دسترسی متفاوت نسبت به اطلاعاتی است که گروه ها با آن مواجه اند. رده های بالای این نظام طبقاتی هم می دانند که چگونه به اطلاعات از منابع بسیار در جاهای بسیاری دسترسی پیدا کنند و هم پول و پله بدست آوردن آن را دارند. مسائل در پایین نظام یعنی در میان بی طبقه گان بسیار متفاوتند. فقرا به فشرده کردن جهان، فرهنگ خاص و تجربیات منطقه ای شان که فقط توسط تصاویر استاندارد شده تلویزیونی تحت تاثیر قرار می گیرد. با چنین تضادی ما حق داریم که از ثروتمندان اطلاعاتی و فقرای اطلاعاتی در شهر جهانی سخن بگوییم.
دو ویژگی مشخص فرهنگی شهر اطلاعاتی آن است که:
1- در آنجا محیط به این منظور ساخته شده که فقرا دورنگه داشته می شوند و ثروتمندان احساس ایمنی می کنند.
2- شهر اطلاعاتی بیش از هر زمان به سوی تبدیل به چشم انداز مصرف (هویت مصرفی) در حال تغییر است. (وبستر، 1382: 372- 335)
کاستلزمعتقد است آنچه اکنون در حال گسترش است، شهری است که با دو قطبی شدن[37] یا شهری دو گانه[38] مشخص شده است که در آن ما بدون اغراق با گروهی از افراد طبقه پایین شدیداً محروم و گروه دیگر نخبه در حرفه های اقتصاد اطلاعاتی و مرفه مواجه هستیم. به این ترتیب چشم انداز یک شهر اطلاعاتی به صورت فزاینده موضوعی مشخصاً اختلاف انگیز در امور اجتماعی است. همچنان که موقعیت شهر جهانی به عنوان مرکز مدیریت و کنترل اطلاعات تحکیم می شود، در نهایت تعداد بسیار زیادی از مشاغل حرفه ای و تکنیکی به وجود می آید که به پدیدار شدن شهر دوگانه می انجامد. در این شهر طبقه کارگر بر اثر قطبی شدن شدیداً فزاینده طبقات، موقعیت اجتماعی خود را از دست می دهد و طبقه پایین رو به رشد می گذارد. کاستلز بدون هیچ تعجبی استدلال می کند که نیویورک، شاید جهانی ترین شهر جهان در عین حال که شهری پر از رویاها و کابوس ها است، آشکارترین چهره از یک شهر اطلاعات قطبی شده را نشان می دهد.
کاستلز در یک استعاره کیهانی زیبا از سیاه چاله های سرمایه داری اطلاعاتی نام می برد که مناطقی از جامعه هستند که در آن ها فرار از درد و رنج برای کسانی که به گونه ای وارد این ساحت های اجتماعی می شوند، میسر نیست و تراکم این سیاه چاله ها قدرت ویران گری ایجاد می کند که بشر را تهدید می کند. او از بهره کشی جنسی وحشتناک از کودکان جهت گردشگری جهانی و فیلم سازی تجاری در عصر اطلاعات خبر می دهد. همچنین گزارشات نشان می دهد که در امریکا سیاه پوستان و بومیان امریکای لاتین و بچه های خانواده های کم درآمد دسترسی کمی به اینترنت و رایانه دارند و بومیان امریکا حتی به فناوری پایه ارتباطات هم دسترسی اندکی دارند.
پس می توان گفت، تداوم تمرکز ارتباطات توده ای وجود دارد، در حالی که بازیگرانی اندک (بیشتر شرکت های بین المللی) گذرگاه های تنگ را در ضبط و مهار خود دارند و بدین ترتیب اکثریت قاطع مردم جهان به گونه ای روز افزون به حاشیه رانده می شوند. تمرکز فزاینده نظام های اطلاعاتی و ارتباطی جهان در دست اندکی به سلطه معدودی مجتمع تولیدی نیرومند بر شبکه های جهان می شود. این مجتمع ها فرمانروای دهکده جهانی می گردند و امپراطوری های ارتباطی گسترده ای را تشکیل می دهند که در مجموع مرزهای ملی را نابود می کنند. شایان توجه است که تمرکز رو به رشد ثروت در دست افرادی معدود، نه تنها به کشورهای در حال توسعه بلکه به کشورهای توسعه یافته نیز آسیب می رساند. (همدانی، WWW. Pajoohe. Com)
پس می توان گفت، از نظر متفکران پست مدرن مانند شیلر و کاستلز و آدمان ماتلار و … شکاف اطلاعاتی ناشی از شکاف طبقاتی و نابرابری طبقاتی است و شکاف طبقاتی ناشی از معیار بازار و قدرت اقتصادی شرکت های سرمایه داری خصوصی فراملی و امریکایی- غربی است. تمام این عوامل زمینه ساز یک کاسه کردن هویت های فرهنگی و همسان سازی فرهنگی و تحمیل هویت های فرهنگی غربی – امریکایی بر کشور دیگر را فراهم می کند. همچنین زمینه ایجاد هویت های مصرفی در جهت نیل به اهداف شرکت های فراملی و قدرت های بزرگ امریکایی – غربی را ایجاد می کند و سبب نابودی مرزهای ملی و هویت های ملی و گسترش هویت های فراملی را فراهم می نماید.
5-5موقعیت و وضعیت کشورهای شمال و جنوب:
در این بخش قصد داریم تا با بهره گرفتن از برخی پارامترها، تفاوت کشورهای شمال و جنوب را در میزان دسترسی به اطلاعات و در نهایت بروز پدیده ی شکاف اطلاعاتی را بیان کنیم. این پارامترها عبارتند از: امکانات و میزان استفاده از نوآوری های جدید (مشتمل بر دسترسی به رایانه و اینترنت و میزان استفاده زنان از فناوری اطلاعات) وعدم توازن بین کشورهای شمال و جنوب از نظر امکانات اقتصادی و فرهنگی. اما از دیگر سو، موانعی در دسترسی کشورهای جنوب به فناوری های نوین ارتباطی نیز وجود دارند. این موانع عبارتند از: آموزش،‌ منابع مالی، زبان،‌ هزینه دسترسی،‌ مکان، ‌فرهنگ و مهارت ها.
1-5-5– امکانات و میزان استفاده از نوآوری های جدید:
استفاده از اینترنت یک شاخص استاندارد برای بررسی زیر ساخت ها و میزان استفاده از فناوری های ارتباطات و اطلاعات است. بر این مبنا و طبق پیمایشی انجام شده در زمینه های بازاریابی و تحقیقات موردی میزان کاربردی اینترنت توسط شهروندان ایالات متحده آمریکا در مقایسه با کشورهای منتخب در حال توسعه حاکی از شکاف دیجیتال عمیق بین این دو گروه از کشورهای شمال و جنوب است. بر اساس این تحقیقات از دویست و هشتاد و سه میلیون هزار جمعیت آمریکا در سال 2000 میلادی تعداد یکصد و هفتاد میلیون و سیصد و هشتاد هزار نفر در مجموع کاربر اینترنت بوده اند. اوگاندا با بیست و دو میلیون و پانصد و هشتاد و یک هزار کاربر اینترنتی داشته است.
طبق آمار مندرج در شماره ماه اکتبر 2003 فصلنامه پیام نور یونسکو برای سال 2003، عده کاربران اینترنت در سراسر جهان 655 میلیون نفر و تعداد رایانه های دنیا 650 میلیون دستگاه برآورد شده است. در حالی که در کشورهای کمتر توسعه یافته برای 684 میلیون نفر جمعیت آنها، مطابق آمار مربوط به سال 2001 عده کاربران 1800000 نفر و تعداد رایانه ها 3100000 دستگاه بوده است.
2-5-5- دسترسی به رایانه و اینترنت:
در کشورهای در حال توسعه به استثنای حریم سکونتی افراد ثروتمند، دسترسی منازل به رایانه و اینترنت یک پدیده قابل توجه نیست. به طور معمول دسترسی یک زن به اینترنت یا رایانه محدود به دسترسی او در محل کار و به کارگیری این فناوری برای انجام کار روزانه می شود. برای مثال، همه رسانه های الکترونیکی در هندوستان از تلویزیون ماهواره ای گرفته تا اینترنت و پست الکترونیکی تنها برای طبقات ممتاز قابل دسترسی است و اغلب اطلاعات، نیازها و خواسته های تفریحی مردان می سازد.
در بنگلادش هزینه وصل شدن به شبکه اینترنت می تواند یک خانواده را برای یک سال تغذیه کند. در فیلیپین اتصال به شبکه اینترنت حدود 200 دلار آمریکا هزینه دارد که پرداخت آن از توان اقتصادی حتی یک خانواده متعلق به متوسط خارج است. برای بسیاری از خانواده ها اینترنت یک کالای تجملاتی است و دسترسی آنها به این فناوری محدود به محل کار می شود. اکثریت زنان آفریقایی تنها در محل کار به فناوری اطلاعات دسترسی دارند.
3-5-5- استفاده زنان از فناوری اطلاعات:
در بحث شکاف دیجیتالی بین کشورهای شمال و جنوب؛ وقتی موضوع چگونگی و میزان دسترسی و استفاده زنان کشورهای غنی و فقیر مطرح می شود، قابل توجه است که میزان این شکاف عمیق تر خود را به نمایش می گذارد.
فقدان همبستگی میزان استفاده از زنان از اینترنت و شاخص های مورد نظر، این فرضیه را تقویت می کند که تقریباً در همه کشورهای در حال توسعه، زنان استفاده کننده از اینترنت به طور کلی نماینده زنان آن کشورها نیستند؛ بلکه آن گروه یا بخش کوچکی از زنان برگزیده و تحصیل کرده شهری می باشد. احتمال دسترسی زنان روستایی یا فقیر ساکن در نقاط شهری به فناوری های جدید در کشورهایی که کمتر از 10 درصد جمعیت به اینترنت دسترسی دارند بسیار کم است. مطالعات ارتباطات توسعه نشان می دهد که سازمان های زنان در کشورهای در حال توسعه به غیر از رادیو دسترسی ناچیزی به سایر رسانه های ارتباطی دارند.
6- 5 – عدم توازن بین کشورهای شمال و جنوب از نظر امکانات اقتصادی و فرهنگی:
در کشورهای در حال توسعه به علت فقدان زیر ساخت های ملی مخابرات و فقدان رونق اقتصادی، توسعه اینترنت بسیار گران تر و پر هزینه تر از کشورهای توسعه یافته است. به عنوان مثال در آمریکا هر کاربر برای یک ماه اتصال به اینترنت باید 2 دلار بپردازد در حالی که اوگاندا باید 82 دلار بابت اتصال ماهانه به اینترنت بپردازد. ضمن این که این کشورها با مشکلات اساسی تر همچون تغذیه، ارتباطات جاده ای، اشتغال، برق، جنگ و نظام های سیاسی بی ثبات نیز مواجه هستند و بودجه کافی برای هزینه سنگین تجهیزات کامپیوتری وجود ندارد و این گونه امکانات به لحاظ اقتصادی صرفاً در اختیار طبقات بالا و مستقل قرار می گیرد. در این کشورها، این فناوری در انحصار مراکز دولتی است و دولت متصدی خطوط ارتباطی داده ها نیز هست. از این رو عدم امکان رقابت ناشی از این جنبه،‌ سبب افت شدید کیفیت خدمات اینترنتی می شود. زیرا مهم ترین دل مشغولی دولت،‌ انطباق یا عدم تطابق محتوای ارائه شده توسط اینترنت با ارزش های اخلاقی،‌ دینی و فرهنگی کشور است.
از آنجا که اکثر اطلاعات در شبکه اینترنت به زبان انگلیسی ارائه می شود، ‌عدم آگاهی از این زبان به منزله عدم امکان دسترسی به اطلاعات تلقی می شود. نوعی عدم توازن اقتصادی،‌ فرهنگی بین کشورهای غنی و فقیر در استفاده از دستاوردهای جامعه اطلاعاتی در کشورهای شمال و جنوب،‌ خود سبب تشدید نابرابری ها در سطح کشورهای جهان می گردد.
7- 5 – موانع دسترسی کشورهای جنوب به فناوری های نوین ارتباطی:
دسترسی کشورهای جنوب یا ندارهای اطلاعاتی (جهان سوم) به فناوری های اطلاعاتی تنها در یک سوال ساده مبنی بر اینکه آنها به یک رایانه ای متصل به شبکه اینترنت دسترسی دارند و از آن استفاده می کنند خلاصه نمی شود، بلکه بسیار زیادی برای تعیین و بررسی میزان دسترسی به این فناوری ها وجود دارند. این عوامل شامل؛ آموزش،‌ منابع مالی، زبان،‌ هزینه دسترسی،‌ مکان، ‌فرهنگ و مهارت ها می شوند.
1-7-5- مهارت و آموزش:
افراد نیاز به سواد خواندن و حساب کردن دارند تا بتوانند پیام های ساده را خوانده و ترکیب کنند، به جستجو و رهیاب در اینترنت بپردازند و دستورات لازم را در نرم افزارهای مختلف اجرا کنند. با توجه به پایین بودن مهارت و آموزش در کشورهای جهان سوم، امکان دسترسی به اینترنت و استفاده از آن، در این گروه از کشورها مشکل تر می شود و از آن جایی که زنان تقریباً دو سوم از بی سوادان جهان را تشکیل می دهند و از هر دو نفر زن در کشورهای در حال توسعه یک نفر بی سواد است، احتمالاً‌ بیش از مردان از فقدان مهارت های خواندن و نوشتن و اطلاعات رایانه ای که منجر به توانایی برخورداری از مزایای فرصت های ارتباطات جهانی نوین می شود، رنج می برند.
به اعتقاد پروفسور ریچارد هیکس از دستگاه منچستر انگلستان علاوه بر سواد خواندن و نوشتن و حساب کردن که امری ضروری برای دسترسی به اطلاعات از طریق فناوری های مربوط است، ‌کاربران فناوری های اطلاعات در کشورهای در حال توسعه اغلب از سایر عوامل برای تعامل با سایر منابع اطلاعاتی خارج از جامعه خود برخوردار نیستند. این عوامل شامل « مجاورت منبع[39]» یا درک زمینه ای که در آن اطلاعات از طریق اینترنت مبادله می شود و «اعتماد» دانش اطمینان و امنیت می باشند. دانش در این زمینه نقش بنیادی ایفا می کند. زیرا به این کاربران فناوری های نوین اطلاعات کمک می کند تا اطلاعات مورد نظر را ارزیابی و تعیین کنند که آیا این اطلاعات حقیقت دارند و با ارزش هستند یا دروغ و بی ارزش می باشند. این دانش است که به ما کمک می کند تا اطلاعات را از طریق سازگار نمودن آنها با نیازها و شرایط خاص خودمان به کار ببریم.
2-7-5- زبان:
گسترش فراگیر زبان انگلیسی و تا حدودی سایر زبان های بین المللی در اینترنت، دسترسی اکثریت جمعیت جهانی، که به سایر زبان ها تکلم می کند را به اینترنت محدود می سازد. این عامل به میزان قابل توجهی بر زبان و گروه ای حاشیه نشین محروم از آموزش رسمی (که زمینه یادگیری زبان های بین المللی را برای آنها فراهم می سازد) و همچنین گروه های مختلف در مناطق که انگلیسی، زبان اصلی آنجا نیست مانند؛ خاورمیانه، آمریکای لاتین و کشورهای آفریقایی فرانسوی زبان تأثیر می گذارد. در بین پاسخ های دریافت شده توسط مطالعات پیمایشی شبکه سازمان زنان در سال 1996، زبان به عنوان مهمترین مانع استفاده از اینترنت توسط زنان در کشورهای اروپایی شرقی، آمریکایی لاتین و بخش آفریقایی فرانسویی زبان شناخته شد. حتی کاربرانی که تبحر و مهارت کافی در زبان انگلیسی دارند به دلیل عدم استفاده از زبان محلی چندان احساس راحتی نمی کنند و همین امر موجب یاس و نومیدی یا پشیمانی آنها در استفاده از اینترنت می شود. تحقیقی بر روی برنامه های مهارت آموزی فنی در مکزیک نشان داد کاربرانی که تبحر و مهارت پایینی در زبان انگلیسی داشتند، مایل به استفاده از «برنامه های پیوسته » اینترنتی نبودند.
البته رشد سریع صفحات «وب» در طول چند سال گذشته در سرتاسر دنیا منجر به تولید اطلاعات و محتوای اینترنتی به زبان غیر انگلیسی شده است. در سال 1999 زبان حدود 95 درصد از صفحات وب انگلیسی بود. در سال 2000 این رقم به حدود 4/68 درصد برآورده شد. این در حالی است که پیش بینی می شود در آینده این مقدار کاهش یابد.
ناظران پیش بینی می کنند که تا سال 2010 زبان چینی مهمترین زبان بر روی شبکه اینترنت خواهد بود. با این حال به دلیل غلبه زبان انگلیسی بر روی شبکه اینترنت، در حال حاضر یک جریان عظیم از اطلاعات، از ایالات متحده و اروپای غربی به سوی کشورهای در حال توسعه، سرازیر است که این امر سبب شد تا تبادلات اطلاعات بین افراد غیر نخبه ( بی سواد و کم سواد) این دو حوزه خیلی مشکل گردد. به عبارتی تبادل اطلاعات محدود به اقشار تحصیل کرده، مسلط به زبان انگلیسی است.
3-7-5 – هزینه ها
در حال حاضر استفاده خصوصی و خانگی از رایانه و اینترنت در کشورهای در حال توسعه محدود به گروه های خاص (نخبگان) می شود. هزینه های مربوط به تجهیزات و اتصال مورد نیاز معمولاً برای همه مناطق در حال توسعه به ویژه کشورهای آفریقایی، جنوب آسیا، آمریکای لاتین و منطقه کارائیب بسیار سنگین است. در اتیوپی هزینه سالانه به اینترنت از قرار 20 ماه 4/8 برابر تولید ناخالص داخلی سرانه حتی برای افراد برگزیده و ثروتمند است. این میزان هزینه استفاده از اینترنت، معدل 50 درصد وجه خالص دریافتی یک استاد دانشگاه در این کشور است. قیمت یک رایانه می تواند تا 10 برابر تولید ناخالص داخلی سرانه بسیاری از کشورهای کمتر توسعه یافته در آفریقا باشد. در ویتنام دسترسی به اینترنت از طریق تلفن، 360 دلار هزینه دارد در حالی که درآمد سرانه در سال کمتر از 350 دلار است. نه تنها احتمال داشتن رایانه خانگی توسط زنان در کشورهای در حال توسعه پایین است.
آنها استطاعت استفاده از ایستگاه های عمومی اینترنت را نیز ندارند. هزینه دریافتی از کاربران اینترنت در مکان های عمومی فراتر از توان مالی آنان است. در مورد زنان فقیر این شرایط به مراتب بدتر است. زیرا آنها در مقایسه با مردان دسترسی کمتری به منابع پولی برای پرداخت این هزینه را به طور متوسط 3- 1 دلار در ساعت دارند. در کشورهای در حال توسعه مکان های بسیار محدودی برای دسترسی رایگان به اینترنت (مانند کتابخانه های عمومی در ایلات متحده) وجود دارد. به مرور زمان که تعداد بیشتری از زنان به مشاغل اداری دسترسی پیدا می کنند، محل کار، یکی از مکان هایی است که این زنان تحصیل کرده- از طبقات متوسط- که شغل اداری دارند می توانند از مزایای فناوری اطلاعات بهره مند شوند. البته در اکثر ادارات کشورهای در حال توسعه دسترسی به رایانه و به ویژه اینترنت به ندرت وجود دارد. در این ادارات، اغلب یک رایانه رومیزی به همراه «واسط ارتباطی» وجود دارد که همه کارکنان از طریق تماس تلفنی به اینترنت دسترسی پیدا می کنند. عدم کفایت زیر ساخت های ارتباطی و هزینه های بالای وصل شدن به شبکه اینترنت و مخابرات در کشورهای در حال توسعه بیش از کشورهای توسعه یافته رواج دارد. (سعیدی، 1385: 63- 29)
اگر قائل به تردد و تبادل آزاد و دسترسی به اطلاعات در جوامع توسعه یافته ی شمال باشیم، این وضع در کشورهای جنوب به شکل دیگری است. نیک می دانیم که
از جمله دستاوردهای جامعه اطلاعاتی کثرت گرایی سیاسی بوده است. به این معنا که در گذشته در قلمرو عمومی بازیگری از آنِ واحدهایی بود که از استقلال و حاکمیت برخوردار بودند. جهان گستری تکثر بازیگران را باب نمود. به عبارت دیگر، از این پس حاکمیت به معنای ویژگی درجه اول مناسبات بین المللی نیست و مرزها معنای سنتی خود را از دست داده اند. از سوی دیگر، دولت از حرمت پیشین برخوردار نیست. معیارهای سلوک مناسب را دیگر دولتها وضع نمی کنند. (نش،1387: 12)
وجه دیگر جهان گستری جامعه ی اطلاعاتی، پدیده ی کثرت گرایی فرهنگی است که ما را به شناسایی و حتی گرامی داشتن هویتها و فرهنگ های دیگر همان گونه که هستند، دعوت می کند. به این طریق، راه برای کسانی که اقلیت نامیده می شوند باز می شود تا صدای خود را به گوش بقیه برسانند. این مفهوم متناقض نما و لازمه ی «وحدت تنوع» است. زیرا تجلی دلبستگی های محلی و هویت های خاص است و در عین حال مستلزم وحدت است زیرا مروج مفهوم دهکده جهانی است. این امر برای دولت های عمدتاً غیردمکراتیک جنوب زنگ خطر را به صدا درآورده است و دقیقاً به همین دلیل است که بسیاری از دولت های غیردمکراتیک تلاش می کنند تا محدودیت های خاصی برای رسانه های جهانی وضع کنند.
حاکمیت جهانی برای هر دولتی به تنهایی یا برای شماری از دولت ها دشوار شده است. حاکمیت جهانی به کوشش هماهنگ بازیگران دولتی و غیردولتی نیازمند است.
8-5 – جمع بندی فصل:
در این فصل شکاف اطلاعاتی و تاثیر آن بر آسیب پذیری هویت از منظر متفکران پست مدرن این گونه مطرح شد که شکاف اطلاعاتی در دوران پست مدرن ناشی از نابرابری های طبقاتی بین کشورهای در حال توسعه و کشورهای توسعه یافته می باشد که این عوامل زمینه یکسان سازی فرهنگی و تحمیل هویت آمریکایی- غربی بر دیگر کشورها و از بین رفتن هویت های ملی و جایگزینی هویت های فراملی و ایجاد هویت های مصرفی در جهت نیل به اهداف قدرت های بزرگ را فراهم می کند. سپس سعی شد موقعیت و وضعیت کشورهای شمال و جنوب را از حیث امکانات و میزان استفاده از نوآوری های جدید، دسترسی به رایانه و اینترنت، استفاده زنان از فناوری اطلاعات، عدم توازن بین کشورهای شمال و جنوب از نظر امکانات اقتصادی و فرهنگی مورد بررسی قرار گیرد و پس از آن علل موانع دسترسی کشورهای جنوب به فناوری های نوین ذکر شد که عبارتند از پایین بودن مهارت و آموزش، بیگانگی با زبان بین المللی رایج و سنگین بودن هزینه استفاده از تکنولوژی های اطلاعاتی.

فصل سوم
فقدان ایدئولوژی و شکنندگی هویت

1- 6 – مقدمه:
گفته می شود که مفهوم هویت در قالب ملی آن، از موقعی باب شد که ملت به معنای«nation» رواج پیدا کرد. برخلاف این برداشت که از سوی اریک باگهوت رواج یافته اریک هابسبام سده ی نوزدهم را «عصر ملت سازی» می داند. (هابسبام،1382: 9)
اما اگر تعریف ملت به سرزمین هایی اطلاق شود که در آن افرادی با هویت قومی و زبانی خاص در کنار یکدیگر قرار گرفته و از دیگران متمایز شده اند، تبار ملت سازی به سده های پیش ره می برد. به عبارت دیگر، ظهور جامعه ی مدرن به تغییر تحولات اقتصادی معین نظام جدید مبادله و تولید سوداگرانه و سپس جنگ و تدارکات آن از سده ی 15 به بعد باز می گردد. شاید بتوان این امر را بدین گونه نیز بیان کرد که تمایز ملتها، پیش از 1789 رخ داد زیرا آنان باید تحت فرمان شاهان خویش زندگی می کردند و تابع قوانین خود می بودند. اما این روند به شکل امروزی با انقلاب فرانسه و ظهور هویت های سیاسی در قالب شکل گیری دولت-ملت مدرن به منصه ظهور رسید. به عبارت دیگر موجب گردید تا هویت یک ملت پیرامون ایدئولوژی برگزیده آن عینیت بیابد. در این بخش بنا داریم تا نشان دهیم که چگونه در دوران پست مدرن با فروپاشی ایدئولوژی ها به مثابه کلان روایتها و سازنده هویتی محکم و انسجام بخش، به فروپاشی هویت و شکل گیری خرده گفتمان های هویتی انجامید.
2-6 – هویت، رسانه و ایدیولوژی
چنانچه در بخش مربوط به هویت نیز بیان کردیم، هویت تحت تاثیر دو عامل سیاسی و فرهنگی به شکل نوین مطرح شد. مفهوم هویت با دولت ملی و در اثنای انقلاب فرانسه اختراع شد که بر حسب آن، ویژگی اصلی ملت نه وحدت فرهنگی یا زبانی و قومی بلکه وحدت در سازمان سیاسی است یعنی به سر بردن تحت لوای یک قانون. در این معنا، چارچوب بنیادی هویت در جهان مدرن که در ساخت آگاهی اجتماعی مساعدت نمود، ایده ی ناسیونالیسم است. ناسیونالیسم در وجهی که بر روند یکپارچه سازی توده های مردم در قالب سیاسی مشترک تاکید دارد و در عین حال حاکی از وجود یا شکل گیری حکومتی مدرن، اداری و متمرکز در سرزمینی ویژه است. بدین ترتیب، دولت ملی به واسطه ایدئولوژی ها و گفتمان های مسلط هویت ساز، دسته ای از نمادها و نشانه های فرهنگی را گزینش، دستکاری و ترکیب کرد و به صورت مجموعه ای هویت بخش درآورد و بدان رسمیت و اقتدار بخشید. (عباس زاده،1384: 65)
بنابراین ناسیونالیسم، حاکمیت و هویتی یکپارچه را رقم زد. هویتی منسجم که در آن یک فرد انگلیسی از یک فرد فرانسوی تمییز داده می شود.
اما از این نکته نیز نباید غافل بود که مجموعه نیروهای تاریخی هم زمان با ظهور چاپ و امکان نشر افکار، شرایط لازم را در تمایزبخشی هویت ملی از دیگر هویت های پیشین فراهم کرد. در این میان قدرت نمادین مطبوعات (به عنوان رسانه فراگیر آن زمان ) در کنار نهادهای فرهنگی دیگر به این روند کمک قابل توجهی کرده است. (تامپسون، 1379: 89)
بنابراین پر بیراه نیست اگر بگوییم شکل گیری هویت جدید از طریق توسعه ی زبان های محلی در اروپا و بر حسب سرمایه داری چاپ انجام گرفته است. (قزل سفلی، 1388: 332)
بنابراین کتاب و مطبوعات بنیانگذار انسان جدیدی شدند که شخصاً می خواند و می اندیشد. مطبوعات مفهوم و ساحت گستره ی همگانی را دچار تحول کرده و این بار پس از پایان نقش اولیه آنها در استقرار حاکمیت های جدید، آن را وارد عرصه اقتدار عمومی کردند. عرصه ای که دیگر کمتر به قلمرو زندگی درباری عنایت داشت و بیشتر بر هویت دولت مدرن به مثابه فعالیت های نظام دولتی تمایل یافت که از نظر قانونی دارای قلمروهای تفکیک شده اجرایی، قضایی و استفاده مشروع از خشونت بود. معنای مطبوعاتی اقتدار عمومی در روند دولت سازی مدرن آن بود که اصرار داشت در تعریف هویت ملی، قلمروی وسیعتر از ساختار متصلب حاکمیت شاه را در نظر گیرد که شامل هویت زبانی و قومی خاص، یک آگاهی عمومی تجربه شده از تاریخ مشترک، فرهنگ و دیگر تعلقات اجتماعی و فرهنگی بود که دوام و بقای آن هم مشروط به لحاظ شدن همه این امور می شد و به همین دلیل بود که اصحاب مطبوعات از سده 18 به بعد تلاش کردند دولت مدرن به این قالب نزدیک شود.
نیک می دانیم که ایدئولوژی هایی چون کمونیسم و سوسیالیسم تا سالهای میانی سده 20 وجه غالب را در اختیار داشتند و در سده بیستم با ابداع ملت های جدید در پس انقلاب های اجتماعی، گروه های تازه به حکومت رسیده نیز از حضور و امکان رسانه ها در جهت ایدئولوژی خود بهره بردند. برای مثال کشورهای سوسیالیست رسانه ها را در جهت تبلیغ «هویت جعلی» به معنای مثبت خود برای اجرای برنامه های سیاسی- اقتصادی و فرهنگی به کار گرفته و رسانه های خود را ارج نهادند. هر چند که به طور کلی، طبق نظر ماركسیست های كلاسیك، رسانه های جمعی صرفاً ایده ها و دیدگاه های جهانی طبقه حاكم سرمایه دار را گسترش می دهند یا انكار می كنند یا به طور متناوب ایده ها را حذف می كنندبه زعم آنان رسانه ها باید یکدست باشند و تعارض های سیاسی جامعه را منعکس نکنند، ضمن این که رسانه ها در یک جامعه با ایدئولوژی کمونیستی باید تحت کنترل طبقه کارگر و در نهایت حزب کمونیست باشد. .
مک کوایل ویژگی رسانه ها در جوامع ایدئولوژیک چپ را چنین برمی شمرد:

  • رسانه ها باید در خدمت طبقه کارگر باشند و نباید تحت مالکیت خصوصی درآیند.
  • رسانه ها باید برای جامعه، وظایف مثبتی همچون جامعه پذیری، آموزش و بسیج اجتماعی را انجام دهند.
  • جامعه حق اعمال سانسور و سایر اقدامات ضروری برای پیشگیری از انتشار مطالب ضداجتماعی یا تعقیب و مجازات تخلف های مربوط به این مطالب پس از انتشار آنها را داراست.
  • رسانه ها باید یک دیدگاه کامل و عینی در مورد جامعه و جهان بر اساس اصول مارکسیسم-لنینیسم عرضه کنند. (مک کوایل، 1382: 173)
  • مطابق این ایدئولوژی کمونیستی به شیوه ای بی پرده دستوری است و لحنی عذرخواهانه ندارد.

از سوی دیگر، استارت هنیس ورث در مقاله‌ای با عنوان «نقش ایدئولوژی در رسانه های جمعی» از قول گرامشی، هژمونی را یک قدرت سیاسی و فرهنگی می‌داند كه به وسیله رهبران و روشنفكران توسط رسانه انجام می شود. گرامشی می گوید كه كاركرد رسانه ها تولید آگاهی كاذب در طبقه كارگر است و بر این باور است كه رسانه های جمعی با ابزار توزیع و تقویت هژمونی غالب است. هرچند که رسانه های جمعی می توانند ایده های ضدهژمونیكی را نیز در جامعه اشاعه دهند. اما به طور عام، نقش تولید ایدئولوژی را دارند.(جیمز لال، 1378: 47)
در این رویکرد رسانه های همگانی ابزاری هستند که نخبگان حاکم برای تداوم بخشی به قدرت، ثروت و موقعیت خود (از طریق مردم پسند کردن فلسفه، فرهنگ و اخلاق) به کار می گیرند. اما در نیمه دوم قرن 20 با چرخش پسامدرن و تضعیف ایدئولوژی هایی چون سوسیالیسم و کمونیسم و حتی در وجهی ناسیونالیسم مواجهیم. چنانکه در فصل سوم و در راستای تصریح مفهوم پست مدرن بیان داشتیم پارادایم پسامدرن بر تفرد، تنوع، عدم تجانس، جزئیت، عدم مرکزیت و مرکز زدایی تأکید دارد که همگی واکنشی در مقابل گرایش یا گرایش های یکسان ساز پیشین در همه ی عرصه ها به ویژه هویت آدمی در اجتماعات امروزی است. تصویری که نظریه های پست مدرن در ارتباط با وضعیت هویت به دست می دهند، «خودی» سیال است که بارزترین ویژگی اش چندپارگی، ناپیوستگی و فروریختگی مرزهای جداکننده ی جهان درون و بیرون است. البته باید به یاد داشت که مسئله شدن هویت، تا حدود زیادی از رشد جامعه ی توده ای در طی این دوران و بویژه فرسایش تدریجی ساختار اجتماعی جدا ناشدنی است. احساس گمنامی، زوال فردیت و احساس ناتوانی، معلول فروپاشی ساختارهای جمعی و تجزیه ی مناسبات اجتماعی به پاره های کوچک و مجزا است توام با افول جامعه سنتی و ظهور وسایل ارتباط جمعی و رسانه های نوین و همه گیر، و دولت-ملت (دولت ملی). (جی دان، 1385: 46)
تکانه ی حاصل از این دگرگونی ها در زمانه ای که شاهد گسترش بی رویه ی رسانه های گروهی، حومه نشینی و یک دست شدن زندگی هر روزه ی آدمیان به واسطه مصرف انبوه بود، هرچه بیشتر و ژرفتر احساس می شد. چنانکه در سال های پایانی قرن بیستم پرسش از هویت با نیرویی مضاعف سربرآورده است.
بنابراین با شکسته شدن هویت منسجم مدرن در نیمه قرن بیستم، مسئله قومیت ها، زبان و نژاد مطرح شد. دیگر عنصر سیاسیِ ملیت جای خود را به عناصر فرهنگیِ قومیت، زبان و نژاد داده بود. رسانه ها مسئول انعکاس، تبلیغ و القای هویت های جدید به جامعه شدند و جامعه جدید را به تعبیر گیدنز به جامعه ی نمایش بدل کردند. به طوری که واقعیت در هجمه نشانه ها و تصاویر به عنصری مهجور بدل شده است. چنان که پیشتر نیز ذکر شد، از جمله ویژگی های مهم سرمایه داری متاخر فرهنگ توده ای است. فرهنگ مذکور با رسانه های همگانی سروکار دارد. در عصر بازتولید مکانیکی فرآورده های فرهنگی، رسانه ها نقشی تعیین کننده در فرهنگ و کردارهای فرهنگی ایفا می کنند. مدرنیستها بر این عقیده بودند که گفتمانها، فرهنگ، زبان و رسانه ها بازتاب و آیینه واقعیات بیرونی هستند در حالی که از دیدگاه پست مدرن زبان و گفتمان فرهنگی که در سبز فایل در رسانه ها بازتاب می یابد، تعریف کننده و سازنده ی واقعیات و شیوه زندگی اند. به تعبیر بودریار، فرهنگ پست مدرن فرهنگ وانمایی یا شبیه سازی است که دیگر نمی توان میان اصل و رونوشت آثار فرهنگی و هنری تمییز قایل شد. در این عصر میان واقعیت و وانمایی تفاوتی باقی نمی ماند. جهان واقع همان جهان شبیه سازیها و وانمایی است. به عبارت دیگر انسانها در عصر پست مدرن با تصویر یکدیگر سروکار دارند نه با خودشان. تصویر، محصول جمعی است و هیچ انعکاسی از خود ندارد. (سمتی، 1385: 13)
امروزه می دانیم که ایده ها با رسانه های همگانی گسترش می یابند، تقویت می شوند، مشروعیت عظیمی به دست می آورند و به شیوه های راضی کننده و غالباً جذاب در میان خیل انبوهی از پیام گیران پراکنده می شوند. عرضه وسیع و جانبدارانه یک ایده، فرهنگ را تعریف نموده یا «نشان» می دهد. به ویژه برای کسانی که میزان بهره گیری بالایی از رسانه دارند. زیرا رسانه اغلب پنداره ها را بر پایه فرض های ایدیولوژی های چیره تفسیر و ترکیب می کنند و تاثیر فراوانی بر چگونگی دریافت مردم حتی از بنیادی ترین ویژگی های اجتماعی خویش دارند. (لال، 1379: 15)
این مطلب، سطح خشونت، ترکیب نژادی، جنسیتی، نقش های اجتماعی، انتقادات حرفه ای و گزینه های سیاسی جوامع را نیز دربرمی گیرد. به طور ویژه این امر در سبز فایل که توسط رسانه ها احاطه شده ایم، اهمیت دو چندان می یابد. رسانه هایی که چیرگی فناورانه بی همتایی را بر زمان و مکان ممکن می سازند.
اشاره کردیم که یکی از کارویژه های عمده ی رسانه ها کمک به فرایند ساختن هویت است. رسانه ها به مثابه شیوه تبادل نظر فرهنگی عمل می کنند. عمدتاً از طریق رسانه هاست که مردم انگیزه پیدا می کنند تا درباره این موضوع که می خواهند چه کسی باشند یا بشوند، فکر کنند. این روش انگیزه بخشی رسانه ها کاملاً متناقض هستند. به این نحو که آنها به ضرث قاطع به هیچ کس نمی گویند این روش توست و یا تو باید این طور عمل کنی. بلکه آنها دائماً چیزهای متفاوتی می گویند و این وظیفه ماست که از بین این پیامها دست به انتخاب بزنیم. البته باید بلافاصله این نکته را نیز خاطر نشان ساخت که خروجی رسانه ها، محصولات زیبایی شناختی و فرهنگی اند که به ویژه برای فرایند هویت سازی اهمیت دارند. وقتی چنین تولیداتی مصرف می شوند، برای مردم این امکان پدید می آید تا زندگی های معمولی شان را برای مدتی رها کنند و به چیز دیگری روی بیاورند. با مطالعه یک کتاب خوب یا در تاریکی سینما، به آزمون هویت خود و این که می خواهند چه کسی باشند، بیندیشند. بنابراین تجربه زیبایی شناختی و فرهنگی امکانات ویژه ای برای خود اندیشی فراهم می کند. (گیبینز، 1381: 71)
اما مسئله ای که در اینجا و در رابطه با هویت معنادار به نظر می رسد این نکته است که خروجی بیشتر رسانه ها (با توجه به تنوع آنها، دسترسی ساده و زمانی که مردم وقت خود را به آنها اختصاص می دهند) و امکانات بیشتر برای مردم برای انتخاب انواع متفاوت خروجی رسانه ها، ممکن است که نه تنها به افزایش فردی شدن بلکه همچنین به افزایش تکثر منجر شود؛ یعنی به تفاوت های فزاینده بین گروه های مختلف مردم. اما هم زمان با بیشتر شدن تفاوتها در استفاده مردم از رسانه ها در جهان بینی های فردی مردم واگرایی به وجود می آید. گروه های مختلف مردم به بخش های متفاوتی از خروجی های رسانه ها گرایش می یابند و به برداشت های مختلفی از جهان می رسند. بنابراین زمانی که جامعه پذیری و القای ارزشها به شکل فراگیری از طریق رسانه های جهانی و به طور فزاینده ای از طریق اینترنت صورت می گیرد و توانایی دولت ملی برای کنترل جریان جامعه پذیری را به تحلیل می برد، هویت یکپارچه پیشین در تقاطع مجموعه ای متکثر از مکانها، مجموعه غیرمتمرکزی از ملیتها و مجموعه فراگیری از ساختارها و مقررات بین المللی و فراملی جایگیر می شود. در چنین نظام هایی، صنایع فرهنگی و رسانه های اطلاعاتی، مخاطبان خود را به صاحبان آگهی ها می فروشد. از سوی دیگر، امپریالیسم جدید موجب آگاهی مردم جهان نسبت به هویت فرهنگی شان، افزایش قوم گرایی و مقاومت در برابر همسان سازی جهانی به ویژه در قالب خاص گرایی هویتی شده است. بنابراین با پدیده ای ذوجنبتین مواجهیم که هم به نوعی همگونگی و ادغام را پی دارد و هم اسباب تنوع، واگرایی و رستاخیز فرهنگی را هم فراهم می کند. (گل محمدی، 1381: 153)
بنابراین دیگر با هویتی یکدست مواجه نخواهیم بود. این روند با تکیه بر یک عامل تشدید می شود و آن توجه رسانه ها به سودآوری و منفعت شخصی است که آنها را از رسالت پیشین در ساختن هویتی واحد بازمی دارد. با تکیه بر نظریه هابرماس، اقتصاد سیاسی رسانه و صنعت فرهنگ به توضیح این ایده خواهیم پرداخت.
3-6 – هابرماس: رسانه، هویت و منفعت
در میان مفسران جامعه اطلاعاتی، گروه خاص و متمایزی وجود دارد که با وجود متقاعد شدن درباره شدت جریان اطلاعات نسبت به پدیدار شدن عصر اطلاعات واکنش چندانی از خود بروز نمی دهند. آنها اطلاعات را چیزی در حال تحریف، مورد دخالت کسانی که عرضه ی آن را مدیریت کرده اند، بسته بندی شده برای ترغیب مردم بر حسب مواضع معین، دستکاری شده برای دخالت به نفع اهداف خاص یا تهیه شده همچون کالایی قابل فروش برای سرگرم کردن مورد ملاحظه قرار می دهند. آراء یورگن هابرماس در این حیطه قابل توجه است.
او در کتاب دگرگونی ساختاری حوزه عمومی به تبیین پیدایش تاریخی-اجتماعی و گسترش سرمایه داری در سده های هجده و نوزده در انگلستان می پردازد و آن را موجب پدیدار شدن گستره ی عمومی می داند که متعاقبا در نیمه دوم و اواخر قرن بیستم رو به افول نهاد. این حوزه عمومی یا به بیان صریح تر حوزه عمومی بورژوایی در وهله اول قلمرویی بود که در آن افراد خصوصی گرد هم می آمدند و عموم را شکل می دادند. آنها به تدریج توانستند حوزه عمومی تحت کنترل دولت را زیر سیطره خود درآورند و اقتدار آن را به چالش بکشند.
در همین حوزه است که افکار عمومی شکل می گیرند. اطلاعات در هسته ی حوزه عمومی قرار دارد و فرض بر این است که در این هسته، هر یک از بازیگران در حالی که دیدگاه خود را در معرض دسترس عموم قرار داده، مواضع خود را با گفتگوی صریح تشریح می کند. سرمایه داران قرن هجدهمی با افزایش چشمگیر ثروت خودسیطره ی روحانیت و کلیسا، دادگاه های تفتیش عقاید، باورها و رفتارهای مربوط به فئودالیته را به تحلیل بردند. یکی از عواملی که به وسیله آن مناسبات پیشین تضعیف شد حمایت فزاینده ی این ثروتمندان از دنیای ادبیات بود که وابستگی فکری مردم را به اربابان قدرت کم می نمود و فضایی را ایجاد می کردکه به انتقاد از وضعیت موجود و دوری از نیروهای سنتی می انجامید.
پیامد چنین پیشرفتهایی شکل گیری حوزه عمومی بود که با جنبه های مشخصی از بحث آزاد، بررسی انتقادی، گزارش کامل و تحقیقی رویدادها، دسترسی فزاینده به منابع اطلاعاتی و استقلال بازیگران سیاسی از منافع و علایق اقتصادی و نیز کنترل دولت همراه شد. اما در این بین پارادوکسی ایجاد شد که هابرماس آن را «فئودال سازی دوباره[40]» ی جامعه حداقل در برخی عرصه های مهم می نامد. (هابرماس، 1384: 228و53)
بدین معنی که سرمایه داری رو به پیشرفت به تدریج دولتهای فئودالی را کنار زد اما آنچه که به وجود آمد دولت سرمایه داری بود که طرفدارانش به طور فزاینده از یک نقش تهییجی و جدلی روی برگردانده و دولت –اکنون زیر سلطه سرمایه- را برای پیشبرد اهداف خود مورد استفاده قرار دادند. از سوی دیگر باید در نظر داشت که نمود فئودال سازی دوباره از تغییرات بوجود آمده در سیستم ارتباطات جمعی سرچشمه می گیرد. باید یادآوری کرد که وجود این سیستم برای فعالیت موثر گستره ی همگانی دارای اهمیت محوری است زیرا رسانه ها موشکافی و پس از آن دسترسی گسترده همگان را به مباحث مربوط به امور عمومی جامعه میسر می سازند. (وبستر، 1382: 180)
به این ترتیب در طول سده بیستم رسانه های همگانی به سازمان های سرمایه داری تبدیل شدند و بر این اساس سهم عمده شان به عنوان ناشران معتبر اطلاعات در قلمرو حوزه عمومی کاهش یافت. همچنان که این رسانه ها به بازوهای تبلیغی موسسات سرمایه داری تبدیل شدند، کارکردشان به سمت گسترش افکار عمومی دوره فئودالی و فاصله گرفتن از فرآوری و عرضه ی اطلاعات سودمند اجتماعی تغییر ماهیت داد.
بر این اساس توصیف او از تحولات تازه در حوزه عمومی غم انگیز و ناامیدکننده است. به این معنا که سرمایه داری پیروز شده است و ظرفیت تفکر انتقادی به حداقل رسیده است. در برهه ای از ادغام رسانه های چندملیتی و گسترش فرهنگ تبلیغاتی، دیگر فضایی برای گستره ی همگانی وجود ندارد. از آنجا که محتوای اطلاعات به نوع ارتباطات بستگی دارد، دلبستگی روزافزون شرکت های رسانه ای به بازار به این معناست که ظرفیت تولیدی آنها به هدف ایجاد حداکثر درآمد تبلیغاتی و حمایت از موسسات سرمایه داری اختصاص یافته است. در نتیجه محتوای اطلاعاتی این رسانه ها دارای مخرج مشترک پست ترین نوع سرگرمی هاست: ماجراهای پرتحرک، موضوعات کم اهمیت، تحریک احساسات، شخصی سازی همه چیز و خلاصه بزرگداشت سبک زندگی جدید. هابرماس مثال جالبی را برای بیان این مطلب ذکر می کند، با این محتوا که امروزه حتی بحثها به صورت بسته بندی شده در دکه های روزنامه فروشی فروخته می شود و حتی در کنفرانس های همگانی نیز شکل کالا به خود گرفته است. در واقع، بحث و گفتگو در مقام یک حرفه ی تجاری رسمیت یافته است. همه اینها با تحریکها و جاذبه ها و فروش های اقتصادی و لاجرم نادیده گرفتن کیفیت اطلاعاتی مطالب توام است. آنچه مدنظر این رسانه هاست چیزی بیشتر از تسلیم مخاطبان به آموزش اجبار ملایم در مصرف مداوم نیست. (هابرماس، 1384: 282و263)
هابرماس در اینجا به آراء هربرت شیلر نزدیک می شود. چنان که ذکر کردیم، شیلر نیز تحولات و پیشرفت های شکل گرفته در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات را ناشی از فشارها و الزامات نظام سرمایه داری برای تامین منافع شرکت های تجاری می دانست. اصل حاکم بر بازار (کسب حداکثر سود ) مصرف گرایی را با رسانه ها به عنوان ابزار شرکت های تجاری برای ترغیب مردم در اجتناب ناپذیر دانستن سبک زندگی ارائه شده، پیوند می دهد. سبک زندگی ای که بیانگر بخشی از هویت هر فرد است. به این معنی که سبک زندگی مشتمل بر اخذ پاره های هویتی فرهنگ های دیگر (در اینجا آنچه که فرهنگ مسلط و غالب در قالب زندگی مبتنی بر مصرف بیشتر) می تواند نشان دهنده هویتی گسسته و دریده شده باشد که هر بخش آن به سویی ره می برد.
نظریه اقتصاد سیاسی رسانه ضمن تاکید بر وابستگی فرهنگ و جهان بینی به زیرساخت اقتصادی، به تحلیل تجربی ساختار و مالکیت رسانه ها و شیوه عملکرد آنها در بازار توجه می کند و باور دارد که ویژگی بارز اطلاعاتی که رسانه ها برای جامعه تولید می کنند از طریق ارزش مبادله پیام های مختلف و منافع اقتصادی مالکان و تصمیم گیرندگان قابل تبیین است. پیامد چنین وضعی کاهش منابع رسانه ای مستقل، تمرکز بر بازارهای بزرگتر و نفی بخش های ضعیف تر و فقیرتر مخاطبان بالقوه می باشد. این نظریه، ابداع و گسترش فناوری های اطلاعات و ارتباطات را ناشی از فشارها و الزام های نظام سرمایه داری و متقابلاً بنیانی برای تکامل و پیشرفت تاریخی این نظام می داند. (مهدی زاده،1389: 173)
در مقایسه با نظریه ی اقتصاد سیاسی که بر وجه اقتصادی سلطه تاکید می کند، اندیشمندان نئومارکسیست مکتب فرانکفورت چون آدورنو و هورکهایمر با طرح مفهوم «صنعت فرهنگ و فرهنگ توده» ضمن تاکید بر سلطه فرهنگی و سرکوبی ناشی از عقلانیت ابزاری در جهان جدید، فعالیت موسسات رسانه ای و اطلاع رسانی چون رادیو، تلویزیون، سینما و مطبوعات را تولید تخدیرکننده ی محصولات فرهنگی، ایجاد بازارهای وسیع تر تجاری و سازگاری سیاسی می داند. به باور آنان، صنعت فرهنگ مدرن، محصولات بی خطر و استانداردی تولید می کند که متناسب با تقاضای وسیع تر اقتصاد سرمایه داری است. فرهنگ توده ای که توسط صنعت فرهنگ تولید می شود از سوی این مکتب به عنوان فرهنگ جهت داده شده، غیرخودجوش، تحمیلی و شی واره تعریف می شود که تاثیرات ساکت کننده، سرکوبگرانه و بی حس کننده بر مردم دارد. (آدورنو و هورکهایمر،1384: 49)
بنابر ادعای آنان، فرهنگ توده ای بیانگر شکل تازه ای از کنترل اجتماعی است که بر فناوری مبتنی است و از تصور مارکس درباره ایدئولوژی حاکم به مثابه ابزار کنترل اجتماعی بسیار فراتر می رود و می تواند اوقات فراغت را به صورت نوعی سرگرمی جمعی درآورد. در روند بازتولید سرمایه داری مصرف کنندگان بی خاصیت، همیشه راضی و فاقد خصلت انتقادی بوجود می آیند. بر این اساس می توان از دو گونه کارکرد متفاوت برای بازار سخن گفت. نخست، بازار در ابتدا به سبب دسترسی عموم به انواع کالاها شد و سپس از طریق کاهش قیمت توانست دسترسی عموم به این کالاها را از حیث اقتصادی ممکن سازد. دوم، بازار کیفیت کالاها (اعم از فرهنگی و غیرفرهنگی) را تابع نیازهای خود کرد و بدین شیوه توانست از حیث روانشناختی زمینه ی دسترسی توده ها به این کالاها را آسان سازد. مجرا و ابزار این مسئله، رسانه ها در شکل سنت و مدرن آن هستند. بنابراین، بر اساس مستندات فوق می توان ادعا نمود که رسانه ها در دنیای جدید با توجه به اقتضائات سرمایه داری و منافع شخصی خود نتوانستند نقش اولیه خود را در یکپارچه سازی هویت ایفا کنند.
4-6 – بحث نظری: آراء متفکران پست مدرن
اندیشمندان پست مدرن درباره ی ویژگی ها و پیامدهای پیشرفت های اطلاعاتی مطالبی جالب و سرشار از روشن بینی دارند. در این بخش سعی داریم تا به این پرسش پاسخ دهیم که رسانه ها در موقعیت پست مدرن چگونه به از هم گسیختگی عنصر دولت-ملت در راستای القای یک ایدئولوژی هویتی واحد به جامعه نقش ایفا کردند؟ در این راستا به آراء چهار متفکر بزرگ پست مدرن که معتقدند رسانه ها در دنیای پست مدرن به تخریب هویت و نمایشی کردن آن کمک کردند، اشاره می شود. در واقع درک جهان جدید با آگاهی از مرکزیت و ابعاد نشانه سازی امور در دنیای کنونی (بودریار)، با ملاحظه ی تغییرات به وجود آمده در شکل های ارتباطی (پوستر)، با به رسمیت شناختن تنوع و گسترش دیدگاه های جهانی که توسط رسانه های نوین در دسترس همگان قرار گرفته اند (واتیمو) و با دقت و موشکافی در اهمیت معیار کاربرد داشتن و کالایی شدن قلمرو اطلاعات (لیوتار) میسر خواهد بود.
1-4-6 – ژان بودریار
بودریار با بهره گیری از اندیشه های مارشال مک لوهان، از فرایند وارونه شدن فرهنگی یا حذف تمایزهای فرهنگی در عصر جامعه ی پساانقلابی، به مثابه نوعی روند درون پاشی[41] یاد می کند. اکنون در عصر سرشار از نشانه ها و تصاویر، واقعیت معنای خود را از دست می دهد. «در واقع، انگاره ها قادر می شوند واقعیت را چندان دقیق، بی واسطه و طاق النعل تصویر کنند که سرانجام بازنمودِ واقعیت را حتی واقعی تر از خود امر واقع جلوه می دهند و این همان چیزی است که بودریار آن را فرا واقعی یا حاد واقعیت می نامد.» (جی دان، 232:1385)
به اعتقاد بودریار، وانموده سه سطح دارد: سطح اول نسخه ی بدلی است از واقعیت که به روشنی قابل تشخیص است. سطح دوم نسخه ی بدلی است آن چنان طبیعی که مرزهای میان واقعیت و بازنموده را محو می کند، و سطح سوم نسخه ی بدلی است که واقعیتی از آنِ خود را تولید می کند، بدون این که ذره ای بر واقعیت های جهانی تکیه داشته باشد. بهترین مثال احتمالاً جهانِ «واقعیت مجازی است که توسط رمزگان و زبان های کامپیوتری و بنابراین الگوهای ریاضیاتی ایجاد شده است که هویت هایی مجرد و انتزاعی اند. بودریار، سطح سوم وانموده ها را، آنجا که الگو خود از جهان پیشی می گیرد، حاد واقعی می نامد.» (لین،1387: 45)
به اعتقاد او رسانه ها، صنعت فرهنگ ها، صنایع اطلاعاتی، رایانه ای شدن امور جامعه و دیگر مؤلفه های مصرف گرایی و فناوری پیشرفته، همه و همه عناصر نظام وسیع وانمایی یا شبیه سازی اند. همان که بودریار نامش را وانموده می گذارد. به باور او، واقعیت در این عالم نشانه ای، باز سروکله اش پیدا می شود. اما این بار در قالب هایی اسرارآمیز، وهم انگیز و شبح وار نظیر «دیزنی لند» که به اعتقاد او «نمونه ی اعلا و آینه ی تمام نمای همه ی نظام های هزارتوی شبیه سازی وانمایی است.» (جی دان، پیشین: 233)
جامعه ی مصرف، یک جامعه ی نمایش و تصویر است و ما کسانی هستیم که گویی در یک فروشگاه بزرگ قدم می زنیم. بودریار با اشاره به اهمیت مصرف گرایی در جامعه ی پسامدرن، از اصطلاح بازار، همچون مترادفی برای حاد واقعیت استفاده می کند.
در یک جامعه ی پسامدرن پساانقلابی، افراد زندگی روزمره ی خود را به صورت رشته ای از تصاویر و مصداق های بدون زمینه تجربه می کنند که فقط به یکدیگر مربوط می شوند نه به یک مفهوم ثابت و عینی از واقعیت. این نظریه ها به شکل مشروح در کتاب معروف بودریار یعنی آمریکا توضیح داده شده است. کتاب مذکور که به قول اندی بنت «سفرنامه ی مشهور یک پرسه گر پسامدرن» است، شرح گردش بودریار البته با اتومبیل در مناطق شهری و روستایی آمریکاست. تصاویری که از پنجره ی اتومبیل پشت سر هم عبور می کنند، از نظر بودریار شبیه تصویر صفحه ی تلویزیون است. همان طور که ترنر درباره ی نظریه پردازی بودریار مطرح کرده «نظاره گری یک گردشگر از پنجره ی اتومبیل، مانند عمل بیننده ای است که همچون یک گردشگر، در برابر تلویزیون پیوسته کانال ها را عوض می کند. نظاره گری از پنجره ی اتومبیل یعنی مصرف مجموعه ای از نشانه ها و گردش منفعل و بنابراین کلبی مسلکانه در دنیای فرا واقعیت.» به قول بودریار «آمریکا نه رؤیاست نه واقعیت، نوعی حاد واقعیت است.» (بودریار، 1384: 40)
در این جامعه همه چیز به قول پل ویریلیو به دلیل «سرعتِ جهانی» دستخوش زیبایی شناسی ناپدید شدن است؛ از جمله امر اجتماعی، پراکسیس و ایستار واقعی در میان مؤلفه های مشخص پیشین. بنابراین فقط شاهد جامعه یا جوامع شعائرپرست و در عین حال بی رحم هستیم. به این ترتیب چنان که فردریک جیمسون می گوید: «پست مدرنیسم بازتاب زیبایی شناسی جامعه ی مصرفی است.» جامعه ای که در آن «تصویر به صورت نهاییِ تبدیلِ کالا مبدل شده است.» (جیمسون، 1379: 24-25)
بر اساس این، جایگزین شدن کالاهای مصرفی به جای مناسبات اجتماعی آگاهی بخش و زمینه ساز تعهد و عمل اجتماعی، دو پیامد دارد. نخست آن که فرهنگ مصرفی به صورت ابزار اصلی و اولیه ی افراد برای ساختن مصنوع خود در می آید و سبک و مد به عنوان منبع هویت های همواره در حال تغییر و بی نهایت خصوصی شده، وارد صحنه می شوند. مردم خود را بر اساس انتخاب شدگی مصرف، پوشاک و موسیقی، خودروها و شوهای تلویزیونی تعریف می کنند؛ روندی که الکس هانث آن را «فرایند افسانه وار شدن واقعیت» اطلاق کرده است. (هانث در جی دان، 1385: 15)
پیامد دیگر هم این که هویت های جمعی مبتنی بر طبقه، جنسیت، نژاد و قومیت به موازات تضعیف نقش های اجتماعی عرفی و نهادینه، یا کمرنگ می شوند یا جای خود را به هویت های فردی تر و سیال ترِ متکی به سبک زندگی می دهند؛ هویت های برساخته ای که با کالاهای مصرفی و انگاره های پرداخته ی رسانه های گروهی نظیر ستارگان سینما، چهره های سرشناس تبلیغات، شخصیت های تلویزیونی و قهرمانان افسانه ای رسانه ها گره خورده اند. در وضعیتی که استنباط اجتماعی وضعیت یکپارچه از «خود» جایش را به توده ای در هم و آشفته از صفات و خصایل شخصی داده که فقط از طریق مصرف کالاها و انگاره ها کنار هم جمع شده اند، مفهوم جامعه ی پساانقلابی معنای بهتری می یابد. بودریار در کتاب جامعه ی مصرفی در بیان جایگاه هویت افراد در دوران تعهد و انقلاب عصر مدرن و وضعیت منفعل کنونی، تصریح می کند که اکنون رسانه ها به جای توجه به قهرمانان تولید، کنش و حرکت به «قهرمانان مصرف» علاقمند شده اند. دایناسورهایی که به طرزی عجیب اتلاف و اسراف می کنند و فرهنگ عمومی خود را بازتولید می نمایند. به عبارتی در این جامعه ی پساانقلابی یا پساانسانی به هر جا که نظر افکنید، تصاویر و فروشگاه است. «تی شرت ها، بیلبوردها، پوسترها، روزنامه ها، مجلات، تلویزیون، سینما، رایانه و بازی های ویدئویی را می توان به عنوان منابع تصویرپردازی در نظر گرفت.» (وارد، 1383: 108)
2-4-6 – جیانی واتیمو
فیلسوف ایتالیایی جیانی واتیمو مدعی است که رشد رسانه ها در اعلام و معرفی پست مدرنیسم بسیار موثر بوده است. به طور خلاصه باید گفت که رشد انفجارآمیز اطلاعات، اطمینان به «حقیقت» و «واقعیت» مورد نظر مدرنیست ها را تضعیف کرد. واتیمو معتقد است در حالی که در صف مقدم مباحث فکری، آموزه ی روشنگری یا تنویر افکار به صورت موفقیت آمیزی مثلاً به وسیله ی تفاسیر تاریخی متفاوت با جریان حاکم مورد چالش قرار گرفت، بسیار بیشتر از آن، گسترش عظیم رسانه ها تعهد عمومی را نسبت به شیوه و روش درک پدیده های جهان از طریق یک دیدگاه خاص به تحلیل برد.
برای اندیشمندان چپ و راست مدرنیست، شکایت از توسعه و گسترش «جامعه ی توده وار» که در آن مردم به شکل گله ای انسانی درمی آمدند و رسانه ها یک رژیم همگون ساز نمایشی و تبلیغی را جهت مصرف مخاطبان القا می کردند، به صورت عادت در آمده بود. اما برخلاف این دیدگاه، واتیمو استدلال می کند که رشد و بالندگی رسانه ها برای گروه ها، مناطق و ملتهای گوناگون در جهان فرصت سخن گفتن ایجاد کرده است. به آن اندازه که مخاطبان نمی توانند از رویارویی با واقعیتها و چشم اندازهای مختلف نسبت به امور و رویدادها پرهیز کنند. بنابراین ترویج دیدگاه های جهانی به افول عقاید «راستین» انجامیده است. همین هم­ارزی صداهاست که جیانی واتیموی پست­مدرن را برآن می‌دارد که تکثر ناشی از رسانه ­ها را امکانی برای رهایی روایت‌های خُرد محسوب کند. به زعم او، اگرچه رسانه ­ها جامعه را شفاف­تر نکرده و به مرگ واقعیت انجامیدند، اما همین ازهم­پاشیدگی واقعیت عینی (یا به­تعبیر‌ هایدگری: پایان متافیزیک به­معنای مرگ مفهوم حقیقی «هستی همچون عینیت کامل در برابر دید سوبژکتیو») پشتوانه­ی حیاتیِ دموکراسی واقعی است، زیرا: 1. دموکراسی کامل تنها با فروپاشی متافیزیک، و ظهور هم­ستیزی برداشت­ها امکان­ پذیر است.2. فروپاشی متافیزیک عمدتاً معلولی از پیشرفت ارتباطات جمعی و یا ضرورتاً وابسته به آن است.3. در پسامتافیزیک، هستی روزمره به­شیوه­ای تناقض­آمیز، خصوصیات ابرمرد نیچه را مجسم می‌سازد: زیستن در زمانه‌ی تکثر مراجع (آرتور ملز، 1385: 246-254)
بنابراین وی نقد فرانکفورتی به رسانه ­ها را ناشی از محقق­نشدن و یا تحقق کاریکاتوری پیش­فرض­شان از رسالت رسانه ­ها می‌داند: کاتالیزوری برای جامعه­ای فرهیخته­تر که با ارائه‌ اطلاعات از تمام رخدادهای جهانی در «زمان واقعی» به­نوعی تجسم­بخش «روح مطلق» هگلی (خودآگاهی تمام­عیار بشریت) باشند. در مقابل، او آزادی ناشی از رسانه‌های گروهی در جهانی پسامدرن که نافی آرمان شفافیت، خودآگاهی کامل و بازنمایی مو­به­موی واقعیت است را فراهم­سازنده‌ی عرصه ­ای برای «آزادی تفاوت­ها و عناصر محلی» تلقی می‌کند که در آن به­جای عقلانیت مرکزبنیاد، مجموعه ­ای چندگانه از عقلانیت‌های محلی (اقلیت­ها) داریم که با آزاد شدن از قید سکوت تحمیلی ناشی از اصل بی­چون­و­چرای واقعیت، صدای خود را یافته و به شکلی قابل­شناخت ارائه می‌دهند. (حقیقی،1386: 55‏)
بر این اساس تفاوتها به عنوان واقعیت های کثیر همچون جنسیت، مذهب، فرهنگ و … در راس امور جامعه قرار گرفته و توجه همه را به خود جلب کرده و فرصت می یابند تا در رسانه ها مطرح شوند. حال تاثیر این بر روی انسانها و هویت آنان چه می تواند باشد؟ انسان های بمباران شده با نشانه های بسیار گوناگون، سردرگم و متزلزل و بدون هیچ اطمینانی نسبت به پدیده های هستی به حال خود رها می شود. در حالی که در اثر تکثیر و فوران جهان بینی ها و فوران تصاویر و بازنمایی ها توسط رسانه ها، شفافیت رو به افول نهاده است (مهدی زاده، 1389: 276)
توانایی مردم برای دلالت کردن و فهماندن سلب می شود و مردم با نمایش، بی معنایی آزادی از حقیقت به حال خود رها می شوند.
3-4-6 – مارک پوستر
مارک پوستر در طرح این مطلب پیشتاز است که عصر پسامدرن از جوامع پیشین خود به خاطر آنچه که او آن را شکل اطلاعات می نامد، متمایز شده است. این القای تغییرات بنیادینی که از توسعه ی اطلاعاتی سربرآورده، به ویژه به خاطر پرورش مایه ی اصلی پیام موجود در اندیشه ی بودریار و نیز تاکیدش بر تازگی عصر پست مدرن جالب است.
ادعای اصلی پوستر این است که گسترش تکنولوژی های اطلاعاتی و بنابراین اطلاعات رسانه ای الکترونیک اثرات عمیقی بر شیوه زندگی و تفکر ما درباره خود و محیط اطراف مان بر جای گذاشته و شبکه روابط اجتماعی ما را دگرگون می کند. (وبستر، 1382: 317)
او با تشریح و پرورش این اصل، الگوی تغییر مبتنی بر انواع گوناگون «مبادله ی نمادین» را پیشنهاد می کند که دارای سه جزء است:
1-عصر فرهنگ شفاهی: هنگامی که تعامل اجتماعی چهره به چهره بود و شیوه زندگی ثابت و بدون تغییر و شخص در درون گروه محصور و نشانه ها نماینده و منطبق با این شیوه ی ثابت زندگی بودند و محصولات فکری و اجتماعی ای که قبلاً شناخته شده و مورد پذیرش جماعت قرار گرفته بود از طریق داد و ستد نمادین مبادله می شد.
2-عصر مبادله نوشتاری: که در آن رسانه ها نقش نمایندگی داشتند و سوژه (خود) عاقل و به لحاظ فردی مسئول محسوب می شد. بیهوده نیست اگر اندکی بر این موضوع تامل کنیم. عرف خواندن صفحه ی چاپ شده، مهمترین مایه ی حفظ و تقویت نظریه ی عصر روشنگری درباره ی سوژه خودبنیاد بود. فردی منتقد که در تنهایی می خواند و می اندیشد و خارج از شبکه وابستگی های سیاسی و مذهبی قرار دارد. به گونه ای متضاد اما مکمل، فرهنگ چاپی از طریق جسمیت دادن به واژه ی روی صفحه (مقایسه شود با ناپایداری واژه در فرهنگ شفاهی) برپاکننده ی اقتدار نویسندگان، اندیشمندان و نظریه پردازان است. این حرکت دوگانه که به وجود آورنده ی خواننده به مثابه منتقد و نویسنده به مثابه مرجع اقتدار است، در ظاهر بیانگر نوعی تقابل یا تناقض، اما در واقع متزلزل کننده ی سلطه است. فرهنگ چاپی موقعیت فرد را به مثابه سوژه تثبیت می کند؛ سوژه و ذهنیتی که برتر از عینیت است و هویتی پایدار و معین دارد.
3-عصر ارتباطات الکترونیک: دوره ای است که نشانه ها مواد شبیه سازی های اطلاعاتی هستند و ویژگی عدم نمایندگی آنها حتمی است. در این دوره، شخص برونگرا، دارای سعه صدر و متکثر در ناپایداری دائمی است و در حرکتی مارپیچ از فرایند پیوسته ی شکل گیری هویت متکثر به سر می برد چرا که جریان دلالت کننده ها بیشتر معرف سیمای دوران جدید است تا نشانه هایی که اشیا معین را به نمایش می گذارند. به بیان دیگر، «شیوه ی ارتباطات الکترونیک، آن سوژه ی آشنای مدرن را از میدان به در می کند و سوژه ی دیگری را که سیال و نامتمرکز است و به مثابه هویتی ناپایدار دائماً مورد استیضاح قرار می گیرد، جایگزین آن می کند.» (پوستر، 1377: 109و110)
بنا به ادعای پوستر، در گذشته آن طور که از مردم انتظار می رفت می اندیشیدند و اظهار نظر می کردند. سپس با بهره گرفتن از نوشتار، احساس نیرومندی از خودمختاری را در توصیف رویدادهای جهان بیرون از خود بروز دادند و اکنون در زمان پست مدرن، گسترش شبیه سازیها، یقین های گذشته را نابود کرده است. انسان بدون توانایی در باور واقعیتِ ورای نشانه ها، با حالت چندپاره بودن شخصیت، عدم تمرکز در وجود خود و ناتوان در تشخیص واقعیت عینی به حال خود رها شده است.
4-4-6- لیوتار
لیوتار از نقطه ی متفاوتی نسبت به سه متفکر پیشین آغاز به بیان اندیشه های خود پرداخته اما به نتایج نسبتا مشابهی رسیده است. در حالی که سه اندیشمند پیشین به رشد سریع نشانه ها مخصوصا در رسانه ها تاکید می ورزند، لیوتار تحلیل خود را با اظهار علاقه نسبت به تغییرات در نقش و کارکردهای اطلاعات و آگاهی در سطحی عمومی تر آغاز می کند.
نقطه عزیمت بحث لیوتار در خصوص آگاهی و اطلاعات اینجاست که این دو عنصر به دو شیوه ی همبسته تغییر کرده اند. نخست، اطلاعات به گونه ای روزافزون تنها هنگامی تولید می شوند که بتوانند بر اساس کارایی و اثربخشی توجیه شوند. این معطوف به «اصل کاربردی بودن» است. این اصل به این شیوه قابل تفسیر است که اطلاعات تا هنگامی که بتوانند بر حسب معیار سودمندی توجیه شود، گردآوری، پردازش و فرآوری می شود. بنابراین زیبایی شناسی یا فلسفه که قادر به توجیه خود بر این مبنا نیستند تنزل می یابند در حالی که امور مالی و مدیریت که به سادگی خود را توجیه می کنند، ارتقا می یابند.
نکته دوم اینکه به زعم لیوتار با آگاهی و اطلاعات بیش از پیش همانند یک کالا رفتار می شود. اطلاعات به طور فزاینده ای به پدیده ای قابل داد و ستد و مبنایی برای استفاده از مکانیسم های بازار تبدیل شده و تاثیر تعیین کننده ای در صدور حکم نسبت به کاربرد داشتن آن دارد. (وبستر،1382: 319)
لیوتار با درایت و هوشمندی این بحث را به کل آموزش و پرورش تعمیم می دهد و پافشاری می کند که اکنون آموزش و پرورش بر اساس معیاری نظیر «آموزش چگونه می تواند به صورت بالقوه درآمد من را افزایش دهد؟» و «چگونه می تواند در رقابت های اقتصادی مشارکت داشته باشد؟» به آموزش اطلاعات و آگاهی به افراد می پردازد. پیامد ویژه این برداشت، به تحلیل رفتن حقیقت است. به این معنی که حقیقت دیگر واقعیتی عینی و مسلم نیست بلکه چیزی است که به وسیله ی درخواستهای عملی نهادهای اجتماعی تعریف می شود. از سوی دیگر، او تلاش برای یافتن نظریه ای عام که اجازه وضع قانون درباره حقیقت، درستی اخلاقی و زیبایی را به ما بدهد، هم ناممکن و هم نامطلوب می داند. ناممکن می داند چراکه هیچ معیار، زبان مشترک یا مجموعه ای از مفاهیم نمی تواند ناهمگونی غیر قابل تقلیل نحوه ی اندیشه و سخن گفتن انسانها درباه واقعیت را پوشش دهد. نامطلوب می داند چرا که نظریه های عام، سلسله مراتبی را بوجود می آورند که تفاوت های اجتماعی را به حاشیه می رانند و سرکوب می کنند. (سیدمن،1386: 227)
بنابراین او روایت های کلان را روایت های تسلط، برتری و سرکوب می داند که به خاموشی و نادیده گرفتن صداهای مخالف و اقلیت می پردازند و با ادعای جهانشمول بودن، تفاوتها و تمایزها را نادیده می گیرند. او مارکسیسم، روشنگری و لیبرالیسم را روایت های اعظمی می داند که در وضعیت پسامدرن اعتبار و مشروعیت خود را از دست داده اند. (نوذری، 1388: 208)
لیوتار همانند جیمسون ادعا می کند که مصرف گرایی و لذت فردی از کالاها و خدمات، نشانه پست مدرنیته انکار کمونیسم یا هر نظریه کلان دیگر به عنوان جایگزین سرمایه داری لیبرال است.
به زعم لیوتار، ظهور گیج کننده ی تکنولوژی و تحولات آن اثر قابل ملاحظه ای بر وضعیت دانش می گذارد. رشد و گسترش تکنولوژی های ارتباطی شامل وسایل حمل و نقل، رسانه ها و اطلاعات دانش را به نیروی اصلی تولید در چند دهه گذشته تبدیل ساخته است. روشن است که ماهیت دانش نمی تواند در این بستر دگرگونی و تحول سریع ثابت و دست نخورده باقی بماند. وقتی جوامع به عصر پسامدرن وارد شوند، وضعیت و مقام دانش در آنها تغییر می یابد. (ساراپ، 1382: 180)
در این شرایط، پیشرفت های تکنولوژیکی به ویژه در وجه ارتباطی آن، روایت های تولید شده به وسیله دولت-ملت را متزلزل می سازد زیرا دانش به واسطه این پیشرفتها، آزادانه در میان سرزمین های مختلف جریان می یابد. از سوی دیگر، فرا روایت های رسانه ای مانند پخش (رادیو و تلویزیون) و آزادی مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی نیز افول کرده است. از دید لیوتار، دسترسی انحصاری تعدادی موسسه خبری چندملیتی به تولید دانش موجب شکست اعتبار مطبوعات و روایت های کلان تلقی می شود. زیرا تمرکز سرمایه به موازات افول فرا روایتها، به طرز موثری از دانش رسانه ای مشروعیت زدایی کرده و آن را با منطق رسانه های جمعی و مصرف توده ای جابه جا نموده است. (مهدی زاده، 1389: 294)
5-6 – جمع بندی فصل
هدف از این فصل، رسیدن به پاسخی برای این مسئله بود که چگونه رسانه ها در غیاب ایدئولوژی های بزرگ و کلان روایتها یا به عبارتی متصدیان هویت های پاکیزه و یکدست، به افتراق و واسازی درهویت پرداختند و در نهایتی محصولی پاره پاره و ناهمگون را همچون یک بریکولاژ ارائه دادند که اگرچه در هیبت امری واحد عرضه می شود اما هر تکه از آن ره به جایی دیگر می برد. بر مبنای یافته ها دیدیم که رسانه ها می توانند در شکل گیری ایدئولوژی نقش داشته باشند. برای مثال نقشی که مطبوعات در شکل گیری ایده ی ناسیونالیسم و هویت دادن به دولت های ملی ایفا کردند. از سوی دیگر، رسانه ها می توانند توسط ایدئولوژی های مسلط نیز محدود شوند. به طور مثال، آن ایدئولوژی ای که قبل از جنگ سرد و در دوران آن، به شدت جنبه ی ضدکمونیستی داشت و غالباً جهت انتقاد رسانه های غربی و آمریکایی به حملات علیه دولت های کوچکی که بر آنان برچسب کمونیستی زده می شد، می پرداخت. همچنین رسانه ها به سبب قدرت و نفوذ خود در انسانها، قابلیت واژگون جلوه دادن واقعیت، سهل و ساده سازی مسائل را به طرز خطرناکی دارند. آنها با تاثیرگذاری بر روند رخدادهای گوناگون به دیوهای قدر قدرت و به تعبیر بودریار به دیوهای اهریمنی تصویری می مانند که همیشه حاضر و علت و معلول روح زمانه ی پست مدرن هستند.
در این بخش به طرح چرخش کارکردی رسانه ها در عصر پست مدرن، از مقوله ی مقوم سازی هویت به پاره پاره سازی آن با بهره گرفتن از آرای متفکران پست مدرن پرداختیم. آرایی که نقش رسانه را در ایجاد حوزه عمومی عامه پسند و فرو افتاده به فرهنگ مصرف و بازوی سرمایه داری (هابرماس)، بازنمایی و تحریف واقعیت ها و در نتیجه جعلی ساختن هویت (بودریار)، رژیم همگون ساز نمایشی و تبلیغی در راستای ایجاد جامعه توده ای (واتیمو)، ملاحظه ی تغییرات بوجود آمده در شکل های ارتباطی (پوستر) و کالایی کردن قلمرو اطلاعات (لیوتار) برجسته می سازند و در این راستا هویت هایی می سازند که منفصل و سرهم بندی شده اند. رسانه ها جهانی می سازند که در آن هیچ چیز ماندگار نیست. نه در درون و نه در برون. آنچه که هست، دگرگونی های پیاپی است.

فصل چهارم
تکنولوژی اطلاعاتی و شکنندگی هویت
  1. 7 – مقدمه

انقلاب ارتباطات در تاریخ را می توان به دو گونه ی متمایز انقلاب ساختاری ارتباطات و انقلاب فنی ارتباطات تقسیم کرد. ویژگی انقلاب های ساختاری ارتباطات، تغییرات بنیادی در تقارن و هماهنگی زمان و مکان است زیرا رسانه ها می توانند شکلی از ارتباط باشند که در یک فضا یا مکان واقع می شود یا این که ارتباط بین مکان های مختلف را ممکن می سازند. به علاوه رسانه ها ممکن است زمان ارتباط را به زمان خاصی منوط کنند یا امکان ارتباط در زمان های مختلف را فراهم کنند. نخستین انقلاب فنی ارتباطات، تغییر بنیادین در ساختار اتصالات، حافظه های مصنوعی و بازتولید محتوا بود. به عنوان نمونه، توسعه ی مطبوعات چاپی یک انقلاب در بازتولید نوشتن بود. در نیمه دوم قرن نوزدهم، دومین انقلاب فنی رخ داد که عبارت بود از اختراع و ساخت اتصالات دوربرد از طریق کابل یا جو و ظهور حافظه های مصنوعی آنالوگ مانند عکس، فیلم و دستگاه های ضبط صدا. اختراع تلفن و تلگراف قبل از آغاز قرن بیستم و در اواخر قرن نوزدهم اتفاق افتاد و پس از آن بود که تلتکس، رادیو و تلویزیون اختراع شدند. مشخصه جدیدترین انقلاب فنی ارتباطات، معرفی حافظه های مصنوعی دیجیتال و ارسال و بازتولید دیجیتال است که اصطلاح «انقلاب دیجیتال» برای آن مناسب است. در نتیجه ی انقلاب ارتباطات در قرن نوزدهم، یک حرکت تدریجی در جهت محورهای زمان و مکان به وقوع پیوسته است و اکنون صرفاً شاهد شتاب در این تحول ایم. امروزه رسانه ها به ساختمند شدن زندگی روزمره کمک می کنند. پیشرفت تکنولوژی، رسانه ها را به بخشی از زندگی روزمره بدل ساخته است. مردم در هنگام صرف صبحانه روزنامه می خوانند، در اتومبیل هنگام حرکت به سمت محل کار به رادیو گوش می دهند. در محل کار با بهره گرفتن از اینترنت به اطلاعات جدید دست پیدا می کنند و هر شب اخبار شامگاهی را از تلویزیون یا ماهواره تماشا می کنند . این وابستگی به رسانه ها به گونه ای است که اگر یک صبح، روزنامه در اختیار نداشته باشند ممکن است فقدان عادت (فقدان چیزی که باید زمان صرف صبحانه با آن همراه باشد) مساله سازتر از آن باشد که قادر نباشند خود روزنامه را بخوانند. (گیبینز، 1381: 73)
اصولاً در هر جامعه ای که تغییرات سریع اجتماعی و تکنولوژیک صورت می گیرد، هویت کسب شده می تواند زیر سوال برود و در این لحظه است که هویت گذشته سرنگون می شود و هویت جدید جای آن را می گیرد. در جوامع ابتدایی تر برای هر گروه سنی آداب و رسوم خاصی وجود دارد و شیوه های خاصی برای خروج از گروه سنی و ورود به گروه سنی دیگر به چشم می خورد. بدین سبب در این جوامع کمتر می توان یک بحران عمیق و همه گیر را ملاحظه کرد. اما در جوامع مدرن برای این گذار آداب ومراسم خاصی به چشم نمی خورد. همین تلاطم و اغتشاش باعث می شود، فرد خود را در غالب یک گروه جدید و هم آوا مستغرق سازد که این حالت را «خودشیفتگی جمعی» می نامند. در مرحله خود شیفتگی جمعی، فرد نمی تواند معنا و مفهومی برای زندگی بیابد و درنتیجه به جمع گرایی روی می آورد. به عبارت دیگر، جمع گرایی نمایشی از بحران هویت و معنا است. چرا که انسان برخلاف حیوان، با معانی سر و کار دارد و معنا چیزی نیست که یکباره و برای همیشه به دست آید، بلکه پدیده ای است که درهرلحظه می تواند دچار بحران شده و از بین برود و معنای هویت از این نظر باید پیوسته ساخته و پرداخته شود.
2-7- اهمیت اطلاعات و افزایش آن:
امروزه انقلابی شگرف در فنون ارتباطی و اطلاعاتی به‌ وجود آمده است. شکل گیری یک نظام ارتباطی جدید مبتنی بر زبان همگانی دیجیتالی، بنیاد مادی جامعه را چنان دگرگون کرده که هیچ گونه انزوا گزینی وکناره‌گیری را برنمی‌تابد و حتی دور افتاده ترین و سنتی‌ترین جوامع نیز از بستن مرزهای خود به روی جریان‌ها وشبکه‌های جهانی ناتوان هستند. این مرحله از فرایند جهانی شدن که بیشتر از چند دهه قدمت ندارد و با شتاب و شدت فزاینده بی سابقه‌ای پیش می رود، با زبان و بیان‌ متفاوتی مورد تأکید نظریه‌پردازان مختلف قرار گرفته است. مدافعان تجدد، این مرحله را جزئی از تاریخ تجدد می‌دانند و هیچ گونه گسست یا دگرگونی کیفی و بنیادی را نمی‌پذیرند. از دیدگاه آنان چنین تحولات و دگرگونی های پرشتابی در عرصه جهانی، در واقع نشانه های فرارسیدن آخرین و پیشرفته‌ترین مرحله تجدد است. این مرحله‌ی پیشرفته گاهی «جامعه اطلاعات محور»، گاهی «مرحله عالی تجدد» و گاهی هم «تجدد انعکاسی» نامیده می شود.
در فصل پیش به تعریف جامعه اطلاعاتی پرداختیم. در این بحث عنوان داشتیم که در چنین جامعه ای، اطلاعات در حال اشغال صحنه ی اصلی است که ساختار اقتصاد جهانی به عنوان یک منبع استراتژیک کلیدی به آن وابسته است. همچنین تکنولوژی های ارتباطی و رایانه ای ابزار لازم برای این جامعه می باشند که موجب تسهیل در امر پردازش و توزیع اطلاعات می شوند و رشد پرشتاب و استثنایی در بخش قابل داد و ستد اطلاعات به وجود می آورند. تعاریف مختلفی را برای مفهوم جامعه اطلاعاتی ارائه شد که ذیل پنج عنوان قابل جمع می باشند: تعاریف تکنولوژیک، اقتصادی، شغلی، مکانی و فرهنگی. از منظر تکنولوژیکی، جامعه مذکور رهاورد نوآوری ها و پیشرفت های تکنولوژیک است. در وجه اقتصادی، کوشیده می شود تا صنعت اطلاعات با بهره گرفتن از اصطلاحات آماری توصیف شود. بر این مبنا ارزشی اقتصادی به فعالیت های اطلاعاتی داده می شود و مشارکت آنها در تولید ناخالص ملی ارزیابی می گردد و در واقع به کمی کردن اهمیت اقتصادی اطلاعات می پردازد. بر مبنای معیار شغلی، هنگامی که کار اطلاعاتی در میان حرفه ها تفوق یابد، به جامعه اطلاعاتی دست یافته ایم. یعنی هنگامی که کارمندان، معلمان و حقوقدانان از حیث عددی بر معدنچیان، فلزکاران و کارگران تفوق یابد. در بعد فضایی تاکید اصلی بر روی شبکه های اطلاعاتی است که مکانها را به هم متصل می کنند و متعاقباً تاثیرات چشمگیری بر روی برنامه ریزی های زمانی و مکانی دارند. بعد فرهنگی ناظر بر الگوی زندگی روزمره تحت تاثیر افزایش خارق العاده ی اطلاعات در چرخه زندگی اجتماعی است.
بر اساس تعاریف فوق جامعه اطلاعاتی واجد دو عنصر کمی و کیفی می باشند. اغلب تعاریف، معیارهای کمی را ارائه می کنند مانند تعداد کارگران یقه سفید، درصد درآمد ناخالص ملی به دست آمده از اطلاعات و … . اما معیار کیفی به این مطلب اشاره دارد که هر یک از ما بر مبنای نیازهای روزمره هنگامی که میان پدیده هایی مانند داده ها، آگاهی، تجربه و عقل تفاوت قائل می شویم، چه می کنیم. در دوره کنونی، پرستش اطلاعات به صورت کمی نابودی خصیصه های کیفی آن را در پی دارد که برای زندگی واقعی زیانبار تلقی می شود. چه بخواهیم و چه نخواهیم، اطلاعات تنها کمیت نیست. بلکه واجد معنا و ارزش است. برای مثال، وقتی اطلاعاتی را دریافت یا مبادله می کنیم، نگرانی عمده ما معنا و کیفیت آن است. آیا این اطلاعات برای ما درست، مهم، بی معنی، جالب، کافی و یا سودمند است؟
حقیقت این است که ما در یک جامعه انباشته از رسانه زندگی می کنیم که به طور مداوم در حال تولید معنا و اطلاعات هستند. برای مثال اکنون بیشتر شبکه های رادیویی، تلویزیونی، ماهواره ای و اینترنت شبانه روزی شده اند. مردم در هر ساعتی از شبانه روز همراه با انجام کارهای روزمره خود در معرض استفاده از رسانه ها قرار دارند. به عبارت دیگر، اطلاعات دسترس پذیرتر شده اند. رسانه ها اینک در سطح محلی، ملی و بین المللی به تولید برنامه می پردازند و سیل اطلاعات گوناگون را به ذهن مردم سرازیر می کنند. چنان در دنیایی از اطلاعات احاطه شده ایم که حتی با قدم زدن در خیابانها غیر ممکن است آگهی های دیواری، تابلوهای تبلیغاتی و ویترین مغازه ها از نظر پنهان بمانند. از سوی دیگر، با افزایش کمی رسانه ها باید مسئله دیگری را نیز افزود و آن مسئله اطلاعات نادرست و گمراه کننده در میان خیل پیامها و اطلاعاتی است که از رسانه ها دریافت می شود. همگی این عبارت را بارها شنیده ایم که «رسانه ها جهت دار عمل می کنند» یعنی هر رسانه بسته به ماهیت و اهداف خود، نوع خاصی از اطلاعات را به مخاطب خود تقدیم می دارد که بعضاً ممکن است در تضاد با اطلاعات منتشره از سوی دیگر رسانه ها باشد. این امر به خصوص در باره اخبار و سوژه های خبری رواج بیشتری دارد.
از دیگر سو، اگر چه نمی توان از وجه کمی در رابطه با اطلاعات غافل شد اما باید در نظر داشت که فرهنگ اساساً از معانی تشکیل شده و در این باره بحث می کند که مردم چرا و چطور باید بر مبنای این معانی زندگی کنند و تصوری از خود داشته باشند. بنابر ماهیت بحث حاضر و این که تلاش داریم در این بخش به این نتیجه برسیم که چگونه رسانه ها با افزایش اطلاعات و در اختیار قرار دادن آن توسط تکنولوژی های اطلاعاتی و رسانه ای روزآمد می توانند به فرایند از هم پاشیدگی هویت کمک کنند، به هر دو بعد کیفی و کمی توجه خواهیم داشت. در ادامه به بعد کمی به عنوان سخت افزار روند فوق می پردازیم.
3- 7 – نقش تکنولوژی[42]
عامترین و مقبول ترین تعاریف از جامعه اطلاعاتی بر نوآوری های فوق العاده ی تکنولوژیک بنا شده است. مفهوم کلیدی در اینجا این است که پیشرفت های خیره کننده در پردازش، نگهداری و انتقال اطلاعات به کاربرد تکنولوژی های اطلاعاتی در تمامی زوایای حیات اجتماعی انجامیده است. کتاب های بسیار، مجله ها، مقالات و برنامه های تلویزیونی گسترش نوعی خاص از عقیده ی اجتماعی حاوی این دیدگاه را تشویق می کنند که «ریزپردازنده ی توانمند پیشقراول یک تمدن سیلیکونی خواهد بود.» (وبستر، 1382: 43-13)
شکل های پیچیده تر این جاده ی تکنولوژیک منتهی به جامعه ی اطلاعاتی تا حدی به یکپارچگی و در کنار هم قرار گرفتن حوزه های مخابرات و کامپیوتر توجه دارد. مهمترین جوهر انقلاب جاری در ارتباط بر دو محور «یکپارچگی» و «تعامل» تکیه دارد. به این معنی که یکپارچگیِ ارتباطات دور، ارتباطات داده ای و ارتباطات جمعی در یک رسانه واحد. به بیان دیگر این فرایند همگرایی موجب شده که رسانه های جدید را «چند رسانه ای» می نامند. این یکپارچگی در سطوح زیر می تواند رخ دهد:

  1. زیرساختها: برای مثال ترکیب و ادغام انواع تجهیزات و ارسال ارتباطات تلفنی و کامپیوتری.
  2. اتصالات: برای مثال تله تکست و تلویزیون وب می توانند بر سیگنال های تلویزیون کابلی یا ماهواره ای سوار شوند.
  3. مدیریت: برای مثال شرکت های تلویزیون کابلی که به عرضه ی تلفن هم می پردازند و یا شرکت های تلفن که تلویزیون کابلی نیز عرضه می کنند.
  4. خدمات: برای مثال ادغام سرویس های ارتباطات و اطلاعات بر روی اینترنت.
  5. انواع داده: ترکیب و ادغام صدا، داده، متن و تصویر.

همگرایی بین این سطوح تکنولوژیک زمانی میسر می شود که همگرایی صنعتی اتفاق بیفتد. همگرایی صنعتی ای که از همکاری بین شرکت های ارتباطات دور، رسانه ها و فناوری اطلاعات یا خرید سهام چند شرکت و ادغام آنها بوجود می آید.
تغییر ساختاری دیگری که توسط انقلاب ارتباطات صورت گرفته است، شکل گیری ارتباطات تعاملی رسانه ای است که اصطلاح «رسانه های تعاملی[43]» را پدید آورده است. رسانه هایی که توسط انقلاب اول ارتباطات در دوران مدرن به وجود آمدند، مناسب ارتباطات یکسویه بودند (مطبوعات جدید، رادیو و تلویزیون) یا اگر هم دوسویه بودند، به لحاظ قابلیت های فنی و ارتباطی در درجه پایینی از تعامل قرار داشتند مانند تلفن و تلگراف. اما رسانه های جدید به سطح بالاتری ارتقا پیدا کرده اند. ما شاهد جابه جایی اساسی در شکل پیشرفته ی فنی ارتباطات دو یا حتی چندسویه می باشیم که به طور بالقوه چند شکلی و دارای غنای محتوایی است که به علت یکپارچگی صدا، متون، داده و تصاویر امکان پذیر شده است. عصر دوم رسانه ها[44] که در خلال دهه 1980 جایگاهی به دست آورد، با جامعه ی رسانه ای ساده متفاوت بود. برای تدوین تمایز عصر اول و دوم رسانه ها می توان به قدرت گسترده اینترنت در دهه 1990 میلادی استناد کرد. این رسانه ی جهانشمول و تام گرا شیوه ی جدید ارتباطات مبتنی بر تعامل شبکه ای و دیجیتال را فراهم نمود و موقعیت ارتباطات غیرالکترونیک را متزلزل نمود. به گونه ای که گرچه هنوز وجود دارند، اما موقعیت آنها به طور فزاینده رو به افول است. (مهدی زاده، پیشین: 308)
دیوید هلمز به خوبی عناصر متمایز کننده عصر اول و دوم رسانه ها را ترسیم می کند:

 

 

 

 

 

 

 

عصر اول رسانه ها (پخش) عصر دوم رسانه ها (تعاملی بودن)
1-متمرکز (چند نفر برای عده ای زیاد سخن می گویند) غیرمتمرکز (عده ای زیاد با عده ای زیاد سخن می گویند)
2-ارتباطات یکسویه است ارتباطات دوسویه است
3-مستعد کنترل دولتی است از کنترل دولتی می گریزد
4-ابزار رژیم های قشربندی و نابرابری است دمکراتیک و تسهیل کننده شهروندی جهانشمول است
5-مشارکت کنندگان تجربه شده و به صورت توده وار هستند مشارکت کنندگان فردیت خود را حفظ می کنند
6-دارای ویژگی تاثیر و نفوذ آگاهی جمعی است دارای ویژگی تاثیر و نفوذ تجربه ی فردی زمان و مکان

بر این اساس رسانه های جدید دارای ویژگی های زیر می باشند:
1.سرعت: عبارت است از سرعت وصل کردن مسافت های طولانی. برای مثال استفاده از اینترنت و پست الکترونیکی شخص را قادر می سازد تا پیامی را ظرف چند ثانیه به دورترین نقطه جهان برساند.
2.دامنه دسترسی: از ظرفیت های ارتباطی بسیار قوی در رسانه های جدید است. به طوری که پیش بینی شده است که در آینده ای نزدیک، تمام دنیا از طریق ارتباطات دور و شبکه های کامپیوتری به هم متصل خواهند شد. در حال حاضر تمام کشورها و تقریباً هر ناحیه ای از طریق تلفن و اینترنت بهم متصل می باشند.
3.قابلیت ذخیره: این قابلیت در رسانه های ارتباطی رو در رو بسیار کم است و بستگی به قدرت حافظه افراد دارد. در دستگاه تلفن تا پیش از اختراع دستگاه های جوابگو و ضبط صدا؛ و در رادیو و تلویزیون تا پیش از اختراع دستگاه های ضبط کننده صدا و تصویر این قابلیت پایین بود. اما رسانه های جدید قابلیت ذخیره بالایی دارند.
4.دقت: به طور تاریخی دقت، مزیت رسانه های چاپی است اما رسانه های جدید، دقت داده ها یا اعداد و نیز اطلاع بخشی تصاویر را نیز افزایش داده اند.
5.گزینشگری: گزینشگری پیامها و آدرسها ظرفیت قدرتمند دیگر این رسانه هاست. این ظرفیت در ارتباط رو در رو به نسبت پایین است. در اینجا افراد باید توافق کنند و خود را از بقیه جدا نمایند. بیشتر ارتباطاتی که از طریق رسانه های چاپی انجام می شود، آدرس گذاری نمی شود (به جز نامه های شخصی) اما رسانه های جدید این ظرفیت را گسترش داده اند تا بتوان به صورت نظام مند، گروهی را از طریق فهرست های پست الکترونیکی گزینش کرد. از این طریق شخص می تواند یک گروه خاص را به عنوان هدف انتخاب کند. این ظرفیت به طور گسترده ای در دنیای تجاری (بازاریابی از راه دور) و فعالیت های سیاسی و انتخاباتی استفاده می شود.
6.تعامل: هرچند این ویژگی به رسانه های جدید نسبت داده می شود اما تعامل آنها به پای تعامل در ارتباط رو در رو نمی رسد.
7.غنای تحریک: در این مورد نیز هیچ رسانه ای نمی تواند با ارتباط رو در رو مقابله کند. به این دلیل که تمام رسانه های جدید فعلی به لحاظ حسی ضعیف هستند. این امر بخصوص در مورد شبکه های کامپیوتری که قادر به ارسال متن و داده هستند، صادق است. چندرسانه ای ها غنای تحریک بیشتری را عرضه می کنند. شاید حتی با بارگذاری و ترکیب تصاویر، صدا، داده ها و متون به غنای تحریک بیفزایند اما در هر حال، ترکیب این محرکها کلیدی نیست و مصنوعی به نظر می رسد. بعضی از محرکها می توانند به هنگام رمزگشایی تقویت شوند اما فقدان حرکات و زبان متن در مقایسه با زمانی که شخص در کنار آدمی است، بوضوح آشکار است.
8.پیچیدگی: در نتیجه دو ظرفیت اخیر (تعامل و غنای تحریک) مشخصه ی پیچیدگی شکل می گیرد که شخص را قادر می سازد خواسته های خود را یکجا و به وسیله ی دو ظرفیت فوق فراهم آورد. پژوهشها نشان می دهد که شخص از طریق شبکه های کامپیوتری قادر به تماس گرفتن، پرسیدن سوالات، مبادله اطلاعات و ایجاد فرصت ها است. اما روشن است که از این طریق مذاکره، تصمیم گیری و توضیح موضوعات دشوار و شناخت واقعی یک شخص کار مشکلی است.
9.حریم خصوصی: یک نکته منفی در طراحی فعلی رسانه های جدید، ظرفیت پایین آنها در حفاظت از حریم خصوصی افراد است. این ویژگی در ارتباط رو در رو به طرز بارزی وجود دارد. در دریافت پخش تلویزیونی و چاپ می توان ناشناس ماند اما برای پخش تلویزیونی تعاملی و رسانه های چاپی الکترونیک این وضعیت وجود ندارد. در حقیقت در تمام استفاده ها از رسانه های جدید، مشخصات کاربران ثبت می شود. (اکبرزاده، 1385: 46-44)
در جدول زیر ظرفیت ارتباطی رسانه های قدیم و جدید بررسی شده اند:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رسانه های قدیمی رسانه های جدید
ظرفیت ارتباطی رو در رو چاپ پخش تلفن شبکه های کامپیوتری چندرسانه ای
سرعت پایین پایین /متوسط بالا بالا بالا بالا
دسترسی جغرافیایی پایین متوسط بالا بالا بالا پایین
دسترسی اجتماعی پایین متوسط بالا بالا پایین پایین
ظرفیت ذخیره پایین متوسط متوسط پایین بالا بالا
دقت پایین بالا پایین /متوسط پایین بالا بالا
گزینش پایین پایین پایین بالا بالا بالا
تعامل بالا پایین پایین متوسط متوسط متوسط
غنای همزمان بالا پایین متوسط پایین پایین متوسط
پیچیدگی بالا بالا متوسط متوسط پایین متوسط
حفظ حریم خصوصی بالا متوسط بالا متوسط پایین متوسط

ما در عصری زندگی می کنیم که رسانه ها متحول شده‌اند و نمی توان انتظار داشت که با این تحول، هیچ تغییری در افراد جامعه پدید نیاید. انقلاب در رسانه‌ها به معنی انقلاب در درون آدم‌هاست. نیک می‌دانیم که فن‌آوری به خودی خود روی انسان ها تأثیر نمی‌گذارد، بلکه این محتواست که انسان‌ها را تحت نفوذ در می‌آورد. در قسمت بعدی به تاثیر انواع تکنولوژی های جدید در شکنندگی هویت می پردازیم.
4- 7 – تاثیر انواع تکنولوژی های جدید و افزایش اطلاعات در شکنندگی هویت
در حوزه ارتباطات درخصوص نحوه تاثیر رسانه ها بر مخاطب نظریات جالبی ارائه شده است. کانون توجه این نظریات رابطه میان رسانه و جامعه و تاثیر محتوای ارتباطی بر نگرش ها و رفتارهای مخاطبان است. مهمترین نظریه در این خصوص، نظریه تاثیر پیام های ارتباطی است. بر مبنای این نظریه سیر تحول تاثیرات رسانه ها در چهار دوره قابل بررسی است: تاثیر مطلق[45]، تاثیر محدود، تاثیر قدرتمند و تاثیر حاصل از مذاکره[46] و توافقی. در دوره اول که در سال های میانه دو جنگ جهانی برتری داشت، فرض بر این بود که عوامل محرک به عنوان محتوای رسانه، نقش اصلی را در فرایند تاثیر بازی می کنند. مردمی که محتوای رسانه ها به آنها عرضه می شود، به شکل یکسانی واکنش نشان می دهند. همچنین تاثیر فوراً و مستقیماً روی می دهد.
اما در دوره دوم، با شک در تاثیر مطلق پیام های ارتباطی، مفهوم تاثیر محدود شکل گرفت که تا آغاز دهه هفتاد تداوم داشت. فرض اصلی این بود که محتوای رسانه معمولاً علت لازم و کافی تاثیر بر مخاطب نیست بلکه به منزله بخشی از مجموعه عوامل میانجی عمل می کند. در مرحله سوم، شاهد بازگشت به مفهوم رسانه های جمعی قدرتمند بوده است. پژوهشگران با مشاهده استفاده گسترده از تلویزیون و آثار فرهنگی و اجتماعی آن و نیز تحت تاثیر اندیشه های مارکسیستی مبنی بر کارکرد مشروعیت بخش رسانه ها در جوامع سرمایه داری، از مفهوم تاثیر محدود گذر کردند و به تاثیر قدرتند رسانه ها معتقد شدند. (ویندال، 1376: 326-330)
اما در مرحله چهارم، این باور شکل گرفت که مهمترین تاثیر رسانه ها بر ساخت معناست. به این معنی که تصور و درک مخاطب از دنیای پیرامون، حاصل ترکیب ساخت اجتماعی معنا با معنای حاصل از تجربه شخصی یا به عبارتی، مذاکره و توافق علت و عاملیت تحت عنوان برساخت گرایی اجتماعی است. (مهدی زاده، 1389: 50)
به این صورت که مخاطب پس از دریافت ساخت رسانه ای معنا، آن را با ساختار شخصی معنا ترکیب و یکپارچه می سازد. نظریه مطرح دیگر در حوزه تاثیر رسانه، نظریه تزریقی[47] است که وسایل ارتباط جمعی را دارای تاثیر مطلق، مستقیم و فوری بر مخاطب می داند. دو ایده ی اصلی این نظریه چنین است:
1- تصویری از جامعه مدرن عرضه می شود که مرکب از نوعی یکپارچگی افراد نسبتا اتمیزه شده است که طبق علایق و منافع شخصی عمل می کنند و قید و بندهای اجتماعی فقط اندکی آنها را محدود می کند.

  1. دیدگاه غالب نسبت به رسانه های جمعی این است که آنها فعالیت های خود را در جهت خواسته های نهادهای صاحب قدرت بسیج و هدایت می کنند. (مک کوایل، 1388: 72)

توجه اصلی این نظریه در فرایند ارتباط به عنصر پیام است و به گیرنده آن اهمیتی نمی دهد. مخاطب در این نظریه منفعل و به صورت مجموعه ای از اتم های مجزا فرض می شود. با بهره گرفتن از نظریات فوق و فرض توان اثربخشی رسانه ها و اثرپذیری مخاطبین به بررسی چگونگی تاثیر رسانه ها -که امروزه با انقلاب تکنولوژیکی شمول گسترده ای یافتند- بر هویت می پردازیم.
در جامعه شبكه ای امروز كه ویژگی آن سلطه رسانه ای بر اجتماع است، تكنولوژی اطلاعات قدرت، ثروت و تجربه را به عنوان معنا و هویت تولید می كند. امروزه دیگر منش های سنتی نیستند كه هویت یک فرد را می سازند، بلكه انسان ها خیلی ساده، تحت تاثیر جریانات روزمره قرار می گیرد و «با هر موجی به این سو و آن سو» متمایل می شوند. امروزه با ظهور و گسترش روزافزون انقلاب اطلاعاتی- ارتباطی، طبیعت سیاست ها و الگوهای اعمال قدرت، متحول شده و توسعه شیوه های الكترونیكی و رایانه ای ضرورت بیشتری یافته است. تحولات در زمینه فناوری های ارتباطی- اطلاعاتی، نظیر انفجار اطلاعات و انقلاب اطلاعات و تاثیرات عمیق رسانه‌ها در شكل‌گیری افكار عمومی موجب شده است تا توسعه فناوری های عظیم ارتباطی، شبكه های رایانه ای، ماهواره ها، بسیاری از اصول پیشین قدرت را به چالش بطلبد (هییلزگری، 1381: 280)
«چنان جغرافیای جدیدی از مناسبات قدرت را در سطح جهان پدید آورد كه تا چندین سال قبل، حتی تصور آن هم غیرممكن بود. جغرافیای جدید، جغرافیای مجازی است و مقاومت های سیاسی و فرهنگی، ناگزیر باید در همین فضای الكترونیكی عرض اندام كند» (سوری، 1385: 75)
چنان که در بخش مربوط به هویت بیان شد، احساس‌ هویت‌ ترکیبی‌ ‌از همسانی‌ها و تمایزها است. این‌ ادعا که‌ چیزی‌ یا فردی‌ هویتی‌ ویژه‌ دارد، بدین‌ معناست‌ که‌ این‌ چیز یا فرد مانند دیگر وجودها، دارای‌ آن‌ هویت‌ است‌ و در عین‌ حال‌ چونان‌ چیز یا فردی متمایز، هویت‌ و خاصیتی‌ دارد. ناگفته پیداست که هویت‌ عبارت‌ از نیازهای‌ روانی‌ انسان‌ و پیش‌نیاز هر گونه‌ زندگی‌ اجتماعی‌ است‌. اگرمحور و مبنای‌ زندگی‌ اجتماعی‌ را برقراری‌ ارتباط پایدار و معنادار با دیگران‌ بدانیم‌، هویت ‌اجتماعی چنین‌ امکانی‌ را فراهم‌ می‌سازد. معناساز بودن‌ هویت‌ بر ساختگی‌ بودن‌ آن‌ دلالت‌ می‌کند. معنا خاصیت‌ ذاتی‌ واژه‌ها واشیاء نیست‌، بلکه‌ همیشه‌ نتیجه‌ توافق‌ یا عدم‌ توافق‌ است‌. بنابراین‌، معنا می‌تواند موضوع‌ قرارداد باشد و می‌توان بر سر آن‌ به‌ مذاکره‌ و گفت‌وگو نشست‌. انسان‌ها باید همواره‌ چیزها یا اشخاص‌ راطبقه‌بندی‌ کنند و خود را داخل‌ آن‌ طبقه‌ قرار دهند. بی‌گمان‌ فرهنگ‌ را باید مهم‌ترین‌ و غنی‌ترین‌ منبع‌ هویت‌ دانست‌. افراد و گروه‌ها همواره‌ با توسل‌ به‌ اجزاء و عناصر فرهنگی‌ گوناگون‌، هویت‌ می‌یابند، زیرا این‌ اجزا و عناصر توانایی ‌چشمگیری‌ در تأمین‌ نیاز انسان‌ها به‌ متمایز بودن‌ و ادغام‌ شدن‌ در جمع‌ را دارا هستند. فرهنگ‌ در جوامع‌ سنتی‌ به‌ خوبی‌ از عهده‌ انجام‌ کار ویژه‌ هویت‌سازی‌ برمی‌آمد، چرا که ‌توانایی‌ و قابلیت‌ تفاوت‌ آفرینی‌ و معنابخشی‌ بسیار بالایی‌ داشت‌. در چنین‌ جوامعی‌ فرهنگ‌ نه ‌تنها مرزهای‌ شفاف‌ و پایداری‌ را ایجاد می‌کرد، بلکه‌ در عرضه‌ کردن‌ نظام‌های‌ معنایی‌ منسجم ‌و آرامش‌ بخش‌ هم‌ توانا بود. بنابراین‌، انسان‌هایی‌ که‌ در دنیای‌ شکل‌ یافته‌ با فرهنگی‌ معین‌ قرارمی‌گرفتند، خود به‌ خود و منفعلانه‌ وارث‌ هویت‌ و نظام‌ معنایی‌ آماده‌ و از پیش‌ موجود می‌شدند و هرگونه‌ زمینه‌ی‌ بحران‌ هویت‌ و معنا تقریباً از بین‌ می‌رفت‌. این‌ توانایی‌ چشمگیر فرهنگ‌ در عرصه‌ هویت‌سازی‌ و معنابخشی‌، در درجه‌ نخست‌ از پیوند تنگاتنگ‌ فرهنگ‌ با مکان‌ و سرزمین‌ ناشی‌ می‌شد.
اما نفوذپذیری‌ و فروریزی‌ فزاینده‌ مرزها به واسطه‌ انقلاب‌ اطلاعات‌ و ارتباطات‌ و ظهور جامعه‌ شبکه‌ای‌ و اطلاعاتی‌ در بستر پست مدرنیسم، فضای‌ امن‌ و خلوت‌ فرهنگ‌ها را نیز از بین‌ می‌برد و در فضای ‌بسیار فراخ‌ زندگی‌ اجتماعی‌ فرهنگ‌های‌ مختلف‌ به‌ آسانی‌ گسترش‌ و جریان‌ می‌یابند. تمام‌حوزه‌های‌ استحفاظی‌ درهم‌ می‌ریزند و هر فرهنگی‌ نیز به‌ ناچار در فضایی‌ قرار می‌گیرد که‌عرصه‌ حضور و ابراز وجود فرهنگ‌های‌ دیگر هم‌ هست‌. در چنین‌ دنیای‌ بدون‌ مرزی، اجزاء و عناصر مختلف‌ فرهنگی‌ به‌ صورتی‌ گریزناپذیر با هم‌ برخورد می‌کنند و در کنار یکدیگر قرارمی‌گیرند، ثبات‌ و «خلوص» فرهنگی‌ کم‌وبیش‌ از بین‌ می‌رود و نوسان‌، سیالیت‌ و اختلاط جایگزین‌ آن‌ می‌شود. جامعه‌ی‌ اطلاعاتی،‌ اجتماعات‌ و هویت‌های‌ جدیدی‌ خلق‌ می‌کند. در جامعه‌ای‌ که‌ به‌ ارتباطات‌ مبتنی‌ برصنعت‌ چاپ‌، تلویزیون‌ و تلفن‌ متکی‌ است‌، شیوه‌ تولید به‌ گونه‌ای‌ است‌ که‌ هویت‌ها را به‌ صورت‌ عاقل‌ سودمند و خودبسنده‌ در می‌آورد اما در جامعه‌ اطلاعاتی‌، جامعه‌ای‌ که‌ ارتباطات‌ الکترونیکی‌ سیطره‌ دارد ذهنیت‌ها و هویت‌های‌ ناپایدار، چند لایه‌ و پراکنده‌ ظهور می‌کند. ‌ پاستر در عصر دوم‌ رسانه‌ها تأکید می‌کند در دوره‌ جدید که‌ اینترنت‌ و ارتباطات‌ الکترونیکی‌ در جامعه‌ سیطره‌ دارد، این‌ داده‌ها و اطلاعات‌ و یا به‌ عبارت‌دقیق‌ کلمه‌ این‌ اجتماعات‌ مجازی‌ هستند که‌ هویت‌ افراد را می‌سازند. (پاستر،1377: 68-69)
در واقع‌ در اجتماعات‌ مجازی‌ معمولاً افراد حداقل‌ در یک‌ چیز اشتراک‌ دارند و آن ‌علایق‌ و منافعی‌ است‌ که‌ آنها را دور هم‌ جمع‌ می‌کند. این‌ منافع‌ که‌ همان‌ دسترسی‌ به‌ اطلاعات‌ است، هویت‌آنها را می‌سازد، هویتی‌ که‌ مدام‌ در حال‌ تغییر و ناپایدار است‌. در جوامع‌ مبتنی‌ بر صنعت‌ چاپ‌، تلویزیون‌ و تلفن ‌که‌ جوامع‌ ارگانیک‌ نیز نامیده‌ می‌شوند، مجموعه‌ای‌ از عوامل‌ و شاخص‌های هویتی‌ افراد را می‌سازند، از این‌رو هویت‌ آنها با آن‌ مجموعه‌ کاملاً هم بسته‌ و در هم‌ تنیده‌ است‌ و در مقابل‌ هرگونه‌ بی‌ثباتی‌ و تغییر پذیری ‌می‌ستیزد. هویت‌ افراد در اجتماعات‌ مجازی‌ هویتی‌ دیجیتال است‌. دیگر، سرزمین‌، زبان‌ بومی‌ و محلی‌،کشور، فرهنگ‌ ملی‌ و نژاد، هویت‌ افراد را در اجتماعات‌ مجازی‌ تعیین‌ نمی‌کنند، بلکه‌ ‌ منافعی‌ که‌ آنها را نزد هم‌ جمع‌ می‌کند، هویت‌ آنها را می‌سازد. اطلاعات‌ هویت‌ افراد را در جامعه‌ی‌ جدید شکل‌ می‌دهد.
هویت‌ دیجیتالی‌ که‌ محصول‌ جامعه‌ی ‌اطلاعاتی‌ و اجتماعات‌ مجازی‌ است‌، مخاطبان‌ و کاربران‌ وسایل‌ نوین‌ ارتباطی‌ و اطلاعاتی‌ را هدف‌ قرار می‌دهد و هویت‌ ملی‌ و محلی‌ آنها به‌ سمت‌ هویت‌ فراملیتی‌ تغییر می‌کند. وسایل‌ نوین‌ ارتباطی‌ و اطلاعاتی‌ مخاطبانی‌ تغییرپذیر، منفعل‌ و جهانی‌ تربیت‌ می‌کند، از این‌رو مخاطبان‌ و کاربران‌ این‌ وسایل‌ در ایران‌ هویت ‌جهانی‌ پیدا می‌کنند. هویتی‌ که‌ این‌ وسایل می‌آفرینند در نهایت‌ هویتی‌ بسیار منعطف‌، سیال‌ و تغییرپذیر است که‌ به‌نوعی‌ همخوان‌ و سازگار با اندیشه‌ پست‌ مدرن‌ در مورد هویت‌ انسان‌ است‌. به ‌‌واسطه‌ی‌ این ‌تحولات‌ ساختاری‌ و معرفتی‌ و شکل‌گیری‌ ذهنیت‌ و هویت‌ سیال‌ و ناپایدار در جهان‌ جدید، برداشت‌های‌ از مفاهیم‌ هویت‌ ملی‌، فرهنگی‌ و مذهبی‌ نیز دگرگون‌ می‌‌شود. چاره‌ کار آن‌ است‌ که‌ دست ‌به ‌بازفهمی‌ و بازسازی‌ هویت‌ بزنیم. بازسازی‌ هویت‌ به‌ دو نوع‌ کلی‌ قابل‌ تقسیم‌ است‌:

  1. بازسازی‌ خاص‌ گرایانه
  2. بازسازی ‌عام گرایانه‌

بازسازی‌ نوع‌ اول‌ در خاص‌ گرایی‌های‌ فرهنگی‌ و بازسازی‌ نوع‌ دوم‌ درعام‌گرایی‌های‌ فرهنگی‌ نمود می‌یابد. مانوئل‌ کاستلز با اذعان‌ به‌ این‌که‌ تحولات‌ جهان‌ معاصر و شکل‌گیری‌ جامعه‌ی‌ شبکه‌ای ‌فرایند سنتی‌ و رایج‌ هویت‌سازی‌ را زیرسؤال‌ می‌برند و نوعی‌ بحران‌ هویت‌ را پدید می‌آورند؛ وجه‌ غالب‌ بازسازی‌ هویت‌ را خاص‌گرایانه‌ می‌داند. «کاستلز» مدعی‌ است‌ برنامه‌ریزی‌ انعکاسی‌ زندگی‌، جز برای‌ نخبگان‌ واقع‌ در فضای‌ بی‌زمان‌ جریان‌های‌ جهانی‌، ناممکن‌ می‌شود. در جامعه‌ی‌ شبکه‌ای‌ با اتکا به رسانه ها بازسازی‌ هویت‌ بر پایه‌‌ی اصول‌ جمعی‌ صورت‌ می‌گیرد که ‌بنیادگرایی‌ دینی‌، ملی‌گرایی‌ و قومیت‌ نمودهای‌ برجسته‌ آن‌ هستند. وی‌ می‌افزاید: برای‌ آن‌دسته‌ از کنشگران‌ اجتماعی‌ که‌ از زندگی‌ در شبکه‌های‌ جهانی‌ قدرت‌ و ثروت‌ طرد شده‌اند و یا در برابر آن‌ مقاومت‌ می‌کنند، اصلی‌ترین‌ جایگزین‌ بر ساختن‌ معنا، جماعت‌های‌ فرهنگی ‌استوار بر بنیادهای‌ دینی‌، ملی‌ یا منطقه‌ای‌ هستند. آن‌ ها هویت‌هایی‌ تدافعی‌ هستند که ‌کارکردشان‌ ایجاد انسجام‌ و تأمین‌ پناهگاه‌ و حمایت‌ در برابر دنیای‌ خصمانه‌ بیرونی‌ است‌؛ زیرا وقتی‌ جهان‌ بزرگ‌تر از آن‌ می‌شود که‌ بتوان‌ آن‌ را کنترل‌ کرد، کنشگران‌ اجتماعی‌ در صدد برمی‌آیند تا دوباره‌ جهان‌ را به‌ حد و اندازه‌‌ی قابل‌ دسترس‌ خود تکه‌تکه‌ کنند. وقتی‌ شبکه‌ها، زمان‌ و مکان‌ را محو می‌سازند، مردم‌ خود را به‌ جاهایی‌ متصل‌ می‌کنند و حافظه‌ تاریخی‌ خود را به‌ یاری‌ می‌خوانند. (کاستلز،1380: 88)
در اندیشه‌های‌ منادی‌ و مروج‌ بازسازی‌ غیر خاص‌گرایانه‌ هویت‌ بر دو وجهی‌ بودن‌ تأثیر فرایند جهانی‌شدن‌ و جامعه‌ی‌ شبکه‌ای‌ در عرصه‌‌ی هویت‌ تأکید می‌‌شود تا روشن‌شود که‌ این‌ فرایند در عین‌ حال‌ که‌ هویت‌ سازی‌‌ سنتی‌ را مخدوش‌ و مختل‌ می‌سازد، امکانات‌ و بسترهای‌جدیدی‌ را برای‌ بازسازی‌ هویت‌ فراهم‌ می‌کند. به‌ همین‌ علت‌، برخی‌ نظریه‌ پردازان‌ در بحث ‌از پیامدهای‌ رسانه ای شدن گسترده جهان، آن‌ را موجد «آزادی‌ و اضطراب» و «فرصت‌ و خطر» می‌دانند و از دیالکتیک‌ جهانی شدن‌ سخن‌ می‌گویند.
(Giddens,1994:224)
در عرصه‌ی‌ هویت،‌ رسانه از آن‌ رو موجد امکان‌ و فرصت‌ است‌ که‌ منابع‌ و ابزارهای ‌لازم‌ برای‌ ساخت‌ هویت‌ را بسیار افزون‌ می‌سازد و از آن‌جا که‌ جامعه‌‌ی شبکه‌ای‌ سبب‌ پویایی‌، پیچیدگی‌ و سیالیت‌ روابط و زندگی‌ اجتماعی‌ می‌شود، هویت‌های‌ ساخته‌ شده‌ نیز معمولاً سیال‌، متغیر و نسبتاً موقتی‌ هستند. افراد در جامعه‌ی‌ شبکه‌ای‌ با دگرگون‌ ساختن‌ ترکیب‌ عناصر هویت‌بخش‌ و تغییر دادن‌ تقدم‌ و تأخر و اولویت‌بندی‌ آن‌ ها، به‌ بازسازی‌ هویت‌ خود می‌پردازند. بنابراین‌، احتمال‌ متصلب‌ شدن‌ هویت‌ها نیز بسیار کاهش‌ می‌یابد. داریوش‌ شایگان‌ با اتخاذ دیدگاه‌ غیرخاص‌گرایانه‌ در بازسازی‌ هویت‌، می‌نویسد: فضاهای‌ سازنده‌‌ی ما، فضاهایی‌ متنوع‌ و ناهمگونند. ما دیگر ریشه‌ای‌ واحد نداریم‌ که ‌تک ‌و تنها در سرزمینی‌ خاص‌ فرو رفته‌ باشد. ما ریزوم‌هایی‌ هستیم‌ در ارتباط با دیگران‌، با فرهنگ‌، جهان‌ها و آگاهی‌های‌ گوناگون‌. این‌ وضعیت‌ از ما افرادی‌ خانه‌ به‌ دوش‌ می‌سازد، به‌این‌ معنا که‌ در فضاهای‌ باز رشد می‌کنیم‌ و شیوه‌ زندگی‌ ما تعیین‌کننده‌ی‌ کیفیت‌ بینش‌های‌ ماست‌. ما برحسب‌ ارتباط هایی‌ که‌ با حیطه‌های‌ فرهنگی‌ مختلف‌ برقرار می‌کنیم‌ می‌توانیم‌ به‌شیوه‌های‌ گوناگون‌ در مکان‌ جای‌ گیریم‌. در روزگار ما هیچ‌کس‌ از این‌ تماس‌ها، از این حوزه‌های‌ آمیزشی‌، از این‌ اختلاطی‌ که‌ می‌توان‌ گفت‌ اکنون‌ شیوه‌ی‌ بودن‌ ما در جهان‌ شده‌، مصون‌ نیست‌. او‌ می‌افزاید: بعضی‌ها خود را در تنگنای‌ مقوله‌های‌ بسته‌ محبوس‌ می‌کنند، مقوله‌هایی‌ همچون‌ ملت‌، قبیله‌، دارودسته‌ یا تعلق‌ به‌ قومی‌ واحد. این‌ ترفندها گریزگاه‌هایی‌اند که‌ امکان‌ مقاومت‌ در برابر پراکندگی‌ هویت‌ متکثر انسان‌ را فراهم‌ می‌آورند، اما این‌ گریز به ‌هیچ‌وجه‌ مشکل‌ را حل‌ نمی‌کند. چنین‌ واکنش‌ زیانباری‌ غالباً به‌ در خود فرو رفتن‌ یا تحجر هویت‌ منجر می‌شود. (شایگان،1380: 118)
5-7 -اینترنت : انقلاب در تکنولوژی
اینترنت پدیده شگفت قرن، انقلاب مهمی در ارتباطات پدید آورده است. ویژگی عمده‌ای که در اینترنت وجود دارد، تعامل است. اینترنت مانند صنعت چاپ امکان ایجاد و رویت اطلاعات را برای عموم فراهم می‌کند، مانند تلفن تبادل اطلاعات را امکان‌پذیر می‌سازد، مانند کتاب‌ها و نشریات، امکان یادگیری و خودآموزی را به‌وجود می‌آورد، مانند سینما و تلویزیون امکان سرگرمی را فراهم می‌آورد و کلیه این کارها را به‌طور همزمان نیز انجام می‌دهد. اما ویژگی عمده آن در داشتن بازخور و قابلیت تعامل است که سبب شخصی کردن ارتباطات می‌‌شود. اینترنت در حال حاضر به عنوان یک رسانه‌ی پست مدرن تداعی‌گر مرگ فاصله‌ها در جغرافیای ذهنی برخاسته از راه‌آهن است. با احداث راه‌آهن، انسان بر فاصله و مسافت غلبه کرد. تکوین زیرساخت اینترنت نیز بیانگر همان اتفاق است. انسان امروز بر مکان و زمان غلبه یافته است. به عبارت بهتر، صداهایی که شنیده نمی‌شدند حالا شنیده می‌شوند. می‌توان گفت که آن تمرکزگرایی شدید در رسانه‌های حاکم سنتی با تمرکززدایی شدیدتری در رسانه‌های دیجیتالی و پست مدرن به چالش کشیده شده است.
اینترنت می‌تواند بهترین نماد رسانه­ای/مجازی­شدنِ زندگی اجتماعی و سیاسی امروزی و، با دیدی مثبت، همچون بستری برای کنش صداهای متکثر و هم­ارز محسوب شود. این رسانه در حقیقت «همان پیام» به­نظر می­رسد، زیرا: ساختار آن ارزش‌هایی چون کثرت دیدگاه ­ها و تمرکززدایی از افکار را تقویت نموده، و به­مثابه «رسانه­ای خودگزین»[48] به افراد امکان می‌دهد هرآنچه را که مایلند، هر زمان که می‌خواهد ببینند؛ سیستمی چند-­رسانه­ای (موسیقی، مکتوبات و…) که برخلاف برنامه­­سازی گزینشی و بسته‌ی رسانه‌های سنتی، ساختار باز و تعاملی­ای دارد که در آن، طرفین ارتباط توامان گوینده و شونده­اند (Hoogeveen,2004: 158-165‏).
مجازی سازی اینترنتی فرصت بی سابقه ای را در اختیار فرد یا گروه های اجتماعی برای ساختن و به نمایش گذاشتن هویت خویش قرار داده است و عرضه ی منابع هویتی گوناگون توسط اینترنت موجب تکثیر هویت فرد می شود. نمونه‌ی این امر گسترش «وبلاگ­نویسی» است که به­مثابه عرصه تجلی دیدگاه‌های عمومی، هژمونی رسانه‌های سنتی را به چالش طبیده و فعالان آن (درمقام شهروندان مجازی یا شبکه‌وندها[49] با کار جمعی، انتقال مطالب و گفتگو نشان می‌دهند که در فضای مجازی نیز می‌توان همچون یک شهروند آگاه و فعال به کنش­گری سیاسی پرداخت. از اینروست که گنز با این باور که در شرایط امروزی گفتگوهای اینترنتی و وبلاگ­ها به افراد مجال اظهارنظرهایی به­مراتب بیش از رسانه‌های خبری (صرفاً متمرکز بر عقاید دارای ارزش خبری) می‌دهند، گسترش این شبکه­ ها را تحولی امیدبخش می‌داند که با توجه به ادغام ویژگی‌های رسانه‌های چاپی و الکترونیک، تا حدی به­پایان­رسیدن عصر طلایی ژورنالیسم (میانه‌ی قرن بیستم) را جبران می­ کند. (گنز،1385: 95).
البته مساله فقط این نیست که هویت های موجود در یک جامعه متکثر می شوند و جامعه به سوی کثرت گرایی فرهنگی حرکت می کند، بلکه مساله آن است که فرد در درون خویش چندگانه و دچار تکثر هویتی می شود. این امر در هر دو دسته کشورهای صنعتی و غیرصنعتی دیده می شود. با این تفاوت که افزایش کاربری اینترنت و تشدید این وضع فوق مدرن در جهان سوم می تواند به بروز بحران های هویتی شدیدی منجر شود که تبعات فرهنگی زیادی را نیز به بار خواهد آورد. (معینی، 1384: 108)
گیدنز، جامعه شناس انگلیسی در ایضاح هویت بیان می دارد که «هویت چیزی نیست که در نتیجه ی تداوم کنش های اجتماعی فرد به او تفویض شده باشد، بلکه فرد باید آن را به طور مداوم و روزمره ایجاد کند و در فعالیت های بازتابی خویش مورد حمایت و پشتیبانی قرار دهد.» (گیدنز،1378: 81)
اینترنت این امکان را از طریق کاهش محدودیتها برای فرد فراهم می سازد. در وجه نخست به لحاظ هستی شناختی، تجربه ی جدیدی از هویت و بودن در جهان را در اختیار کاربرانش قرار می دهد که برساخته سپهر مجازی است. در دنیای مجازی جسمانیت رنگ می بازد و هویت حالت ابهام آمیزی پیدا می کند. زیرا بسیاری از عناصر شخصیتی که فرد در دنیای جسمانی به آنها عادت دارد در سپهر مجازی اهمیت خود را از دست می دهد. از سوی دیگر امکان مواجهه آسان و غیرحضوری افراد در جامعه شبکه ای فراهم می شود. در این مقام افراد هم می توانند تولید کننده و هم مصرف کننده باشند و این ویژگی اینترنت را از حالت یک رسانه متعارف خارج می کند.(معینی، 1384: 113)
همچنین اینترنت دارای این قابلیت است که به واسطه آن افراد می توانند خودهای جدیدی را در دنیایی جدید بسازند. به هر حال، اینترنت محصول عصر درهم شکستگی هستی شناختی و پیچیده تر شدن فزاینده ی تفاوت های فردی است و با آن سنخیت تام دارد. امروزه حتی اعضای خانواده ها و همسایگان نیز به ندرت معنای واحدی از هویت در ذهن دارند. این امر، تشخیص اصالت ها را نیز روزبروز دشوارتر می سازد. آلن تورن به خوبی این شرایط به ظاهر تناقض آمیز انسانی را توصیف کرده است: «ما در سکوت زندگی می کنیم، در شلوغی به سر می بریم، منزوی هستیم، در دریای خلق گمشده ایم.» (تورن، 1385: 160)
از این حیث هویت اینترنتی را می توان با فرایند اساساً مدرن تشکیل هویت به وسیله خویشتن و رسیدن به فهمی از خود و هویت یابی مربوط دانست. برای روشن شدن بحث، نگاهی به آمار و ارقام استفاده از برخی رسانه ها می کنیم:
بر اساس برخی آمارهای موجود، ایران با حدود هفتاد میلیون نفر جمعیت، سی و دومیلیون و پانصدو نود هزار نفر کاربر اینترنت دارد که بالغ بر ۴۷ درصد کل جمعیت است. سهم ایران از تعداد کاربران اینترنت در خاورمیانه بیش از ۵۰ درصد است و میزان رشد اینترنت در آن نه درصد است که بالاترین سهم و میزان رشد را در خاورمیانه دارد زیرا تنها در فاصله هفت سال از دسامبر ۲۰۰۰ که میزان کاربران اینترنت ۲۵۰ هزار نفر بود تا ۲۰۰۸ رشدی چشمگیر داشته‌است. رتبه ایران به لحاظ سرعت اینترنت خانگی، در بین ۱۵۲ کشور در جایگاه ۱۴۴ قرار گرفته‌است. بر اساس آماری دیگر به نقل از گاردین، ایران زمانی با داشتن نزدیک به هفت میلیون و ۵۰۰ هزار مصرف کننده اینترنت بعد از اسرائیل بالاترین میزان استفاده از اینترنت را در خاورمیانه داشته‌است. از میان ۱۷۰ کشور جهان در سال ۲۰۱۲، کشور ایران در رتبه ۱۶۴ میانگین سرعت اینترنت قرار گرفته‌است که برخی از کشورهایی که از ایران جلوتر هستند شامل: افغانستان هشت رتبه بالاتر از ایران، عراق ۱۰ رتبه بالاتر از ایران، مغولستان ۱۲۰ رتبه بالاتر از ایران و قرقیزستان ۱۱۵ رتبه بالاتر از ایران هستند. (دانشنامه آزاد ویکی پدیا) این در حالی است که کمتر از یک درصد ایرانی ها از اینترنت استاندارد برخوردار می باشند. اتحادیه جهانی ارتباطات دسترسی کمتر از یک و نیم مگابیت در ثانیه اینترنت را پرسرعت نمی داند بنابراین کمتر از یک درصد از مردم ایران به اینترنت پرسرعت دسترسی دارند. (www.irna.com)
آمارهای جدید نشان‌دهنده فاصله بسیار زیاد بین دسترسی به اینترنت در نقاط شهری و نقاط روستایی است. براساس آمار مرکز آمار ایران تعداد خانوارهای دارای دسترسی به اینترنت در شهرها ۲۷.۳درصد و در خانوارهای روستایی ۴.۹ درصد است. به طور کلی از مجموع ۲۰ میلیون خانوار در کشور ۴.۳ میلیون خانوار (۲۱.۴درصد) در محل سکونت به اینترنت دسترسی داشته‌اند. همچنین این شکاف دیجیتالی بین استان‌های توسعه‌یافته و محروم هم به وضوح دیده می‌شود. این آمارگیری نشان می‌دهد که بیشترین ضریب نفوذ اینترنت در نقاط شهری به ترتیب مربوط به استان تهران با ۲۳.۱درصد، استان مازندران با ۲۲.۷درصد و استان اصفهان با ۲۲درصد بوده است. استان سیستان و بلوچستان با ۱۰.۵درصد کمترین ضریب نفوذ اینترنت در نقاط شهری را داشته است.
از سوی دیگر آمارهای مرکز آمار نشان می‌دهد بخش عمده کاربران اینترنت عمدتا از منزل به اینترنت متصل می‌شوند. از سوی دیگر این آمار نشان می‌دهد که بخش کمی از کاربران اینترنت ایرانی در محل کار به اینترنت متصل می‌شوند. بر این اساس ۷۵.۲ درصد از محل سکونت، ۲۲.۴درصد از کافی نت، ۱۴.۴درصد در محل کار، ۱۳.۴درصد محل تحصیل و ۴.۳ درصد با موبایل به اینترنت متصل می‌شوند. مرکز آمار ایران آمارگیری از کاربران اینترنت را بر اساس طرح آمارگیری از کاربران اینترنت برای اولین‌بار در دی ماه سال ۱۳۸۷ و سپس در سال ۱۳۸۹ انجام داد. هدف اصلی این طرح برآورد ضریب نفوذ اینترنت در کشور بود که یکی از شاخص‌های مهم در حوزه فناوری اطلاعات کشورها و در زمره شاخص‌های اهداف توسعه هزاره است. مرکز آمار ضریب نفوذ اینترنت را نسبت جمعیت استفاده‌کننده از اینترنت در کشور به کل جمعیت کشور ضرب درصد در نظر گرفته است. آمارهای جدید نشان‌دهنده وضعیت پرمخاطره‌ای است که در مسیر توسعه اینترنت در کشور وجود دارد. در حالی که مسوولان وزارت ارتباطات هفته‌ای نیست از توسعه پهنای باند سخن می‌گویند آمارهای مرکز آمار نشان می‌دهد که ۸۶درصد مردم ایران حتی سالی یک بار هم به اینترنت وصل نمی‌شوند. این وضعیت در مقایسه با ضریب نفوذ کشورهای همسایه که گاه به بالای ۷۰درصد می‌رسد نشان‌دهنده عقب‌ماندگی شدید ایران در حوزه اینترنت است.weblognews.ir))
1. communication ↑

  • 2. communications ↑
  • – mass media ↑
  • – mass ↑
  • – ldeogramme ↑
  • 1. presentational ↑
  • 2. representational ↑
  • 3. mechanical ↑
  • 1. ARPANET ↑
  • 2. E-MAIL ↑
  • 1. Mittelbau ↑
  • – The society of the spectacle ↑
  • . در این بخش از آراء داگلاس کلنراستفاده شده است. ر.ک: (کلنر، 1992، 83-55) ↑
  • – pluralism ↑
  • – Relativism ↑
  • – Digital Indentity ↑
  • . این گستره ی وسیع را مایک فدرستون با این طعنه ی انسان شناختی تکمیل کرده است که احتمالاً به اندازه ی افرادی که پسامدرن می اندیشند، اشکال گوناگون پسامدرن وجود دارد. (روسنائو،38:1380) ↑
  • . برای مثال حسین بشیریه در کتاب عقل در سیاست با تأسی از تحولات رخ داده در عرصه ی پارادایم های نظری همچون پسامدرن، به بررسی گفتمان های جامعه شناسی سیاسی پرداخته است. او با وام گیری از رویکرد واسازانه ی پسامدرن، بر آن است که نظریه های جامعه شناسی خود تاریخی دارند و احکام و گزاره های آنها در درون دوره های خاص تاریخی معنا می دهد. به این ترتیب او از چهار پارادایم یا گفتمان جامعه شناسی سیاسی نام می برد:
    گفتمان و عصر جامعه ی فعال و دولت منفعل (قرن 18و19)
    گفتمان و عصر جامعه ی فعال و دولت فعال (اواخر قرن 19 تا اوایل قرن 20)
    گفتمان و عصر جامعه ی منفعل و دولت فعال (1945 تا 1980)
    گفتمان و عصر جامعه ی فعال و دولت منفعل (دوران کنونی عصر پسامدرن) ↑
  • . Media society ↑
  • . Society of spectacle ↑
  • . Bureacratic society & controlled consumption ↑
  • . Implosion ↑
  • . این استدلال های نظری مورد ادعای بنت در کتاب فرهنگ و زندگی روزمره به شکل مشروح منعکس شده است. (بنت، 1386، 63-68) ↑
  • . Schacht ↑
  • . Multitude ↑
  • . Joseph’s magical coat ↑
  • . Simulacrum ↑
  • . Information Manipulation ↑
  • . Post Colonialism ↑
  • . Multination Alization ↑
  • . Exclusiveness ↑
  • . صومعه ی تلم(Theleme) در رمان “گارگانتوا” اثر فرانسوا رابله (1494-1553) نویسنده ی فرانسوی آمده که صومعه ی خیالی تلم به ساکنان خود همه ی مواهب زندگی خوب را عرضه می کند. ↑
  • 1. Information Society ↑
  • 2.Synergy and social benefit ↑
  • 3.Garbage Information ↑
  • 4.Disnification ↑
  • 1 Bipolarization. ↑
  • 2. Duality ↑
  • 1 . source proximity ↑
  • 1.Refeudalisation ↑
  • . Implosion ↑
  • 1.Interactive Media ↑
  • 2.Second media age ↑
  • 1.Simple Effect ↑
  • 2. Negotiated Effect ↑
  • 3. Hypoderamic Theory ↑
  • – Self- Selected ↑
  • – Netizens ↑
  • 1.Explosion of nonesense ↑

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *